تصاویری از مراسم حکومتی دفن علی خامنهای در مشهد منتشر شده است که نشان میدهد شماری از حاضران بنرهایی با خود حمل میکنند که در آنها خواستار کشتن دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و تولید بمب اتم شدهاند.
در یکی از بنرهای دیدهشده در این مراسم نوشته شده است: «در مقابل تهدید به ترور رهبری، باید بمب اتم تولید کرد.»
خبرگزاری صداوسیمای جمهوری اسلامی به نقل از نیروی دریایی سپاه پاسداران اعلام کرد همه کشتیها باید از مسیر تعیینشده از سوی جمهوری اسلامی در تنگه هرمز، در جنوب جزیره لارک، عبور کنند.
بر اساس این گزارش، نیروی دریایی سپاه اعلام کرد تعهدی نسبت به تامین امنیت کشتیهایی که از مسیری غیر از مسیر تعیینشده جمهوری اسلامی در تنگه هرمز عبور کنند، ندارد.
این نیرو همچنین افزود «اراده جمهوری اسلامی تغییرناپذیر است.»
امارات متحده عربی حملات دوباره جمهوری اسلامی به بحرین و کویت با موشکها و پهپادها را بهشدت محکوم کرد.
وزارت خارجه امارات در بیانیهای اعلام کرد این حملات نقض آشکار حاکمیت بحرین و کویت و تهدیدی علیه امنیت و ثبات آنهاست.
این وزارتخانه بار دیگر بر همبستگی کامل امارات با بحرین و کویت و حمایت از هر اقدامی برای حفظ امنیت و ثبات این دو کشور تاکید کرد.
تنش میان مقامهای فرانسه و پاراگوئه بر سر پرونده توهین «نژادپرستانه» به کیلیان امباپه به اوج خود رسیده است. مارینا فراری، وزیر ورزش فرانسه، در گفتوگو با شبکه «فرانس اینفو»، اظهارات اخیر سلسته آماریا، سناتور پاراگوئه، را به شدت محکوم کرد و آن را «مشمئزکننده» خواند.
وزیر ورزش فرانسه با اشاره به اینکه این ماجرا شادی مسابقات را تلخ کرده است، اعلام کرد پرونده این توهینها به دادستانی ارجاع شده است. فراری همچنین گفت دولت فرانسه عذرخواهی رسمی دولت پاراگوئه را دریافت کرده است؛ عذرخواهیای که در آن تاکید شده مواضع این سناتور به هیچ وجه منعکسکننده ارزشهای پاراگوئه نیست.
این جنجال پس از شکست یک بر صفر پاراگوئه مقابل فرانسه و حذف این تیم آغاز شد؛ جایی که آماریا با انتشار اظهاراتی «نژادپرستانه»، امباپه را «کامرونی تحت استعمار و متکبر» خواند.
امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، نیز با حمایت قاطع از کاپیتان تیم ملی کشورش، این رفتار را محکوم کرد و نوشت: «امباپه گلی به نژادپرستی زد.»
امباپه نیز در پاسخی تند، آماریا را «نفرتانگیز و نالایق» توصیف کرد و گفت او تصویر کشورش را خراب کرده است. در مقابل، این سناتور ۶۱ ساله با متهم کردن امباپه به «خشونت جنسیتی»، مدعی شد پیامهایش را از روی عصبانیت منتشر کرده و بعدا آنها را حذف کرده است.
روابط عمومی نیروهای مسلح اردن اعلام کرد هشت موشک شلیکشده از ایران به سمت خاک این کشور رهگیری و منهدم شده است.
به گفته این نهاد، در پی عملیات رهگیری، ترکشهایی سقوط کرد اما هیچگونه تلفات انسانی یا خسارت مادی گزارش نشده است.
در این بیانیه تاکید شده است که با بالاترین سطح آمادگی از حریم هوایی، حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور دفاع میکنند.
علی خامنهای در کمتر از ۳۷ سال رهبریاش بر جمهوری اسلامی، چهار پروژه علیه زنان را پیش برد: خانه، جمعیت، حجاب و قدرت.
دیکتاتور کشته شده ایران، در این چارچوب، زن را پیش از هر چیز به عنوان مادر و مدیر خانواده تعریف کرد، فرزندآوری را یک اولویت ملی خواند، حجاب را از یک حکم شرعی به مسالهای سیاسی و امنیتی تبدیل کرد و تا توانست در برابر حضور زنان در ساختار قدرت، دیوار ساخت.
با این حال، جامعه ایران نیز در همین سه دهه دستخوش تغییر شد. زنان سهم عمدهای از دانشجویان دانشگاهها را تشکیل دادند، حضورشان را بر عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و مدنی تحمیل کردند و با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، نشان دادند مطالباتشان با پروژههای خامنهای سازگار نیست.
پروژه اول: تعریف «شغل» برای زنان
- شغل اساسی زن، خانهداری، فرزندآوری و مادری است.
خامنهای این جمله را ششم دیماه ۱۴۰۲، در دیدار با گروهی از زنان گفت. جملهای که شاید بیش از هر سخن دیگری، نگاه رهبر جمهوری اسلامی به جایگاه زنان را خلاصه میکند.
او در همان سخنرانی گفت زنان میتوانند در مسئولیتهای مدیریتی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشند و «هیچ محدودیتی» برای آنان وجود ندارد، اما بلافاصله تاکید کرد که این حضور نباید آنان را از «شغل اساسی» خود، یعنی خانهداری، فرزندآوری و مادری بازدارد.
این سخنان، موضعی مقطعی نبود. خامنهای از نخستین سالهای رهبری خود، بارها خانهداری را «فطریترین و مطلوبترین کار زنان»، «شغلی حساس و آیندهساز» و حتی نوعی «جهاد» توصیف کرد و در مقابل، همواره از مفهوم «عدالت جنسیتی» به جای «برابری جنسیتی» دفاع کرد.
این چارچوب فکری، در ۳۷ سال گذشته تنها در حد سخنرانی باقی نماند، بلکه به مبنای بخشی از سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل شد: از سیاستهای جمعیتی و قوانین خانواده گرفته تا حجاب، اشتغال و حضور زنان در ساختار قدرت.
در مقابل، جامعه ایران نه تنها با سیاستهای او همراهی نکرد بلکه هر چه گذشت بیشتر مرزبندی و تغییر کرد.
زنان امروز بیش از ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاههای کشور را تشکیل میدهند، حضور گستردهای در عرصههای علمی، فرهنگی و اقتصادی دارند و در سالهای اخیر به مهمترین نیروی مطالبهگر تغییر در جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند.
شاید به همین دلیل، رابطه جمهوری اسلامی و زنان را بتوان یکی از طولانیترین و پرچالشترین تقابلهای سیاسی و اجتماعی دوران رهبری خامنهای دانست.
او در آذر ۱۳۷۲ خانهداری را «فطریترین و مطلوبترین کار زنان» خواند.
در شهریور ۱۳۸۱ گفت «ظرافت زنانه» عامل موفقیت زنان در مدیریت خانه است.
اردیبهشت ۱۳۹۲، خانهداری را «شغلی حساس و آیندهساز» توصیف کرد و همان سال گفت: «اینکه ما به حضور بالای زنان در مناصب اجرایی افتخار کنیم، دیدگاهی غلط و در واقع انفعال در برابر گفتمان غربی است.»
این تفاوت، شاید مهمترین مرز میان نگاه خامنهای و مفهوم برابری جنسیتی باشد.
خامنهای همواره از تعبیر «عدالت جنسیتی» استفاده کرد و از اصطلاح «برابری جنسیتی» پرهیز کرد.
منتقدان او میگویند این نگاه، در عمل به محدود شدن فرصتهای برابر برای زنان انجامید.
بر اساس آمارهای رسمی در ایران، بیش از ۸۵ درصد زنان بالای ۱۵ سال در بازار کار حضور ندارند و سهم زنان از اشتغال، حدود ۱۴ درصد است. معاونت امور زنان ریاستجمهوری نیز اعلام کرده است حدود ۲۵ میلیون زن در ایران خانهدار هستند.
هرچند عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز در این وضعیت نقش دارند، اما فعالان حقوق زنان معتقدند تاکید مستمر حکومت بر نقش خانگی زنان، در کنار قوانین و سیاستهای موجود، یکی از عوامل تداوم این شکاف بوده است.
اما شاید مهمترین نتیجه این نگاه، در پروژهای دیده شود که خامنهای آن را یکی از اولویتهای راهبردی کشور اعلام کرد: افزایش جمعیت.
پروژه دوم: فرزندآوری، ماموریت ملی
اگر در نگاه خامنهای، خانه نقطه آغاز تعریف جایگاه زن است، فرزندآوری نیز یکی از مهمترین ماموریتهای او در این چارچوب به شمار میرود.
او از اوایل دهه ۱۳۹۰ بارها اعلام کرد سیاست کنترل جمعیت در دهههای گذشته «اشتباه» بوده است.
دیکتاتور ایران، کاهش نرخ زاد و ولد را تهدیدی برای آینده کشور دانست و از دولتها و مجلس خواست همه امکانات را برای افزایش جمعیت به کار گیرند.
این تغییر نگاه، به سرعت به سیاست عمومی تبدیل شد. برنامههای تنظیم خانواده که سالها از سوی دولت تبلیغ میشد، کنار گذاشته شد. قانون «حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» به تصویب رسید، مشوقهای مالی برای ازدواج و فرزندآوری در نظر گرفته شد، محدودیتهایی برای برخی خدمات پیشگیری از بارداری ایجاد شد و دسترسی به غربالگری جنین نیز با تغییرات قانونی و اجرایی روبهرو شد.
خامنهای بارها گفت که کشور به جمعیتی جوان و پرشمار نیاز دارد. در بسیاری از سخنرانیهای او، مادران به عنوان مهمترین عامل تربیت نسل آینده معرفی شدهاند و نقش آنان در این زمینه یک مسئولیت ملی توصیف شده است. اما بیش از یک دهه پس از آغاز این سیاستها، نتایج با اهداف اعلامشده فاصله دارد.
بر اساس آمارهای رسمی، نرخ باروری ایران همچنان پایینتر از سطح جانشینی جمعیت باقی مانده و تعداد تولدهای سالانه روندی کاهشی را تجربه کرده است.
کارشناسان جمعیتشناسی، در کنار تغییر سبک زندگی، عواملی مانند تورم، گرانی مسکن، بیثباتی اقتصادی، هزینههای سنگین تربیت فرزند، کاهش امنیت شغلی و تغییر نگرش نسل جوان نسبت به ازدواج و فرزندآوری را از مهمترین دلایل این روند میدانند.
حتی برخی مقامهای دولتی نیز اذعان کردهاند صرف تصویب قانون و ارائه مشوقهای مالی، نتوانسته خانوادهها را به داشتن فرزندان بیشتر ترغیب کند.
به این ترتیب، یکی از مهمترین پروژههای اجتماعی دوران رهبری خامنهای، تا زمان مرگش، به هدف اعلامشده خود نرسید؛ موضوعی که باعث شد بحث درباره علل کاهش جمعیت، از حوزه سیاستگذاری به یکی از چالشهای اصلی اقتصادی و اجتماعی ایران تبدیل شود.
در سیاستگذاری خامنهای، بیش از آنکه بر حق انتخاب زنان تاکید شود، بر نقش آنان به عنوان مادر و ابزار افزایش جمعیت تمرکز شده است.
پروژه سوم: تبدیل حجاب از حکم شرعی به مساله امنیتی
حجاب اجباری پیش از آغاز رهبری خامنهای نیز در قوانین جمهوری اسلامی وجود داشت، اما در دوران او، بهویژه در دو دهه اخیر، از یک حکم شرعی به یکی از مهمترین مؤلفههای «هویت سیاسی نظام» تبدیل شد.
خامنهای بارها گفت که مساله حجاب تنها یک موضوع فردی یا فقهی نیست و پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بر این نگاه، صریحتر از همیشه تاکید کرد.
او فروردین ۱۴۰۲ گفت: «کشف حجاب هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی.»
با این تعبیر، مخالفت با حجاب اجباری دیگر صرفا نافرمانی از یک حکم دینی تلقی نشد، بلکه اقدامی سیاسی علیه جمهوری اسلامی معرفی شد. تغییری که نشان میداد حکومت حجاب را بخشی از امنیت و مشروعیت خود میداند.
پس از این موضعگیری، برخوردهای حکومتی نیز شکل گستردهتری پیدا کرد. از استفاده از دوربینهای نظارتی و سامانههای تشخیص چهره تا ارسال پیامکهای هشدار، توقیف خودروها، پلمب رستورانها، فروشگاهها و مراکز خدماتی، تشکیل پروندههای قضایی و تدوین لایحه «حجاب و عفاف».
اما این سیاست نیز مانند پروژه افزایش جمعیت، با واقعیتی متفاوت روبهرو شد.
کشته شدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، اعتراضاتی را رقم زد که برای نخستین بار، زنان را در مرکز بزرگترین جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی قرار داد.
شعار «زن، زندگی، آزادی» نه فقط مخالفت با حجاب اجباری، بلکه اعتراض به مجموعهای از سیاستهای حکومت درباره زنان را نمایندگی کرد و در ماههای بعد، بسیاری از زنان بدون حجاب اجباری در اماکن عمومی ظاهر شدند. نوعی نافرمانی مدنی که با وجود بازداشتها، احکام قضایی، جریمهها و فشارهای امنیتی، ادامه یافت.
نتیجه این تقابل، شکافی عمیقتر میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه، بهویژه نسل جوان زنان شد. حتی برخی مقامهای پیشین جمهوری اسلامی نیز در سالهای اخیر اذعان کردهاند که اتکای صرف به برخوردهای انتظامی و قضایی، نتوانسته اهداف اعلامشده حکومت را در این زمینه محقق کند.
به این ترتیب، حجاب که قرار بود نماد انسجام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی باشد، در سالهای اخیر به یکی از مهمترین میدانهای تقابل میان حکومت و جامعه تبدیل شد. این تقابل بیش از هر زمان دیگری نشان داد مساله زنان، دیگر تنها یک موضوع فرهنگی یا مذهبی نیست، بلکه به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
پروژه چهارم: قدرتزدایی از زنان
خامنهای در دیدار با زنان در دیماه ۱۴۰۲ گفت برای تصدی مسئولیتهایی مانند وزارت یا نمایندگی مجلس، از نظر اسلام محدودیتی برای زنان وجود ندارد، اما بلافاصله تاکید کرد که این مسئولیتها نباید آنان را از «شغل اساسی» خود، یعنی خانهداری، فرزندآوری و مادری بازدارد.
همین، یعنی فاصله میان این موضع و واقعیتِ ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین تناقضهای سیاستگذاری حکومت ایران در قبال زنان است.
در ۳۷ سال رهبری خامنهای، هیچ زنی عضو مجلس خبرگان رهبری نشد. هیچ زنی نیز به عنوان فقیه یا حقوقدان به عضویت شورای نگهبان در نیامد و زنان در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی و دیگر نهادهای اصلی تصمیمگیری، ناپدید بودند.
در قوه مجریه نیز اگرچه در برخی دولتها زنان به عنوان معاون رییسجمهور یا وزیر منصوب شدند، اما سهم آنان از مدیریت کلان کشور همچنان ناچیز باقی ماند.
در کنار این واقعیت، دو روایت از نزدیکان عالیترین مقامهای جمهوری اسلامی، تصویری از نگاه رهبر جمهوری اسلامی به نقش سیاسی زنان ارائه میکند.
فائزه هاشمی، فعال سیاسی و دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در گفتوگو با پروژه تاریخ شفاهی حجاب اجباری گفته است خامنهای از پدر او خواسته بود دخترش در کارهای سیاسی دخالت نکند.
سالها بعد، جمیله علمالهدی، همسر ابراهیم رئیسی، نیز در گفتوگو با روزنامه خراسان اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی در نخستین دیدار پس از پیروزی رئیسی در انتخابات ریاستجمهوری، صریحا از او خواسته بوده تا همسرش (علمالهدی) در امور اجرایی و مدیریتی دولت دخالت نکند.
او گفت این توصیه همواره رعایت شد و او از ورود به انتصابها و تصمیمهای اجرایی پرهیز کرد.
این دو روایت، هرچند به دو مقطع زمانی و دو شخصیت متفاوت مربوط میشوند، اما بازتاب یک رویکرد مشترکاند. رویکردی که حضور اجتماعی و فرهنگی زنان را میپذیرد، اما برای نفوذ آنان در کانونهای تصمیمگیری سیاسی، دیوار میسازد.
شاید بتوان مهمترین چالش اجتماعی دوران رهبری خامنهای را در همین نقطه خلاصه کرد: تقابل میان تصویری که او از «زن مطلوب» ارائه میکرد و تصویری که بخش بزرگی از زنان ایران برای زندگی، حقوق و نقش اجتماعی خود برگزیدند. تقابلی که دیکتاتور کشته شده ایران هرگز نگذاشت به مصالحه برسد و به عنوان میراثی پس از او، همچنان باقی است.





