یگانهای موشکی سپاه پس از حمله اسرائیل به بیروت به حالت آمادهباش کامل در آمدند
دو منبع نزدیک به نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به ایراناینترنشنال گفتند در پی حملات یکشنبه اسرائیل به مقر فرماندهی و برنامهریزی حزبالله در حومه جنوبی بیروت، یگانهای موشکی سپاه پاسداران در آستانه یک رویارویی نظامی جدید، به حالت آمادهباش کامل درآمدهاند.
به گفته این منابع، در ساعات گذشته، فرماندهان ارشد سپاه درخواست رسمی خود برای صدور مجوز آغاز حملات موشکی به اسرائیل را به دفتر مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، ارسال کردهاند.
هر دو منبع تایید کردند که با وجود این درخواست، هنوز مجتبی خامنهای یا دفتر او پاسخی به این درخواست ندادهاند و مشخص نیست که آیا با این حمله موافقت خواهد شد یا خیر.
این آمادهباش موشکی در حالی طرح شده است که پیش از این، علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، بهطور رسمی به ساکنان شمال اسرائیل هشدار داده بود که در صورت حمله به بیروت، این مناطق «آماج حملات موشکی» قرار خواهند گرفت.
همزمان، ارتش اسرائیل در بیانیه کوتاهی در شبکههای اجتماعی اعلام کرد که خود را برای حملات موشکی احتمالی و متقابل در ساعتهای آینده آماده میکند.
در پی صدور این هشدار تخلیه از سوی سپاه، با میانجیگری و فشار مستقیم دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اسرائیل بهطور موقت از حمله گسترده به بیروت خودداری کرد و تنشها برای مدتی کاهش یافت، اما حملات یکشنبه ۱۷ خرداد جنگندههای اسرائیل به ضاحیه، بار دیگر احتمال یک درگیری مستقیم را افزایش داده است.
ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، اسرائیل را به حملات تلافیجویانه تهدید کرد و گفت: «امشب باید منتظر پاسخ در آسمان اراضی اشغالی بود.»
این دو منبع به ایراناینترنشنال گفتند سپاه پاسداران نگران است که سکوت در برابر حملات اسرائیل به ضاحیه، این کشور را به تشدید حملات علیه حزبالله ترغیب کند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، حملات یکشنبه را پاسخی به موشکهایی خواند که که حزبالله بامداد یکشنبه به سوی شمال اسرائیل شلیک کرد. ارتش اسرائیل اعلام کرد این موشکها رهگیری شدند.
یکی از این دو منبع در گفتوگو با ایراناینترنشنال تاکید کرد فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی معتقدند که عمل نکردن به خطوط قرمز اعلامشده از سوی حکومت، روحیه بدنه متزلزل حزبالله را به شدت تضعیف میکند و جایگاه جمهوری اسلامی را در میان گروههای نیابتیاش به خطر میاندازد.
شبکه خبری الحدث، متعلق به عربستان سعودی، عصر یکشنبه به نقل از منابع آگاه نوشت که پس از حمله به ضاحیه، اعضای حزبالله غافلگیر شدند، زیرا پیشتر جمهوری اسلامی به آنها اطمینان داده بود که این منطقه هدف قرار نخواهد گرفت.
به گزارش الحدث، دولت لبنان به حزبالله توصیه کرده بود که نسبت به توافق پیشنهادی واشینگتن رویکردی مثبت داشته باشد، اما حزبالله این پیشنهاد را نپذیرفته است.
همچنین الحدث اعلام کرد مذاکرات میان حماس و اسرائیل در قاهره به دلیل شروط مطرحشده از سوی اسرائیل با بنبست مواجه شده و روند آن پیچیده شده است.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی و مذاکرهکننده ارشد تهران، با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس تهدید کرد که حملات اسرائیل به جنوب لبنان و «چراغ سبز امروز آمریکا» به اسرائیل، پایگاهها و داراییهای آمریکا و اسرائیل در منطقه را به «اهداف مشروع» برای جمهوری اسلامی تبدیل میکند.
رسانه اکسیوس در گزارشی که شامگاه یکشنبه ۱۷ خرداد منتشر شد، به نقل از یک مقام آمریکایی و دو منبع آگاه دیگر نوشت که اسرائیل پیش از حملات یکشنبه دولت ترامپ را در جریان قرار داده بود.
این مقام آمریکایی به آکسیوس گفت: «ایالات متحده از حق اسرائیل برای دفاع از خود حمایت میکند و در کنار دولت قانونی لبنان در فراهم کردن آیندهای بهتر برای شهروندانش ایستاده است.» او افزود حزبالله «باید بیدرنگ شلیک را متوقف کند و اجازه دهد این توافقها اجرا شوند.»
ارتش اسرائیل شنبه ۱۶ خرداد اعلام کرد که در طول آخر هفته «حدود ۱۵۰ زیرساخت سازمان تروریستی حزبالله» را در جنوب لبنان مورد حمله قرار داد.
بر اساس اعلام ارتش اسرائیل، این اهداف شامل «انبارهای تسلیحات، مراکز فرماندهی، سکوهای پرتاب و زیرساختهای دیگر» بود.
ارتش اسرائیل شنبه ۱۵ خرداد در اطلاعیهای نوشت: «این زیرساختها توسط تروریستهای این سازمان برای پیشبرد و اجرای طرحهای تروریستی علیه نیروهای ارتش اسرائیل مورد استفاده قرار میگرفتند.»
وزارت بهداشت لبنان شامگاه یکشنبه از افزایش شمار زخمیهای حمله اسرائیل به ضاحیه خبر داد و اعلام کرد تعداد مجروحان این حمله به ۲۰ نفر رسیده است. پیشتر خبرگزاری ملی لبنان گزارش داده بود که در این حمله، دستکم دو نفر کشته و ۱۱ نفر زخمی شدند.
دو منبع نزدیک به نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به ایراناینترنشنال گفتند در پی حملات یکشنبه اسرائیل به مقر فرماندهی و برنامهریزی حزبالله در حومه جنوبی بیروت، یگانهای موشکی سپاه پاسداران در آستانه یک رویارویی نظامی جدید، به حالت آمادهباش کامل درآمدهاند.
به گفته این منابع، در ساعات گذشته، فرماندهان ارشد سپاه درخواست رسمی خود برای صدور مجوز آغاز حملات موشکی به اسرائیل را به دفتر مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، ارسال کردهاند.
هر دو منبع تایید کردند که با وجود این درخواست، هنوز مجتبی خامنهای یا دفتر او پاسخی به این درخواست ندادهاند و مشخص نیست که آیا با این حمله موافقت خواهد شد یا خیر.
این آمادهباش موشکی در حالی طرح شده است که پیش از این، علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، بهطور رسمی به ساکنان شمال اسرائیل هشدار داده بود که در صورت حمله به بیروت، این مناطق «آماج حملات موشکی» قرار خواهند گرفت.
دفتر مرکزی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در وین، اتریش، ۵ ژوئن ۲۰۲۶. رویترز/الیزابت مندل
رویترز گزارش داد که آمریکا در حال رایزنی با دیگر کشورهای عضو شورای حکام است تا از پیشنویس قطعنامهای حمایت کنند که از تهران میخواهد به این نهاد توضیح دهد چه بر سر تاسیسات هستهای بمبارانشدند، آمده و اورانیوم غنیشدهاش در چه وضعیتی است.
این خبرگزاری یکشنبه ۱۷ خرداد در گزارشی نوشت که متن تهیهشده از سوی آمریکا را مشاهده کرده است. این متن پیش از نشست فصلی این هفته شورای حکام، نهاد ناظر هستهای سازمان ملل، میان ۳۵ کشور عضو توزیع شده است.
در پیشنویس آمریکا آمده است ایران باید «اطلاعات دقیق درباره حسابرسی مواد هستهای و تاسیسات هستهای تحت پادمان در ایران» را در اختیار آژانس قرار دهد و «تمام دسترسیهایی را که برای راستیآزمایی این اطلاعات لازم دارد» فراهم کند. در این متن، هر دو اقدام «ضروری و فوری» توصیف شده و آمده است که باید «بیدرنگ» انجام شوند.
این متن از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل خودداری کرده است؛ اقدامی که برخی دیپلماتها گفته بودند در دست بررسی است. چنین اقدامی میتوانست در ادامه قطعنامه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ باشد که ایران را ناقض تعهداتش در زمینه منع اشاعه اعلام کرده بود.
نمایندگی آمریکا در آژانس بینالمللی انرژی اتمی از اظهار نظر خودداری کرد.
خبرگزاری رویترز تاکید کرده است هرچند توزیع یک پیشنویس تضمین نمیکند که این متن بهطور رسمی به شورای حکام ارائه شود تا سپس درباره آن رایگیری صورت گیرد، اما نشانهای از قصد برای انجام این کار است.
همزمان با انتشار این گزارش، دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، در گفتوگو با انبیسی نیوز هشدار داد که اگر مذاکرات واشینگتن و تهران به توافق منجر نشود، آمریکا توان نظامی حکومت ایران را بهحدی تضعیف میکند که نیروهای آمریکایی بتوانند در شرایطی امن، اورانیوم با غنای بالا را از ایران خارج کنند. او تاکید کرد آنها «تا تکمیل کار» در منطقه خواهند ماند.
ترامپ همچنین گفت دو طرف به امضای یک پیمان «بسیار نزدیک» هستند، اما او از حکومت ایران میخواهد در کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای خود فراتر برود.
رویترز احتمال داده است که متن تهیهشده از سوی آمریکا خطر پیچیدهتر کردن مذاکرات جاری به میانجیگری پاکستان را در پی دارد زیرا جمهوری اسلامی معمولا در واکنش به قطعنامههایی که در آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه آن صادر میشود، با تشدید فعالیتهای هستهای یا کاهش همکاریهای خود دست به اقدام تلافیجویانه زده است.
شورای حکام یکی از ارکان اصلی تصمیمگیری در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و متشکل از ۳۵ کشور عضو است که درباره مسائل مهم آژانس، از جمله پرونده هستهای کشورها، قطعنامهها و ارجاع احتمالی پروندهها به شورای امنیت سازمان ملل متحد تصمیمگیری میکند.
قطعنامههای پیشین شورای حکام آژانس درباره ایران که از سوی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان ارائه شده بودند، با اکثریت قاطع تصویب شدهاند. یکی از این قطعنامهها که در آبان ۱۴۰۴ تصویب شد، از ایران خواسته بود «بیدرنگ» آژانس را از وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده و تاسیسات آسیبدیده خود مطلع کند. جمهوری اسلامی هنوز به این خواسته آژانس پاسخ نداده است.
سه قطعنامه دیگر این نهاد که ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۲۲ خرداد ۱۴۰۴، یک آذر ۱۴۰۳ تصویب شده بود محتوایی مشابه داشت. در قطعنامه خرداد ۱۴۰۴ تاکید شده بود که تهران با انباشت اورانیوم با غنای بالا و محدود کردن دسترسی بازرسان، تعهدات پادمانی خود را نقض کرده و باید فورا همکاری با آژانس را از سر بگیرد.
قطعنامه آذر ۱۴۰۳ نیز ضمن درخواست از تهران مبنی بر همکاری فوری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، از رافائل گروسی، مدیرکل این نهاد میخواست که گزارشی جامع از روند برنامه هستهای جمهوری اسلامی تهیه کند.
جمهوری اسلامی پس از تصویب این قطعنامهها با انتشار بیانیههایی جداگانه، آنها را «غیرقانونی» خوانده بود.
رسانههای حکومتی در ایران ۲۹ آبان ۱۴۰۴ گزارش دادند جمهوری اسلامی، روسیه، بلاروس، چین، کوبا، نیکاراگوئه، ونزوئلا و زیمبابوه، همزمان با نشست شورای حکام، بیانیهای مشترک صادر کردند. در این بیانیه حملات آمریکا و اسرائیل به سایتهای اتمی حکومت ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه محکوم شده بود.
روسیه آمریکا را به تضعیف همکاری متهم کرد
رویتر نوشت در حالی که حملات دو جنگ اخیر تاسیسات غنیسازی اورانیوم را نابود کرد یا بهشدت به آنها آسیب رساند، گمان میرود بخش زیادی از اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی سالم مانده باشد.
ترامپ در ماههای گذشته بارها گفته است که اورانیوم با غنای بالای تهران باید از این کشور خارج شود، بهویژه آنچه از بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح خلوص ۶۰ درصد باقی مانده است.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیش از جنگ ۱۲روزه برآورد کرده بود تهران هنگام آغاز حمله اسرائیل این مقدار اورانیوم را در اختیار داشت؛ مقداری که طبق معیار آژانس در صورت غنیسازی بیشتر و رسیدن به سطح ۹۰ درصد، برای ساخت ۱۰ سلاح هستهای کافی خواهد بود.
سفیر روسیه در آژانس بینالمللی انرژی اتمی جمعه ۱۵ خرداد به خبرنگاران گفت صدور قطعنامه علیه حکومت ایران واکنش آنها را بر میانگیزد.
او همچنین با اشاره به اینکه آژانس تا پیش از آغاز جنگ ۱۲روزه به تاسیسات ایران دسترسی داشت، ایالات متحده را به «تضعیف همکاری» جمهوری اسلامی با آژانس متهم کرد.
روسیه و چین در دو سال گذشته با تمام قطعنامههای شورای حکام علیه جمهوری اسلامی مخالفت کرده و به آنها رای منفی دادهاند.
جلسه رایگیری شورای حکام آژانس قرار است سهشنبه ۱۸ خرداد برگزار شود.
دونالد ترامپ هشدار داد که اگر مذاکرات واشینگتن و تهران به توافق منجر نشود، آمریکا توان نظامی حکومت ایران را به حدی تضعیف میکند که نیروهای آمریکایی بتوانند در شرایطی امن، اورانیوم با غنای بالا را از ایران خارج کنند. او تاکید کرد آنها «تا تکمیل کار» در منطقه خواهند ماند.
ترامپ در گفتوگو با برنامه «میت دِ پرِس» شبکه انبیسی نیوز که عصر یکشنبه ۱۷ خرداد پخش شد، بهتفصیل درباره وضعیت مذاکرات برای پایان دادن به جنگ ایران و تاثیر این جنگ بر اقتصاد آمریکا و جهان صحبت کرد. او گفت اگر مذاکرات جاری به توافق میان دو کشور منجر شود، آمریکا برای جمعآوری و نابودی اورانیوم با غنای بالا با جمهوری اسلامی همکاری خواهد کرد، در غیر اینصورت حمله نظامی در دستور کار قرار خواهد گرفت.
رییسجمهوری آمریکا در این مصاحبه درباره وضعیت مذاکرات برای توقف دائمی درگیری و رویکردش به یک توافق احتمالی، گفت به دنبال آن است که نیروهای آمریکایی را تا «تکمیل» کار در منطقه نگه دارد و افزود: «من آنها را در خطر نمیدانم.»
ترامپ همچنین گفت دو طرف به امضای یک پیمان «بسیار نزدیک» هستند، اما او از حکومت ایران میخواهد در کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای خود فراتر برود.
نکته دیگر در این مصاحبه، تاکید ترامپ بر ادامه حضور نیروهای آمریکایی در اطراف ایران بود. او بار دیگر بر «نابودی کامل» توان نظامی جمهوری اسلامی تاکید کرد و افزود با این حال حکومت ایران هنوز «تعدادی موشک و پهپاد» در اختیار دارد؛ چیزی حدود به گفته او «۲۱ یا ۲۲ درصد» ذخایر موشکی پیش از جنگ، اما این به آن معنا نیست که «۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه بهزودی به خانه باز میگردند».
ترامپ نگه داشتن نیروهای نظامی آمریکا در منطقه را برای آمریکا «کمهزینه» خواند و افزود: «به نظر من بازگرداندن آنها بیاحتیاطی است، چون شاید از آنها برای وادار کردن ایران به عقبنشینی در مذاکرات استفاده کنیم.»
او در این بخش از گفتوگوها بار دیگر استفاده مجدد از فشار نظامی علیه جمهوری اسلامی را «بعید» ارزیابی و بلافاصله تاکید کرد که نیروهای آمریکایی را تا «به سرانجام رسیدن کار» در منطقه نگه میدارد.
انبیسی دو روز پیش بخشهای کوتاهی از این گفتوگو را منتشر کرده بود و نسخه کامل آن یکشنبه ۱۷ خرداد پخش شد.
ترامپ درباره وضعیت کنونی مذاکراتی که با میانجیگری پاکستان در جریان است، گفت: «ما چند نکته داریم که به نظر نمیرسد نکات بزرگی باشند. آنها [مذاکرهکنندگان ایرانی] پذیرفتهاند که سلاح هستهای نخواهند داشت. ما بندی در آن گذاشته بودیم که [آنها] سلاح هستهای تولید نخواهند کرد. همه از آن بسیار خوشحال بودند، جز من.»
ترامپ تاکید کرد او خواهان افزودن بندی دیگر است تا اطمینان حاصل شود ایران نمیتواند توافق را دور بزند.
او گفت: «حرف من این است؛ اگر آنها [حکومت ایران] سلاح هستهای تولید نکنند، اما آن را بخرند یا به شکل دیگری به دست بیاورند چه؟ بنابراین میخواهم عبارت "اگر بخرند یا به هر شکلی به دست بیاورند" هم به متن توافق اضافه شود. بنابراین آنها نه حق دارند سلاح هستهای تولید کنند و نه حق دارند آن را بخرند یا به هر شکل دیگری به دست بیاورند.»
او افزود ایرانیها در برابر این خواسته «کمی» مقاومت کردند و «و بعد دیگر مقاومت نکردند.»
این صحبتها در حالی انتشار یافت که تشدید حملات ارتش اسرائیل به مواضع حزبالله در جنوب بیروت خشم مقامهای جمهوری اسلامی را برانگیخته و تهدیدهایی مبنی بر پاسخ قاطع جمهوری اسلامی به این حملات مطرح شده است.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، پس از حملات اسرائیل به ضاحیه در ایکس نوشت: «نه به آتشبس پایبندند، نه به گفتگو باور دارند، و با محاصره دریایی و نقض توافقات درباره لبنان نشان دادند که فقط زبان قدرت میفهمند.»
او افزود که محاصره دریایی علیه جمهوری اسلامی و «چراغ سبز امروز آمریکا» به اسرائیل، پایگاهها و داراییهای آمریکا و اسرائیل در منطقه را «به اهداف مشروع تبدیل میکند. در بخش دیگری از این پیام تاکید شده است: «دست نیروهای مسلح ما مثل همیشه باز است.»
سرنوشت اورانیوم غنیشده
ترامپ درباره سرنوشت اورانیوم با غنای بالای جمهوری اسلامی گفت: «اگر به توافق برسیم و روابطمان دوستانه شود، همه با هم میرویم. تجهیزات آمریکایی را میبریم، آن را خارج و نابود میکنیم؛ چه در همان محل باشد، چه آن را به جای دیگری منتقل کنیم.»
ترامپ در ادامه تاکید کرد که رفتن به سراغ اورانیوم با غنای بالا حتمی است؛ «چه با آنها [حکومت ایران] چه بدون آنها» و افزود: «اما در هر صورت کسی به طرف ما تیراندازی نخواهد کرد؛ اگر به توافق نرسیم آنها را بهشدت از کار میاندازیم، در هر حالت امنیت خواهیم داشت.»
او به کریستن وُلکر، مجری «میت د پرس»، گفت: «میدانید، ما روی آن [محل نگهداری اورانیوم با غنای بالا در ایران] و همه اطراف آن دوربین داریم. اگر کسی آنجا راه برود، حتی اگر شما آنجا قدم بزنید، دوربینها آنقدر دقیقاند که میتوانم اسم کوچکتان را نشانی که روی کت شماست، بخوانم.»
دونالد ترامپ سه روز پیش از پخش این مصاحبه در جمع خبرنگاران در کاخ سفید گفت که در آغاز جنگ سناریوی اعزام نیروهای ویژه به داخل ایران برای تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده را بررسی کرده بود، اما از بیم تبدیل شدن آن به یک بحران مشابه عملیات ناموفق گروگانگیری دوران جیمی کارتر، از اجرای آن صرفنظر کرد.
او ۱۴ خرداد توضیح داد که اجرای چنین ماموریتی مستلزم حضور چند هفتهای نیروهای آمریکایی در یک منطقه جنگی، انتقال تجهیزات سنگین، عملیات حفاری و ایجاد زیرساختهای گسترده برای انتقال مواد هستهای بود.
«رهبری جدید ایران منطقیتر و بسیار باهوش است»
رییسجمهوری آمریکا در بخشی از این مصاحبه برداشت خود را نسبت به رهبران کنوی جمهوری اسلامی و شخص مجتبی خامنهای که جانشین پدرش شده است، شرح داد. او رهبری جدید ایران را «منطقیتر، بسیار باهوش» میبیند.
او همچنین گفت که مجتبی خامنهای جای پدرش را گرفته و «بخشی از» روند تایید توافق است. ترامپ بار دیگر تاکید کرد که آماده گفتوگوی مستقیم با رهبر جدید جمهوری اسلامی است.
ترامپ گفت: «اگر او بخواهد، من این کار را میکنم، اما مستقیم با او صحبت نکردهام.»
رییسجمهوری آمریکا مجتبی خامنهای را، که از زمان آغاز جنگ در انظار عمومی دیده نشده است، به شکلی مثبت با پدرش مقایسه کرد.
او گفت: «جوانتر است. به نظرم منطقیتر است. زخمی است، بهشدت زخمی شده است. بنابراین نوعی شجاعت در او هست. خیلیها اگر تا این حد زخمی شده بودند، درباره این صحبت نمیکردند که، میدانید، "وضعمان با آمریکا چطور است؟" چیزهای دیگری در ذهنشان بود. بنابراین نوعی شجاعت در او هست. اما او بسیار جدی زخمی شده است.»
ترامپ از اینکه بهطور قطعی بگوید آیا محل دقیق رهبر جمهوری اسلامی را میداند یا آیا آن محل در ایران است، خودداری کرد. او گفت: «نمیخواهم بگویم میدانم او کجاست یا نه. اما احتمال زیادی وجود دارد که بدانم.»
داراییهایی که قرار نیست بیدرنگ آزاد شوند
ترامپ در جریان این گفتوگو روسای جمهوری پیشین آمریکا از جمله باراک اوباما را مقصر اصلی توسعه برنامه هستهای جمهوری اسلامی و حرکت آنها به سوی تولید سلاح هستهای خواند و همتایان پیشین خود را بابت کاهش تحریمهای بینالمللی و آزادسازی داراییهای مسدودشده جمهوری اسلامی سرزنش کرد.
او تاکید کرد که هر توافق جدیدی با جمهوری اسلامی «بلافاصله» به آزادسازی هیچیک از داراییهای آنها منجر نخواهد شد.
ترامپ گفت آزادسازی داراییهای مسدودشده «بعدتر» انجام میشود: «اگر رفتارشان خوب باشد، اگر کارشان را خوب انجام دهند، صحبت درباره این موضوع را شروع میکنیم.»
ولکر از ترامپ پرسید چرا هنگام لغو برجام در نخستین دوره ریاستجمهوریاش، برای رسیدن به یک توافق جدید با حکومت ایران مذاکره نکرد. ترامپ پاسخ داد که چنین توافقهایی ممکن است «سالها» طول بکشد. او افزود: «آنها آن زمان آماده نبودند. انجام این کارها سالها زمان میبرد. این افراد ۴۷ سال است که در حال جنگ بودهاند. آنها آمریکاییها را کشتهاند، پاها و دستهایشان را قطع کردهاند و صورتهایشان بهشدت و بهطرز وحشتناکی آسیب دیده است.»
توصیه به مردم آمریکا در قبال جنگ ایران: صبور باشید
ترامپ در واکنش به اظهارات وُلکر که جنگ ایران را در افکار عمومی آمریکا «نامحبوب» خواند گفت که آمریکاییها باید «در قبال ایران صبورتر» باشند و افزود بخشی از چالش در تدوین سریع یک طرح صلح این است که چنین طرحی مستلزم چرخشی کامل در موضع دیرینه تهران در قبال آمریکا است.
او مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی را «قدرتمند و مغرور» خواند و ادامه داد: «. چیزهایی هست که هرگز فکر نمیکردند انجام دهند، اما حالا ناچارند انجام دهند و این کمی زمانبر است. داریم درباره ۴۷ سال صحبت میکنیم، در این ۴۷ سال آنها هر کاری میخواستند کردند و از آن قسر در رفتند.
در همین حال، ترامپ از اقتصاد آمریکا تمجید کرد و گفت ناچار شده است میان مقابله با جمهوری اسلامی و افزایش قیمتهای ناشی از آن در آمریکا دست به انتخاب بزند. او به ارزان بودن قیمت کود کشاورزی و بنزین پیش از آغاز جنگ ایران اشاره کرد و افزود: «میتوانستم قیمتها را همانطور نگه دارم، اما دیدم باید تغییر مسیر بدهم. کشاورزان بهتر از هر کس دیگری این را درک خواهند کرد. بنزین گرانتر خواهد شد، کود کمی گرانتر خواهد شد اما من یک سلاح هستهای را از دست افراد بسیار خطرناک خارج خواهم کرد.»
او بار دیگر وعده داد که با پایان جنگ آمریکاییها شاهد کاهش فشار خواهند بود: «وقتی کار را به سرانجام برسانیم، چیزهایی خواهید دید که هرگز شبیه آن را ندیدهاید. نفت پایین خواهد آمد. اما نکته اصلی این است که ما نمیتوانیم اجازه دهیم ایران سلاح هستهای داشته باشد. نمیشود چنین کاری کرد. و ما هم چنین کاری نخواهیم کرد.»
خشم ترامپ از پرسشهای چالشبرانگیز درباره انتخابات
بخش عمده این مصاحبه ۵۰ دقیقهای بر انتخابات میاندورهای آمریکا و پرداخت پول از سوی دولت به افرادی اختصاص داشت که در جریان حمله ششم ژانویه به کنگره آمریکا به حمله به پلیس متهم شدهاند.
ترامپ از ایجاد صندوقی به نام «مقابله با استفاده ابزاری از دستگاه حکومت» دفاع کرد و گفت معترضانی که روز ششم ژانویه ۲۰۲۱، همزمان با آماده شدن کنگره برای تایید پیروزی انتخاباتی جو بایدن، وارد ساختمان کنگره شدند، ناعادلانه هدف پیگرد دادستانها قرار گرفتهاند و شایسته دریافت غرامتاند.
وقتی خبرنگار از او پرسید آیا کسانی که آن روز به ماموران پلیس حمله کردند باید از محل پول مالیاتدهندگان غرامت دریافت کنند، ترامپ گفت: «مایل نیستم چنین چیزی بگویم، اما باید موضوع را بررسی کنم.»
ترامپ همچنین انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ را «کثیف» خواند و بحث را به انتخابات سهشنبه گذشته در کالیفرنیا کشاند؛ جایی که شمارش آرا تا آخر هفته همچنان ادامه دارد. او در حالی در نتایج انتخابات این ایالت تردید ایجاد کرد که یک دادستان فدرال روز جمعه در شبکههای اجتماعی اعلام کرده بود «چندین تحقیق درباره تقلب انتخاباتی» در کالیفرنیا در جریان است.
او گفت: «به نظر شما درست است که انتخاباتی برگزار کنند و پنج روز بعد هنوز حتی به انتخاب برنده نزدیک هم نشده باشند؟»
بر اساس نظام رایگیری پستی در کالیفرنیا، اعلام برنده در رقابتهای نزدیک اغلب چند روز زمان میبرد. طبق قوانین این ایالت، برگههای رای که در روز انتخابات یا پیش از آن مهر پست خورده باشند و ظرف هفت روز پس از انتخابات دریافت شوند، واجد شرایط شمارش هستند.
انبیسی نوشت ترامپ حدود ۵۰ دقیقه پس از آغاز مصاحبه، در حالی که در جریان پرسشهای چالشی درباره دخالت در انتخابات و انتقادهایش از رسانهها آشکارا خشمگین شده بود، گفتوگو را پایان داد.
ایراناینترنشنال در پی ارسال پیامهای حاوی بدافزار از طریق اکانتهای جعلی که به نام خبرنگاران این رسانه ساخته شدهاند، در بیانیهای از شناسایی یک «کمپین سایبری مخرب و سازمانیافته بهدست هکرهای وابسته به سازمان تروریستی سپاه پاسداران» خبر داد.
در این بیانیه که یکشنبه ۱۷ خرداد منتشر شد، آمده است: «ایران اینترنشنال به اطلاع عموم، به ویژه روزنامهنگاران، کارشناسان، فعالان مدنی و مهمانان همیشگی خود میرساند که بهتازگی یک کمپین سایبری مخرب و سازمانیافته از سوی هکرهای وابسته به سازمان تروریستی سپاه پاسداران شناسایی شده است. این مهاجمان سایبری با ایجاد حسابهای جعلی در پیامرسانها مانند واتس اپ و تلگرام به نام مدیران، خبرنگاران و تولیدکنندگان برنامههای ایران اینترنشنال، اقدام به برقراری ارتباط با شخصیتهای مختلف کردهاند.»
هدف اصلی این تماسهای فریبنده، ارائه درخواستهای جعلی برای مصاحبه یا ارسال لینکهای آلوده به قصد هک کردن، سرقت اطلاعات حساس و انجام حملات فیشینگ (Phishing) علیه گیرندگان پیام است.
ایران اینترنشنال ضمن محکوم کردن این اقدامات غیرقانونی که امنیت فعالان و آزادی بیان را نشانه گرفته است، از تمام مخاطبان، کارشناسان و همکاران خود تقاضا دارد جهت حفظ امنیت سایبری خود، نکات زیر را بهطور جدی رعایت کنند:
راستیآزمایی هویت فرستنده: قبل از پاسخ به هرگونه پیام در شبکههای اجتماعی یا پیامرسانها، از طریق راههای ارتباطی رسمی و جایگزین (مانند ایمیلهای رسمی شبکه با دامنه رسمی Volantmedia.net) از درستی هویت فرد تماسگیرنده اطمینان حاصل کنید.
خودداری از کلیک روی لینکهای مشکوک: به هیچ عنوان روی لینکهای ارسالشده در این نوع پیامها (بهویژه لینکهای مربوط به پلتفرمهای ناشناخته برای مصاحبه آنلاین، پیوندهای تایید هویت، یا فایلهای ضمیمه) کلیک نکنید.
گزارشدهی موارد مشکوک: در صورت مواجهه با هرگونه تماس یا پیام مشکوک با نام این شبکه، بیدرنگ حساب مربوطه را در پیامرسان مسدود (بلاک) و گزارش کنید و موضوع را به مراجع امنیتی محلی گزارش دهید.
امنیت و حریم خصوصی کارشناسان و مهمانان ما در اولویت قرار دارد. ایران اینترنشنال پیگیری فنی و حقوقی این حملات را از طریق مراجع بینالمللی وظیفه خود میداند.
۱۰۰ روز از کشته شدن علی خامنهای میگذرد؛ رهبر پیشین جمهوری اسلامی که بیش از سه دهه در راس قدرت ایران ایستاد و نامش برای مردم ایران، از خانوادههای دادخواه تا زندانیان سیاسی، معترضان و قربانیان سیاستهای حکومتی، با اعدام، زندان، سانسور، تبعیض و مرگهای قابل پیشگیری گره خورده است.
پس از انتشار خبر کشته شدن خامنهای در حمله ۹ اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل، شبکههای اجتماعی پر شد از روایتهایی که از شادی شماری از ایرانیان حکایت داشت.
برخی شهروندان از شنیده شدن صدای بوق خودروها و هلهله در خیابانها پس از اعلام خبر مرگ خامنهای نوشتند. همزمان، تعدادی از خانوادههای قربانیان، زندانیان سیاسی سابق و معترضان تاکید کردند او با مرگ خود از پاسخگویی و دادخواهی گریخت.
۱۰۰ روز بعد، همچنان این پرسش باقی است که در دوران خامنهای چه بر جامعه ایران گذشت که مرگ قدرتمندترین فرد کشور برای بخشی از مردم نه لحظهای برای سوگواری، بلکه خبری شادیآفرین شد؟
اعدام؛ ستون اصلی ماشین سرکوب
یکی از جدیترین انتقادها به علی خامنهای، نقش او در حفظ و گسترش مجازات اعدام بهعنوان یکی از اصلیترین ابزارهای سرکوب در جمهوری اسلامی است.
خامنهای از نخستین سالهای حضور در راس قدرت، نهتنها از اعدامهای سیاسی فاصله نگرفت، بلکه بارها با ادبیاتی آشکار از آن دفاع کرد.
او در آذر ۱۳۶۷، زمانی که رییسجمهوری بود، در روزنامه رسالت درباره اعدام زندانیان سیاسی نوشت کسانی که اعدام شدند، «مستحق» آن بودند. سالها بعد نیز در خرداد ۱۳۹۶، در دفاع از کارنامه جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ گفت: «جای شهید و جلاد عوض نشود.»
در دوران رهبری خامنهای، ایران همواره در زمره کشورهایی با بالاترین نرخ اجرای اعدام در جهان قرار داشت.
در حالی که بسیاری از کشورها مجازات مرگ را کنار گذاشتند یا اجرای آن را محدود کردند، جمهوری اسلامی نهتنها اعدام را حفظ کرد، بلکه دامنه استفاده از آن را در پروندههای سیاسی، امنیتی، عقیدتی، مواد مخدر و اعتراضات خیابانی گسترش داد.
بر اساس آمار سازمان حقوق بشر ایران، از سال ۲۰۱۰ تاکنون نزدیک به ۱۱ هزار اعدام در ایران ثبت شده که بخش بزرگی از آن در سالهای اخیر رخ داده است.
روند اعدامها در سالهای پایانی رهبری خامنهای شتابی کمسابقه گرفت. طبق گزارش هرانا، شمار اعدامهای ثبتشده از بیش از ۳۵۱ مورد در سال ۱۴۰۰، به بیش از ۶۲۰ مورد در سال ۱۴۰۱، بیش از ۷۷۱ مورد در سال ۱۴۰۲، بیش از ۱۰۶۹ مورد در سال ۱۴۰۳ و بیش از ۲۴۸۸ مورد در سال ۱۴۰۴ رسید.
پرونده اعدام زندانیان سیاسی یکی از تاریکترین بخشهای کارنامه جمهوری اسلامی در دوران خامنهای است. فعالان سیاسی، معترضان، اعضای گروههای مخالف حکومت، متهمان به جاسوسی و زندانیانی که در روندهای مبهم و امنیتی محاکمه شدند، در میان اعدامشدگان قرار داشتند.
دستگاه قضایی تنها از ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۳ خرداد سال جاری، دستکم ۴۲ زندانی سیاسی را در زندانهای ایران اعدام کرده و برای دهها زندانی سیاسی دیگر حکم مرگ صادر کرده است.
سازمانهای حقوق بشری بارها درباره نبود دادرسی عادلانه، محرومیت از وکیل مستقل، شکنجه، اعترافات اجباری، سلول انفرادی و مرگهای مشکوک در بازداشتگاهها هشدار دادهاند.
در چنین ساختاری، اعدام بیش از آنکه نتیجه یک روند قضایی مستقل باشد، به ابزاری برای ایجاد هراس و خاموش کردن اعتراض تبدیل شده است.
یکی از مهمترین ویژگیهای ساختار قضایی در دوران رهبری خامنهای، غلبه نگاه امنیتی بر روند دادرسی بود.
در بسیاری از پروندههای سیاسی و امنیتی، متهمان از دسترسی آزاد به وکیل مستقل محروم بودند و گزارشهای متعددی از شکنجه، فشار برای اعترافگیری، نگهداری طولانیمدت در سلول انفرادی، محرومیت درمانی و حتی مرگهای مشکوک در بازداشتگاهها منتشر شد.
در کنار اعدامها، مساله مصونیت عاملان و تصمیمگیران نیز بخشی از این چرخه سرکوب بود. بسیاری از چهرههای دخیل در اعدامهای دهه ۶۰ و سرکوبهای قضایی بعدی، در دوران رهبری خامنهای نهتنها بازخواست نشدند، بلکه به مناصب بالاتر حکومتی رسیدند.
از همین رو، خانوادههای قربانیان، خامنهای را مسئول سیاسی اصلی تداوم ماشین اعدام در جمهوری اسلامی میدانند.
سرکوب اعتراضات؛ از کوی دانشگاه تا دی ۱۴۰۴
یکی از ثابتترین ویژگیهای دوران رهبری خامنهای، برخورد امنیتی با اعتراضات بود. از اعتراضات دانشجویی و سیاسی تا تجمعهای صنفی کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان و اقلیتهای قومی، حکومت به جای پاسخ به مطالبات شهروندان، عمدتا با بازداشت، پروندهسازی و سرکوب خیابانی واکنش نشان داد.
پیش از موجهای بزرگ اعتراضی نیز پروندههایی چون قتلهای زنجیرهای، سرکوب فعالان سیاسی و فشار بر مطبوعات و دانشگاهها، نشانههایی از تثبیت الگوی حذف، ارعاب و برخورد امنیتی با منتقدان در دوران خامنهای بود.
از تیر ۱۳۷۸ تا دی ۱۳۹۶، سه موج مهم اعتراضات دانشجویی، سیاسی و معیشتی با سرکوب گسترده روبهرو شد. در تیر ۱۳۷۸، حمله به کوی دانشگاه تهران به کشته شدن شماری از دانشجویان و بازداشت صدها دانشجوی دیگر انجامید.
در اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸، دهها نفر کشته شدند و بازداشتهای گسترده و حصر رهبران جنبش سبز در پی آمد.
در دی ۱۳۹۶ نیز اعتراضات معیشتی از شهرهای کوچک آغاز شد و به دهها شهر گسترش یافت؛ اعتراضاتی که دستکم ۲۵ کشته و هزاران بازداشتی بر جای گذاشت.
افزایش قیمت بنزین جرقه اعتراضات آبان ۱۳۹۸ را زد، اما دامنه نارضایتی بسیار فراتر از آن بود.
خبرگزاری رویترز شمار کشتهشدگان را حدود ۱۵۰۰ نفر اعلام کرد. سازمان عفو بینالملل نیز هویت صدها کشته را مستند کرد و این اعتراضات را یکی از خونبارترین سرکوبهای تاریخ جمهوری اسلامی توصیف کرد.
کشتهشدن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱، موجی از اعتراضات سراسری را به دنبال داشت.
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، دستکم ۵۵۰ نفر در جریان این اعتراضات کشته و هزاران تن نیز بازداشت شدند. این جنبش به بزرگترین چالش اجتماعی و سیاسی دوران رهبری خامنهای تبدیل شد.
تنها چند ماه پیش از کشته شدن خامنهای، ایران شاهد موج تازهای از اعتراضات سراسری بود.
رهبر پیشین جمهوری اسلامی ۱۳ دی ۱۴۰۴ با تکرار مواضع پیشین خود درباره اعتراضات سالهای گذشته، معترضان را «مزدور دشمن» خواند و بار دیگر بر ضرورت سرکوب آنان تاکید کرد.
بر اساس گزارش ایراناینترنشنال، دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان اعتراضات و سرکوبهای دی ۱۴۰۴ کشته شدند. در ماههای بعد هم هزاران نفر بازداشت شدند و شماری از بازداشتشدگان با احکام اعدام و زندانهای طولانیمدت روبهرو شدند.
طی این سالها، اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، کامیونداران و تجمعهای مردمی درباره بحران آب و انرژی، قتل کولبران و سوختبران و دیگر مطالبات محلی و صنفی نیز بارها با بازداشت، پروندهسازی و برخورد امنیتی مواجه شدند.
کنترل جامعه با سرکوب و سانسور
یکی از مهمترین ویژگیهای دوران رهبری خامنهای، گسترش سازوکارهای کنترل جامعه بود. در این دوره، سپاه پاسداران و بسیج از نهادهای صرفا نظامی فراتر رفتند و به بازیگران اصلی عرصههای امنیتی، سیاسی و اجتماعی تبدیل شدند.
در کنار نیروهای رسمی، حضور نیروهای موسوم به لباسشخصی نیز به یکی از ویژگیهای ثابت سرکوب اعتراضات و برخورد با مخالفان تبدیل شد؛ روندی که از کوی دانشگاه تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی ۱۴۰۴ بارها مشاهده شد.
همزمان، محدودسازی آزادی بیان و حق انتقاد به یکی از مهمترین محورهای انتقاد از جمهوری اسلامی تبدیل شد و دهها هزار نفر در طول دوران رهبری خامنهای با اتهامهایی مانند «توهین به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» بازداشت، محاکمه یا زندانی شدند.
رسانهها نیز در تمام این سالها با محدودیتهای گسترده روبهرو بودند. دهها روزنامه و نشریه توقیف شدند، صدها روزنامهنگار بازداشت، زندانی یا ناچار به ترک کشور شدند و ایران در بسیاری از سالها در فهرست بزرگترین زندانهای روزنامهنگاران جهان قرار گرفت.
با گسترش اینترنت، کنترل فضای مجازی به یکی از اولویتهای حکومت تبدیل شد. فیلترینگ شبکههای اجتماعی، مسدودسازی وبسایتها، محدودیت پیامرسانها و قطع اینترنت در جریان اعتراضات به ابزارهای ثابت کنترل اطلاعات تبدیل شد.
آبان ۱۳۹۸ یکی از گستردهترین قطعهای اینترنت در جهان را رقم زد. در سالهای بعد نیز همزمان با جنبش «زن، زندگی، آزادی»، اعتراضات دی ۱۴۰۴ و دیگر رخدادهای امنیتی، دسترسی میلیونها شهروند به اینترنت و شبکههای اجتماعی محدود یا قطع شد.
تلاش برای توسعه «شبکه ملی اطلاعات» و کاهش وابستگی اینترنت ایران به شبکه جهانی بخشی از سیاست کنترل فضای مجازی در دوران خامنهای بود.
سازوکارهای فیلترینگ، قطع اینترنت و کنترل ارتباطات شهروندان که در دوران خامنهای گسترش یافت، پس از مرگ او نیز ادامه پیدا کرد.
صداوسیما در دهههای گذشته بارها اعترافات اجباری زندانیان و متهمان سیاسی و مدنی را پخش کرد؛ اعترافاتی که خانوادهها، وکلا و نهادهای حقوق بشری آنها را حاصل فشار و شکنجه دانستهاند.
پس از سرنگونی هواپیمای اوکراینی و کشته شدن ۱۷۶ سرنشین آن نیز خانوادههای قربانیان و معترضان به پنهانکاری حکومت با محدودیتها و برخوردهای امنیتی روبهرو شدند.
مجموعه این سیاستها، از گسترش نقش نهادهای امنیتی و سرکوب خیابانی تا سانسور رسانهها، فیلترینگ، قطع اینترنت، اعترافات اجباری و فشار بر خانوادههای دادخواه، شبکهای گسترده برای کنترل جامعه، محدود کردن گردش آزاد اطلاعات و مهار منتقدان در دوران رهبری خامنهای ایجاد کرد.
حجاب اجباری یکی از ماندگارترین نمادهای کنترل اجتماعی در دوران رهبری خامنهای بود. او بارها از حجاب اجباری دفاع کرد و آن را نه فقط یک حکم مذهبی، بلکه مسالهای سیاسی و هویتی دانست.
برای میلیونها زن ایرانی، این سیاست به نماد دخالت حکومت در زندگی خصوصی و محدود کردن حق انتخاب فردی تبدیل شد.
در همین دوره، گشت ارشاد و دیگر نهادهای مسئول اجرای حجاب به ابزارهای رسمی کنترل زنان بدل شدند. بازداشت، جریمه، تحقیر و برخوردهای خشونتآمیز با زنان بهدلیل پوشش، اعتراض به حجاب اجباری را از «دختران خیابان انقلاب» تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» به یکی از مهمترین نمادهای مخالفت با جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
این کنترل تنها به پوشش محدود نماند و ساختار حقوقی جمهوری اسلامی در حوزههایی مانند ازدواج، طلاق، حضانت، ارث و فرصتهای شغلی و سیاسی، تبعیض علیه زنان را نهادینه کرد.
در سالهای پایانی رهبری خامنهای نیز سیاستهای جمعیتی، محدودیت در دسترسی به خدمات پیشگیری از بارداری و سختتر شدن امکان پایان خودخواسته بارداری، حق تصمیمگیری زنان درباره بدن و آینده خود را بیش از پیش محدود کرد.
سیاست کنترل اجتماعی در دوران خامنهای در حوزه آموزش عالی، آزادیهای مذهبی، حقوق اقلیتها و فعالیت نهادهای مدنی نیز ادامه یافت و بخشهای مختلف جامعه را تحت تاثیر قرار داد.
دانشگاهها در دوران رهبری خامنهای با روند اسلامیسازی، امنیتیسازی و محدودیتهای گسترده روبهرو شدند. صدها دانشجو از ادامه تحصیل محروم شدند، استادان منتقد اخراج یا بازنشسته شدند و علوم انسانی بارها هدف حملات ایدئولوژیک قرار گرفت.
طی این سالها، اقلیتهای دینی و عقیدتی هم با محدودیتهای گسترده مواجه بودهاند. بهائیان با محرومیت از تحصیل و اشتغال، بازداشت و مصادره اموال روبهرو شدند و اهل سنت، دراویش، نوکیشان مسیحی و دیگر اقلیتهای مذهبی نیز بارها از تبعیض و برخوردهای امنیتی شکایت کردند.
در کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان و برخی دیگر از مناطق کشور فعالان مدنی و حقوق بشری از امنیتی شدن مطالبات فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی سخن گفتهاند.
جامعه الجیبیتیکیو پلاس نیز در تمام دوران رهبری خامنهای با جرمانگاری، تبعیض قانونی و نبود حمایت حقوقی مواجه بود.
فعالان حقوق بشر، وکلا، تشکلهای کارگری و فعالان محیط زیست بارها با بازداشت و پروندههای امنیتی مواجه شدند؛ روندی که مرگ کاووس سیدامامی در بازداشت و پروندهسازی علیه فعالان محیط زیست به یکی از نمادهای آن تبدیل شد.
در همین دوره، حصر طولانیمدت حسینعلی منتظری و سپس میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد بدون برگزاری دادگاه علنی، به یکی از شناختهشدهترین نمادهای برخورد حکومت با منتقدان و مخالفان سیاسی خامنهای تبدیل شد.
جادههای مرگ
در حالی که جمهوری اسلامی میلیاردها دلار به پروژههای ایدئولوژیک و نظامی اختصاص داد، فرسودگی جادهها، ناایمن بودن خودروها و ضعف نظارت، تصادفات رانندگی را به یکی از مرگبارترین بحرانهای غیرنظامی ایران تبدیل کرد.
بر اساس دادههای سازمان پزشکی قانونی و آمارهای رسمی، از سال ۱۳۷۶ تا ۱۴۰۴ بیش از ۵۶۰ هزار نفر در حوادث رانندگی جان باختند. در همین بازه زمانی، بیش از یک میلیون و ۶۶۱ هزار نفر در حوادث رانندگی مصدوم شدند.
تنها در حدود پنج سال پایانی رهبری خامنهای، از ابتدای سال ۱۴۰۰ تا پایان آذر ۱۴۰۴، دستکم ۹۱ هزار و ۲۶۱ نفر در تصادفات رانندگی در ایران جان خود را از دست دادند.
کارشناسان حوزه حملونقل سالهاست خودروهای ناایمن، جادههای غیراستاندارد و ضعف مدیریت ایمنی را از عوامل اصلی این تلفات معرفی میکنند.
هزاران نفر از مصدومان با آسیبهای شدید، از جمله معلولیتهای دائمی، روبهرو میشوند؛ پیامدی که زندگی قربانیان و خانوادههایشان را برای همیشه تغییر میدهد.
صنعت خودروسازی ایران در تمام این سالها زیر چتر حمایتهای گسترده حکومتی و در فضایی انحصاری فعالیت کرد.
خامنهای در مقاطع مختلف از محدود کردن واردات برای حمایت از تولید داخلی دفاع کرد و بارها بر ضرورت حمایت از صنایع داخلی تاکید داشت.
او در عین حال اذعان کرده بود وضعیت خودروسازی کشور رضایتبخش نیست، اما حمایت سیاسی از ساختار انحصاری خودروسازی و محدودیت واردات، مانع شکلگیری رقابت موثر و ارتقای استانداردهای ایمنی شد.
بخش مهمی از این تلفات، حاصل دههها سیاستگذاری ناکارآمد، ضعف نظارت، فرسودگی زیرساختهای حملونقل و حمایت از صنعتی بوده است که بارها بهدلیل کیفیت و ایمنی محصولاتش مورد انتقاد قرار گرفت.
از این منظر، صدها هزار قربانی تصادفات جادهای را میتوان بخشی از هزینههای انسانی حکمرانی در دوران خامنهای دانست.
آلودگی هوا در دهههای گذشته به یکی از مرگبارترین بحرانهای سلامت عمومی در ایران تبدیل شده است. در سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵، مقامهای وزارت بهداشت معمولا از حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار مرگ سالانه منتسب به آلودگی هوا سخن میگفتند.
در سالهای بعد، این برآوردها به حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار مرگ سالانه رسید و در نهایت، آمارهای رسمی سالهای اخیر ابعاد سنگینتری از بحران را نشان داد.
بر پایه ارزیابی وزارت بهداشت، در سال ۱۴۰۲ آلودگی هوا در ۵۷ شهر ایران به مرگ زودرس ۳۰ هزار و ۶۹۲ نفر انجامید و سهم ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون از مرگومیر در این جامعه آماری ۱۲.۶ درصد برآورد شد. مرکز پژوهشهای مجلس نیز زیان اقتصادی این بحران را حدود ۲۳ میلیارد دلار در سال اعلام کرد.
در سال ۱۴۰۳، برآوردها سنگینتر شد. عباس شاهسونی، معاون مرکز تحقیقات کیفیت هوا دانشگاه علوم پزشکی بهشتی، از ۳۵ هزار و ۵۴۰ مرگ منتسب به آلودگی هوا در ۸۳ شهر کشور خبر داد و گفت دامنه برآوردها از ۲۳ هزار و ۷۶۶ تا ۴۶ هزار مرگ متغیر بوده است.
چند ماه بعد، علیرضا رئیسی، معاون بهداشت وزارت بهداشت، رقم بالاتری اعلام کرد و گفت در سال ۱۴۰۳ حدود ۵۸ هزار و ۹۷۵ مرگ در کشور منتسب به ذرات معلق کمتر از ۲.۵ میکرون بوده است؛ یعنی ۱۶۱ مرگ در روز و حدود هفت مرگ در هر ساعت.
این روند نشان میدهد آلودگی هوا در دوران خامنهای به یکی از بزرگترین عوامل مرگ زودرس در ایران تبدیل شد.
بر اساس برآوردهای رسمی و نیمهرسمی، شمار قربانیان این بحران در دهههای اخیر به صدها هزار نفر میرسد و در برآوردهای بالاتر، از مرز یک میلیون نفر نیز فراتر میرود؛ رقمی معادل جمعیت یک کلانشهر، یا مرگ یک نفر از هر حدود ۸۰ ایرانی.
فرسودگی ناوگان حملونقل، خودروهای کمکیفیت و پرمصرف، سوختهای آلاینده، ضعف حملونقل عمومی، توسعه نامتوازن شهری و بیاعتنایی مزمن به هشدارهای محیط زیستی، از جمله عوامل اصلی این بحران بودند.
در ساختاری که زیر نظر خامنهای شکل گرفت و تداوم یافت، سلامت عمومی در برابر حفظ صنایع ناکارآمد، منافع نهادهای قدرت و سیاستهای فرسوده اقتصادی و انرژی قربانی شد.
کرونا و فرمان مرگبار خامنهای برای ممنوعیت واردات واکسن
همهگیری کرونا به یکی از مرگبارترین بحرانهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. بر اساس آمار رسمی، حدود ۱۴۰ تا ۱۴۶ هزار نفر در ایران بر اثر ابتلا به کووید-۱۹ جان باختند، اما برآوردهای مستقل و محاسبات مبتنی بر مرگومیر مازاد، شمار واقعی قربانیان را بهمراتب بیشتر نشان میدهد.
محسن منصوری، معاون سابق ابراهیم رئیسی، بعدها گفت کرونا تا پایان دولت حسن روحانی نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر را در ایران به کام مرگ کشاند.
علی خامنهای ۱۹ دی ۱۳۹۹ واردات واکسنهای تولید آمریکا و بریتانیا را ممنوع اعلام کرد.
این تصمیم در حالی اتخاذ شد که بسیاری از کشورهای جهان برنامههای گسترده واکسیناسیون را آغاز کرده بودند.
در ایران اما روند دسترسی عمومی به واکسن با تاخیر قابلتوجهی روبهرو شد و همزمان، حکومت بر وعده تولید داخلی و روایتهای تبلیغاتی تکیه کرد.
در تابستان ۱۴۰۰ و همزمان با شیوع سویه دلتا، ایران یکی از سنگینترین موجهای کرونا را تجربه کرد؛ دورهای که شمار جانباختگان در برخی روزها از ۷۰۰ نفر فراتر رفت.
ممنوعیت واردات واکسنهای آمریکایی و بریتانیایی در کنار پنهانکاری آماری، تاخیر در واکسیناسیون و اتکا به وعدههای شکستخورده تولید داخلی، کرونا را به یکی از آشکارترین نمونههای تبدیل سیاست ایدئولوژیک به مرگ جمعی در ایران بدل کرد.
در سالهای بعد، گروهی از وکلا، پزشکان، فعالان مدنی و خانوادههای قربانیان با تشکیل کارزار «دادخواهان سلامت» و طرح شکایت علیه خامنهای و دیگر مقامهای جمهوری اسلامی، آنان را به نقش داشتن در مرگ دهها هزار شهروند در جریان همهگیری کرونا متهم کردند.
شماری از افرادی که در پیگیری این شکایت نقش داشتند، بازداشت شدند و این پرونده به یکی از جنجالیترین نمونههای تلاش برای پاسخگو کردن مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در قبال مدیریت بحران کرونا تبدیل شد.
فعالیتهای فرامرزی؛ از ترور مخالفان تا تامین گروههای نیابتی
در خارج از مرزهای ایران، سیاستهای خامنهای با ترور، ربایش و تهدید مخالفان گره خورد؛ از پرونده میکونوس تا پروندههای جدیدتر علیه روزنامهنگاران و فعالان سیاسی خارج کشور.
همزمان، حمایت سازمانیافته از نیروهای نیابتی در سوریه، لبنان، عراق، یمن و غزه، جمهوری اسلامی را به بخشی از جنگها، سرکوبها و بحرانهای انسانی منطقه تبدیل کرد.
این سیاستها علاوه بر قربانیان گسترده در کشورهای درگیر، منابع عظیمی را از اقتصاد ایران خارج کرد؛ منابعی که میتوانست صرف سلامت، آموزش، زیرساخت و رفاه شهروندان ایرانی شود.
این فهرست همه آنچه در نزدیک به پنج دهه گذشته بر ایران گذشته نیست. هر خانواده دادخواه، هر زندانی سیاسی سابق، هر زن معترض، هر بازمانده سرکوب و هر شهروندی که عزیزش را در زندان، خیابان، جاده، بیمارستان یا زیر آسمان آلوده از دست داده، روایتی دیگر برای افزودن به آن دارد.
اما همین فهرست نشان میدهد چرا مرگ خامنهای برای بخشی از جامعه ایران فقط مرگ یک رهبر سیاسی نبود. برای آنان، این مرگ یادآور پایان نمادین دورهای بود که در آن قدرت، بارها بر جان انسان مقدم شد؛ دورهای که با اعدام، زندان، سانسور، تبعیض، سرکوب و مرگهای قابل پیشگیری به یاد میآید.
۱۰۰ روز پس از مرگ خامنهای، هنوز بسیاری از پرسشها بیپاسخ ماندهاند. حقیقت بسیاری از پروندهها روشن نشده، عاملان بسیاری از کشتارها و سرکوبها پاسخگو نشدهاند و ساختارهایی که در دوران او ساخته و تقویت شدند، همچنان بر زندگی میلیونها ایرانی سایه انداختهاند.