حسین رضایی با شلیک گلوله جنگی به سر، در آغوش برادرش جان باخت

حسین رضایی جوانی ۲۶ ساله و پدر یک دختر ۳ ساله بود که شامگاه ۱۸ دی در خیابان هفتتیر مشهد هدف شلیک گلوله قرار گرفت و در آغوش برادرش جان باخت.

حسین رضایی جوانی ۲۶ ساله و پدر یک دختر ۳ ساله بود که شامگاه ۱۸ دی در خیابان هفتتیر مشهد هدف شلیک گلوله قرار گرفت و در آغوش برادرش جان باخت.
آن شب وقتی او و صدها معترض دیگر به نزدیکی کلانتری هفتتیر رسیدند، از بالای برج آرمیتاژ هدف قرار گرفتند.
به گفته همراهان حسین، نیروهای مسلح حکومتی از ارتفاع بهسمت مردم شلیک میکردند؛ شلیکهایی هدفمند و به قصد کشتن آنها.
یکی از این گلولههای جنگی به سر حسین اصابت کرد و همانجا جان باخت.
پیکر این جوان چند روز بعد، در سکوت و در حالی که خانوادهاش تحت فشار قرار داشتند تا او را «شهید» اعلام کنند، در کاخک گناباد و در نزدیکی امامزاده سلطان محمد عابد به خاک سپرده شد.
حسین نانوا بود و در نانوایی کار میکرد.







عاطفه عابد، ۲۳ ساله و فارغالتحصیل حقوق، در آستانه شروع زندگی حرفهای و مشترکش قرار داشت اما ماموران حکومتی شامگاه ۱۹ دی با شلیک مستقیم گلوله به سر او در جریان اعتراضات شهر مشهد، به زندگیاش پایان دادند.
عاطفه حقوق خوانده بود و به گفته نزدیکانش، قصد داشت سال بعد در آزمون وکالت شرکت کند.
او همچنین در آغاز زندگی مشترکاش قرار داشت و زمان اندکی از مراسم عقدش گذشته بود.
شامگاه ۱۹ دی در جریان اعتراضات در میدان معراج مشهد، عاطفه در کنار پدر و مادرش هدف شلیک مستقیم گلوله به ناحیه سر قرار گرفت.
بنا بر گزارشها، در شرایطی که محل پر از ازدحام و درگیری بود، دسترسی فوری به پزشک امکانپذیر نشد و او در همانجا جان باخت.
پیکر عاطفه در روستای احمدآباد (بخش گلمکان) در استان خراسان رضوی به خاک سپرده شد.
جمعی از آتشنشانان و مسئولان خدمات اضطراری آمریکا در ایالت ویرجینیا با برگزاری مراسمی رسمی، یاد و نام حمید مهدوی، آتشنشان ایرانی کشتهشده در جریان اعتراضات مردمی دیماه، را گرامی داشتند، مردی که در ساعاتی بحرانی، جان خود را برای نجات دیگران به خطر انداخت.
این مراسم سهشنبه ۲۱ آوریل در مرکز آموزشی آتشنشانی «چسترفیلد» در ایالت ویرجینا برگزار شد و شامل سخنرانی، رونمایی از یادبود، نواختن زنگ سنتی آتشنشانی و اجرای قطعه «امیزینگ گریس» بود، آیینی که در فرهنگ آتشنشانی آمریکا برای بزرگداشت جانباختگان این حرفه جایگاهی ویژه دارد.
در این برنامه، رییس سازمان آتشنشانی و خدمات اورژانس چسترفیلد از حمید مهدوی بهعنوان یک آتشنشان وظیفهشناس یاد کرد و او را یک قهرمان خواند، مدیریت مراسم را کوین موران بر عهده داشت. همچنین آزارنگ میرخواه، از مدیران پیشین آتشنشانی لاسوگاس، بهعنوان سخنران اصلی، در سخنانی از حمید مهدوی بهعنوان نمادی از فداکاری و انساندوستی یاد کرد.
او با اشاره به نقش مهدوی در نجات جان شهروندان، تاکید کرد که اقدامهای او «فراتر از مرزهای جغرافیایی و سیاسی» بوده و او را به الگویی برای جامعه جهانی آتشنشانی تبدیل کرده است.
بر اساس اطلاعات منتشر شده، حمید مهدوی، آتشنشانی ۳۸ ساله از مشهد، در جریان اعتراضات مردمی، برای کمک به شهروندان مجروح وارد عمل شد و در حالی که تلاش میکرد آنها را به محل امن منتقل کند، هدف تیراندازی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و جان خود را از دست داد.
این مراسم در حالی برگزار شد که نهادهای مرتبط با خدمات آتشنشانی در سطح بینالمللی نیز پیشتر با اشاره به اقدامهای مهدوی، او را نمونهای از تعهد حرفهای و ایثار در این حوزه توصیف کردهاند.
برگزارکنندگان این رویداد میگویند هدف از این مراسم، نهتنها ادای احترام به یک آتشنشان جانباخته، بلکه تاکید بر ارزشهای مشترک انسانی در حرفهای است که در آن، نجات جان دیگران، اولویت نخست به شمار میرود.
احمد کاظمی شهرویی، از چهرههای شناختهشده ورزشی و صاحب مغازه لوازم موبایل در بازار روز بندرعباس در جریان اعتراضات ۱۸ دی در این شهر کشته شد. او پیش از مرگ تاکید کرده بود چیزی مهمتر از «مردم» و همراهی با آنها نیست.
کاظمی ۱۱ روز پس از تولد ۲۴ سالگیاش در محله داماهی بندرعباس هدف تیراندازی قرار گرفت و چند گلوله ساچمهای به دست او برخورد کرد. به خانه بازگشت، زخم را پانسمان کرد و دوباره به خیابان رفت.
او ساعاتی بعد، هدف گلوله جنگی قرار گرفت.
بنا بر گزارشها، احمد ابتدا با اصابت گلوله به پایش زمین افتاد و سپس گلولهای از پهلو وارد بدنش شد که به اندامهای داخلی از جمله روده و لوزالمعده آسیب رساند.
او را به بیمارستان «شهید محمدی» بندرعباس منتقل کردند و به گفته منابع مطلع، روند درمانش با محدودیتهایی همراه بود. با وجود انجام جراحی، وضعیتش پایدار نماند و صبح ۲۰ دی جان باخت.
پیکر احمد در روستای شهرو در نزدیکی بندرعباس به خاک سپرده شد.
او داور والیبال در سطح استانی و بازیکن پیشین تیم والیبال ساحلی بود که در کنار فعالیت ورزشی، در مغازه عمدهفروشی لوازم موبایل کار میکرد و به عنوان «کاسبی خوشنام و باشرف» شناخته میشد.
دوستانش، احمد را «جوانی شجاع، مسئولیتپذیر و دارای روحیه رهبری» توصیف کردند.
آخرین حرفی که در حافظه نزدیکانش از او مانده، این است: «فعلا هیچ چیزی مهمتر از مردم نیست. کار تعطیل، تفریح تعطیل، درس و زندگی تعطیل. فقط مردم ...»
او پیش از فراخوان اعتراضات نیز در جمع دوستانش تاکید کرده بود «مردم مهمتر هستند» و در واکنش به شرایط شهر، به اعتصاب کسبه پیوسته بود.
انقلاب ملی ایرانیان با تجمع و اعتصاب کسبه بازار تهران در اعتراض به وضعیت اقتصادی و افزایش نرخ ارز در هفتم دی سال گذشته آغاز شد و به سرعت به بزرگترین و گستردهترین اعتراضات ضد حکومتی در سراسر ایران تبدیل شد.
کسبه و بازاریان دهها شهر ایران طی حدود دو هفته در شماری از شهرها مغازههای خود را بستند و مردم معترض با شعارهایی علیه جمهوری اسلامی و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمدند.
بندرعباس هم یکی از کانونهای اصلی اعتراضات در آن دوره، چه پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی و چه در شبهای فراخوان بود.
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند مردم معترض بندرعباس شامگاه ۱۱ دی با ادامه تجمع در خیابانها شعار «مرگ بر کل نظام» و «جاوید شاه» سر دادند.
در ویدیویی دیگر مربوط به ۱۷ دی دیده میشود که شهروندان در بندرعباس شعار «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده» سر میدهند.
این اعتراضات در سراسر ایران با کشتاری خونین از سوی جمهوری اسلامی مواجه شد.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر با استناد به گزارشهای محرمانه و میدانی، روایتهای کادر درمان، شاهدان و خانوادههای جانباختگان گزارش داد در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ شهروند ایرانی به دست جمهوری اسلامی کشته شدهاند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ماموران امنیتی پیکر امیرمهدی بیگلری و شاهین واحدپرست، دو معترض اعدام شده، را به صورت مخفیانه دفن کرده و محل مزار را هم به خانواده آنها اطلاع ندادهاند.
خبرگزاری قوه ضاییه جمهوری اسلامی روز ۱۶ فروردین از اجرای حکم اعدام محمدامین بیگلری و شاهین واحدپرست خبر داد.
قوه قضاییه این دو زندانی سیاسی را متهم کرد که در جریان انقلاب ملی ایرانیان، «به یک مکان دارای طبقهبندی نظامی تعرض کردند و ضمن مشارکت در تخریب و آتش زدن این مکان حساس تلاش داشتند به اسلحهخانه دسترسی پیدا کنند».
پرونده بیگلری و واحدپرست به آتشسوزی پایگاه بسیج ۱۸۵ «شهید محمود کاوه» در شرق تهران در شامگاه ۱۸ دی مربوط بود که در پی آن هفت نفر بازداشت و همگی به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شدند.
جمهوری اسلامی در انقلاب ملی ایرانیان دهها هزار معترض را در ۱۸ و ۱۹ دی ماه با گلوله جنگی به قتل رساند و اینترنت را قطع کرد. یک منبع آگاه از «بهشت رضوان» مشهد گفت آنها تنها در یک نوبت پیکر حدود ۴۰۰ معترضی که چهرهشان به دلیل شلیک به صورت قابل شناسایی نبود، دفن کردند.
«ما بسیاری از شجاعترین سربازان و فرزندان ایران را که در خط مقدم میجنگیدند در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه از دست دادیم، تعداد زیادی از آنها نیز در روزهای بعد، بازداشت و در اعدامهای فوری به قتل رسیدند. امروز ۲۵ دی ماه است و جنگ ما با جمهوری اسلامی در خیابانها ادامه دارد، من احتمال زنده ماندن خودم را در روزهای آینده در حدود ۲۰ درصد میدانم. میخواهم این روایت از من ثبت شود تا اگر زنده ماندم در هر دادگاهی که لازم باشد شهادت دهم و اگر زنده نباشم این روایت، بخشی از جنایتی را بازگو کند که در آن دو شب در مشهد رخ داد.»
این آخرین اظهارات یکی از جوانانی است که در انقلاب ملی ایرانیان در مشهد برای آزادی ایران به خیابان رفت.
بیش از هشت هفته است که جمهوری اسلامی، اینترنت و خطوط تلفن را قطع کرده و از سرنوشت این جوان نیز تاکنون خبری در دست نیست.
۱۸ دی، وکیلآباد؛ ساعت ۹ شب سیل جمعیت، نیروهای سرکوب را عقب راند
روایت این جوان حدود ۳۲ ساله از بلوار وکیلآباد حاکی از سیل جمعیت سیاهپوشانی است که با صورتهای پوشیده، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، شعارهای «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده» سر دادند.
آنها در اولین ساعتهای فراخوان، دسته دسته از کوچههای منتهی به این بلوار به خیابان اضافه شدند و در کمتر از یک ساعت مسیر بلوار وکیلآباد تا خیابان آزادشهر را پوشاندند.
به گفته او، سیل معترضان به حدی بود که نیروهای یگان ویژه مجبور به عقبنشینی تا میدان پارک شدند و این بخش از شهر تا ساعت ۱۱ شب در دست معترضان بود.
ساعت ۱۱ شب، چراغهای خیابان و آنتنهای موبایل را قطع کردند و مردم را به رگبار بستند.
به گزارش ایراناینترنشنال، جمهوری اسلامی در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی ماه بیش از ۳۶ هزار معترض را در خیابانهای ایران کشت.
گزارشهای بسیاری نیز از شلیک تیر خلاص به مجروحان در بیمارستانها و بازداشتگاهها منتشر شده است.
این جوان گفت که در سه ساعت اول حضور مردم، نیروهای سرکوب با اسلحههای ساچمهای یا تفنگهای وینچستر به معترضان حمله کردند، اما ساعت ۱۱ شب به بعد، «هنگامی که صدای شعارهای مردم زمین را میلرزاند و سیل جمعیت به بالاترین حد ممکن رسید»، ناگهان تمام چراغهای پیادهروها، خیابانها و پارک خاموش شد، و نیروهای سپاه گلولههای اشکآور شلیک کردند و در پی آن با گلوله جنگی معترضان را کشتند.
او بارها از «خط مقدم» نام میبرد و آن را جایی تعریف میکند که اولین ردیف جوانان آزادیخواه ایستاده بودند و با دست خالی با نیروهای سلاح به دست سپاه پاسداران میجنگیدند.
او گفت: «به محض خاموش شدن چراغهای خیابان، نور سبز لیزرها یکی یکی بر روی شجاعانی که در خط مقدم بودند، میافتاد و به دنبال آن، صدای تکتیر میآمد و میدیدیم که یکی یکی بر زمین میافتادند»
خیابان طبرسی؛ جای گلوله روی دیوارها و بوی خون در هوا
در خیابان طبرسی مشهد، نیروهای سپاه پاسداران از ساعت ۹ شب روی پشتبامها مستقر شده بودند و به جمعیتی که هر لحظه وارد این خیابان میشدند و شعار میدادند، گلوله جنگی شلیک میکردند.
لباسشخصیها نیز معترضان را در جمعیت شناسایی و پس از شلیک گاز اشکآور، هنگامی که مردم شروع به دویدن به اطراف میکردند، با کلت آنها را میکشتند.
جوان دیگری که آن شب در خیابان طبرسی حضور داشت، گفت: «از ساعت ۱۰ شب به بعد آنقدر تعداد کشتهشدگانی که روی زمین افتاده بودند زیاد بود که بوی خون به وضوح در هوا احساس میشد.»
او اضافه کرد سرکوبگران در ساعت ۱۲ نیمهشب به آمبولانسی که در حال انتقال معترضان مجروح به بیمارستان بود حمله کردند و معترضان را با تیر خلاص کشتند.
شورای تامین استان: جوری مردم را بترسانید که ۲۰ دی کسی جرات به خیابان رفتن نکند
یک منبع آگاه در استانداری خراسان رضوی که بهدلیل حفظ امنیت نخواست نامش فاش شود به ایراناینترنشنال گفت که ساعت ۱۱ صبح جمعه ۱۹ دیماه، شورای تامین استان در جلسهای با حضور روسای تمام ارگانهای دولتی اعلام کرد بر اساس دستور رسیده از نهادهای بالادستی، اعتراضات باید به هر قیمتی سرکوب و در خیابانها حکومت نظامی برقرار شود.
همچنین در این جلسه عنوان شد که مهم نیست تعداد کشتهشدگان سرکوب چند نفر باشد: «فقط باید جوری مردم را به بترسانند که ۲۰ دی هیچکس جرات رفتن به خیابان و اعتراض نداشته باشد.»
۱۹ دی، وکیلآباد؛ آنتن موبایل و چراغها را خاموش کردند و قتلعام شروع شد
«شب دوم، در وکیلآباد سنگر درست کرده بودیم و شعار میدادیم و تا ساعت ۹ شب خیابان در دست ما بود. قرار بود تا صبح در خیابان بمانیم و شعار بدهیم، اما ساعت ۹ شب برقها و آنتنهای موبایل را قطع کردند و از زمین و پشتبامها به سویمان گلولههای جنگی شلیک کردند.»
این روایت نوجوان ۱۷ سالهای است که در اولین ساعتهای شب ۱۹ دی ماه در خیابان وکیلآباد مشهد، همراه با مادر و پدر و خواهر کوچکترش حضور داشت: «ساعت ۱۰ شب صدای گلوله میآمد اما مردم همچنان شعار میدادند و کسی حاضر به ترک خیابان نبود.»
او از حدود ۲۵ جوان و نوجوان دختر و پسری یاد کرد که اسم هیچ کدامشان را نمیدانست اما شاهد کشته شدن تکتکشان در تنها نیم ساعت بود: «به چشم دیدم که همهشان را از پشتبام یک مسجد به رگبار بستند.»
در «بهشت رضوان» بیش از ۴۰۰ پیکر بهدلیل شلیک به صورت و گردن قابل شناسایی نبودند
یک منبع آگاه، به نقل از رییس آرامستان «بهشت رضوان» مشهد به ایراناینترنشنال گفت در شامگاه ۱۹ دی ماه بیش از ۴۰۰ پیکر به این آرامستان منتقل شد که امکان شناسایی هیچ کدام از آنها وجود نداشت چون به طور عمدی و مستقیم به صورتشان گلوله شلیک کرده بودند تا چهرهشان قابل شناسایی نباشند.
ماموران آتشنشانی که از دستور سرکوب سرپیچی کردند کشته یا بازداشت شدند
بر اساس گزارشها، ماموران آتشنشانی در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه از سوی شهرداری و استانداری مشهد مامور شدند در سرکوب مردم مشارکت کنند، اما تعداد زیادی از آنها از این دستور سر باز زدند و به کمک معترضان رفتند.
حمید مهدوی، آتشنشان و ورزشکار، یکی از آنها بود که هنگام کمک به معترضان هدف شلیک گلوله ماموران حکومت قرار گرفت و کشته شد.
یک شاهد عینی از صبح ۱۹ دیماه در خیابان طبرسی مشهد گفت: «دو کوچه در میان، یک نفر را کشته بودند و از پیکر چمباتمهزده پیرمردهای محل که در سکوت سیگار میکشیدند، میشد فهمید شب گذشته در این منطقه چه جنایتی رخ داده است.»
به گفته این جوان، نهادهای امنیتی، حتی نیروهای بازنشسته دادگستری و انتظامات فرودگاههای مشهد را مجبور کرده بودند اسلحه بگیرند و در میدانها مستقر شوند.
او گفت شب ۱۹ دیماه در خیابان طبرسی از یک راننده ون حمل جنازه در یک ایستگاه پمپبنزین منطقه طبرسی شنید که از ساعت ۹:۳۰ شب ۱۸ دی تا ساعت دو بامداد، تنها یکی از ونهای حمل جنازه، پیکر ۱۳۱ نفر را به «بهشت رضا» تحویل داده است.
۲۰ دی، اعدامهای گروهی؛ ۴۰۰ نفر را دستهجمعی دفن کردند
در هفته اول انقلاب ملی ایرانیان، شمار زیادی از خانوادهها اعلام کردند نزدیکانشان مفقود شدهاند و پس از بازداشت از آنها خبری ندارند. برخی نیز پس از تماس نهادهای امنیتی مبنی بر بازداشت عزیزانشان، با مراجعه به بازداشتگاه مطلع شدند که برای گرفتن پیکر نزدیکانشان باید به پزشکی قانونی مراجعه کنند.
به گزارش یک منبع مطلع در آرامستان «بهشت رضوان» مشهد، تنها در یک نوبت حدود ۴۰۰ نفر را بهصورت دستهجمعی در این آرامستان دفن کردند؛ کشتهشدگانی که امکان شناسایی بسیاری از آنها به دلیل شلیک گلوله به صورتشان وجود نداشته است.
یک منبع آگاه ساکن منطقه طبرسی مشهد نیز گفت پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی، افراد غریبه اجازه رفتوآمد در این محل را نداشتند، زیرا ماموران لباس شخصی یا نیروهای سپاه برای ورود از آنها کارت شناسایی و نشانی خانهای را میخواستند که قصد ورود به آن داشتند.
یکی از پرستاران بیمارستان فارابی مشهد نیز درباره آمار کشتهشدگان تنها در شب ۲۰ دیماه گفت از ساعت ۱۲ شب تا هفت صبح برای ۵۰۰ نفر در این بیمارستان گواهی فوت صادر کرده بودند.
او گفت در یک خیابان کوچک این منطقه، در یک شب ۲۰ نفر را کشته بودند؛ موضوعی که از روی اعلامیههای ترحیم کوچک و بدون عکس روی در خانهها قابل تشخیص بود.
حیاط درمانگاه چمران؛ پیکر کشتهها را با شتاب از تریلیها خالی کردند
همسر یکی از کشتهشدگان مشهد که صبح ۲۰ دیماه برای دریافت پیکر به درمانگاه چمران رفته بود، گفت: «تا وقتی پایم را در درمانگاه نگذاشته بودم، فکر میکردم شاید همسرم زنده باشد .... وارد حیاط درمانگاه شدم و دیدم پیکرها را در سه ردیف روی هم در کاورهای سیاه گذاشتهاند و مردم سیاهپوش با شیون و فریاد در حال شناسایی عزیزانشان هستند. همه آن کاورهای سیاه انگار همسرم بودند و زار زار گریستم.»
او گفت همراه با برادرش در حال باز کردن زیپ کاور اجساد بوده که یک تریلی بزرگ از راه رسیده و کارگرانی که صورتشان را پوشانده بودند، با شتاب اجساد داخل تریلی را روی زمین حیاط درمانگاه پرتاب میکردند.
این روایتها تنها بخشی از کشتار و جنایتی است که جمهوری اسلامی در تاریکی شبهای ۱۸ و ۱۹ دی در مشهد و تمام ایران انجام داد. در شرایطی که ارتباطات قطع و اطلاعرسانی محدود شده است، هنوز روشن نیست دقیقا چه تعداد کشته شدند و چه بر سر بازداشتشدگان میآید.
پرسشهایی که با گذشت بیش از ۱۰۰ روز همچنان بیپاسخ ماندهاند.
جوانان بسیاری که حالا «جاویدنامان انقلاب ملی» نام گرفتهاند، برای فردای بهتر و زندگی در کشوری آزاد به خیابان رفتند و کشته شدند. آنها باور داشتند ایران آزاد میشود و با فدا کردن جانشان میخواستند این آزادی هر چه زودتر به دست بیاید.