گزارشهایی مبنی بر اینکه ایالات متحده همراه با پیشنهاد برگزاری گفتوگوهای سطح بالا، در حال بررسی رییس مجلس شورای اسلامی بهعنوان یک کانال احتمالی برای مذاکره است، سوال مهمی را مطرح کرده است: آیا واشینگتن در حال سنجش این است که قدرت واقعی در ایران در دست چه کسی است؟
آیا ترامپ در حال آزمودن هسته قدرت در جمهوری اسلامی از طریق قالیباف است؟ | ایران اینترنشنال
به نظر میرسد مطرح شدن نام محمدباقر قالیباف، بیش از آنکه به جایگاه او در میان افکار عمومی در ایران مربوط باشد، بازتابی از برداشت واشینگتن از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه سوم فروردین اشاره کرد که با یک مقام ارشد جمهوری اسلامی در تماس بوده، بدون آنکه به نام یا جایگاه رسمی او اشاره کند.
او گفت: «ما با یک فرد سطح بالا در ایران صحبت میکنیم» و این تماسها را «بسیار خوب و سازنده» توصیف کرد. این اظهارات همزمان با تصمیم او برای به تعویق انداختن حملات به زیرساختهای انرژی ایران مطرح شد.
قالیباف این موضوع را بهطور کامل رد کرد. او در شبکه ایکس نوشت: «هیچ مذاکره ای با آمریکا انجام نشده است». او همچنین افزود چنین گزارشهایی با هدف «دستکاری بازارهای مالی و نفتی» منتشر میشوند.
محمدباقر قالیباف در حالی که ریاست جلسه مجلس را بر عهده دارد، با لباس سپاه پاسداران ظاهر شد؛ اقدامی نمادین در حمایت از این نهاد پس از آنکه اتحادیه اروپا آن را سازمانی تروریستی اعلام کرد
یک کانال آزمون، نه یک انتخاب سیاسی
آنچه قالیباف را وارد این بحث کرده، نه مشروعیت یا محبوبیت، بلکه تناسب او با یک نیاز عملیاتی مشخص است.
به نظر میرسد واشینگتن در جستوجوی یک کانال آزمون است؛ چهرهای که به اندازه کافی در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ریشه داشته باشد تا نشان دهد آیا فشارها محاسبات داخلی را تغییر دادهاند یا نه، و در عین حال آنقدر قابل دسترس باشد که بدون تعهد به یک مسیر رسمی مذاکره بتوان با او وارد تعامل شد.
قالیباف این ویژگی را دارد. او بهعنوان رییس مجلس، با سابقهای طولانی در سپاه، نیروی انتظامی و مدیریت اجرایی، در نقطه تلاقی قدرت سیاسی و امنیتی قرار دارد. او در سالهای گذشته نیز تلاش کرده تصویری تکنوکرات و مدیریتی از خود ارائه دهد، بهویژه در کارزارهای انتخاباتی.
این ترکیب، او را برای واشینگتن قابل فهمتر از چهرههایی میکند که یا قدرتشان مبهم است یا صرفا جنبهای نمادین دارند.
چه کسی میتواند تصمیم بگیرد؟
سوال اصلی برای سیاستگذاران آمریکایی این نیست که چه کسی نماینده ایران است، بلکه این است که چه کسی توان اقدام دارد.
مسعود پزشکیان، با وجود نشستن در جایگاه رییس دولت، بهطور گسترده بهعنوان فردی با اختیارات محدود در برابر مراکز قدرت غیرانتخابی دیده میشود. همزمان، کشته شدن علی خامنه ای و ابهام درباره ساختار رهبری نیز شناسایی یک مرکز تصمیمگیری واحد را دشوار کرده است.
در چنین شرایطی، قالیباف بهعنوان یک گزینه عملی مطرح میشود. او میان شبکههای سیاسی، نظامی و اجرایی ارتباط برقرار میکند و میتواند پیامها را میان جناحهای مختلف منتقل کند.
این رویکرد با الگوی کلی سیاست خارجی ترامپ نیز همخوان است. او در تعاملات خود معمولا به رهبرانی تمایل نشان داده که توان تصمیمگیری و اجرای آن را دارند. تعامل با چهرههایی مانند عبدالفتاح السیسی، ولادیمیر پوتین و کیم جونگ اون نشاندهنده ترجیح «قدرت عملی» بر مشروعیت نهادی است.
تمایل به مذاکره با قالیباف نیز در همین چارچوب قابل درک است؛ نه بهخاطر آنچه ترامپ «قابل احترام بودن» نامید، بلکه بهخاطر کارکرد وی درون سیستم.
محدودیت قدرت و شکاف مشروعیت
با این حال، همان عواملی که قالیباف را برای واشینگتن جذاب میکند، محدودیتهای او را نیز مشخص میکند.
تصمیمگیریهای راهبردی در جمهوری اسلامی به افراد واگذار نمیشود، بلکه در اختیار شبکههای محدود امنیتی و سطوح بالای قدرت است. این شبکهها، که با سپاه در ارتباط هستند، جهتگیریهای اصلی را تعیین میکنند.
مواضع اخیر این جریان نیز نشان داده که مخالفت با مذاکره تحت فشار همچنان پابرجاست و حتی در برخی موارد، مطالبات حداکثری مطرح شده است.
محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر جدید جمهوری اسلامی، مجتبی خامنهای، هشدار داد که هرگونه تشدید تنش با پاسخ سخت مواجه خواهد شد.
او در یک گفتوگوی تلویزیونی گفت: «اگر این خطا را بکنند [حمله به زیرساختهای ایران] آنان را فلج و در خلیج فارس غرق میکنیم.»
رضایی افزود: «جنگ تا برداشتن تحریمها، پرداخت خسارات و زمانی که تضمین حقوقی بینالمللی مبنی بر عدم تکرار تجاوز به ایران ارائه نشود، پایان نخواهد یافت و آتشبس نخواهیم داشت.»
.محمدباقر قالیباف در لباس سپاه، در دورهای که در دهه ۷۰ فرمانده نیروی هوایی سپاه بود
این اظهارات نشان میدهد که حتی اگر کانالهایی مانند قالیباف مطرح شوند، بازیگران اصلی امنیتی همچنان شروطی تعیین میکنند که فضای مذاکره را بهشدت محدود میکند.
در چنین شرایطی، حتی چهرهای مانند قالیباف نیز اختیار تغییر مسیر را ندارد و نهایتا میتواند نقش یک واسطه و ته یک تصمیمگیرنده را ایفا کند.
.قالیباف از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ فرمانده نیروی انتظامی بود
ادراک عمومی
کارنامه قالیباف شامل ایفای نقش در سرکوب اعتراضات، از جمله اعتراضات دانشجویی، و همچنین اتهامهای مداوم فساد مالی است. این عوامل تصویر او را در افکار عمومی شکل داده و اعتبار او را خارج از ساختار حاکمیت محدود کردهاند.
این وضعیت یک تناقض ساختاری ایجاد میکند: فردی که ممکن است درون سیستم کارآمد باشد، لزوما در بیرون از آن پذیرفته نیست.
این شکاف در اعتراضات اخیر نیز آشکارتر شد. اعتراضات گسترده در دی ماه، که با سرکوب شدید و کشته شدن بیش از ۳۶۵۰۰ نفر مواجه شد، نشاندهنده عمق نارضایتی عمومی از چهرههای وابسته به حاکمیت بود.
.محمدباقر قالیباف سه بار نامزد ریاستجمهوری ایران شد
شعارهایی که بهطور گسترده در این اعتراضات شنیده شد، از جمله «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «رضا رضا پهلوی، این است شعار ملی»، نشان داد اکثریت مخالفان بهطور مشخص حول شاهزاده رضا پهلوی بسیج شدهاند و هرگونه چهره مرتبط با جمهوری اسلامی را رد میکنند.
در چنین فضایی، هر تلاشی برای برجسته کردن فردی مانند قالیباف، حتی بهعنوان یک واسطه یا چهره انتقالی، با مقاومت جدی افکار عمومی مواجه خواهد شد.
این انتخاب چه چیزی را نشان میدهد؟
در مجموع، تمرکز بر قالیباف بیش از آنکه به معنای ارتقای او باشد، نشانهای از تلاش برای آزمودن ساختار قدرت در ایران است.
برای واشینگتن، او نقطهای برای دسترسی به هسته قدرت در شرایطی مبهم است؛ ابزاری برای سنجش فشار، نه لزوما حل آن.
.محمدباقر قالیباف با ۱۲ سال سابقه، رکورددار طولانیترین دوره مدیریت شهرداری تهران است
در مقابل، برای تهران، این موضوع نشان میدهد که ساختار قدرت تا چه حد متمرکز و کنترلشده باقی مانده و چگونه اختیارات در میان شبکههایی توزیع شده که مانع از اقدام مستقل افراد میشود.
در نتیجه، این کانال ذاتا محدود است. ممکن است نشانههایی از تغییر در محاسبات داخلی ارائه دهد، اما قادر به حل محدودیتهای عمیق ساختار تصمیمگیری در جمهوری اسلامی نیست.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا قالیباف میتواند کاری انجام دهد، بلکه این است که آیا اساسا در این ساختار، کسی توانایی انجام کاری آن هم حل و فصل مشکل با آمریکا را دارد یا نه.
اظهارات دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره مذاکرات «بسیار سخت و جدی» با یکی از مقامهای جمهوری اسلامی که او را «رهبر واقعی» ایران خواند، واکنشهای متفاوتی را برانگیخته است.
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در این رابطه توضیح میدهد.
در میان اسامی هزاران جانباخته انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه، سهم کودکان به قتل رسیده تکاندهنده است. بر اساس اسامی تاییدشده از سوی سازمانهای حقوق بشری و انجمنهای فعال مستقل مانند تشکلهای صنفی فرهنگیان، دستکم ۲۳۰ کودک و نوجوان زیر ۱۸ سال در فهرست جانباختگان ثبت شدهاند.
با این حال، برخی برآوردهای رسانهای مستقل، با توجه به محدودیتهای ارتباطی و فشارهای حکومت بر خانوادهها، شمار واقعی قربانیان زیر ۱۸ سال را تا حدود ۳۰۰ نفر نیز تخمین زدهاند.
در کنار این کشتار، گزارشهای فراوانی از بازداشت دهها کودک و نوجوان منتشر شده است؛ بازداشتهایی که در برخی موارد به تحویل پیکر بیجان به خانوادهها، اعترافات اجباری، بیخبریهای طولانیمدت و حبس در کانون اصلاح و تربیت انجامیده است.
ایران از امضاکنندگان کنوانسیون حقوق کودک است و بر اساس این تعهد بینالمللی، موظف به تضمین حق حیات، منع بازداشت خودسرانه و حفاظت ویژه از افراد زیر ۱۸ سال است.
ماده شش این کنوانسیون بر حق ذاتی کودک به زندگی تاکید دارد و ماده ۳۷ تصریح میکند که بازداشت کودک باید تنها بهعنوان «آخرین راهحل» و برای «کوتاهترین زمان ممکن» اعمال شود.
همچنین در چارچوب اصول پایه سازمان ملل درباره استفاده از زور، کاربرد سلاح مرگبار صرفا در شرایط «ضرورت مطلق» و برای دفع تهدید فوری جانی مجاز است؛ معیاری که در مورد کودکان به بالاترین سطح محدودیت میرسد. با این چارچوب، دادههای مربوط به کودکان جانباخته در دی ۱۴۰۴ تصویری ارائه میدهد که حتی با ابتداییترین استانداردهای بینالمللی حمایت از کودک در تضاد جدی است.
بررسی اسامی منتشرشده نشان میدهد بیش از ۷۰ درصد قربانیان در بازه سنی ۱۴ تا ۱۷ سال قرار دارند و بالاترین تعداد کشتهشدگان در گروه سنی ۱۶ و ۱۷ سال هستند. چندین کودک در بازه ۱۰ تا ۱۳ سال ثبت شدهاند و حداقل دو کودک خردسال دو و سه ساله در میان جانباختگان دیده میشوند.
این ترکیب سنی نشان میدهد که کانون اصلی کشتار، نوجوانان دبیرستانی بودهاند؛ نسلی که از منظر حقوقی و اجتماعی، همچنان در تعریف «کودک» قرار میگیرند و تحت حمایت ویژه قانونیاند.
از نظر جغرافیایی، موارد ثبتشده محدود به یک استان یا یک منطقه خاص نیستند. گزارشهای حقوق بشری حاکی از آن است که استانهای لرستان، کردستان و فارس در میان استانهایی با بالاترین آمار جانباختگان زیر ۱۸ سال قرار دارند.
با این حال، توزیع اسامی در گسترهای از شهرهای کوچک و بزرگ مانند تهران، مشهد، کرمانشاه، اصفهان، رشت، شیراز، کرج، نیشابور، ایلام، لرستان و کردستان نشان میدهد که با پدیدهای منطقهای مواجه نیستیم، بلکه کشتار در سطح ملی پراکنده شده است.
این پراکندگی از منظر تحلیل داده، نشاندهنده «تمرکز تصادفی در یک نقطه بحران» نیست، بلکه بیانگر تکرار یک الگو در نقاط مختلف کشور است.
بررسی توصیفهای مربوط به علت مرگ نشان میدهد که «شلیک مستقیم گلوله جنگی» عامل اصلی جان باختن کودکان بوده است.
در میان موارد مستند تکرار این الگوی تیراندازی بهطور مکرر دیده میشود:
· اصابت گلوله به سر
· شلیک به قلب و قفسه سینه
· شلیک به شریانهای حیاتی
· در برخی موارد، اصابت دو تا سه یا حتی بیش از پنج گلوله ثبت شده است
· مواردی از شلیک به خودرو حامل کودک
· دستکم یک مورد مرگ ناشی از استنشاق گاز اشکآور
· مواردی از فوت پس از انتقال به بیمارستان و بازداشتگاه
از منظر تحلیل خشونت، تمرکز بر نواحی حیاتی بدن بهویژه سر و قلب نشاندهنده هدفگیری کشنده است و هدف، استفاده از ابزارهای کمخطر برای متفرق کردن جمعیت معترضان نبوده است. همچنین استفاده از گلوله جنگی در مناطق غیر نظامی و غیر جنگی، با اصل احتیاط در عملیات انتظامی در تعارض قرار میگیرد.
اگر کشتار کودکان در خیابان یکی از تکاندهندهترین وجوه اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ بود، آنچه در هفتههای پس از آن رخ داد، تصویر دیگری از خشونت عریان را آشکار کرد: تعقیب و بازداشت کودکان در فضاهایی که قرار بود امنترین نقاط زندگی آنها باشد: خانه، مدرسه و حتی بیمارستان.
نگهداری در شرایط نامعلوم، محرومیت از دسترسی به وکیل، فشار برای اعتراف و بیاطلاعی طولانی خانوادهها، همگی در تعارض با اصول اولیه حقوق نوجوانان قرار میگیرند.
گزارشهای متعدد حاکی از آن است که موج بازداشت افراد زیر ۱۸ سال تنها محدود به لحظه درگیریهای خیابانی نبوده است. در برخی موارد، نیروهای امنیتی با یورش شبانه به منازل، نوجوانان را در مقابل چشم خانواده بازداشت کردهاند. در مواردی دیگر، بازداشت در محیط مدرسه انجام شده است، جایی که بهطور معمول نماد امنیت و آموزش تلقی میشود.
محمدحسین خورشیدوند، نوجوان ۱۵ ساله اهل خرمآباد، ۲۴ دی ماه با یورش شبانه نیروهای امنیتی به منزل خانوادگیاش بازداشت شد. او بدون ارائه توضیح رسمی به خانواده، به کانون اصلاح و تربیت تهران منتقل شد و بنابر گزارشها در بخش قرنطینه نگهداری میشود.
در موردی دیگر، آرش عزیزی، نوجوان ۱۶ ساله اهل شهرستان سیروان در استان ایلام، در ۲۴ دی ماه با خشونت بازداشت شد. با گذشت هفتهها، خانواده او از محل نگهداری و وضعیت دقیقش بیاطلاع ماندهاند.
استمرار بیخبری از سرنوشت یک فرد زیر ۱۸ سال، در ادبیات حقوق بشر میتواند مصداق «ناپدیدسازی قهری» تلقی شود؛ وضعیتی که نهتنها نقض حق آزادی، بلکه نقض مستمر حق اطلاع خانواده از وضعیت کودکشان است.
الگوی دیگری که گزارش شده، بازداشت نوجوانان در محیط مدرسه است. آرش محمدیزاده، دانشآموز اهل شیراز، در پنجم بهمن حدود دو هفته پس از فروکش کردن اعتراضات خیابانی، در مدرسه بازداشت شد. خانواده او پس از روزها بیخبری، در چهاردهم بهمن با پیکر بیجان فرزندشان مواجه شدند. صرفنظر از جزییات پرونده، زمان و مکان بازداشت این پیام را منتقل میکند که مدرسه نیز از منطق تعقیب امنیتی مستثنی نمانده است.
یکی از تکاندهندهترین موارد، مربوط به نیهاد شهریاری است؛ نوجوانی که بهدلیل بیماری قلبی در یکی از مراکز درمانی تهران بستری و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. بنابر گزارشهای منتشرشده، او در حالی که در وضعیت جسمی حساس قرار داشت، بهدست ماموران امنیتی از بیمارستان ربوده شد.
انتقال یک کودک بیمار از تخت بیمارستان بدون شفافیت قضایی، علاوه بر بازداشت، پرسشهایی جدی درباره نقض حق درمان و مراقبت پزشکی ایجاد میکند.
در کنار این موارد، پیامهایی که ایراناینترنشنال از خانوادهها دریافت کرده و همچنین گزارشهای منتشرشده در رسانههای مختلف حاکی از آن است که برخی از کودکان بازداشتشده تحت فشار برای اعترافات اجباری قرار دارند.
روایتهایی از اعمال فشار روحی، تهدید خانوادهها و در برخی موارد شکنجه جسمی مطرح شده است. اگرچه جزییات همه این موارد بهطور مستقل نیاز به راستیآزمایی حقوقی دارد، اما تکرار این الگو در منابع مختلف، تصویری از روندی نگرانکننده ارائه میدهد.
این الگو در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دیده شده بود، اما به نظر میرسد در رویدادهای اخیر دامنه گستردهتری یافته است. آنچه این وضعیت را دردناکتر میکند، تجربهای است که بر کودکان و خانوادههایشان تحمیل میشود: ترس دائمی از یورش شبانه، اضطراب بیخبری و مواجهه با این واقعیت که حتی خانه، مدرسه یا بیمارستان نیز تضمینی برای امنیت نیست.
نسلی که در سن مدرسه با خبر کشتهشدن همکلاسی، بازداشت همسنوسالان و بیخبریهای طولانی مواجه میشود، تجربهای متفاوت از کودکی را از سر میگذراند. برای این نسل، مفاهیمی چون «مدرسه»، «خانه» و «امنیت» دیگر معنای پیشین خود را از دست میدهد. مدرسهای که قرار است محل آموزش و آینده باشد، به مکانی بدل میشود که در آن دانشآموزان چه از نظر عقیده و چه از نظر بدنی مورد تفتیش قرار میگیرند و تحقیر، تنبیه و بازداشت میشوند. خانهای که باید امنترین پناهگاه باشد، به صحنه یورش شبانه تبدیل میشود. بیمارستانی که باید محل درمان باشد، به نقطه اتصال به بازداشتگاه و زندان بدل میشود.
وقتی کودک نهتنها در خیابان، بلکه در زیست روزمره خود در معرض تعقیب قرار میگیرد، مفهوم «حفاظت» از یک اصل حقوقی به یک پرسش اجتماعی تبدیل میشود. اینجا مساله دیگر صرفا سرکوب یک اعتراض نیست، بلکه جابهجایی جایگاه کودک در نظم سیاسی است.
والاستریت ژورنال گزارش داده که تغییر ناگهانی موضع دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در مورد تهدید به بمباران نیروگاههای برق ایران، حاصل یک رشته رایزنیهای مخفیانه در پشت درهای بسته و میانجیگری کشورهای منطقه بوده است.
والاستریت ژورنال، دوشنبه ۳ فروردین، نوشت در حالی که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ضربالاجلی ۴۸ ساعته برای بازگشایی تنگه هرمز صادر و تهدید به «نابود کردن» نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران کرده بود، رسیدن اخبار مذاکرات ریاض به کاخ سفید، او را به چرخشی آشکار و انتخاب مسیر دیپلماسی واداشت.
میانجیگری در سایه تنش
به گزارش این روزنامه، وزیران امور خارجه مصر، ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان پیش از سپیدهدم پنجشنبه ۲۸ اسفند در ریاض گرد هم آمدند تا راهکاری برای خروج از بنبست جنگ بیابند.
مقامهای عرب درگیر در این گفتوگوها به والاستریت ژورنال گفتند: «بزرگترین مشکل، یافتن طرف مذاکره در ایران بود؛ چرا که اسرائیل علی لاریجانی، رییس شورای امنیت ملی ایران را که شریک معتبری برای تعامل با غرب محسوب میشد، کشته بود.»
در نهایت، مقامهای اطلاعاتی مصر موفق شدند کانالی ارتباطی با سپاه پاسداران باز کنند و پیشنهاد آتشبس پنج روزه را برای اعتمادسازی ارسال کنند.
والاستریت ژورنال نوشت این گفتوگوها زمینهساز تغییری بزرگ در فاصله هفت هزار مایلی، یعنی در فلوریدا شد. ترامپ تحت فشار پیامدهای اقتصادی جنگ، به امید دستیابی به یک توافق، در نهایت تهدیدهای نظامی خود را به حالت تعلیق درآورد.
واکنش مثبت بازارها به سخنان ترامپ
این عقبنشینی موقت، بلافاصله بازارهای جهانی را تحت تاثیر قرار داد. شاخصهای داوجونز و اساندپی ۵۰۰ بزرگترین رشد روزانه خود را تجربه کردند و قیمت نفت برنت با ۱۱ درصد کاهش، به زیر ۱۰۰ دلار رسید.
ترامپ در گفتوگو با خبرنگاران، ضمن ابراز خوشبینی نسبت به رهبران فعلی جمهوری اسلامی، اظهار داشت: «ما با افرادی سروکار داریم که به نظر من بسیار معقول و استوار هستند. شاید یکی از آنها دقیقا همان کسی باشد که ما به دنبالش هستیم. نگاه کنید وضعیت ونزوئلا چقدر خوب پیش رفت.»
او حتی در پاسخ به سوالی درباره کشوری که مدیریت آینده تنگه هرمز را برعهده خواهد گرفت، با لحنی خاص گفت: «شاید من؛ من و آیتالله؛ هر کسی که آیتالله بعدی باشد.»
با وجود این خوشبینیها، اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست. والاستریت ژورنال تاکید کرد که واشینگتن خواهان برچیدن فعالیتهای هستهای و توقف برنامه موشکی است، در حالی که تهران بهدنبال دریافت غرامت جنگی و گرفتن تضمین برای شروع نشدن دوباره جنگ است.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، در واکنش به این تحولات نوشت: «مردم ایران مجازات متجاوزان را خواستارند. این خوشبینیها برای فریب بازار و فرار از باتلاق است.»
با این حال، والاستریت ژورنال از برنامهریزی برای یک دیدار حضوری در پاکستان یا ترکیه خبر داد.
بهگفته منابع آگاه، استیو ویتکاف و جرد کوشنر نمایندگان احتمالی آمریکا خواهند بود و حتی حضور جیدی ونس، معاون رییسجمهوری، در صورت نزدیک بودن توافق محتمل است.
از سوی دیگر، احتمال اعزام عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز مطرح است، هرچند تهران نسبت به تکرار مذاکرات ناموفق پیشین نگران است.
همزمان، رهبران عرب بر مدیریت تنگه هرمز بهدست کمیتهای بیطرف تاکید دارند، در حالی که سپاه پاسداران خواستار حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری است؛ پیشنهادی که با مخالفت شدید عربستان روبهرو شده است.
همزمان با ادامه حملات موشکی و پهپادی سپاه پاسداران به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، والاستریت ژورنال گزارش داد متحدان آمریکا در خاورمیانه در آستانه پیوستن به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی هستند.
محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در این باره توضیح میدهد.
تحلیلگران و مقامات پیشین آمریکایی به ایراناینترنشنال گفتند گزارشهای مبهم درباره تماس میان مقامات آمریکایی و جمهوری اسلامی ممکن است بازتابی از یک تلاش تاکتیکی برای آرام کردن بازارها، شکلدهی به افکار عمومی جهانی و تعمیق شکاف در کشوری باشد که بیاعتمادی بر آن سایه انداخته است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه سوم فروردین گفت مذاکرات اخیر با حکومت ایران «بسیار، بسیار خوب» بوده است. او همچنین از تعویق پنجروزه حمله به نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران خبر داد.
ترامپ گفت هر دو طرف میخواهند «به توافق برسند» و جمهوری اسلامی با به صفر رساندن غنیسازی اورانیوم موافقت کرده است.
رویترز به نقل از یک مقام ارشد جمهوری اسلامی گزارش داد که آمریکا درخواست دیدار با محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، را مطرح کرده اما تهران هنوز پاسخی به این درخواست نداده است. با این حال، ترامپ گفت که در حال گفتوگو با «یک فرد عالیرتبه و مورد احترام» در ایران است که عملا اداره امور را در دست دارد.
او به خبرنگاران گفت: «آنها تماس گرفتند، من تماس نگرفتم. آنها میخواهند توافق کنند و ما هم کاملا مایل به توافق هستیم.»
با این حال تهران انجام هرگونه گفتوگو را رد کرد. پس از اظهارات ترامپ، سهام آمریکا جهش کرد و قیمت نفت کاهش یافت.
جوئل روبین، معاون پیشین دستیار وزیر امور خارجه در دولت اوباما، به ایراناینترنشنال گفت که هرگونه تلاش ظاهری برای ارتباط باید بهعنوان بخشی از یک درگیری گستردهتر دیده شود.
او افزود: «دو جنگ در جریان است؛ یک جنگ فیزیکی و یک جنگ که در شبکههای اجتماعی برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی جریان دارد.»
روبین گفت اقدام ترامپ به نظر یک «مانور تاکتیکی» میرسد که تا حدی با هدف آرام کردن بازارهای متزلزل نفت و خرید زمان برای جلب حمایت بینالمللی بیشتر انجام شده است.
او افزود: «اگر هدف این حرکت ترامپ ایجاد حمایت بینالمللی بیشتر برای این تلاش باشد، از نظر تاکتیکی بسیار هوشمندانه است و صادقانه بگویم در راستای منافع امنیت ملی ما نیز هست.»
در عین حال، روبین هشدار داد که نباید بیش از حد به گزارشها درباره وجود کانال ارتباطی میان آمریکا و جمهوری اسلامی اتکا کرد، بهویژه وقتی تهران بهطور علنی هرگونه تماس را رد میکند.
او گفت: «از زمان آغاز جنگ، جمهوری اسلامی هرگونه مذاکره را رد کرده اما این به معنای آن نیست که اصلا صحبتی صورت نگیرد.»
روبین افزود: «اگر پیامهایی هم رد و بدل شود، به نظر نمیرسد بخشی از یک مذاکره رسمی باشند. فکر میکنم اگر تبادل اطلاعاتی بین طرفین یا از طریق طرفهای ثالث وجود داشته باشد، ساختارمند نیست. به نظر من مردم باید این را بخشی از یک بازی ببینند، چون در نهایت نوعی پایانبندی وجود خواهد داشت.»
انتقام داخلی، ترور خارجی
صرف مطرح شدن نام قالیباف بهعنوان یک واسطه احتمالی میتواند پیامدهایی جدی در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. در سیستمی که پیشتر با حملات دقیق به مقامات ارشد از جمله علی لاریجانی متزلزل شده، ارتباط دادن علنی یک مقام به تماسهای پشتپرده با واشینگتن میتواند وفاداری آن مقام را زیر سوال ببرد و او را در معرض انتقام داخلی یا حتی هدفگیری از سوی بازیگران خارجی قرار دهد.
بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، به ایراناینترنشنال گفت مطرح شدن نام قالیباف در این گزارشها چندان دور از ذهن نیست.
او گفت: «قالیباف در عمق ساختار قدرت ریشه دارد و ارزشش برای جمهوری اسلامی بسیار فراتر از عنوان غیرنظامی اوست.»
با این حال، او هشدار داد که تصویر کلی همچنان بسیار مبهم است.
طالبلو افزود: «گرد و غبار جنگ هنوز فرو ننشسته و حتی اگر هماهنگیهایی هم در پشتپرده در جریان باشد، این تعاملات بیشتر برای جلوگیری از تشدید درگیری است تا دیپلماسی.»
او گفت: «این گفتوگوها، اگر واقعی باشند، درباره توافق نیستند. احتمالا درباره کاهش تنش، یافتن راه خروج و چگونگی اجرای آتشبس هستند. سخت است تصور کنیم که در این مقطع کسی درباره یک توافق صحبت کند.»
طالبلو همچنین گفت توقف موقت حملات به تاسیسات و زیرساختهای انرژی از سوی ترامپ به نظر تلاشی برای جلوگیری از کشیده شدن جنگ به عرصه اقتصاد و بحرانی کردن وضعیت در سطح جهانی است.
او گفت: «چنین اقدامی راهی برای آرام کردن بازارهاست. درگیری ادامه دارد و رژیم همچنان موشک و پهپاد شلیک میکند.»
به گفته بهنام بن طالبلو، کاخ سفید تلاش میکند تا چارچوب این جنگ از یک مساله صرفا سیاسی و امنیتی به یک بحران تمامعیار انرژی و اقتصادی تبدیل نشود.
«تهران در حال خرید زمان است»
اریک مندل، بنیانگذار شبکه اطلاعات سیاسی خاورمیانه، نیز به ایراناینترنشنال گفت راهبرد اصلی حکومت ایران «کاملا بربه تاخیر انداختن و فرسایش آمریکاییها، و نه اسرائیلیها» متمرکز است.