پیام شاهزاده رضا پهلوی به خانوادههای جاویدنامان: آزادی و عدالت در راه است

شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به خانوادههای جانباختگان انقلاب ملی ایرانیان تاکید کرد سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و اجرای عدالت بهزودی محقق خواهد شد.

شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به خانوادههای جانباختگان انقلاب ملی ایرانیان تاکید کرد سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و اجرای عدالت بهزودی محقق خواهد شد.
شاهزاده رضا پهلوی چهارشنبه هشتم بهمن در این پیام گفت: «سخن من امروز با تمام خانوادههایی است که عزیزشان را این رژیم جنایتکار به قتل رسانده است. بهعنوان یک پدر، بهعنوان یک همسر، درد شما را از ته دل حس میکنم و شریک این درد شما هستم.»
او افزود: «بدانید که آزادی و عدالت در راه است. ما به زودی از شر این رژیم جنایتکار خلاص خواهیم شد و آینده و آزادی خودمان را با هم جشن خواهیم گرفت.»
جمهوری اسلامی همزمان با شکلگیری انقلاب ملی ایرانیان از هفتم دی، موجی از سرکوب سازمانیافته را علیه معترضان آغاز کرد.
اوج این سرکوب در ۱۸ و ۱۹ دی و بهدنبال تظاهرات سراسری با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی رقم خورد. این تجمعات علیه جمهوری اسلامی با خشونت گسترده نیروهای حکومتی، بهویژه سپاه پاسداران و بسیج، روبهرو شد و به کشتار خونین هزاران نفر انجامید.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
روزنامه گاردین هفتم بهمن در گزارشی از احتمال دفن دستهجمعی اجساد برای مخفی کردن آمار واقعی کشتهشدگان خبر داد.
سوم بهمن، سازمان عفو بینالملل هشدار داد بازداشتهای خودسرانه گسترده، ، ممنوعیت برگزاری تجمعات و حملات برای خاموش کردن صدای خانوادههای قربانیان، نشانههای یک سرکوب نظامی است که جمهوری اسلامی برای پنهان کردن کشتار معترضان اعمال کرده است.
شاهزاده رضا پهلوی: امیدوارم هرچه زودتر در میان شما باشم
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه پیام ویدیویی خود خطاب به خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی، وعده داد روز آزادی ایران نزدیک خواهد بود.
او اضافه کرد: «امیدوارم هرچه زودتر در میان شما باشم، شما را در آغوش بگیرم و به دست یکدیگر کشورمان را از نو بسازیم.»
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد سوم بهمن در جریان نشست ویژه خود، با تصویب قطعنامهای وضعیت حقوق بشر در ایران را «بهشدت نگرانکننده» خواند و اقدام جمهوری اسلامی در سرکوب خشونتآمیز اعتراضات اخیر را قاطعانه محکوم کرد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، همزمان با موج گسترده دستگیری معترضان در پی انقلاب ملی ایرانیان، زندانها و بازداشتگاهها در کشور با تراکمی چندبرابری روبهرو شدهاند.
گزارشها همچنین از شکنجه، محرومیت از درمان، بیخبری خانوادهها، انتقال به مراکز غیرقانونی و افزایش جدی خطر تهدید جان بازداشتشدگان حکایت دارند.

یک معترض دزفولی که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه در این شهر حضور داشته و اکنون زندگی مخفی دارد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به شمار بالای معترضان در خیابان میگوید یگان اصلی سرکوب در دزفول سپاهی بودند و بیش از ۲۰۰ نفر از شهروندان را با شلیک مستقیم یا تیر خلاص کشتند.
این روایت یکی از معترضان جوان اهل دزفول و شاهد عینی مقاومت مردم و سرکوب خونین آنان در این شهر است که میگوید مردم دزفول «در شامگاه جمعه شاهد جنایتی بودند که با کلمات نمیتوانم برای شما توضیح دهم».
به گفته او، مردم زیادی از زن و مرد و دختر و پسر، پنجشنبه ۱۸ دیماه در دزفول از ساعت هشت شب وارد خیابانها شدند و با توجه به گستردگی جمعیت، ماموران کنترل خیابانها را از دست دادند: «بعد از نیم ساعت درگیری تن به تن با نیروهای سرکوب، فراریشان دادیم و همه خیابانهای شهر دست مردم بود. جمعیتی که آمده بود بیسابقه بود.»
او میگوید همه خیابانهای اصلی دزفول در محله سیاهپوشان در مرکز شهر، کوی مدرس در شرق، زیباشهر در شمال و منطقه پشت نمازجمعه در جنوب و خیابان خمینی که خیابان اصلی شهر است، در روز پنجشنبه سرشار از جمعیت معترضان بود و «نیروهای سرکوب جرات ماندن مقابل مردم را نداشتند».
این معترض جوان میگوید شعارها بیشتر در حمایت از «شاهزاده» بود و مردم شعار میدادند «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای» و «نه غزه نه لبنان/ جانم فدای ایران».
به گفته او، پنجشنبه تظاهرات تا ساعت ۱۱ شب ادامه داشت و مردم در بیشتر جاها کمکم خودشان متفرق شدند و رفتند.
او در ادامه میگوید پنجشنبه در جاهایی که تیراندازی شد، بیشتر ساچمهای و گاز اشکآور بود اما در این شب دستکم یک نفر هم جان باخت: «تا جایی که من اطلاع دارم، محمد ارقش از اقوام سعید اسماعیلی، کشتیگیر قهرمان المپیک، مقابل پایگاه بسیج محله سیاهپوشان کشته شد. یک بسیجی به نام مجید شیخ لیوسی از پشتبام پایگاه به او شلیک کرد. چند نفر هم همانجا زخمی شدند.»
جمعه، خون به پا شد!
بر اساس روایت این شاهد عینی، جمعه ۱۹ دیماه در دزفول هم همچون سایر شهرهای ایران که درگیر اعتراضات بودند، ماموران سرکوب تا جایی که توانستند آدم کشتند.
به گفته این معترض دزفولی، اگرچه فراخوان برای ساعت هشت شب بود، ماموران سرکوب از ساعت پنج بعدازظهر در خیابانها و معابری که شب پنجشنبه محل تجمع مردم بود، مستقر شده بودند: «نیروهایی که مستقر شده بودند، شب قبل در خیابان نبودند. اینها نیروی زمینی سپاه پاسداران بودند که لباس فرم نظامی به تن داشتند و نقابدار بودند. همه کلاشنیکف دستشان بود و با تویوتاهای سفید هایلوکس جابهجا میشدند. علاوه بر این، بالای بیشتر ساختمانهای بلند هم تکتیرانداز مستقر کرده بودند که فقط به سر بچهها شلیک میکردند.»
به گفته این شاهد عینی، با جمع شدن مردم، تیراندازیها شروع شد. شب جمعه چهارراه قاضی در محله سیاهپوشان که عمده ساکنان آن بختیاری هستند، یکی از کانونهای اصلی مقاومت مردم و کشتار آنان بود: «درگیری و کشتار اصلی سر چهار راه قاضی بود. یک ساختمان بلند چندطبقه سر این چهارراه است که تا جایی که من دیدم، چهار تکتیرانداز مسلح به قناصه از بالای آن به مردم شلیک میکردند. آنها فقط به سر مردم میزدند.»
او با اشاره به شدت تیراندازی در این منطقه و تشبیه آن به میدان جنگ میگوید: «صدای تیراندازی زیاد بود و احساس میکردی میدان جنگ است. حس میکردی ۵۰۰ اسلحه با هم رگباری شلیک میکنند.»
او میگوید نیروهای داخل خیابان هم بهصورت رگباری و کور به مردم شلیک میکردند: «من آنجا بودم و شاهد کشتار بودم. آنها تیر هوایی هم شلیک نمیکردند. مستقیم رو به مردم شلیک میکردند. یکی پایش تیر میخورد، یکی شکمش، یکی کتفش، یکی دستش. اما تکتیراندازهای بالای ساختمان هدفگیری میکردند و دقیق به سر میزدند. بر اساس برآورد من و چند نفر از دوستانم که آنجا شاهد کشتار بودیم، همانجا دستکم ۱۰۰ نفر از مردم را کشتند.»

شلیک تیر خلاص به زخمیها
این معترض هم در دزفول شاهد شلیک تیر خلاص به معترضان زخمی بوده است: «وقتی از شدت تیراندازی در چهارراه قاضی فرار کردیم و پشت دیوار خیابانهای فرعی پناه گرفتیم با چشم خودم دیدم ماموران نقابپوش سپاه بالای سر زخمیهای افتاده بر زمین در چهارراه رفته و به آنها تیر خلاص میزدند.»
بر اساس گفتههای این شاهد عینی، در کشتار بزرگ دزفول در عصر و شب جمعه «برعکس شب قبل، اصلا گاز اشکآور نزدند و فقط مستقیم به سمت مردم شلیک کردند.»
گزارشهای زیادی از شاهدان عینی منتشر شده که در همه شهرهای درگیر اعتراضات در شب جمعه، ماموران از بازداشت معترضان حتی وقتی خود را تسلیم میکردند یا زخمی به زمین میافتادند، خودداری کردهاند.
مشاهدات شاهد عینی، معترض دزفولی هم همین رویه را نشان میدهد: «شب جمعه حتی یک نفر را دستگیر نکردند. به هر کسی گیر میافتاد یا تسلیم میشد، زخمی یا سالم، شلیک میکردند. به هیچ عنوان اجازه نمیدادند کسی به خیابان خمینی نزدیک شود. حتی به کسانی که از داخل خیابانهای فرعی عبور میکردند، شلیک میکردند. بدجوری داخل دزفول مردم را قتل عام کردند. آماری که ما به دستمان رسید بیش از ۲۰۰ کشته است.»
این معترض میگوید محله سیاهپوشان فقط یک نقطه از نقاط درگیری شب جمعه بود: «یک نقطه دیگر درگیری فلکه ساعت بود که آنجا هم ماموران خیلی از مردم را کشتند. در کوی مدرس، زیباشهر و منطقه پشت نمازجمعه هم در جمعه شب معترضان زیادی را کشتند.»
او با اشاره به شجاعت مردم معترض در دزفول میگوید: «من دلاوری و جانفشانی زیادی از بچههای دزفول دیدم. زن و مرد، هیچکس نمیترسید. فقط مشکل این بود که جنگ نابرابر بود و مردم جلوی گلوله دست خالی بودند.»
به گفته این معترض، شماری در خیابانها جان باختند و شماری پس از انتقال به بیمارستان یا در راه فرار: «به جز زخمیهایی که به بیمارستان برده شدند و آنجا شهید شدند، نزدیک به ۳۰ جنازه سر همین چهارراه قاضی نزدیک نیروهای سپاه روزی زمین افتاده بودند که آخر شب بار کامیون و وانت کردند و بردند.»
بیمارستان پر از پیکر جانباختهها بود
این معترض جان به در برده از کشتار بزرگ دزفول میگوید یکی از دوستان مجروحش را ساعت ۹ شب به بیمارستان گنجویان رسانده که نزدیک چهارراه قاضی است: «وضعیت این بیمارستان به هم ریخته بود. داخل اورژانس و سالن و حیاط بیمارستان پر بود از جنازه و زخمی. وضعیت وحشتناکی بود. هر کسی با هر وسیلهای که میتوانست زخمی و جنازه میآورد.»
به گفته این معترض، «نزدیک ۱۰۰ جنازه آنجا بود. غیر از محمد ارقش که پنجشنبه شب کشته شد، من حمید شاکریان، عظیم زارع و ابراهیم حسینوند را هم از نزدیک میشناختم. آنان از کشتههای جمعه شب بودند. کادر درمان از آنچه میدیدند شوک شده بودند و گریه میکردند.»
او با اشاره به حضور نیروهای امنیتی سرکوبگر در سردخانه بیمارستان گنجویان، میگوید: «کادر درمان نمیدانستند به چه کسی رسیدگی کنند از بس که زخمی زیاد بود. چند نفر لباس شخصی مسلح داخل سردخانه بودند و اجازه نمیدادند کسی وارد شود یا فیلم بگیرد. اینقدر جنازه زیاد بود که سردخانه جا نداشت و پیکرها روی زمین کنار هم افتاده بودند.»
به گفته او، تعداد پیکرها بسیار زیاد بوده و او توانسته یک لیست از کشتهها را ببیند: «سرپرست حراست بیمارستان داخل دفتر پذیرش داشت به لیست اسامی کشتههایی که وارد بیمارستان شده بودند نگاه میکرد. به بهانه پرسیدن سوال نزدیکش شدم و لیست را دیدم. در صفحهای که باز بود اسامی به ۹۴ کشته رسیده بود.»
این معترض با اشاره به اینکه آنچه او دیده تنها آمار همان بیمارستان بوده است، میافزاید: «ساعت نزدیک ۱۰ شب بود و هنوز مجروح میآوردند و صدای تیراندازی هم تا ۱۲ شب ادامه داشت. البته این تنها آمار این بیمارستان در ساعت ۱۰ شب بود و تنها شامل کشتههایی هم بود که به آنجا منتقل شده بودند و کسی همراه آنان بود یا به طریقی شناسایی شده بودند. هنوز در خیابان کشتههایی روی زمین بودند و تیراندازی هم ادامه داشت.»
آزار خانواده جانباختگان
گزارشهای متعددی از اخاذی حکومت از خانوادهها برای تحویل پیکر عزیزان آنها منتشر شده و در مواردی هم تحویل پیکرها به امضای برگهای منوط شده که جانباخته را بسیجی معرفی میکند.
در دزفول هم حکومت برای آزار خانوادهها تنها به کشتن عزیزان آنها بسنده نکرده است: «پیکر کشتهها را هم با فشار زیاد و تهدید خانوادهها تحویل میدادند. از خانوادهها تعهد میگرفتند که خاکسپاری نیمهشبها - معمولا پس از ساعت دو بامداد - و تنها با حضور اعضای درجه یک خانواده انجام شود.»
به گفته این معترض دزفولی فضای این شهر همچنان به شدت امنیتی است: «جوری از حکومت نظامی است. از روز شنبه بازداشتها شروع شده و افراد زیادی را بازداشت کردهاند. اینترنت سه روز است که تقریبا وصل شده اما سرعت آن به شدت پایین است و فقط ساعت پنج صبح تا هشت صبح با بدبختی وصل میشود و باقی ساعتهای شبانهروز در حدی ضعیف است که قابل استفاده نیست.»
او تاکید میکند خبرهای دزفول را منتشر کنید که مردم تنها ماندهاند: «همه مردم خشمگین و آماده هستند و فقط منتظرند آمریکا حمله کند تا دست به کار شوند و از سپاه انتقام بگیرند.»

برت استیونز، در یادداشتی در روزنامه نیویورکتایمز با اشاره به ابعاد جنایتی که جمهوری اسلامی بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی مرتکب شده، این سوال را مطرح کرده است که آیا قاتلانی که هزاران یا حتی دهها هزار ایرانی را به قتل رساندهاند،َ باید بدون مجازات بمانند؟
او در یادداشتی که سهشنبه هفت بهمن منتشر شد، نوشت: «برای درک ابعاد کشتار مردم ایران به دست حکومت در همین ماه، بد نیست آن را در یک چارچوب تاریخی قرار دهیم. در حملهای که حماس در هفت اکتبر ۲۰۲۳ انجام داد، بیش از ۱۲۰۰ اسرائیلی و تبعه خارجی کشته شدند. در حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نیز اندکی کمتر از سه هزار نفر جان باختند. نبرد آنتیتام، خونینترین روز در تاریخ نظامی ایالات متحده، حدود ۳۶۰۰ کشته بر جای گذاشت.»
استیونز افزوده است: «تا این لحظه، یک گروه حقوق بشری ایرانی مستقر در ایالات متحده کشته شدن بیش از ۵۵۰۰ معترض را تایید کرده و همچنان در حال بررسی ۱۷ هزار پرونده دیگر است. هزاران نفر دیگر مجروح شدهاند و گزارشهای مستقل حاکی از آن است که دهها هزار ایرانی بازداشت یا بهطور خودسرانه زندانی شدهاند.»
او سپس اظهارات یک پزشک ایرانی در شهر اصفهان در گفتوگو با نیویورکتایمز را نقل کرده که گفته بود: «با جوانانی روبهرو شده که مغزشان با گلوله جنگی متلاشی شده بود، و مادری که از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفته بود، در حالی که دو کودک خردسالش در خودرو گریه میکردند؛ و کودکی که مثانه، لگن و راسترودهاش با گلوله خرد شده بود.»
استیونز با تاکید بر اینکه این فقط یکی از دهها روایت عینی است، اظهارات غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی مبنی بر مجازات «بدون ذرهای اغماض» را یادآوری کرده و پرسیده است: «آیا جهان اجازه خواهد داد او به هدفش برسد؟»
به نوشته او، «این پرسشی است که در زمان نگارش این سطور، پیش روی دولت ترامپ قرار دارد، نه شورای امنیت سازمان ملل متحد، جایی که جمهوری اسلامی میتواند روی حمایت دیپلماتیک دوستان نزدیکش در مسکو و پکن حساب کند، نه اتحادیه اروپا که جمهوری اسلامی را محکوم و تحریم کرده، اما ابزار موثرتری برای مجازات آن در اختیار ندارد. نه رهبران عرب، که ترجیح میدهند ایرانی ضعیف داشته باشند که مردم خودش را سرکوب میکند، تا ایرانی فروپاشیده که بیثباتی صادر میکند، یا ایرانی آزادشده که الهامبخش دیگران شود، و نه فعالان دانشگاهی و خیرخواهان جهانی که آنقدر دلمشغول جان فلسطینیها هستند، که دیگر اهمیتی برای جان ایرانیان قائل نیستند.»
استیونز نتیجه گرفته است در این شرایط تنها ایالات متحده است که میتواند هزینههای واقعی و معناداری را بر حکومت ایران تحمیل کند؛ حکومتی که مرتکب یکی از بدترین جنایات این قرن شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه به آکسیوس گفت جمهوری اسلامی «میخواهد معامله کند» تا از حمله نظامی جلوگیری کند، اما بهنوشته یادداشتنویس نیویورکتایمز تا اینجا، تهران هیچ نشانهای از پذیرش خواستههای اصلی آمریکا نشان نداده است: ممنوعیت کامل غنیسازی مستقل اورانیوم، پایان حمایت از حزبالله و دیگر نیروهای نیابتی، و اعمال محدودیت بر برنامه موشکهای دوربرد و بالستیک.
بهنوشته برت استیونز، ممکن است که جمهوری اسلامی انعطافپذیرتر شود، حتی اگر فقط برای خریدن زمان باشد. اما این احتمال رو به افزایش است که دونالد ترامپ پس از استقرار کافی نیروهای آمریکایی در منطقه که میتواند حتی همین هفته رخ دهد، دستور نوعی حمله را صادر کند. این امر به نوبه خود احتمال درگیر شدن اسرائیل را نیز افزایش میدهد؛ یا به دلیل پاسخ به حملات موشکی تلافیجویانه جمهوری اسلامی، یا به دلیل تلاش برای پیشدستی و زدن ضربه اول. در هر صورت، این یک جنگ سهساعته به سبک ونزوئلا نخواهد بود.
یادداشتنویس نیویورکتایمز سپس با اشاره به استدلال مخالفان حمله نظامی، و در پاسخ به این سوال که آیا گزینه نظامی، گزینهای عاقلانه است، نوشته که معترضان زخمی و آسیبدیده ایران شاید در زمانی که هنوز در خیابانها بودند، با حمله آمریکا روحیه میگرفتند؛ اما اکنون احتمالا حاضر نیستند بار دیگر جان خود را به خطر بیندازند. حکومت ایران بیشک از حملات موفق اسرائیل در خردادماه گذشته علیه فرماندهان ارشدش درس گرفته و اکنون رهبرانش را بسیار موثرتر پنهان میکند.
با این حال، استیونز بلافاصله این نکته را مطرح کرده که: «در مقابلِ این ملاحظات، مجموعهای دیگر از خطرات قرار دارد: خطر الگویی که در آن یک رییسجمهوری آمریکا معترضان را به خیابان فرا میخواند و میگوید کمک در راه است، اما در نهایت با بیعملی به آنها خیانت میکند؛ خطر از دست دادن فرصتی برای فلج کردن دشمنی که آسیبپذیر، مردد و با وجود نمایش قدرت، از درون دچار شکاف است؛ خطر دادن زمان به او برای بازیابی قدرتش، در حالی که میدانیم پس از آن دوباره خطری آشکار و فوری برای آمریکا و متحدانش خواهد بود.»
او در ادامه افزوده است: «آیا واقعا میخواهیم در جهانی زندگی کنیم که افرادی مانند محسنیاژهای، رییس دستگاه قضایی، بتوانند با مصونیت کامل مردم را به وحشت بیندازند؟ آیا دههها تکرار شعار «هرگز دوباره» در حالی که این سهشنبه سالگرد آزادسازی اردوگاه آشویتس است، چیزی بیش از محکومیتهای تشریفاتی به ما آموخته است، آن هم وقتی هزاران معترض به دست جوخههای مرگِ مدرن به گلوله بسته میشوند؟»
استیونز در پایان تحلیل خود نوشته است: «میدانم که در حال حاضر، بسیاری از آمریکاییهای اندیشمند بیش از هر چیز از قتل اوباشگونه الکس پرتی در مینهپولیس در روز شنبه و از تهمتهایی که پس از مرگش از سوی مقامات ارشد دولت به او زده شده، نگراناند. همچنین میدانم که همان رییسجمهوری که به شکلی فاحش در شعلهور کردن وضعیت مینیاپولیس مقصر است، بعید به نظر میرسد که مدافع قابل اعتمادی برای معترضان ایران باشد. اما اگر مرگ پرتی یک تراژدی است، در برابر قتل هزاران ایرانی چه باید گفت یا چه باید کرد؟ آیا آنها، به تعبیر استالین، فقط «یک آمار دیگر» هستند؟»

تایمز اسرائیل به نقل از گزارشهایی که از طریق سه فعال مخالف، از داخل ایران دریافت کرده است، نوشت که رژیم اعتراضات را سرکوب کرده و کمک خارجی تنها امید مردم برای نجات است.
این نشریه نوشت ماموران جمهوری اسلامی، معترضان و خانوادههای کشتهشدگان را مجبور کردهاند تا به دروغ، آنان را به عنوان اعضای بسیج معرفی کنند.
تایمز اسرائیل سهشنبه هفتم بهمن در این گزارش نوشت به نظر میرسد که خواست جمهوری اسلامی برای «این ادعای دروغین با هدف توجیه استفاده گسترده رژیم از نیروی مرگبار علیه معترضان» انجام میشود، و با گزارشهایی که از سوی سازمان ملل متحد مطرح شده است، مطابقت دارد.
یکی از ساکنان تهران در یک پیام صوتی به زبان فارسی گفت: «خانوادهها مجبور میشوند هزینه گلولههای استفاده شده [برای کشتن بستگانشان] را بپردازند، یا به آنها گفته میشود که چه زمانی و کجا میتوانند جسد را دفن کنند، یا حتی مجبور میشوند در تلویزیون دولتی دروغ بگویند و ادعا کنند که قربانی یک عضو بسیج بوده که بهدست معترضان کشته شده است.»
روایت دیگری مربوط به سعید گلسرخی، مرد ۳۱ساله اهل شاهرود در شمال شرقی ایران است که ۱۹ دی در جریان اعتراضات سراسری هدف گلوله قرار گرفت.
یکی از بستگان در پیام خود گفت در حالی که گلسرخی برای زخمهایش تحت درمان بود، نیروهای امنیتی به بیمارستانی که در آن بستری بود، حمله کردند تا معترضان مجروح را دستگیر کنند، اما او موفق شد به خانه مادرش فرار کند.
او گفت چند روز بعد، نیروهای مسلح به خانه حمله کردند، گلسرخی را با خود بردند، او را کتک زدند و تحت فشار قرار دادند تا برگههایی را امضا کند که به دروغ میگفت او یک عضو بسیج است تا مقامات جمهوری اسلامی بتوانند ادعا کنند که او از طرف معترضان و نه نیروهای دولتی مورد حمله قرار گرفته است.
به گفته این خویشاوند، وقتی گلسرخی امتناع کرد، نیروهای امنیتی به سر و پشت او شلیک کردند.
تصاویر گرافیکی ارسال شده برای فعالان و مشاهده شده از سوی تایمز اسرائیل، بدن به شدت کبود گلسرخی را نشان میداد که در اثر اصابت گلوله به چشم راست و نیمتنهاش سوراخ شده بود.
آنها افزودند که یکی از برادران گلسرخی هفته گذشته پس از گذراندن روزها در خفا دستگیر شد و سرنوشت او هنوز نامعلوم است.
یکی از بستگان محمد زارع، ۴۰ساله اهل اصفهان، که گفته میشود از سوی اعضای سپاه پاسداران با گلوله جنگی هدف قرار گرفته و کشته شده است، تجربه مشابهی را برای یکی از فعالان مستقر در بریتانیا بازگو کرد.
او گفت که سپاه پاسداران در ابتدا زارع را به ارتباط با داعش متهم کرد و از خانواده برای بازگرداندن جسدش پول خواست اما وقتی مدرکی دال بر ارتباط زارع با داعش پیدا نشد، رسانههای دولتی، به دروغ او را «شهید» و عضو بسیج نامیدند که در جریان اعتراضات کشته شده است.
این ساکن شهر تهران که با نام مستعار امیر شناخته میشد، رژیم را متهم کرد که «سعی میکند همه چیز را عادی جلوه دهد و بگوید هیچ اتفاقی نمیافتد، اما واقعیت بسیار متفاوت است.»
او گفت: «این ظلم پس از مرگ حتی از خود قتلها دردناکتر است.»
تایمز اسرائیل در ادامه به گزارشهای ایراناینترنشنال استناد کرد که نیروهای جمهوری اسلامی قبل از تحویل دادن اجساد معترضان کشتهشده، درخواست پول کردهاند و ناظران حقوق بشر ادعا کردهاند که مقامات گاهی اوقات پیشنهاد میدهند که اگر خانوادهها کارت عضویت بسیج پس از مرگ را بپذیرند، اجساد را بدون پرداخت پول آزاد کنند.
این نشریه به نقل از فعالان و کارشناسان نوشت که هم اعتراضات ضد دولتی که از اواخر دسامبر در سراسر کشور گسترش یافت و هم واکنش مرگبار رژیم از نظر مقیاس و استفاده از نیروی مرگبار بیسابقه بود.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال ۲۵ دی در بیانیهای با استناد به مدارک و روایتهای تازه اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، الگوی روشنتری از نحوه سرکوب، گستره جغرافیایی درگیریها و رفتار نیروهای امنیتی ارائه میدهد و از اعدامهای بدون محاکمه، شلیک تیر خلاص به مجروحان و مداخله مستقیم نیروهای امنیتی در مراکز درمانی پرده برمیدارد.
به گفته امیر، دولت به سرکوب منتقدان ادامه داده و زندگی روزمره را مختل کرده است.
او در یادداشت صوتی گفت: «وقتی بیرون میروید، فضا کاملاً کنترل میشود. اگر کسی از نیروهای امنیتی متوجه مورد مشکوکی شود، تلفن شما را بررسی میکند، و حتی کوچکترین چیزی میتواند شما را در معرض خطر جدی قرار دهد.»
امیر از جامعه بینالمللی خواست تا در دفاع از مخالفان رژیم مداخله کند و پرسید: «من نمیفهمم چه زمانی میخواهند سپاه پاسداران را تحریم کنند - چقدر باید منتظر بمانید. مردم ایران به شدت به حمایت خارجی نیاز دارند. هر ساعت تأخیر به معنای دستگیری، شکنجه و قتل بیشتر است.»
آوا، زن ۳۳ ساله ساکن تهران هم در پیام صوتی دیگری که دوشنبه ششم بهمن برای یکی از فعالان ارسال شد، درخواست کمک خارجی را مطرح کرد.
او گفت: «تنها امید ما در حال حاضر - چون به نظر میرسد آمریکا هیچ کاری نمیکند - تنها امید ما اکنون شما هستید.»
آوا در بخشی از پیام صوتی خود گفت پیامدهای اعتراضات در شهرهای کوچکتر حتی عواقب بدتری نسبت به پایتخت داشته است و افزود: «چیزهایی که من در تهران دیدم با آنچه در استانها و شهرهای کوچکتر میگفتند متفاوت بود زیرا در تهران با توجه به نیروهایی که داشتند، نمیتوانستند اعتراضات را به این شدت کنترل کنند.»
او با صدایی لرزان گفت: «در شهرهای کوچک با جمعیت فقط ۲۰ یا ۳۰ هزار نفر مثلا هزار نفر کشته شده بودند، ۷۰۰یا ۸۰۰ نفر. ما چیزهایی شنیدیم، چیزهایی دیدیم که واقعاً فراتر از کشتار جمعی بود. وحشتناک بود؛ واقعا وحشتناک.»
تایمز اسرائیل به نقل از یک فعال ساکن کانادا نوشت که یک پزشک ایرانی در اصفهان، از کشته شدن صدها نفر در مناطق اطراف و همچنین جنایات مداوم رژیم در این شهر خبر داده است.
بر اساس روایت این پزشک، «نیروهای رژیم به بیمارستان حمله کردند، وارد اتاق عمل شدند و وقتی پزشکان و پرستاران سعی کردند آنها را از دزدیدن جسد [یک معترض] بازدارند، آنها نیز هدف گلوله قرار گرفتند. تعداد بیشتری از آنها آمدند و اجساد را بردند. علاوه بر معترضان، ما پزشکان و کارکنان خوب بیمارستان را نیز از دست دادهایم.»
آوا گفت رژیم اعتراضات را کاملاً سرکوب کرده و کمک خارجی تنها امید آنها [مردم] برای نجات است.
او گفت: «به آنها بگویید که هیچ کار دیگری از دست ما در داخل ایران بر نمیآید. هیچ کاری... آنقدر مردم کشته شدهاند که دیگر کسی جرات نمیکند. بیرون رفتن به خیابان مساوی با خودکشی است. دیگر بحث شجاعت نیست. بیرون میروید و آنها شما را فوراً میکشند؛ آنها حتی نمیپرسند چرا آمدید.»

مجتبی (شاهمراد) شهپری، معترضی از شهر ایذه در جنوبغرب ایران که در جریان اعتراضات سراسری مجروح شد و بعدا جسدش در یک سردخانه در اصفهان پیدا شد، مطابق آخرین وصیتش در حالی به خاک سپرده شد که پیکرش در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود.
به گفته افرادی که با ایراناینترنشنال گفتوگو کردهاند اما نخواستهاند نامشان فاش شود، شهپری ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات در شهر بهارستان، از توابع استان اصفهان، هدف گلوله نیروهای سرکوبگر جمههوری اسلامی قرار گرفت.
در ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال ارسال شده، صدای شلیک گلوله همزمان با شعار جاوید شاه معترضان در بهارستان در ۱۸ دی شنیده میشود.
این منابع گفتند نیروهای سرکوبگر آن شب بهطور بیهدف به سوی معترضان شلیک کردند.
یکی از منابع گفت: «آن شب به همه شلیک میکردند؛ زن و مرد، پیر و جوان.»
به گفته این منبع، نیروهای سرکوبگر مجتبی شهپری را بین ساعت ۸:۳۰ تا ۹ شب به وقت محلی در خیابان ایثار بهارستان از ناحیه پا هدف گلوله قرار دادند و او را به زمین انداختند.
این منبع افزود که او با وجود جراحت، زنده بود و با آمبولانس به بیمارستان الزهرا در اصفهان منتقل شد.
او گفت: «مجتبی وقتی به بیمارستان برده شد، زنده بود.»
در روزهای بعد، خانواده شهپری در بیمارستانهای مختلف اصفهان به دنبال او گشتند. به گفته این منبع، مقامها بارها به خانواده گفته بودند که او مجروح و زنده است، اما از گفتن محل نگهداریاش خودداری میکردند.
به گفته این منبع، بعد از آن، دیگر هیچ پاسخی داده نشد.
سه روز بعد، جستوجوی خانواده در نزدیکی قبرستان باغ رضوان، بزرگترین گورستان اصفهان، به پایان رسید.
به گفته این منبع، بهدلیل پر بودن سردخانه قبرستان، اجساد در یک انبار نگهداری میشد؛ انباری که از آن معمولا برای نگهداری میوه و سبزیجات در نزدیکی قبرستان باغ رضوان استفاده میشود.
او گفت: «هیچ جایی نبود… اجساد را داخل یک انبار گذاشته بودند. تا چشم کار میکرد، جنازه بود.»
او شمار اجساد را دستکم ۵۰۰ نفر برآورد کرد.

هنگامی که پیکر شهپری پیدا شد، آثار اصابت گلوله در سر او دیده میشد؛ زخمی که به گفته منبع، هنگام انتقال او به بیمارستان وجود نداشت.
این منبع گفت خانواده باور دارند که او با شلیک گلوله اعدام شده و بدون اطلاع خانواده، تحت عمل جراحی در ناحیه شکم قرار گرفته و سپس دوباره بخیه شده است.
یک منبع دیگر در بهارستان نیز به ایراناینترنشنال گفت که در اوج اعتراضات، «چندین کانتینر پر از جنازه» نیمهشب به باغ رضوان منتقل و در انبارها تخلیه شد.
به گفته این منبع، برخی از اجساد هنوز زنده و در حالت نیمههوشیار بودند.
مجتبی شهپری، ۳۲ ساله، اصالتا اهل ایذه در استان خوزستان و از لرهای بختیاری بود، اما برای یافتن کار به اصفهان مهاجرت کرده بود.
او برای تامین معاش، شبها بهعنوان نگهبان ساختمان کار میکرد و روزها به تخلیه بار بهعنوان کارگر مشغول بود.
یکی از منابع گفت: «او آزادیخواه بود. با مذهب مخالف بود و از نظام پادشاهی حمایت میکرد.»
مجتبی شهپری ۲۸ دی ۱۴۰۴ در روستای نشیلدو، نزدیک ایذه، به خاک سپرده شد.
یکی از منابع به ایراناینترنشنال گفت: «او را در حالی دفن کردند که در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود؛ همانطور که خودش خواسته بود… همانطور که همه ما میخواهیم.»

مهران حقیقی، پدر جاویدنام ماهان حقیقی، کشتیگیری که در رشت، با شلیک ماموران حکومتی کشته شد، درباره رسانهای شدن نام فرزندنش در اینستاگرام نوشت:«مرسی از دوستان و هموطنان ایرانی از خارج کشور که در غم ما شریک بودید، سنگ تمام گذاشتید که امثال پسر من که در راه وطن مرد، جاویدان باشند.»
او همچنین در پستی دیگر نوشت: «ماهان جان، کاری که من پدر فقط تونستم برات بکنم؛ جهانیت کردم که به آرزوت برسی.»
ماهان حقیقی، جوان کشتیگیر و دارای مقام قهرمانی استانی، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه در شهر رشت، با شلیک گلوله جنگی ماموران حکومتی کشته شد.
بنا بر این اطلاعات، ماموران گلوله را به ناحیه جمجمه او شلیک کردند و ماهان حقیقی مقابل منزل خانوادگیاش جان باخت.






