انتشار تصاویر شخصی زنان در کانالهای تلگرامی لرستان موجب نگرانی شهروندان شده است
انتشار تصاویر و اطلاعات شخصی زنان در شماری از کانالهای تلگرامی در استان لرستان، موجی از نگرانی و ناامنی روانی ایجاد کرده است. گزارشها حاکی از آن است که گردانندگان این کانالها علاوه بر انتشار مطالب توهینآمیز، از برخی قربانیان با دریافت ارز دیجیتال، اخاذی میکنند.
علی حسنوند، دادستان عمومی و انقلاب مرکز لرستان، سهشنبه ۲۳ تیر خبر داد سه نفر از «گردانندگان اصلی» کانالهای منتشرکننده تصاویر خصوصی مردم در فضای مجازی، شناسایی و بازداشت شدهاند.
او افزود: «ابعاد این پرونده گسترده بوده و تاکنون بیش از ۲۰۰ شکایت در این خصوص در دادسرای مرکز استان ثبت شده است.»
پیشتر در ۲۲ تیر، پایگاه خبری پلیس لرستان تایید کرده بود کانالهایی با «رویکردی غیراخلاقی و با هدف جلب مخاطب»، اقدام به انتشار تصاویر خصوصی و هتک حیثیت شهروندان کرده و در برخی موارد، با استفاده از ارزهای دیجیتال دست به «باجخواهی و اخاذی از خانوادهها» زدهاند.
این نهاد از شهروندان خواسته بود از عضو شدن در این کانالها پرهیز کنند و دست به مسدودسازی (بلاک) و گزارش (ریپورت) آنها بزنند.
ماجرا چیست؟
روزنامه شرق شامگاه ۲۲ تیر در گزارشی درباره «بازار سیاه تصاویر شخصی زنان» نوشت این کانالها که دهها هزار عضو جذب کردهاند، با «توهین، تهمت و اخاذی از قربانیان» فعالیت میکنند.
بر اساس این گزارش، یک کاربر شبکههای اجتماعی خبر داده در پی این رویداد، پنج دختر خودکشی کردهاند و یک دختر نیز به دست پدرش کشته شده است.
این گزارشها هنوز بهصورت رسمی تایید نشدهاند.
یکی از فعالان حوزه زنان در استان لرستان در مصاحبه با شرق ضمن ابراز نگرانی از پیامدهای این موضوع گفت زمزمههایی درباره خودکشی زنانی که تصاویرشان در این کانالها منتشر شده، به گوش میرسد.
او افزود: «باید در اینجا زندگی کنید و خانوادههای مختلف را بشناسید تا بدانید تبعات این ماجرا چیست؛ که چرا برخی دست به خودکشی زدهاند. من زنانی را میشناسم که اینجا بدون اطلاع همسر یا پدرشان اکانت اینستاگرامی دارند، چون مرد خانواده به آنها اجازه چنین کاری را نمیدهد.»
این کنشگر حوزه زنان ادامه داد: «برخی زنان در استان ما آنقدر ترسیدهاند که حتی تصاویرشان را از روی پروفایلهای پیامرسانهای داخلی و خارجیشان حذف کردهاند تا مبادا وسیلهای برای تهدید آنها باشد. انتشار تصویر یک زن در شهر ما میتواند موجب مرگش شود.»
در گزارش شرق به نام این فعال حوزه زنان اشارهای نشده است.
در سالهای اخیر، کارشناسان و فعالان حقوق زنان بارها نسبت به گسترش زنستیزی که یکی از نمودهای آن پدیده موسوم به «قتلهای ناموسی» است، هشدار دادهاند.
به گفته آنان، تصویب نشدن قوانین موثر برای حمایت از زنان و ضعف در فرهنگسازی، به تداوم و تشدید این خشونتها دامن زده است.
اخاذی و انتقامگیری
سعید سوزنگر، مدرس شبکه و امنیت، هدف از انتشار تصاویر زنان در کانالهای تلگرامی را اخاذی و انتقامگیری دانست و هشدار داد جان برخی افراد در خطر است.
به گفته او، فعالیت این شبکهها تنها به بروجرد و خرمآباد در استان لرستان محدود نیست و موارد مشابه در شهرهای ملایر، بوکان و کرمانشاه نیز مشاهده شده است.
شرق در ادامه گزارش داد بررسیها نشان میدهد یکی از این کانالها در یک روز دو بار مسدود شده، اما «در بستری دیگر» فعالیت خود را از سر گرفته است.
بر اساس این گزارش، فعالیت این کانالها ظاهرا از «فضای دانشگاهی» آغاز شده و با رسیدن به دانشگاه لرستان گسترش یافته است.
این روزنامه افزود پلیس فتا به پرسشهایش درباره این موضوع حساسیتبرانگیز پاسخی نداده است.
پیام یک شهروند به ایراناینترنشنال
یک شهروند در پیامی به ایراناینترنشنال، جزییاتی از شیوه فعالیت این کانالها ارائه کرد.
به گفته او، گردانندگان این کانالها تصاویر معمولی و بدون حجاب اجباری زنان را از پروفایل شبکههای اجتماعی برداشته و همراه با مطالب «بسیار توهینآمیز» منتشر میکنند.
او افزود این کانالها همچنین با ایجاد لینکهای ارتباط ناشناس، از کاربران میخواهند تصاویر افراد دیگر را برایشان ارسال کنند.
بر اساس این پیام، فعالیت این شبکهها از لرستان فراتر رفته و به استانهای خوزستان، کرمانشاه، همدان و تهران نیز گسترش یافته است.
این شهروند با انتقاد از انفعال پلیس فتا، از رسانهها خواست نقش احتمالی جمهوری اسلامی در این ماجرا، بهویژه در ارتباط با سرکوب زنان مخالف حجاب اجباری، را مورد بررسی قرار دهند.
شماری از دانشآموزان در شهرهای جنوب ایران با ارسال پیام به ایراناینترنشنال گفتند در حالی مجبور به شرکت در امتحانات نهایی شدهاند که همزمان صدای انفجار در نزدیکی حوزههای امتحانی شنیده میشده است.
آنها گفتند ترس، اضطراب و شرایط جنگی، تمرکز بسیاری از داوطلبان را در جریان آزمونها مختل کرده است.
همزمان با آغاز دور تازه تنش میان جمهوری اسلامی و آمریکا، دانشآموزانی از شهرهای جنوب ایران از جمله بندرعباس، بوشهر و جم، سهشنبه ۲۳ تیرماه در پیامهایی به ایراناینترنشنال گفتند همزمان با برگزاری امتحانات، صدای چندین انفجار را شنیدهاند.
به گفته آنها، این موضوع موجب ترس و بر هم خوردن تمرکز بسیاری از دانشآموزان شده است.
دانشآموزان طی هفتههای گذشته بارها خواستار تعویق یا غیرحضوری شدن آزمونها شده بودند.
آنها گفتهاند تعطیلی مدارس، قطع و اختلال اینترنت، فشار روانی ناشی از جنگ و برنامه فشرده امتحانات، فرصت کافی را برای آمادگی از بسیاری از داوطلبان گرفته است.
دانشآموزان پایههای یازدهم و دوازدهم در هفتههای اخیر چندین بار مقابل ادارههای آموزش و پرورش در شهرهای مختلف تجمع کردند و خواستار تغییر زمان یا شیوه برگزاری امتحانات شدند.
با این حال، وزارت آموزش و پرورش با این درخواستها موافقت نکرد و آزمونهای نهایی در نهایت بهصورت حضوری برگزار شد.
یکی از دانشآموزان پایه دوازدهم که ساکن بندرعباس است، نوشت: «یک ساعت پیش از امتحان چند انفجار رخ داد و سر جلسه هم دوباره صدای انفجار آمد. بچهها بهشدت استرس داشتند و ذهنشان قادر به پاسخ دادن به سوالها نبود.»
دانشآموز دیگری هم گفت: «ساعت شش صبح صدای انفجار میآید و ساعت هفت باید در مدرسه باشیم. نمیدانم چرا باید وسط جنگ امتحان بدهیم. مگر ایران فقط تهران است؟ پس جنوب کشور چه؟»
مخاطب دیگری از بندرعباس، علاوه بر شنیده شدن صدای انفجار، به مشکلات ناشی از گرمای هوا و کمبود امکانات اشاره کرد و نوشت: «درس برایم خیلی مهم است، اما جنگ، صدای برخورد موشکها، گرمای شدید حوزه امتحان، نبود کولر کافی و قطعی برق در روزهای بین امتحانات، شرایط را ناعادلانه کرده است.»
دانشآموزی از شهر جم در استان بوشهر نیز به ایراناینترنشنال گفت سهشنبه ۲۳ تیرماه حین برگزاری آزمون، صدای چهار انفجار در حوالی مرکز آزمون، دانشآموزان را آشفته کرده است.
به گفته یکی از آنها، شنیدن صدای انفجار حدود ساعت هشت صبح موجب شده برخی دانشآموزان سر جلسه گریه کنند و والدین نیز از شدت اضطراب، تمام مدت امتحان پشت در حوزه منتظر مانده بودند.
در روزهای گذشته نیز برخی دانشآموزان در پیامهای خود با اشاره به تجربه حمله به مدرسه میناب، نسبت به امنیت حوزههای امتحانی ابراز نگرانی کردند.
بنا به گفته آنها، برگزاری حضوری امتحانات در شرایط جنگی، در حوزههایی که به مراکز نظامی نزدیک است، جان دانشآموزان را در معرض خطر قرار میدهد.
یکی از دانشآموزان نوشت: «جمهوری اسلامی ما دانشآموزان را سپر انسانی خود قرار داده و در حالی که در شرایط جنگی هستیم، بر حضوری بودن امتحانات پافشاری میکند.»
دانشآموز دیگری از جنوب کشور نیز با اشاره به حمله به مدرسه میناب نوشت: «ما در جنوب چه گناهی کردهایم که باید با صدای جنگنده از خواب بیدار شویم و بعد هم به امتحان برویم؟ میترسیم تجربه مدرسه میناب دوباره تکرار شود.»
در پیامهایی دیگر، دانشآموزان گفتند در حالی به حوزههای امتحانی فراخوانده شدهاند که شب پیش از آزمون را با صدای انفجار و نگرانی از حملات سپری کرده بودند.
روزنامه اسرائیل هیوم گزارش داد که کشورهای خلیج فارس نیز با کنار گذاشتن ملاحظات پیشین، به کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی پیوستهاند. همزمان وبسایت اکسیوس گزارش داد که حملات عربستان سعودی به فرودگاه صنعا تحت کنترل حوثیهای مورد حمایت تهران با موافقت آمریکا صورت گرفته است.
اسرائیل هیوم در گزارش خود تاکید کرده است که کشورهای خلیج فارس در حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی مشارکت دارند و به بیان ساده، صبر آنها به پایان رسیده است.
پس از دورهای کوتاه که واشینگتن مسیر دیپلماتیک را در پیش گرفت و بیشتر کشورهای خلیج فارس سیاست انتظار و نظاره را اتخاذ کردند و قطر نیز نقشی فعال در تلاشهای میانجیگرانه داشت، اکنون این کشورها به موضع اساسی خود بازگشتهاند: تلاش برای از میان بردن تهدید ایران از طریق زور.
دو مقام دیپلماتیک در کشورهای خلیج فارس به اسرائیل هیوم گفتند که در پایان هفته گذشته، پیامی واحد با همین مضمون به واشینگتن منتقل شد که شامل حمایت کامل از ازسرگیری حملات بود.
اسرائیل هیوم دریافته است که کشورهای خلیج فارس طی ۴۸ ساعت گذشته به حملات علیه جمهوری اسلامی پیوستهاند. مشارکت آنها گسترده نبوده است، اما اکنون به شرکتکنندگانی فعال در عملیات تهاجمی تبدیل شدهاند. این تغییر سیاست تا حدی در پی حملات موشکی و پهپادی تهران به کشورهای خلیج فارس، از جمله قطر و تاسیسات گاز طبیعی آن، صورت گرفته است.
قطر که پیشتر مانع شکلگیری موضعی واحد در میان کشورهای خلیج فارس علیه جمهوری اسلامی شده بود، پس از حملات به خاک خود، مخالفتش را کنار گذاشت. دوحه همچنین تلاش برای آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران را متوقف کرده است.
اسرائیل در این مرحله همچنان خارج از کارزار عملیاتی باقی مانده، اما در پشت صحنه در زمینههای لجستیکی و اطلاعاتی مشارکت دارد.
به گفته یک مقام امنیتی اسرائیل، ارزیابی مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی در حال حاضر از حمله به اسرائیل خودداری خواهد کرد، تغییری نکرده است؛ هم به دلیل بازدارندگی اسرائیل و هم به این دلیل که تهران نمیخواهد زمینه آغاز دوباره یک جنگ تمامعیار با اسرائیل را فراهم کند.
حمله عربستان به حوثیها با موافقت آمریکا
در همین حال وبسایت خبری اکسیوس گزارش داد که عربستان سعودی پیش از انجام حملات روز دوشنبه به فرودگاه صنعا در یمن، ایالات متحده را در جریان این حملات قرار داد و این حملات با حمایت آمریکا انجام شد.
اکسیوس به نقل از مقامهای آمریکایی نوشت عربستان هفته گذشته نگرانی فزاینده خود بابت تحولات اخیر را به اطلاع ایالات متحده رساند و خواستار حمایت واشینگتن برای حملات احتمالی علیه حوثیها شد.
به گفته یک مقام آمریکایی، روز جمعه ۱۹ تیر، دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، تلفنی با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان گفتوگو کرد. این مقام افزود ولیعهد عربستان در این تماس از ترامپ خواست از اقدام نظامی علیه حوثیها حمایت کند و ترامپ نیز با این درخواست موافقت کرد.
به نوشته اکسیوس، نشانههای تشدید درگیری میان عربستان و حوثیها ۱۰ روز پیش دیده شد؛ زمانی که یک هواپیمای متعلق به شرکت هواپیمایی ماهان در شهر صنعا، تحت کنترل حوثیها، فرود آمد و هیاتی از رهبران این گروه را برای شرکت در مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، به ایران منتقل کرد.
عربستان سعودی از حدود یک دهه پیش پرواز از تهران به صنعا را به دلیل نگرانی بابت انتقال سلاح به حوثیهای یمن یا ورود مستشاران نظامی جمهوری اسلامی به این کشور، متوقف کرده بود.
تنش میان عربستان سعودی و حوثیها روز دوشنبه ۲۲ تیر، همزمان با تلاش هواپیمای ایرانی حامل هیات حوثیها در مسیر بازگشت از ایران، برای فرود در فرودگاه صنعا، بار دیگر بالا گرفت. عربستان با بمباران این فرودگاه مانع فرود هواپیمای ایرانی شد. این هواپیما ناچار شد مسیر خود را تغییر دهد و در شهر بندری الحدیده، در ساحل دریای سرخ، فرود آید.
این گروه شبهنظامی مورد حمایت جمهوری اسلامی، پس از متهم کردن عربستان سعودی به بمباران فرودگاهی که تحت کنترلشان بود، آتشبس چهار ساله خود با این کشور را شکست و به سوی عربستان موشک شلیک کرد.
حوثیها تهدید کردهاند که اگر چنین اقدامی از سوی عربستان تکرار شود، فرودگاههای این کشور را هدف حملات هوایی قرار خواهند داد.
یک مقام آمریکایی به اکسیوس گفت این هواپیمای مسافربری ماهان، حامل سلاح، قطعات موشکی و کارشناسان نظامی برای حوثیها بوده است.
در پی این حمله، حوثیها فرودگاه ابها در جنوبغرب عربستان را با موشکهای بالستیک و پهپاد هدف قرار دادند. آنها همچنین به شرکتهای هواپیمایی هشدار دادند تا زمانی که محاصره فرودگاه صنعا پایان نیافته، از پرواز در حریم هوایی عربستان خودداری کنند.
دفتر محمود احمدینژاد، رییس پیشین دولت در جمهوری اسلامی، با انتشار بیانیهای گزارشهای نیویورکتایمز درباره ارتباط و همکاری احمدینژاد و موساد را سراسر کذب خواند و این روزنامه را به دروغپراکنی و انتشار گزارشهای جعلی در قبال دریافت پول متهم کرد.
نیویورکتایمز، دوشنبه ۲۲ تیر در گزارشی برای دومین بار از ملاقات و همکاری محمود احمدینژاد با مقامهای موساد و از جمله دیوید بارنیا، رییس پیشین این سازمان، خبر داد و نوشت اسرائیل در نظر داشت که پس از سرنگون کردن جمهوری اسلامی، احمدینژاد را بر مسند قدرت بنشاند.
روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز دوشنبه ۲۲ تیر با انتشار گزارشی تحقیقی، روایتی کمسابقه از یکی از بلندپروازانهترین و در عین حال ناکامترین طرحهای اسرائیل ارائه کرد: برنامهای برای سرنگونی جمهوری اسلامی با استفاده از شبهنظامیان کرد و نشاندن محمود احمدینژاد بر مسند قدرت در ایران.
براساس این گزارش، که بهنوشته هاآرتص بر پایه گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام ارشد سیاسی، امنیتی، دیپلمات و مقام خارجی تهیه شده، پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی و به قدرت رساندن احمدینژاد، که «عملیات گربه چکمهپوش» نام گرفته بود، با وجود نفوذهای اطلاعاتی چشمگیر موساد، در لحظه اجرا فرو ریخت و پیش از آنکه نیروهای کرد حتی یک گلوله شلیک کنند، یا محمود احمدینژاد دست به کوچکترین اقدامی بزند، عملا پایان یافت.
با این حال، دفتر محمود احمدینژاد در تکذیبیه خود هیچ اشارهای به گزارش روزنامه هاآرتص نکرده و تنها دو گزارش منتشر شده نیویورکتایمز در ۳۰ اردیبهشت و ۲۲ تیرماه امسال را از اساس رد کرده است.
در بیانیه دفتر محمود احمدینژاد گفته شده است: «روزنامه نیویورک تایمز در ۳۰ اردیبهشت ماه گذشته با انتشار خبری کاملا کذب علیه آقای دکتر احمدی نژاد، کوشید تا با سواستفاده از حساسیت های سیاسی ناشی از تهدیدات نظامی، افکار عمومی را مشوش کند و با توجه به محبوبیت مردمی گسترده ایشان، به جنگ روانی علیه قاطبه ملت شریف ایران بپردازد.»
در ادامه این بیانیه گفته شده است: «بی اعتبار بودن روزنامه مذکور و مضحک بودن سناریو مطرح شده، مانع از این بود که به آن اعتنا شود. این روزنامه که به انتشار اخبار فیک و دروغ پردازی مشهور است، برای جبران ناکامی خود، اکنون و پس از ۵۵ روز مجددا ضمن طرح همان سناریو مفتضح، کوشیده است با دادن شاخ و برگ به شجره خبیثه دروغ، فتنه انگیزی نماید.»
در این بیانیه همچنین حصر خانگی احمدینژاد تکذیب شده است.
محمود احمدینژاد که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و در پی حمله به منزل مسکونی خود از انظار عمومی پنهان مانده بود، دوشنبه ۱۵ تیر در مراسم تشییع جنازه علی خامنهای، دیکتاتور کشته شده ایران، دیده شد.
گزارش نیویورکتایمز
بر اساس گزارش تحقیقی نیویورکتایمز، اسرائیل طی چند سال در عملیاتی محرمانه تلاش کرد محمود احمدینژاد، رییسجمهوری پیشین ایران و چهرهای که زمانی به دلیل انکار هولوکاست، تهدید اسرائیل و توسعه برنامه هستهای ایران یکی از سرسختترین دشمنان این کشور شناخته میشد، به یک دارایی اطلاعاتی تبدیل کند و در نهایت، در صورت سرنگونی جمهوری اسلامی، او را به قدرت برساند.
بهنوشته نیویورکتایمز این طرح در روزهای نخست جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به مرحلهای عملیاتی رسید، اما سرانجام شکست خورد.
یکی از مهمترین مراحل این عملیات در اوایل سال ۲۰۲۴ آغاز شد؛ زمانی که مقامهای دولت مجارستان از دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا در بوداپست خواستند کنفرانسی درباره تغییرات اقلیمی برگزار و احمدینژاد را دعوت کند. اما این کنفرانس در واقع پوششی برای ملاقات محرمانه او با ماموران اطلاعاتی اسرائیل بود. اهمیت این عملیات برای اسرائیل به حدی بود که دیوید بارنیا، رییس وقت موساد، شخصا به بوداپست رفت و با احمدینژاد دیدار کرد. موساد مدت کوتاهی بعد، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، را از ارتباط خود با او مطلع ساخت.
بهگفته مقامهای آمریکایی، اسرائیل در سالهای اخیر مخارجی از جمله هزینه مسکن و سفر احمدینژاد را پرداخت کرده و مأموران اسرائیلی در چند کشور، از جمله در جریان سفرهای او به بوداپست، با او ملاقات کردهاند. مشخص نیست نخستین تماس برای جذب احمدینژاد دقیقا چه زمانی برقرار شد، اما مقامهایی در جمهوری اسلامی به نیویورکتایمز گفتهاند دستکم در جریان سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳، تماسهایی صورت گرفته بود.
اوج عملیات در ۹ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، رقم خورد. یک حمله هوایی اسرائیل مجموعه محل اقامت احمدینژاد در تهران را هدف قرار داد و ساختمان محافظان و خودرو زرهی مقابل منزل او را منهدم کرد. سپس یک پژو سیاه به محل رسید و احمدینژاد را با سرعت از صحنه خارج کرد.
مقامهای آمریکایی و ایرانی آگاه از عملیات که نامشان اعلام نشده، به نیویورکتایمز گفتهاند که راننده خودرو مامور موساد بود و او را به خانهای امن و مخفی در داخل ایران منتقل کرد.
بهنوشته این روزنامه اما عملیات مطابق انتظار پیش نرفت. احمدینژاد از شیوه آشفته و پرتنش انتقال خود ناراضی بود و ظاهرا نسبت به طرح اسرائیل برای بازگرداندنش به قدرت دچار تردید شده بود. او سرانجام تحت شرایطی که همچنان نامعلوم است خانه امن را ترک کرد. احمدینژاد تا هفته گذشته در انظار عمومی دیده نشد و سپس برای مدتی کوتاه در مراسم تشییع علی خامنهای ظاهر شد. چهار مقام ارشد جمهوری اسلامی به نیویورکتایمز گفتهاند که او اکنون در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران و در حصر خانگی قرار دارد؛ زیرا مقامهای جمهوری اسلامی به بخش قابل توجهی از ارتباطات او با اسرائیل پی بردهاند.
بهنوشته نیویورکتایمز طرح به قدرت رساندن احمدینژاد بخشی از پروژهای بسیار گستردهتر برای تغییر حکومت در ایران بود. بخش دیگری از این برنامه شامل مسلح کردن و آموزش نیروهای مخالف کرد ایرانی مستقر در شمال عراق بود تا وارد غرب ایران شوند، مناطقی را تصرف کنند و در نهایت به سمت تهران پیشروی کنند. این بخش از عملیات نیز هرگز عملی نشد.
انتخاب احمدینژاد برای چنین نقشی، با توجه به سابقه سیاسی او، چرخشی شگفتآور بود. او از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ یکی از برجستهترین سیاستمداران تندرو جمهوری اسلامی بود، بارها از نابودی اسرائیل سخن گفت، هولوکاست را انکار کرد و در دوره ریاستجمهوریاش ایران غنیسازی اورانیوم را از سر گرفت. دولت او همچنین اعتراضهای گسترده پس از انتخابات سال ۲۰۰۹ را بهشدت سرکوب کرد و در آن دوره مخالفان سیاسی زندانی شدند.
اما احمدینژاد پس از پایان ریاستجمهوری بهتدریج چهرهای متفاوت از خود نشان داد. لحن ضداسرائیلیاش کاهش یافت، از برخورد خشونتآمیز نیروهای امنیتی با مردم انتقاد کرد و مقامهای حاکم را به فساد مالی متهم ساخت. ظاهر خود را نیز تغییر داد، لباسهای رسمیتر پوشید، زبان انگلیسی آموخت و کوشید تصویری معتدلتر و مردمگراتر از خود ارائه دهد. او در دفترش روزانه با شهروندان عادی ملاقات میکرد، به مشکلات آنان گوش میداد و گاهی برای کمک به دریافت وام یا حل مشکلات اداری به وزارتخانهها نامه مینوشت.
با وجود آنکه حکومت او را به حاشیه رانده و رفتوآمدهایش را محدود کرده بود، احمدینژاد همچنان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام باقی ماند و حتی چند روز پیش از آغاز جنگ در جلسه این نهاد شرکت کرد. او همچنین در میان بخشهایی از طبقات کارگر و اقشار کمدرآمد پایگاه اجتماعی داشت.
یکی از نزدیکان سابق احمدینژاد به نیویورکتایمز گفته است انگیزه اصلی او پول نبود، بلکه قدرت بود. بهگفته یکی از اعضای حلقه نزدیک او، احمدینژاد پس از آنکه سه بار از نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری محروم شد، به این نتیجه رسید که تا زمانی که نظام موجود پابرجاست، نمیتواند دوباره به قدرت بازگردد. او به برخی نزدیکان خود گفته بود که در صورت جنگ و تغییر حکومت نگران است آمریکا و اسرائیل فردی از اپوزیسیون خارج از کشور را به قدرت برسانند که شناختی از ایران ندارد و موجب بیثباتی کشور شود.
بر اساس این گزارش، احمدینژاد خود را فردی شبیه بوریس یلتسین، رییسجمهوری پیشین روسیه، میدانست که میتواند نقش یک اصلاحگر را در دوران گذار ایفا کند. یکی از نزدیکانش به نیویورکتایمز گفته است او حتی مطرح کرده بود که در صورت رسیدن به قدرت، ایران اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت و در چارچوب پیمانهای ابراهیم دولت دونالد ترامپ، روابط با این کشور را عادی خواهد کرد.
سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل از نزدیک شکاف فزاینده میان احمدینژاد و رهبری جمهوری اسلامی، بهویژه نارضایتی او از علی خامنهای و دیگر مقامهایی که مانع نامزدی دوبارهاش شده بودند، را زیر نظر داشتند. همزمان، اطلاعات سپاه نیز به فعالیتهای او مشکوک شده بود. این بدگمانی پس از نامههای علنی احمدینژاد به دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۷ و سپس محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، افزایش یافت.
یکی دیگر از مراحل مهم عملیات، سفرهای خارجی احمدینژاد بود. در سال ۲۰۲۳، او برای شرکت در یک کنفرانس محیطزیستی به گواتمالا رفت. نیروهای امنیتی ابتدا مانع خروجش شدند، اما پس از چند ساعت تحصن در فرودگاه و ایجاد جنجال عمومی، اجازه سفر یافت. سال بعد به بوداپست رفت و با دیوید بارنیا دیدار کرد.
احمدینژاد در خرداد ۱۴۰۴ تنها چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل علیه ایران، بار دیگر به بوداپست سفر کرد. بهگفته اعضای سپاه و مقامهای اطلاعاتی ایران، محافظان او گزارش دادند که احمدینژاد دستکم دو بار موفق شده از تیم امنیتی خود جدا شود و برای ساعتها ناپدید شود. او در پاسخ به پرسش محافظان مدعی شد که با استادان دانشگاه ملاقات داشته است، اما به نوشته نیویورکتایمز، این سفر پوششی برای دیدار با ماموران اطلاعاتی اسرائیل بود.
احمدینژاد سرانجام پس از ماهها غیبت، در مراسم تشییع علی خامنهای ظاهر شد؛ در حالی که در هوای بسیار گرم کت سنگینی پوشیده، ماسکی جراحی زیر چانه داشت و در میان افرادی که ظاهراً مأموران امنیتی بودند، با سر پایین و بدون صحبت ایستاده بود. حسن روحانی و محمد خاتمی، دو رییسجمهوری پیشین دیگر ایران، به این مراسم دعوت نشده بودند.
سرنوشت نهایی احمدینژاد و وضعیت دقیق او همچنان نامشخص است. با این حال، تحقیقات نیویورکتایمز نشان میدهد که اسرائیل برای سالها روی یکی از غیرمنتظرهترین چهرههای سیاسی ایران سرمایهگذاری کرده بود: مردی که زمانی نابودی اسرائیل را تبلیغ میکرد، اما بعدها، بنا بر این گزارش، آماده شده بود با کمک همان کشور به قدرت بازگردد و حتی روابط ایران و اسرائیل را عادی کند.
ترامپ در گفتوگو با سالمنیوز در پاسخ به این پرسش که آیا زمان آن رسیده است که مردم ایران دوباره به خیابانها بازگردند، گفت: «آنها نمیتوانند چنین کاری بکنند، چون سلاح ندارند و طرف مقابل سلاح دارد.»
او افزود: «در واقع، تاکنون ۵۲ هزار نفر کشته شدهاند. مقامهای ایران اوباش هستند. بازگشت مردم به خیابانها بسیار دشوار است.»
ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا باید طی ۳۰ ماه آینده جمهوری اسلامی را از قدرت ساقط کند، گفت: «فکر میکنم آنها کمی دیوانه هستند؛ در واقع فکر میکنم همهشان همینطورند. ما نخستین بخش این حکومت را از بین بردیم. بعد دومین بخش را از بین بردیم. سپس حدود ۲۵ درصد از این حکومت را نابود کردیم. آنها طرز فکر متفاوتی دارند.»
او در پاسخ به این پرسش که آیا ارتش آمریکا یا ارتش اسرائیل میتوانند ردههای باقیمانده از جمهوری اسلامی را پیدا کنند و بکشند، گفت: «قطعا آنها را زیر نظر داریم. بله. درباره این موضوع اطلاعات زیادی دارم، اما فکر نمیکنم الان زمان مناسبی برای صحبت درباره آن باشد.»
محمود احمدینژاد در مراسم تشییع جنازه علی خامنهای، تهران ۱۵ تیر ۱۴۰۵
روزنامه اسرائیلی هاآرتص دوشنبه ۲۲ تیر با انتشار گزارشی تحقیقی، روایتی کمسابقه از یکی از بلندپروازانهترین و در عین حال ناکامترین طرحهای اسرائیل ارائه کرد: برنامهای برای سرنگونی جمهوری اسلامی با استفاده از شبهنظامیان کرد و نشاندن محمود احمدینژاد بر مسند قدرت در ایران.
هاآرتص تاکید کرده است که این گزارش بر پایه گفتوگو با بیش از ۳۰ مقام ارشد سیاسی، امنیتی، دیپلمات و مقام خارجی تهیه شده است.
براساس این گزارش، پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی و به قدرت رساندن احمدینژاد، که «عملیات گربه چکمهپوش» نام گرفته بود، با وجود نفوذهای اطلاعاتی چشمگیر موساد، در لحظه اجرا فرو ریخت و پیش از آنکه نیروهای کرد حتی یک گلوله شلیک کنند، یا محمود احمدینژاد دست به کوچکترین اقدامی بزند، عملا پایان یافت.
بهنوشته هاآرتص، ارتباط موساد با احمدینژاد از حدود یک سال پیش از حمله هفتم اکتبر آغاز شده بود. ماموران اسرائیلی به اطلاعاتی دست یافته بودند که از تغییر تدریجی دیدگاههای او حکایت داشت. احمدینژاد که در دوران ریاستجمهوری از سرسختترین دشمنان اسرائیل، منکر هولوکاست و مدافع برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود، پس از کنار رفتن از قدرت در سال ۲۰۱۳ به یکی از منتقدان برجسته ساختار حاکم تبدیل شد.
مقامهای اسرائیلی بهویژه به این ارزیابی او توجه کردند که ایران زیر فشار تحریمها نمیتواند به وضعیت موجود ادامه دهد و برنامه هستهای، بهجای آنکه یک دارایی راهبردی باشد، به باری اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است.
بهنوشته هاآرتص، موساد به این نتیجه رسید که دشمنی احمدینژاد با رهبری جمهوری اسلامی به حدی رسیده که ممکن است حاضر به همکاری با اسرائیل شود. از این رو، تماسها بهتدریج جدیتر شد و دیوید بارنیا، رییس وقت موساد، شخصا هدایت پرونده را در دست گرفت.
براساس این گزارش، تا اوایل سال ۲۰۲۶، احمدینژاد از نگاه اسرائیل به یکی از ارزشمندترین داراییهای اطلاعاتی و سیاسی تبدیل شده بود. طرح این بود که در صورت سقوط حکومت، او بهعنوان چهرهای آشنا، برخوردار از پایگاه مردمی و در عین حال مخالف رهبران وقت، زمام امور را در دست گیرد، برنامه هستهای نظامی را کنار بگذارد و چهرهای تازه از ایران به جهان عرضه کند.
با این همه، بهنوشته هاآرتص، احمدینژاد تنها بخشی از یک پروژه بسیار گستردهتر بود. طرح اسرائیل شامل عملیات نفوذ در بازار بزرگ تهران و دیگر مراکز اجتماعی، جذب رهبران محلی و همکاران داخل ایران، تحریک اقلیتهای قومی، استقرار پهپاد در خاک ایران، ایجاد پایگاه در جمهوری آذربایجان و مسلح کردن و آموزش حدود ۱۶ هزار نیروی کرد در عراق برای حمله زمینی به غرب ایران بود.
احزاب کرد ایرانی همواره دریافت هرگونه سلاح و آموزش از سوی اسرائیل یا آمریکا برای مشارکت در جنگ علیه جمهوری اسلامی را رد کردهاند.
از مرگ رئیسی تا الهام گرفتن از سقوط اسد
براساس این گزارش، یکی از نقاط آغاز تغییر نگاه موساد به ایران، مرگ ابراهیم رئیسی رییس پیشین دولت در جمهوری اسلامی، در سانحه بالگرد حامل او در ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ بود.
در آن زمان، مقامهای موساد از تصاویر شادی مردم در خیابانهای ایران نتیجه گرفتند که حکومت بسیار ضعیفتر از آن چیزی است که تصور میشود. اعتراضهای پس از مرگ مهسا امینی، کاهش حضور گشت ارشاد، فشار تحریمها و نارضایتی اقتصادی نیز این ارزیابی را تقویت میکرد.
در همان زمان، جهانبینی بنیامین نتانیاهو نیز تغییر کرده بود. احتیاط سنتی او در استفاده از نیروی نظامی، پس از شوک هفتم اکتبر، جای خود را به رویکردی تهاجمیتر داده بود. نتانیاهو علاوه بر نگرانی از برنامه هستهای ایران، به دنبال دستاوردی بود که بنبست جنگ غزه را تحتالشعاع قرار دهد. به همین دلیل، موساد را مامور کرد ابتدا حکومت ایران را بیثبات و سپس زمینه سرنگونی آن را فراهم کند.
این تصمیم با سیاست نزدیک به دو دهه گذشته اسرائیل تفاوتی آشکار داشت. مئیر داگان و تامیر پاردو، روسای پیشین موساد، پیشتر گفته بودند تغییر حکومت در ایران فراتر از توان اسرائیل است و عملیات نفوذ بدون حمایت گسترده آمریکا نتیجهای ندارد. در دوران یوسی کوهن نیز هدف اصلی، ضربه زدن به برنامه هستهای و دانشمندان ایرانی بود، نه سرنگونی ساختار سیاسی.
بهنوشته هاآرتص آنچه عزم نتانیاهو را تقویت کرد، سقوط سریع حکومت بشار اسد در سوریه در اواخر سال ۲۰۲۴ بود. پیشروی نیروهای ابومحمد جولانی، که بعدها با نام احمد الشرع رییسجمهوری سوریه شد، نتانیاهو را مجذوب کرد.
او به موساد گفت برای سرنگونی حکومت ایران نیز به «نیروی زمینی» و جنگجویانی مسلح نیاز است که از داخل یا مرزهای کشور ناآرامی ایجاد کنند.
به این ترتیب، طرح استفاده از شبهنظامیان کرد در کردستان عراق شکل گرفت. موساد با چند گروه کرد وارد مذاکره شد، اما گروههایی را که آشکارا ضدترکیه بودند کنار گذاشت تا حساسیت آنکارا برانگیخته نشود.
مقامهای امنیتی اسرائیل از همان ابتدا هشدار میدادند که مقایسه ایران با سوریه غیرواقعبینانه است. ایران کشوری ۹۰ میلیون نفری، دارای نهادهای حکومتی ریشهدار، ارتش، سپاه، دستگاههای اطلاعاتی و اقتصادی بسیار بزرگتر بود و نمیشد آن را با چند هزار نیروی شبهنظامی فروپاشاند.
نفوذ در بازار و گذار از عملیات روانی به جنگ
موساد در سال ۲۰۲۵ بخش مهمی از منابع خود را صرف نفوذ در بازار بزرگ تهران کرد؛ مرکزی که از نظر اسرائیل نبض اقتصادی و سیاسی پایتخت بود. ارزیابی موساد این بود که اعتراضهایی که از بازار آغاز شوند، بیش از اعتراضهای صرفا سیاسی مشروعیت اجتماعی دارند و میتوانند به سراسر کشور گسترش یابند.
بهنوشته هاآرتص، ماموران اسرائیلی همچنین با رهبرانی محلی تماس گرفتند که در صورت تضعیف حکومت توانایی بسیج مردم را داشته باشند. اما با آغاز جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، محور طرح از نفوذ اجتماعی و روانی به ترور رهبران، بمباران هوایی و حمله زمینی شبهنظامیان تغییر کرد.
موفقیت حملات هوایی و نابودی بخشهایی از پدافند ایران، نتانیاهو را بهشدت خوشبین کرد. بهگفته نزدیکان او، نخستوزیر به حالتی از «سرخوشی» رسیده و باور کرده بود که ادامه حملات میتواند به سقوط نظام منجر شود.
او از ارتش خواست امکان ترور علی خامنهای را بررسی کند و دستور داد شبکه پناهگاههای زیرزمینی رهبران جمهوری اسلامی در تهران دائما زیر نظر گرفته شود.
از آن پس، هر جمعه جلساتی با حضور نتانیاهو، رییس و معاون موساد، رییس بخش نفوذ، نمایندگان ارتش و اطلاعات نظامی برگزار میشد. با این حال، تردیدها در دستگاه امنیتی افزایش یافته بود. تساخی هنگبی، مشاور امنیت ملی، پس از چند جلسه کنار کشید و طرحها را شبیه «داستان علمیتخیلی» دانست.
طرح حمله کردها و معرفی احمدینژاد
براساس این گزارش، در زمستان ۲۰۲۵، بازسازی سریع برنامه موشکی ایران و آغاز اعتراضها در بازار تهران، نتانیاهو را متقاعد کرد که فرصت اقدام نزدیک است. پس از سرکوب خونین اعتراضها در دی ماه ۱۴۰۴ و اعلام آمادگی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای اقدام نظامی نتانیاهو از ارتش و موساد خواست در کوتاهترین زمان ممکن طرح حمله و تغییر حکومت را آماده کنند.
بهنوشته هاآرتص، در کردستان عراق ماموران موساد با فرماندهان کرد عملیات را طراحی کردند. کردها با سلاحهایی آموزش دیدند که اسرائیل در جنگ لبنان از حزبالله به غنیمت گرفته بود. بر اساس طرح، حدود ۱۶ هزار جنگجو باید تحت پوشش حملات هوایی اسرائیل وارد غرب ایران میشدند، ابتدا کرمانشاه و مریوان را تصرف میکردند و سپس با نیروهای محلی پیوند میخوردند.
همزمان، اقلیتهای دیگر باید در نقاط مختلف کشور دست به شورش میزدند تا نیروهای جمهوری اسلامی از مرکز پراکنده شوند. حملات مشترک آمریکا و اسرائیل قرار بود سپاه، ارتش، صنایع دفاعی و مراکز رهبری را فلج کند. پس از ایجاد هرجومرج در تهران، عملیات نفوذ سیاسی باید محمود احمدینژاد را بهعنوان جانشین طبیعی و چهرهای برخوردار از مشروعیت عمومی معرفی میکرد.
بهنوشته هاآرتص، در سناریویی بسیار خوشبینانه بخشی از نیروهای کرد حتی به تهران میرسیدند و با حمایت هوایی اسرائیل وارد محلههای مخالف حکومت میشدند. موساد انبارهای تسلیحاتی ایران را نیز شناسایی کرده بود تا نیروهای مهاجم در مسیر پیشروی مهمات لازم را به دست آورند.
در فوریه ۲۰۲۶، نتانیاهو طرح را در دیدار با ترامپ مطرح کرد. رییسجمهوری آمریکا ابتدا ظاهرا به آن علاقهمند شد، اما مشاورانش بهشدت با طرح نتانیاهو مخالفت کردند. جیدی ونس تردید داشت، مارکو روبیو طرح را «مزخرف» خواند و جان رتکلیف، رییس سیا، آن را «مضحکه» توصیف کرد. مقامهای اطلاعاتی آمریکا معتقد بودند انتظار برای سقوط حکومت در پی تهاجم کردها کاملا از واقعیت دور است.
اطلاعات نظامی اسرائیل نیز در ارزیابیهای جداگانه احتمال موفقیت این طرح را اندک دانست. فرماندهان هشدار دادند که میزان تعهد کردها مشخص نیست، حمایت آمریکا تضمین نشده و نمیتوان در چند روز آشوب، مسیر تحولات سیاسی و به قدرت رسیدن احمدینژاد را مهندسی کرد.
آنان همچنین احتمال میدادند سرنگونی حکومت روحانیان به سلطه مستقیم سپاه و تشکیل یک دیکتاتوری نظامی منجر شود. نتانیاهو اما حکومت نظامیان را قابلپیشبینیتر و منفعتمحورتر از حکومت روحانیان میدانست و این خطر را چندان جدی نمیگرفت.
وقتی بارنیا برای نخستینبار به وزیران گفت هدف نهایی روی کار آوردن احمدینژاد است، اعضای کابینه شوکه شدند. برخی پرسیدند چرا باید حکومتی را سرنگون کرد تا فردی با سابقه احمدینژاد جانشین آن شود. بارنیا توضیح داد که رییسجمهوری پیشین در حصر خانگی قرار گرفته، چند بار از نامزدی منع شده، اطرافیانش بازداشت شدهاند و اکنون به مخالف جدی نظام تبدیل شده است. پس از توضیحات طولانی، وزیران بدون رأیگیری رسمی با ادامه طرح کنار آمدند.
سه روز پیش از حمله، اختلاف میان بارنیا و ایال زمیر، رییس ستاد مشترک ارتش، به اوج رسید. بارنیا گفت موفقیت طرح به ترور خامنهای وابسته است. زمیر که نمیخواست شکست احتمالی عملیات موساد به گردن ارتش بیفتد، خواستار توقف همهچیز شد. نتانیاهو اما اعلام کرد عملیات ادامه خواهد یافت.
حمله مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد و خامنهای کشته شد. نگهبانان احمدینژاد نیز در حملات هوایی کشته شدند و او از حصر خارج شد. با این حال، کردها هرگز حرکت نکردند و اقلیتهای دیگر نیز دست به شورش نزدند.
بهنوشته هاآرتص، عامل اصلی نبود چراغ سبز آمریکا بود. ترامپ بهصراحت اعلام کرد نمیخواهد کردها وارد جنگ شوند. فشار رجب طیب اردوغان، که از تاثیر موفقیت کردهای ایران و عراق بر کردهای ترکیه میترسید، در این تصمیم نقش داشت. کردها نیز با یادآوری تجربههای گذشته، حاضر نبودند بدون تضمین آمریکا وارد ایران شوند و پس از عقبنشینی واشینگتن در برابر نیروهای جمهوری اسلامی بیدفاع بمانند.
عملیات دو بار به تعویق افتاد؛ یک بار به دلیل آماده نبودن نیروی هوایی برای ایجاد کریدور امن و بار دیگر به دلیل خودداری کردها از حرکت. در نهایت همه فهمیدند حمله لغو شده است.
موساد سپس ظرف ۴۸ ساعت طرح جایگزینی برای استفاده از چهارشنبهسوری و تحریک اعتراضها آماده کرد، اما اطلاعات نظامی هشدار داد فعال کردن شبکههای داخلی در زمان جنگ فقط به افشای آنها منجر میشود. طرح کنار گذاشته شد. حملات پراکنده به پایگاههای بسیج نیز پس از چند روز متوقف شد و بارنیا از حضور در جلسات روزانه جنگ دست کشید؛ نشانهای که برای حاضران معنایی روشن داشت: عملیات تمام شده بود.
بهنوشته هاآرتص موساد در جذب احمدینژاد، مسلح کردن کردها، ایجاد شبکه همکاران در تهران، استقرار پهپادها و ایجاد پایگاه در جمهوری آذربایجان دستاوردهای اطلاعاتی قابل توجهی داشت؛ اما در لحظه تعیینکننده هیچیک از اجزای طرح عمل نکرد.
مقامهای پیشین موساد میگویند تغییر حکومت پروژهای ۱۰ تا ۱۵ ساله است، نه عملیاتی که ظرف چند ماه طراحی شود. ضعف اساسی طرح آن بود که همه مراحل به موفقیت تهاجم کردها وابسته بود و با شکست همان حلقه، کل ساختار فرو ریخت.
منتقدان همچنین از غرور، سرخوشی نظامی و نبود مخالفت جدی در برابر نتانیاهو سخن گفتهاند. بسیاری از مقامها در جلسات خصوصی طرح را خیالپردازانه میدانستند، اما حاضر نشدند آشکارا مقابل نخستوزیر بایستند.
بارنیا همچنان معتقد است جمهوری اسلامی ظرف یک تا سه سال آینده فرو خواهد پاشید، اما اذعان دارد اگر توافق تهران و واشینگتن به رفع تحریمها و آزادسازی داراییها منجر شود، حکومت شانس زیادی برای بقا خواهد داشت. در آن صورت، نظامی باقی میماند که اعتراضهای گسترده را سرکوب کرده، حمله آمریکا و اسرائیل را پشت سر گذاشته و در مناقشه تنگه هرمز تسلیم نشده است؛ حکومتی با درآمد بیشتر و صنایع دفاعی احیاشده.
از این منظر، بهنوشته هاآرتص، عملیات «گربه چکمهپوش» نهتنها به هدف خود نرسید، بلکه ممکن است در نهایت به جمهوری اسلامی امکان دهد شکست طرح تغییر حکومت را بهعنوان نشانهای از مقاومت و پیروزی خود معرفی کند؛ نتیجهای که میتواند قمار نتانیاهو را به اشتباهی پرهزینه برای اسرائیل تبدیل کند.