مجتبی انصاریفرد، کارمند رسمی دانشگاه صنعتی اصفهان، یکی از کشتهشدگان منتقلشده به بیمارستان غرضی اصفهان در اعتراضات ۱۹ دی بود. مردی ۴۴ ساله و پدر دو فرزند خردسال که به گفته شاهدان، مقابل خانهاش و در برابر چشم همسر و فرزندانش هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوب قرار گرفت.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او حدود ساعت هشت شب ۱۹ دی، با گلولهای که به گردنش اصابت کرد، مجروح شد.
خانواده و اطرافیان او چندین بار با اورژانس تماس گرفتند، اما آمبولانس در محل حاضر نشد و در نهایت به خانواده گفته شد که خودشان او را به بیمارستان منتقل کنند.
مجتبی پس از حدود ۲۰ دقیقه انتظار، با کمک همسایگان و با خودروی شخصی به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد.
شاهدان گفتند او هنگام رسیدن به بیمارستان هنوز زنده بود، اما مسئولان بیمارستان اجازه ندادند حتی یکی از همراهانش وارد بخش اورژانس شود.
به گفته شاهدان، بیمارستان غرضی در آن شب مملو از مجروحانی بود که با خودروهای شخصی به آنجا منتقل میشدند.
شاهدان گفتند که تختهای بیمارستان پر شده بود، شماری از مجروحان روی زمین خوابانده شده بودند و سالنهای بیمارستان پر از خون بود: «کادر درمان در شرایطی بسیار سنگین و پرتنش در حال رسیدگی به مجروحان بودند و بسیاری از زخمیهایی که به صورت سرپایی درمان میشدند، بدون ثبتنام از بیمارستان مرخص میشدند.»
بلاتکلیفی خانوادهها برای پیگیری وضعیت عزیزانشان
خانواده انصاریفرد حدود ساعت ۱۰ شب به بیمارستان مراجعه کردند، اما به دلیل ازدحام و فضای امنیتی پاسخ روشنی دریافت نکردند.
به آنها گفته شد اسامی مجروحان و بستریشدگان صبح روز بعد اعلام خواهد شد. با این حال، صبح روز بعد، هنگامی که خانوادهها مقابل بیمارستان جمع شده بودند، مسئولان بیمارستان اعلام کردند حدود ۱۵۰ زخمی در فهرست بستریها ثبت شدهاند.
مسئول حراست بیمارستان به خانوادهها گفت افرادی که نامشان در فهرست بستریها نیست، یا در این بیمارستان نیستند یا در میان جانباختگان قرار دارند.
او همچنین گفته بود نیروهای اطلاعات سپاه حوالی ساعت چهار صبح به بیمارستان مراجعه کرده و پیکرها را از آنجا منتقل کردهاند.
بر اساس روایت شاهدان و نزدیکان خانواده، در همان شب دهها کشته از بیمارستان غرضی خارج شدند.
برخی منابع از قول پرستاران بیمارستان گفتهاند که تنها در شب ۱۹ دی، حدود ۷۰ کشته به بیمارستان منتقل شده یا در آنجا جان باخته بودند. روایتهای دیگر از انتقال حدود ۱۴۰ پیکر از بیمارستان و مراکز درمانی به باغ رضوان اصفهان حکایت کردند.
فشار بر خانواده برای بسیجی اعلام کردن فرزندشان
خانواده مجتبی پس از مراجعه به باغ رضوان اصفهان نیز پاسخ روشنی دریافت نکردند.
به آنها گفته شد روند شناسایی هنوز انجام نشده و بعدا برای شناسایی پیکرها با خانوادهها تماس گرفته خواهد شد. شماری از پیکرها هم به سردخانههای وابسته به سازمان میوه و ترهبار و شیلات منتقل شده بودند.
پس از چهار روز پیگیری، به خانواده اطلاع داده شد برای شناسایی به باغ رضوان مراجعه کنند. پیکرها با خودروهای بزرگ که روی آنها عنوان ستاد بحران دیده میشد، به بخشهای مربوط به متوفیان در باغ رضوان منتقل میشدند. هر پیکر یک کد داشت و خانوادهها پس از دریافت کد، برای شناسایی وارد سالنهای غسالخانه میشدند. سالنهایی که به گفته شاهدان، پر از پیکر جوانان بود.
خانواده پس از شناسایی پیکر او، خواستار تحویل گرفتن آن و برگزاری مراسم خاکسپاری مستقل شدند، اما پیکر او در همان روز تحویل داده نشد. روز بعد به خانواده اعلام شد که مجتبی شهید محسوب شده و باید در گلستان شهدای اصفهان دفن شود.
نزدیکان خانواده گفتند خانواده با این تصمیم مخالفت کردند، اما نیروهای امنیتی با تهدید و فشار، از جمله فشار بر مادر مجتبی، رضایت اجباری گرفتند: «در نهایت، پیکر مجتبی بدون رضایت واقعی خانواده و پس از مراسمی امنیتی، همراه با چند پیکر دیگر در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.»
شماری از شهروندان با ارسال پیامهایی درباره عزاداریهای دهه اول ماه محرم، گفتند شبهای ۱۸ و ۱۹ دی برای بسیاری از ایرانیان، تاسوعا و عاشورایی است که در آن برای دهها هزار جاویدنام سوگواری میکنند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از «کمرمق» بودن عزاداریهای محرم امسال و خلوت بودن هیاتها و خیابانهای شهرهای مختلف نسبت به سالهای گذشته است.
علاوه بر این پیامها، مرور شبکههای اجتماعی نیز نشان میدهد بسیاری از کاربران عکس و نام جاویدنامان و دیگر قربانیان کشتارهای سالهای اخیر جمهوری اسلامی را در پست و استوریهای اینستاگرام منتشر میکنند.
بسیاری با ادبیاتی مشابه میگویند: «ما خودمان عاشورا داشتیم و مظلومان واقعی را دیدیم.»
برخی از ویدیوهای ارسالی به ایراناینترنشنال نشان میدهند بعضی هیاتها با عزاداری جاویدنامان تلفیق شدهاند.
به گفته یک شهروند، صبح چهارم تیرماه در همایونشهر اصفهان پرچمی با نامها و چهرههای جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان برافراشته شد.
بر اساس روایت رسیده، این اقدام «بدون ترس و با قدرت» در جریان مراسم مذهبی «عاشورا» انجام گرفت.
مادر جاویدنام محمد جعفرپور نیز سوم تیرماه، ویدیویی از حضور بر مزار فرزندش منتشر کرد و نوشت: «همان لباسهایی که فکر میکردم امسال هم میپوشی و همان زنجیری که قرار بود روی شانههایت ببینم را برایت آوردم. هنوزم وقتی درِ خانه باز میشود، یک گوشه دلم منتظر است تا شاید تو آمده باشی. امسال هیات من، عاشورا و تاسوعای من، مزار توست پسرم.»
محمد جعفرپور ۲۵ ساله، شامگاه ۱۹ دی در خمینیشهر (سده) اصفهان با تیراندازی ماموران کشته شد.
هیاتها و خیابانهای کمفروغ
شهروندی از تهران در پیامی به ایراناینترنشنال گفت سوم تیر، همزمان با روز تاسوعا، هنگام عبور از میدان انقلاب، متوجه زنی چادری و حکومتی شد که به تنهایی پرچم جمهوری اسلامی را تکان میداد.
مخاطبی دیگر یادآوری کرد هر سال هیات زنجیرزنان در شهر او به خیابان میآمدند اما امسال، اکثریت همان دستههای عزاداری اندک را هم سالمندان تشکیل میدادند.
او افزود: «جوانان شهر در شبهای دی با هزار آرزو خاک شدند.»
شهروندی از تهران نیز با مقایسه عزاداریهای امسال با سالهای اخیر، تاکید کرد مراسم خیابانی روزهای اخیر «کمرنگ و خالی» بود.
دهها تن دیگر اشاره کردند در اغلب شهرهای بزرگ، شمار مردمی که به هیاتها و حسینهها میروند به وضوح کمتر شده است.
مخاطبی از شهرضا در همین زمینه گفت: «خیلی از ما، روزهای تاسوعا و عاشورا را ۱۸ و ۱۹ دی میدانیم و تصمیم گرفتهایم در مراسم محرم شرکت نکنیم.»
در دهههای اخیر و با تاکید جمهوری اسلامی بر گسترش آیینهای محرم، بسیاری از مراسم عزاداری از کارکرد صرفا مذهبی فاصله گرفته و بیش از پیش رنگوبوی سیاسی پیدا کردهاند.
در بخش قابل توجهی از هیاتها، مداحی و منبر تنها به روایت واقعه کربلا محدود نمیماند، بلکه به تریبونی برای بیان مواضع سیاسی، بازتولید گفتمان رسمی حکومت، حمله به منتقدان و ترسیم چارچوبهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل میشود.
سالهاست که مرز میان مراسم مذهبی و فعالیت سیاسی در بسیاری از این مجالس کمرنگ شده است.
استفاده از فضای عزاداری محرم برای سوگواری جاویدنامان
دهها شهروند در پیامهایی گفتند محرم آنان دیماه است و در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی «لباس مشکی» بر تن و برای جاویدنامان سوگواری میکنند.
برخی دیگر نیز اشاره کردند اگر در محرم ۷۲ نفر کشته شدند، در دو شب ۴۰ هزار ایرانی، صرفا به دلیل آن که یک زندگی بهتر میخواستند، به خاک و خون کشیده شدند.
اما در کنار این روایتها، شمار دیگری از شهروندان که خود را با داستان کربلا و امام سوم شیعیان نزدیک میبینند، از عزاداری برای جاویدنامان در تاسوعا و عاشورا گفتند.
مخاطبی در همین زمینه تاکید کرد: «من امسال محرم را کاملا درک میکنم؛ همونطور که امام حسین با حاکم فاسد بیعت نکرد و قیام کرد، بچههای ما هم دیماه قیام کردند و کشته شدند. البته یزید بهتر از علی خامنهای و دیگر مقامات حکومت بود، چون اسیران را نکشت، اما اینها به هزار اتهام مردم را اعدام میکنند.»
شهروندی از تهران نیز گفت: «همه مردم خشمگین و دلمرده و از شرایط خستهاند و از دین زده شدهاند. ما ماه محرم موکب داریم، اما تعداد کمی هستند که امسال میآیند تا از آنها پذیرایی کنیم. مردم فکر میکنند ما هم در کشتار دیماه دست داشتیم، ولی دل خود من بهخاطر جاویدنامها آتش گرفته.»
برخی دیگر نیز اشاره کردند در برخی هیاتهای بعضی از شهرها مانند کنگاور کرمانشاه، برای جاویدنامان و «مظلومیت جوانان پرپر شده ایران» نوحهخوانی و عزاداری شده است.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد در جریان برگزاری مراسم مذهبی تاسوعا در تهران، مادر جاویدنام محمد رادماننیا سخنرانی کرد و خطاب به مردم گفت: «نگذارید راه پسرم خاموش شود.»
این سخنرانی در ادامه با سرداده شدن شعارهای «درود بر محمد» و «باغیرت، باغیرت» از سوی حاضران همراه شد.
این جاویدنام ۱۹ دی در جریان اعتراضات محله نظامآباد تهران، در ۲۹ سالگی به دست ماموران حکومت کشته شد.
خواهر جاویدنام امیرحسین جوادزاده نیز سوم تیر ویدیویی در اینستاگرام منتشر کرد که در آن مادر این جوان ۲۵ ساله در میان دستههای عزاداری محرم به دنبال فرزندش میگردد.
خواهر این جاویدنام نوشت: «آنجايى جگرم براى مامان سوخت كه داشت توی دسته عزا اسمت را بلند بلند صدا میكرد و پیدایت نمیکرد داداشی.»
در ویدیویی دیگر دیده میشود که شامگاه دوم تیرماه یک دسته عزاداری در روستای لفمجان استان گیلان بر سر مزار جاویدنام مانی صفرپور حضور یافت.
در این مراسم عکس او بر روی طبل و سنج نصب شده بود.
این جوان ۱۸ ساله و اهل لاهیجان، در اعتراضات ۱۸ دیماه تهران به دست ماموران حکومت کشته شد.
پیش از این و به ویژه پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز عزاداران محرم با کشتهشدگان اعتراضات همراهی کرده بودند.
مرداد ۱۴۰۲ و یک سال پس از کشتار اعتراضات جنبش مهسا، عزاداران عاشورا در سراسر ایران در همراهی با خیزش انقلابی تصنیفهای اعتراضی خوانده و مردم با پرفورمنسهای اعتراضی در کنار دستههای عزاداری یاد کشتهشدگان را گرامی داشتند.
همان زمان در برخی شهرها از جمله یزد و اصفهان دستههای عزاداری و مداحان تصنیف اعتراضی «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را خواندند.
در آمل نیز عزاداران در روز عاشورا با لباس سفید بر سر مزار محصورشده غزاله چلابی رفتند و به او ادای احترام کردند.
این امر خشم هواداران حکومت را در پی داشت و از آن با عنوان «دشمن شادکُن» یاد کردند.
با وجود این واکنشها، در طول ۱۰ روز اول محرم آن سال، ویدیوهای بسیاری از پخش نذری برای کشتهشدگان خیزش انقلابی منتشر شد و در مراسم «شام غریبان» نیز تصاویر فراوانی از روشن کردن شمع بر مزار معترضان کشته شده منتشر شد.
ایراناینترنشنال در ادامه کارزار «کشف حقیقت» برای افشای جنایتهای دیماه و پس از دریافت فهرستی از کشتهشدگان و مجروحانی که نام آنها در بیمارستان غرضی اصفهان ثبت شده، کارزار تازه خود را به افشای وقایع این بیمارستان در ۱۸ تا ۲۰ دی اختصاص داده است.
بر اساس اطلاعات و اسناد رسیده به ایراناینترنشنال، بیمارستان غرضی اصفهان به یکی از مراکز اصلی انتقال کشتهشدگان و مجروحان در شبهای ۱۸ تا ۲۰ دی تبدیل شده بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، تاکنون هویت ۲۴ نفر از کسانی که در بیمارستان غرضی جانباختهاند، ثبت شده است.
در این گزارشها، مواردی از شلیک مستقیم، محرومیت از درمان، ربودن یا تاخیر در تحویل پیکرها، فشارهای امنیتی بر خانوادهها و درخواست مبالغ سنگین برای تحویل پیکرها روایت شده است.
آنچه در بیمارستان غرضی گذشت
شاهدان عینی و خانوادههای قربانیان گفتند که نیروهای امنیتی کنترل بیمارستان را در اختیار گرفته بودند، بسیاری از پیکرها بدون اطلاع خانوادهها از بیمارستان خارج شدند، اطلاعات مربوط به آنها از سیستم پذیرش بیمارستان حذف شد و در موارد متعدد، پیکرها با تاخیر و در ازای دریافت مبالغ سنگین به خانوادهها تحویل داده شدند.
روایتها حکایت از آن دارند که شامگاه ۱۹ دی، بیش از ۱۰۰ مجروح به بیمارستان غرضی منتقل شدند.
یک منبع در این بیمارستان به ایراناینترنشنال گفت اسامی ثبتشده شماری از مجروحان و کشتهشدگان، به فاصله کوتاهی از سیستم بیمارستان حذف شد تا ردی از آنها باقی نماند.
بر اساس گزارش یکی از اعضای کادر درمان، ۱۴۰ پیکر در ارتباط با بیمارستان غرضی شناسایی یا مشاهده شدهاند.
منابع دیگر از شمار بسیار بالاتری سخن گفتهاند.
انتقال مجروحان به سردخانه
روایتهای رسیده از داخل و اطراف بیمارستان غرضی، تصویری تکاندهنده از وضعیت سردخانه این بیمارستان ارائه میدهد.
چند منبع درمانی و شاهد عینی گفتند سردخانه بیمارستان در شبهای ۱۸ و ۱۹ دی، در فاصله کوتاهی پر شد و پیکرها روی هم انباشته شدند.
گزارشهای رسیده همچنین نشان میدهند تعدادی از مجروحان همراه با کشتهشدگان به سردخانه بیمارستان غرضی منتقل شدند.
یکی از اعضای کادر درمان بیمارستان غرضی به ایراناینترنشنال گفت با شنیدن صدای ناله از میان کیسههای جسد منتقلشده به سردخانه، متوجه زنده بودن یک نفر شده، اما با دخالت نیروهای امنیتی از نزدیک شدن به او منع شده است.
منابع مختلف همچنین از انتقال پیکرها از بیمارستان غرضی به سردخانههایی خارج از بیمارستان خبر دادند.
بر اساس روایتها، با پر شدن سردخانه بیمارستان، پیکر شماری از کشتهشدگان با خودروهای یخچالدار، از جمله کامیونهای یخچالدار با نشان «میهن»، به سردخانه میوه و ترهبار اصفهان منتقل شدند.
یک شاهد عینی نیز گفت وانتهایی را دیده که از آنها خون سرازیر بوده و به سمت سردخانه میوه و ترهبار حرکت میکردند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است پیکر برخی کشتهشدگان برای چند روز از خانوادهها پنهان نگه داشته شده و سپس با فشارهای امنیتی و دریافت مبالغ سنگین، تحویل داده شدهاند.
به گفته خانوادهها، در برخی موارد مبالغی بین ۵۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان برای تحویل پیکر درخواست شده است.
این در حالی است که سازمان پزشکی قانونی ۲۲ دی ۱۴۰۴ اعلام کرده بود معاینه آسیبدیدگان و تحویل پیکر کشتهشدگان اعتراضات رایگان است. با این حال، گزارشهایی درباره دریافت مبالغ سنگین، از جمله با عنوان «حق تیر»، از خانوادهها منتشر شده است.
فرید سیفی؛ معترضی که ماموران پیکرش را ربودند
فرید سیفی یکی از معترضانی بود که پیکرش به بیمارستان غرضی منتقل شده بود.
او ۱۸ دی، هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوب قرار گرفت.
شاهدان گفتند یکی از ماموران از پشتبام به قلب او شلیک کرد. فرید در حالی که هنوز نفس میکشید، بهوسیله خانوادهاش به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد، اما در بیمارستان جان باخت و نیروهای امنیتی بعدتر پیکرش را ربودند.
به گفته منابع نزدیک به خانواده، پس از چند روز و با دریافت مبلغی سنگین، پیکر او به خانواده تحویل داده شد و ۲۵ دی، با تدابیر شدید امنیتی، در حاجیمیرشمس خورزوق به خاک سپرده شد.
تنها یک سال و هشت ماه از ازدواج فرید گذشته بود و همسرش هنگام کشته شدن او، سهقلو باردار بود.
اطلاعات رسیده از خیابانهای اصفهان نیز نشان میدهند بیمارستان غرضی مقصد بسیاری از مجروحانی بود که در جریان تیراندازی مستقیم نیروهای امنیتی آسیب دیدند.
یکی از شاهدان اعتراضات ۱۹ دی در خیابان خاقانی اصفهان گفت هزاران نفر در خیابان حضور داشتند و نیروهای امنیتی از سمت چهارراه حکیمنظامی و خیابانهای اطراف به معترضان حمله کردند.
به گفته این شاهد، نیروها ابتدا از گاز اشکآور، لیزر و شلیک از دور استفاده کردند و سپس با نزدیک شدن به جمعیت، تیراندازی مستقیم انجام دادند.
این شاهد روایت کرد که پس از شروع رگبار، چندین نفر روی زمین افتادند و مردم ناچار شدند از کوچهها فرار کنند.
او گفت یکی از معترضان در نزدیکی کوچه آندلس هدف سه گلوله قرار گرفت و مردم تلاش کردند با اورژانس تماس بگیرند، اما خطوط ۱۱۵ اشغال بود: «در نهایت، چند نفر با متوقف کردن یک خودروی پراید، از راننده خواستند پیکر آن معترض را به بیمارستان منتقل کند.»
روایت یک مجروح از تشکیل پرونده قضایی در بیمارستان غرضی
در روایتی دیگر، یک نوجوان ۱۸ ساله به نام مهدی گفت که در ۱۸ دی در اصفهان، از فاصله حدود ۱۰ متری هدف گلوله جنگی قرار گرفته و گلوله به بالای زانوی او اصابت کرده است.
او گفت مردم ابتدا او را به خانهای در نزدیکی محل اعتراض برده و با بستن محل جراحت، خونریزی را کنترل کردهاند: «پس از افزایش تعداد مجروحان و کمبود جا، شماری از معترضان در پارکینگ خانهها مداوا میشدند.»
این نوجوان در نهایت به دلیل شدت خونریزی به بیمارستان غرضی مراجعه کرده و برایش پرونده تشکیل شده است.
او گفت پس از مراجعه به بیمارستان، ماموران چند بار به خانهاش رفتهاند.
گزارشهای رسیده نشان میدهند ترس از بازداشت، شکنجه یا کشته شدن در بیمارستانها باعث شده بسیاری از مجروحان از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کنند یا پس از مراجعه، بیمارستان را ترک کنند.
برخی از آنان در خانهها و پارکینگها، با کمک مردم یا کادر درمان، تحت معالجه قرار گرفتند.
این روند باعث شده است آمار واقعی مجروحان و جانباختگان هرگز در سامانههای رسمی ثبت نشود یا پس از ثبت اولیه، از دسترس خارج شود.
کارزار کشف حقیقت ایراناینترنشنال با هدف ثبت، بررسی و راستیآزمایی روایتهای شاهدان، خانوادهها، کادر درمان و منابع محلی درباره سرکوب خونین اعتراضات دیماه ادامه دارد.
بیمارستان غرضی اصفهان بنا بر حجم بالای گزارشهای رسیده، یکی از نقاط کلیدی این تحقیقات است. جایی که به گفته منابع، نه تنها مجروحان از حق درمان محروم شدند، بلکه پیکر کشتهشدگان نیز به ابزاری برای تهدید، اخاذی، پنهانکاری و پاک کردن آثار جنایت تبدیل شد.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد آرمان گرجیان، دانشآموز ۱۹ ساله اهل بابامیدان ممسنی، شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات این روستا، با شلیک مستقیم گلوله جنگی به ناحیه قلب کشته شد.
آرمان قرار بود امسال در کنکور شرکت کند و مانند برادر و خواهرانش آرزوی پزشک شدن داشت. خانواده او برای ادامه تحصیل، سه سال پیش از روستای بابامیدان به شهر نورآباد ممسنی نقل مکان کرده بودند.
اعتراضات در نورآباد ممسنی از ۱۴ دی آغاز شد و آرمان از همان روزهای نخست، در تجمعات اعتراضی این شهر حضور داشت. او از ۱۴ تا ۱۸ دی در صف اول معترضان حاضر بود.
بازگشت به بابامیدان و کشته شدن با گلوله جنگی
بر اساس روایتهای رسیده، خانواده آرمان که نگران وضعیت امنیتی و جان او بودند، ۱۸ دی او را به روستای زادگاهش، بابامیدان، بردند؛ جایی که قرار بود در یک مراسم فاتحهخوانی شرکت کند.
اما همان شب در بابامیدان نیز تجمعات اعتراضی شکل گرفت و آرمان بار دیگر در میان معترضان حاضر شد.
نیروهای حکومتی حدود ساعت ۸:۳۰ شامگاه ۱۸ دی وارد بابامیدان شدند و به سوی معترضان شلیک کردند. در جریان این تیراندازی، آرمان حدود ساعت ۸:۴۵ در محل معروف به دوراهی بابامیدان، هدف گلوله جنگی قرار گرفت.
منابع آگاه گفتند گلوله از سمت چپ بدن آرمان به قلب او اصابت کرد و پس از وارد آوردن آسیب شدید به قلب و ریه، از سمت راست بدنش خارج شد. آرمان در همان لحظات نخست جان باخت، اما خانواده و اهالی روستا او را به بیمارستان منتقل کردند.
نخستین کسی که پس از تیر خوردن آرمان بالای سر او رسید، پدرش بود که با پیکر خونین فرزندش روبهرو شد.
اطلاعات رسیده حاکی از آن است که در شب ۱۸ دی در بابامیدان، شماری از معترضان با گلوله ساچمهای زخمی شدند، اما بهدلیل ترس از بازداشت، به بیمارستان مراجعه نکردند.
همچنین سه نفر دیگر نیز با گلوله جنگی مجروح شدند. یکی از آنان از ناحیه سینه هدف قرار گرفت، اما گلوله به قلبش اصابت نکرد و زنده ماند.
دو تن دیگر نیز از ناحیه ران و باسن زخمی شدند. این مجروحان هم بهدلیل نگرانی از بازداشت، از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کردند و بهصورت خوددرمانی مداوا شدند.
پس از جان باختن آرمان، پیکر او به سردخانه بابامیدان منتقل شد. از شامگاه ۱۸ دی تا زمان خاکسپاری، اهالی روستا، جوانان و معترضان بهصورت شبانهروزی از پیکر او نگهبانی دادند تا نیروهای حکومتی نتوانند جسد را منتقل یا پنهان کنند.
پس از کشته شدن آرمان، راههای ارتباطی بابامیدان که یک دوراهی راهبردی در منطقه محسوب میشود، برای حدود یک هفته بهشدت محدود شد و رفتوآمد مردم تحت کنترل قرار گرفت.
خاکسپاری در ۲۱ دی
مراسم تشییع و خاکسپاری آرمان گرجیان روز ۲۱ دی با حضور گسترده مردم بابامیدان، نورآباد ممسنی و شهرهای اطراف برگزار شد.
بر پایه اطلاعات رسیده، این مراسم با سردادن شعارهای اعتراضی همراه بود و نیروهای حکومتی در آن حضور علنی نداشتند. مراسم تشییع بدون دخالت نیروهای امنیتی برگزار شد و با استقبال گسترده مردم همراه بود.
پس از این مراسم، چند نفر از بستگان آرمان، از جمله پسرعموها و پسرداییهای او، بهدلیل حضور در مراسم تشییع بازداشت شدند. این افراد حدود یک هفته تا ۱۰ روز در بازداشت بودند و سپس با قرار وثیقه آزاد شدند.
چهلم آرمان و کاشت نهال در محل کشته شدن او
مراسم چهلم آرمان ۲۳ بهمن با حضور گسترده مردم برگزار شد. این مراسم نیز با شعارهای اعتراضی همراه بود و بدون دخالت مستقیم نیروهای امنیتی برگزار شد.
در محل کشته شدن آرمان در دوراهی بابامیدان، مردم یک نهال و درخت کاج کاشتند؛ اقدامی که به نشانه یادبود او و دیگر کشتهشدگان اعتراضات ممسنی انجام شد.
طبق اطلاعات رسیده، آرمان نخستین فرد کشتهشده در اعتراضات ۱۸ دی ممسنی به شمار میرود.
اطلاعات رسیده به کارزار «کشف حقیقت» درباره جنایتهای دیماه در ممسنی حاکی است شمار زیادی از مجروحان به دلیل ترس از بازداشت در بیمارستانها و مراکز درمانی، در خانهها یا مکانهای مخفی، تحت درمان قرار گرفتند.
تعدادی از مجروحان، ماهها پس از اعتراضها همچنان با عوارض ناشی از اصابت گلوله جنگی و ساچمه دستوپنجه نرم میکنند.
خانوادههای کشتهشدگان و مجروحان همچنان تحت فشار نهادهای امنیتی قرار دارند و همین فشارها، دستیابی به آمار دقیق قربانیان و انتشار نام آنان را دشوار کرده است.
ایراناینترنشنال تاکنون هویت و نحوه کشته شدن ۱۶ نفر را در جریان سرکوب اعتراضات ممسنی راستیآزمایی کرده است. در مجموع، نام ۲۱ نفر از شهروندان ممسنی که در اعتراضات دیماه کشته شدند به ایراناینترنشنال رسیده؛ با این توضیح که پنج نفر از آنان در شهرهای دیگر کشته و سپس در ممسنی به خاک سپرده شدند.
بر اساس روایتهای رسیده، به دلیل فشار بر خانوادهها، نسبت دادن برخی مرگها به خودکشی و خودداری شماری از خانوادهها از رسانهای کردن نام عزیزانشان، آمار واقعی قربانیان میتواند بیش از مواردی باشد که تاکنون تایید شده است.
آغاز زودهنگام اعتراضات در ممسنی
نورآباد ممسنی پیش از فراخوانهای سراسری ۱۸ و ۱۹ دیماه، از نخستین شهرهایی بود که به اعتراضات پیوست.
تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال نشان میداد جمعیت بزرگی از مردم در میدان اصلی شهر تجمع کرده و شعارهای ضدحکومتی سر دادند.
با گسترش خیزش سراسری، مردم نورآباد از عصر ۱۸ دیماه بار دیگر به خیابانها آمدند. بر اساس اطلاعات رسیده، معترضان از سه مسیر اصلی به سوی مرکز شهر و فلکه آموزشوپرورش حرکت کردند
مسیر نخست از خیابان حمام شهرداری و مصلی، مسیر دوم از بلوار هفتتیر و مسیر سوم از بلوار هجرت آغاز میشد.
هدف جمعیت در هر سه مسیر، رسیدن به فلکه آموزشوپرورش بود. نقطهای که شماری از مهمترین نهادهای حکومتی شهر، از جمله مقر سپاه پاسداران، دادگستری و کلانتری، در اطراف آن قرار دارند.
به گفته شاهدان، نیروهای حکومتی از نخستین لحظات تلاش کردند با شلیک گسترده گاز اشکآور مانع رسیدن مردم به مرکز شهر شوند.
یکی از شاهدان به ایراناینترنشنال گفت نیروهای امنیتی در فاصلههای بسیار کوتاه به سوی جمعیت گاز اشکآور شلیک میکردند.
با وجود این، معترضان از چند مسیر پیشروی کردند و گروهی که از بلوار هجرت حرکت کرده بود، برای مدتی به مرکز شهر رسید.
نیروهای حکومتی از پشتبام دادگستری، کلانتری، بانک ملت و کوچههای منتهی به مقر سپاه پاسداران، مردم را هدف گلولههای ساچمهای و جنگی قرار دادند.
یکی از شاهدان گفت تنها در جمعیت حاضر در بلوار هجرت، دستکم شش مجروح با جراحات جدی دیده است.
به گفته او، چهار نفر از ناحیه پا و دو نفر از ناحیه شکم و اندام تناسلی هدف گلوله قرار گرفته بودند.
همزمان، صدای ممتد شلیک سلاحهای جنگی از دو مسیر دیگر نیز شنیده میشد.
بر اساس یکی از روایتها، در محدوده مصلی و مسیر منتهی به فلکه آموزشوپرورش، «یکی از نیروهای امنیتی به دست معترضان افتاد و کشته شد». پس از این اتفاق، نیروهای حکومتی شدت تیراندازی را افزایش دادند و جمعیت حاضر در این مسیر را به رگبار بستند.
شاهدان فضای شهر را در آن شب به میدان جنگ تشبیه کردهاند. بر اساس این روایتها، از کودکان و نوجوانان تا سالمندان در خیابان حضور داشتند و نیروهای امنیتی بدون توجه به سن معترضان، به سوی جمعیت تیراندازی میکردند.
نخستین کشتههای آن شب در مسیرهای بلوار هفتتیر و خیابان حمام شهرداری به سوی فلکه آموزشوپرورش ثبت شدند. دو مسیری که شدت درگیری و تیراندازی در آنها بیشتر بود.
صبح روز بعد، علی احمدی، معلم بازنشسته، در بهشت زهرای ممسنی در سخنانی از لزوم پاسخگویی عاملان سرکوب و خونریزی سخن گفت.
پس از این مراسم، جمعیت به سوی مرکز شهر و فلکه آموزشوپرورش حرکت کرد و در ادامه، وارد محدوده دادگستری نورآباد شد.
بر اساس روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، ساختمان دادگستری در حوالی غروب به آتش کشیده شد. پس از آن، نیروهای مسلح لباسشخصی با خودروهای پژو ۴۰۵ از سمت کلانتری وارد محدوده شدند و از چند جهت به سوی جمعیت تیراندازی کردند.
یکی از شاهدان صحنه تیراندازی را شبیه عملیات نظامی و حمله تروریستی توصیف کرد و گفت شمار زیادی از معترضان در همین مرحله کشته یا بهشدت مجروح شدند.
مجروحانی که از درمان محروم ماندند
اطلاعات رسیده به کارزار کشف حقیقت ممسنی نشان میدهد بسیاری از مجروحان اعتراضات به دلیل احتمال بازداشت، به بیمارستان مراجعه نکردند و در خانه یا مکانهای مخفی درمان شدند.
یک نوجوان ۱۴ ساله اهل ممسنی که در اعتراضات ۱۸ دیماه با گلوله جنگی از ناحیه پا مجروح شد، با وجود انجام دو عمل جراحی، همچنان قادر به راه رفتن نیست.
یکی دیگر از مجروحان که ۱۹ دیماه با گلوله ساچمهای هدف قرار گرفت، برای فرار از نیروهای امنیتی چند ساعت زیر پل فهلیان پناه گرفت. محرومیت او از درمان فوری و باقی ماندن طولانیمدت جراحتها بدون رسیدگی پزشکی، به عفونت شدید پای او منجر شد.
به گفته منابع ایراناینترنشنال، شمار مجروحانی که آثار گلوله و ساچمه همچنان بر بدنشان باقی مانده، قابل توجه است: «با این حال، ترس از شناسایی و بازداشت باعث شده بسیاری از آنان حاضر به انتشار نام، تصویر یا پرونده پزشکی خود نباشند.»
گزارشها همچنین از ادامه بازداشتها، احضار شهروندان و حضور گسترده نیروهای امنیتی در نورآباد حکایت دارند.
خانوادههای کشتهشدگان و مجروحان نیز تحت فشار قرار گرفتهاند تا درباره چگونگی سرکوب و شمار قربانیان، با رسانهها گفتوگو نکنند.
کارزار کشف حقیقت ممسنی در تلاش است با جمعآوری شهادت شاهدان، تصاویر، اسناد پزشکی و اطلاعات خانوادهها، ابعاد سرکوب اعتراضات در این شهرستان و هویت تمامی کشتهشدگان و مجروحان را روشن کند.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد مهرزاد نظری، معترض ۲۸ ساله اهل نورآباد ممسنی، ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات این شهر با اصابت گلوله جنگی به قفسه سینه، جان باخت. او در آخرین استوری اینستاگرامیاش نوشته بود که «سر قبر من نماز و قرآن نخوانید؛ فقط موزیک و شادی».
مهرزاد پس از مجروح شدن به روستای بردنگان منتقل شد اما بهدلیل خونریزی شدید و نبود امکانات درمانی، جان باخت.
بر اساس اطلاعات رسیده، او حدود دو ساعت در صف نخست معترضان و مقابل نیروهای حکومتی حضور داشت. بدون سلاح در برابر نیروهای سرکوب ایستاده بود و در نهایت، از فاصله نزدیک با شلیک یک سلاح کمری به ناحیه سینه، هدف قرار گرفت.
پس از مجروح شدن مهرزاد، بهدلیل نگرانی از بازداشت در بیمارستان و حضور نیروهای امنیتی در مراکز درمانی، او به روستای بردنگان، زادگاه پدریاش، منتقل شد. با این حال، شدت خونریزی و نبود امکانات پزشکی کافی در روستا، باعث شد او جان خود را از دست بدهد.
نیروهای امنیتی ابتدا از تحویل پیکر مهرزاد به خانوادهاش خودداری کردند.
در روز خاکسپاری نیز ماموران تلاش کردند پیکر او را از خانواده و مردم روستای بردنگان بگیرند اما با تحت فشار قرار دادن خانواده و گرفتن تعهد از آنان، اجازه ادامه برگزاری مراسم خاکسپاری را دادند.
پدر مهرزاد نیز خواسته بود پیکر فرزندش بدون برگزاری مراسم مذهبی حکومتی، غسل و نماز، دفن شود.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نیروهای امنیتی در آستانه برگزاری مراسم چهلم مهرزاد، حدود ساعت سه بامداد به خانه شماری از بستگان او در روستای بردنگان یورش بردند.
ماموران تعدادی از بستگان مهرزاد را بازداشت کردند یا به گروگان گرفتند و خانواده او را تحت فشار گذاشتند تا مراسم چهلم را لغو کنند.
این اقدامات در حالی صورت گرفت که مراسم خاکسپاری مهرزاد به یکی از تجمعهای اعتراضی گسترده در ممسنی تبدیل شده بود و مردم شعارهای ضدحکومتی سر داده بودند.