بستن چمدان کوچ، زیر سقف کوتاه امید

شرایطی که جمهوری اسلامی در ایران حاکم کرده است باعث شده تا برای بخشی از جوانان ایرانی، مهاجرت معنایی فراتر از پیشرفت تحصیلی یا شغلی داشته باشد.

شرایطی که جمهوری اسلامی در ایران حاکم کرده است باعث شده تا برای بخشی از جوانان ایرانی، مهاجرت معنایی فراتر از پیشرفت تحصیلی یا شغلی داشته باشد.
پیامهای ارسالی شهروندان به ایراناینترنشنال و روایتهای کاربران شبکههای اجتماعی ساکن ایران نشان میدهد فشار روانی، تبعیض اجتماعی، سختتر شدن زندگی روزمره، نابودی معیشت، دغدغه آزادی و دشواریهای گرفتن ویزا، تصمیم به مهاجرت را به واکنشی در برابر فرسایش مداوم بدل کرده است.
قتلعام دی ۱۴۰۴ و جنگِ پس از آن نیز با تشدید این میل، احساس ناامنی و بیآیندگی را عمیقتر کرده است.
در پیامهای شهروندان، مهاجرت اغلب با زبان اضطرار توضیح داده میشود، نه با رویاپردازی.
برخی، از فشار روانی بالا و رسیدن به مرز افسردگی گفته و کوچ را تنها راه نجات دانستهاند.
این روایتها تصویری از جامعه ایران میسازد که در آن بحران فردی از بحران اجتماعی جدا نیست. فرد نه فقط با آینده نامعلوم، بلکه با تجربه روزمره تحقیر، ترس، فقر و فرسودگی روبهروست.
انگیزههای فزاینده برای مهاجرت
سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۶ میلادی درباره سلامت پناهجویان و مهاجران تاکید کرده که تجربه جنگ، خشونت، از دست دادن، ناامنی طولانی و مسیرهای خطرناک مهاجرت، میتواند پیامدهای جدی جسمی و روانی داشته باشد.
در چنین زمینهای، روایت شهروندان ایرانی درباره مهاجرت را نمیتوان صرفا «احساسی یا لحظهای» دانست. بسیاری از آنها از محیطی حرف میزنند که به گفته خودشان «ادامه دادن» را ناممکن کرده است.
تبعیض اجتماعی یکی از محرکهای مهم در این روایتهاست. برای نمونه، رد شدن تقاضای اهدای خون به بهانه «مجرد بودن» و نسبت دادن خطر بیماری به زندگی خصوصی - بدون انجام آزمایش - برای یک شهروند به نقطه قطعی شدن تصمیم او برای مهاجرت تبدیل شده است.
اهمیت این مثال در این است که نشان میدهد میل به ترک کشور صرفا برخاسته از شرایط اقتصادی یا سیاسی نیست. گاهی تجربه قضاوت شدن در یک موقعیت عادی، احساس تعلق را از بین میبرد و فرد را به این نتیجه میرساند که حتی در ابتداییترین خدمات عمومی نیز نابرابر دیده میشود.
گرفتاری در وضعیتی بلاتکلیف
بلاتکلیفی و بدتر شدن مداوم کیفیت زندگی، یکی از محرکهای اصلی مهاجرت است.
گروهی از شهروندان میگویند هر روز شرایط دشوارتر میشود و میان «ماندن به امید تغییر» و «رفتن به آیندهای نامعلوم» گرفتار شدهاند؛ چرا که امکان برنامهریزی بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت را از داست دادهاند.
دادههای بینالمللی هم از تنگتر شدن فضای اقتصادی حکایت دارد.
صندوق بینالمللی پول برای ایران در سال ۲۰۲۶ رشد اقتصادی منفی ۶.۱ درصد و تورم ۶۸.۹ درصدی پیشبینی کرده است. بانک جهانی نیز در چشمانداز ۲۰۲۶ ایران، تورم نقطهبهنقطه بهمن را ۶۲.۲ درصد و تورم مواد غذایی را ۹۹ درصد گزارش کرده است.
برای کسانی که کسبوکار داشتهاند، این بحران فقط یک عدد اقتصادی نیست. از دست دادن درآمد، سرمایه و ابتداییترین امکانهای زندگی به «پشیمانی از ماندن» در ایران گره خورده است. چنین تجربهای مهاجرت را از سطح یک «انتخاب» شخصی بالاتر میبرد و آن را به تقلا برای توقف سقوط تبدیل میکند.
در این میان، کشتار دی ۱۴۰۴ و جنگِ پس از آن، نقش محرک تشدیدکننده داشتهاند.
موضوع اصلی همچنان همان فشارهای انباشته زندگی روزمره است، اما این دو رخداد به احساس ناامنی، بیثباتی و ضرورت تصمیمگیری سریعتر دامن زدهاند.
گزارش آژانس پناهندگان سازمان ملل در ماه مارس ۲۰۲۶ از جابهجایی موقت ۶۰۰ هزار تا یک میلیون خانوار ایرانی در داخل کشور بر اثر درگیری خبر داد. چنین جابهجاییای، حتی اگر به مهاجرت خارجی فوری منجر نشود، نشان میدهد بحران امنیتی چگونه میتواند میل به خروج را تقویت کند.
نبود آزادیهای سیاسی و مدنی هم یکی از زمینههای مهم میل به مهاجرت است.
یک پژوهش علمی منتشرشده در سال ۲۰۲۶ بر اساس پیمایش ۹۸۰ دانشجوی ایرانی نشان میدهد در شرایطی که مشارکت عمومی پرهزینه یا پرخطر تلقی میشود، بخشی از افراد به جای تلاش برای تغییر جمعی، مهاجرت را به عنوان مسیر فردیِ خروج از وضعیت نارضایتی در نظر میگیرند.
این یافته با ارزیابی نهادهای بینالمللی از وضعیت ایران همخوان است؛ «خانه آزادی» در گزارش سال ۲۰۲۶ خود، ایران را در رده کشورهای «غیرآزاد» قرار داده و امتیاز آن را در حقوق سیاسی و آزادیهای مدنی «بسیار پایین» ثبت کرده است.
دیدهبان حقوق بشر نیز تداوم بازداشتهای گسترده، تعقیب مخالفان و تشدید سرکوب داخلی پس از جنگ را تایید میکند.
مسیر پر پیچ و خم تا رسیدن به مقصد مهاجرت
کوچ از ایران مسیر پر پیچ و خمی دارد. شهروندان از فرایندهای چندین ماهه و چند سالهای میگویند که با خدمت سربازی، آزمون زبان، بسته شدن مسیرهای دستیابی به سفارتخانهها، رفتن به کشور ثالث، انتظار طولانی و بلاتکلیفی همراه بوده است.
در این روایتها، مهاجرت پیش از رسیدن به مقصد آغاز میشود؛ با تهیه و ترجمه مدارک، گرفتن وقت سفارت، فراهم کردن پول، موفقیت در آزمونها، اضطراب و ترس از رد شدن.
مشکل ارز و انتقال پول، افت سرسامآور ارزش ریال در برابر دلار، محدودیتهای بانکی، تحریمها و نیاز به واسطهها، هزینه مهاجرت را برای بسیاری به سطحی رسانده که حتی داشتن انگیزه و مدرک کافی هم انجامپذیری مهاجرت را تضمین نمیکند.
هزینه آزمون زبان، ترجمه مدارک، درخواست ویزا، بلیت، اقامت موقت در کشور ثالث و اثبات تمکن مالی، برای بخشی از متقاضیان به دیواری پیش از خروج تبدیل شده است.
برخی شهروندان میگویند با وجود داشتن مدرک زبان، مقاله علمی، رزومه دانشگاهی درخشان و توان حرفهای، انرژی ادامه فرایند را از داست دادهاند.
این نکته نشان میدهد مانع مهاجرت صرفا «ناشایستگی» نیست؛ گاهی فرایند چنان طولانی و نامطمئن میشود که فرد پیش از رسیدن به مقصد از پا میافتد.
دادههای بینالمللی نشان میدهد ایرانیان همچنان در مسیرهای رسمی پناهندگی حضور دارند اما نه به شکلی که بتوان آن را موجی ناگهانی و گسترده دانست.
آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا گزارش کرده که در ماه فوریه ۲۰۲۶ شهروندان ایرانی کمی بیش از ۶۷۰ درخواست پناهندگی در کشورهای اتحادیه اروپا و چند کشور همراه ثبت کردهاند و در رتبه ۲۷ میان ملیتهای متقاضی قرار داشتهاند.
همین نهاد تاکید کرده درخواستهای ایرانیان در آن مقطع افزایش قابل توجهی نشان نداده و سهم آنان از کل درخواستها نسبتا کوچک بوده است.
این دادهها با روایتها همخوانی دارد. بسیاری از کسانی که میخواهند بروند، هنوز در مرحله تصمیمگیری، تهیه مدارک و پول، همراه کردن خانواده، سربازی، ویزا یا ترس از رد شدن ماندهاند.
از سوی دیگر، در پادرَوایت حامیان حکومت، مهاجرت به عنوان بخشی از «جنگ نرم دشمن»، فرار مغزها به عنوان نتیجه تحریم یا «نقشه خارجی»، ماندن به عنوان «وفاداری و مقاومت»، و برجسته کردن تنهایی و دشواری زندگی در خارج در نظر گرفته میشود.
شکاف میان این پادروایتها و روایتها از نادیده گرفتن تجربه زیسته مردم شکل میگیرد.
شهروندان از فشار روانی، تبعیض، بیپولی، سد ویزا، فشار خانواده، شکست معیشتی و بیآیندگی میگویند و در مقابل، پادروایتها در همسویی با حکومت، این دلایل را به حاشیه میبرند و چراییِ مهاجرت را در چارچوب دشمنی، تحریم، جنگ نرم یا سختیهای زندگی در خارج از کشور توضیح میدهند.
نتیجه این جابهجایی، حذف پرسش اصلی است: اینکه چرا جوان امروز در ایران، کوچیدن از سرزمین مادری را نه فرصت رفاهطلبی بلکه به مثابه روشی برای دوام آوردن و گاه به چشم یک «راه فرار» میبیند؟