بحران هرمز در سایه «جنگ ایران»، آسیبپذیری کشتیرانی جهانی را آشکار کرد
به گزارش سازمان ملل، محاصره کشتیها در تنگه هرمز در پی درگیری میان آمریکا و حکومت ایران، نشان داده است که تجارت دریایی و دریانوردان بهطور فزایندهای به ابزار فشار در منازعات ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند.
به نوشته خبرگزاری سازمان ملل، بحران جاری در تنگه هرمز که در پی تشدید تنشها میان ایالات متحده و حکومت ایران شکل گرفته، ضعفهای ساختاری در امنیت کشتیرانی جهانی را برجسته کرده و هزاران دریانورد را در شرایطی پرخطر گرفتار کرده است.
بر اساس این گزارش، از زمان آغاز درگیریها با حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع حکومت در ایران در اسفند ماه، حدود ۲۰ هزار دریانورد در نزدیک به ۲ هزار کشتی در خلیج فارس سرگردان ماندهاند و قادر به عبور ایمن از این گذرگاه حیاتی نیستند.
آرسنیو دومینگز، دبیرکل سازمان بینالمللی دریانوردی، در گفتوگو با سایت خبری سازمان ملل تاکید کرد این بحران نشان میدهد کشتیها و خدمه آنها در مناطق درگیری «بسیار آسیبپذیر» هستند و اغلب به ابزار فشار در رقابتهای ژئوپلیتیک تبدیل میشوند.
او گفت: «کشتیهای تجاری بدون توجیه هدف قرار گرفته، توقیف یا مورد حمله قرار گرفتهاند و این موضوع نشان میدهد آزادی کشتیرانی تا چه حد شکننده است.» متن کامل را اینجا بخوانید .
خبرگزاری آسوشیتدپرس نوشت در حالی که اهداف اعلامشده اسرائیل در جنگ با حکومت ایران و متحدانش محقق نشده، نارضایتی عمومی از عملکرد دولت بنیامین نتانیاهو افزایش یافته و میتواند بر انتخابات پیشرو تاثیر بگذارد.
به گزارش آسوشیتدپرس، جنگهای اخیر اسرائیل با حکومت ایران و نیروهای نیابتی آن، از جمله حزبالله و حماس، برخلاف اهداف اعلامشده پیش نرفته و این موضوع جایگاه سیاسی نتانیاهو را در آستانه انتخابات متزلزل کرده است.
در آغاز کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در اوایل اسفند ماه، نتانیاهو هدف این عملیات را تضعیف توان نظامی جمهوری اسلامی، نابودی برنامههای هستهای و موشکی و فراهمسازی شرایط برای تغییر حکومت عنوان کرده بود. با این حال، اگر چه توان نظامی حکومت ایران آسیب دیده، این حکومت همچنان تهدیدی برای منطقه و مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز محسوب میشود و سایر اهداف اعلامشده نیز تا زمان اعلام آتشبس در اواخر فروردین محقق نشده است. متن کامل را اینجا بخوانید .
به نوشته واشینگتنپست، رویکرد تهاجمی دونالد ترامپ در «جنگ ایران» و سیاست داخلی، اگرچه با جسارت همراه بوده، اما به دلیل نبود مدیریت ریسک، نتایج مورد انتظار را به همراه نداشته و حتی هزینههای سیاسی برای او ایجاد کرده است.
جیسون ویلیک، ستوننویس واشینگتنپست، در یادداشتی که یکشنبه ششم اردیبهشت منتشر شد نوشت، تحلیلها نشان میدهد که دونالد ترامپ در برخی تصمیمات کلیدی، از جمله ورود به جنگ با حکومت ایران و تلاش برای بازطراحی حوزههای انتخاباتی، رویکردی پرریسک و شتابزده در پیش گرفته که با توصیههای کلاسیک نیکولو ماکیاولی تفاوت دارد.
نویسنده در ابتدای یادداشت خود نوشته ممکن است نیکولو ماکیاولی را زیاد نخوانده باشد، اما ترامپ بهوضوح با توصیه این فیلسوف قرن شانزدهم موافق است که یک سیاستمدار اگر بخواهد قدرت را حفظ کند، بهتر است «جسور باشد تا محتاط».
این تحلیل مینویسد ترامپ، که به باور تحلیلگران به اصل «جسور بودن» ماکیاولی پایبند است، در سال گذشته با فشار بر قانونگذاران تگزاس برای تغییر نقشههای انتخاباتی پیش از انتخابات میاندورهای تلاش کرد کنترل جمهوریخواهان بر کنگره را حفظ کند. همزمان، در سیاست خارجی نیز با اقدام نظامی علیه حکومت ایران، وارد مسیری شد که با ابهامهای قابلتوجه همراه بود.
با این حال، به نوشته واشینگتنپست، هر دو اقدام تاکنون نتایج مطلوبی نداشتهاند. دموکراتها با اقدامات متقابل در ایالتهایی مانند کالیفرنیا و ویرجینیا به تلاشهای جمهوریخواهان پاسخ دادهاند و این روند میتواند حتی به کاهش کرسیهای این حزب در مجلس نمایندگان منجر شود.
در حوزه سیاست خارجی نیز وضعیت مشابهی مشاهده میشود. جنگی که ترامپ آن را کوتاهمدت پیشبینی کرده بود، به یک آتشبس شکننده رسیده، در حالی که ساختار قدرت در ایران همچنان پابرجاست و توان نظامی آن بهطور کامل از بین نرفته است.
این تحلیل تاکید میکند که یکی از پیامدهای مهم «جنگ ایران»، اختلال در تردد در تنگه هرمز و افزایش قیمتها در ایالات متحده بوده که به کاهش حمایت عمومی از ترامپ انجامیده است. به گفته تحلیلگران، رییسجمهوری آمریکا توانایی خود برای تحمیل شرایط بر ایران را بیش از حد برآورد کرده و واکنش تهران را بهدرستی پیشبینی نکرده است.
در ادامه این تحلیل آمده است که اگرچه نتایج سیاسی همیشه قابل پیشبینی نیست، اما آنچه ترامپ را از توصیههای ماکیاولی متمایز میکند، نه جسارت بلکه نبود «پوشش در برابر ریسک» است. ماکیاولی بخت را به رودخانهای تشبیه میکند که میتوان با ایجاد سد و سیلبند، اثرات آن را مهار کرد. اما به نظر میرسد ترامپ چنین تمهیداتی را به اندازه کافی در نظر نگرفته است.
واشینگتنپست مینویسد که همزمانی اقدامات پرریسک - از جمله آغاز یک «جنگ غیرمحبوب» و ورود به منازعات سیاسی داخلی - میتواند پیامدهای یکدیگر را تشدید کند. در همین راستا، کاهش محبوبیت ترامپ و واکنشهای سیاسی داخلی، چشمانداز موفقیت این سیاستها را با تردید مواجه کرده است.
در جمعبندی این تحلیل آمده است که اگرچه جسارت و بخت در گذشته به ترامپ کمک کردهاند، اما تداوم این رویکرد بدون مدیریت ریسک میتواند موقعیت سیاسی او را تضعیف کند. به گفته نویسنده، موفقیت در چنین شرایطی مستلزم تطبیق با شرایط متغیر است. موضوعی که به باور تحلیلگران، چالش اصلی پیش روی ترامپ در ادامه مسیر خواهد بود.
سایت واینت نوشت با وجود تشدید کارزار فشار اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی، تردیدها درباره کارآمدی این رویکرد برای وادار کردن تهران به عقبنشینی افزایش یافته است. برخی تحلیلگران هشدار میدهند بدون حملات مستقیم به زیرساختهای حیاتی، تغییر رفتار جمهوری اسلامی بعید خواهد بود.
به نوشته واینت، ایالات متحده با اجرای یک کارزار گسترده اقتصادی موسوم به «طرح آناکوندا» تلاش میکند حکومت ایران را بدون ورود به جنگ مستقیم، به پذیرش توافق وادار کند. این در حالی است که تهران با خرید زمان و تهدیدهای متقابل، به دنبال تغییر موازنه فشار است.
بنابر این گزارش، در حالی که زندگی روزمره در بخشهای زیادی از اسرائیل بهتدریج به حالت عادی بازمیگردد، چهار جبهه اصلی - ایران، لبنان، غزه و کرانه باختری - همچنان در معرض خطر تشدید دوباره درگیری قرار دارند. در این میان، ایالات متحده و حکومت ایران وارد مرحلهای از «جنگ اقتصادی و روانی» شدهاند که هدف آن وادار کردن طرف مقابل به پذیرش حداقل خواستهها در مذاکرات است.
بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ تلاش میکند با پرهیز از ورود مجدد به جنگ مستقیم، حداکثر فشار اقتصادی را بر جمهوری اسلامی وارد کند؛ در حالی که اسرائیل از حاشیه تحولات را دنبال کرده و همزمان برای احتمال ازسرگیری درگیری نظامی آماده میشود. هر دو طرف، واشینگتن و تهران، در کوتاهمدت به دنبال خرید زمان هستند. متن کامل را اینجا بخوانید .
به گزارش واینت، با وجود تشدید کارزار فشار اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی، تردیدها درباره کارآمدی این رویکرد برای وادار کردن تهران به عقبنشینی افزایش یافته است. برخی تحلیلگران هشدار میدهند بدون حملات مستقیم به زیرساختهای حیاتی، تغییر رفتار جمهوری اسلامی بعید خواهد بود.
به نوشته واینت، ایالات متحده با اجرای یک کارزار گسترده اقتصادی موسوم به «طرح آناکوندا» تلاش میکند حکومت ایران را بدون ورود به جنگ مستقیم، به پذیرش توافق وادار کند. این در حالی است که تهران با خرید زمان و تهدیدهای متقابل، به دنبال تغییر موازنه فشار است.
بنابر این گزارش، در حالی که زندگی روزمره در بخشهای زیادی از اسرائیل بهتدریج به حالت عادی بازمیگردد، چهار جبهه اصلی - ایران، لبنان، غزه و کرانه باختری - همچنان در معرض خطر تشدید دوباره درگیری قرار دارند. در این میان، ایالات متحده و حکومت ایران وارد مرحلهای از «جنگ اقتصادی و روانی» شدهاند که هدف آن وادار کردن طرف مقابل به پذیرش حداقل خواستهها در مذاکرات است.
بر اساس این گزارش، دونالد ترامپ تلاش میکند با پرهیز از ورود مجدد به جنگ مستقیم، حداکثر فشار اقتصادی را بر جمهوری اسلامی وارد کند؛ در حالی که اسرائیل از حاشیه تحولات را دنبال کرده و همزمان برای احتمال ازسرگیری درگیری نظامی آماده میشود. هر دو طرف، واشینگتن و تهران، در کوتاهمدت به دنبال خرید زمان هستند.
لبنان؛ میدان رقابت دیپلماتیک و نظامی به گزارش واینت، در لبنان درگیریها عملاً ادامه دارد، اما اسرائیل تحت محدودیتهای اعمالشده از سوی واشینگتن نمیتواند دامنه عملیات خود را گسترش دهد. در همین حال، یک چارچوب مشترک میان آمریکا و عربستان برای تضعیف حزبالله و سلب مشروعیت ادامه جنگ از این گروه در حال پیگیری است.
این طرح بر عادیسازی روابط میان لبنان و اسرائیل متمرکز است و مستلزم امتیازاتی از سوی اسرائیل، بهویژه در جنوب لبنان، خواهد بود. به باور واشینگتن و ریاض، توافق همزمان با حکومت ایران و صلح با لبنان میتواند حزبالله را به توقف درگیری و حتی قرار دادن تسلیحات سنگین خود تحت نظارت بینالمللی وادار کند.
با این حال، حزبالله تلاش میکند این روند را مختل کند و با حملات محدود، توان نظامی و نقش خود در «دفاع از لبنان» را به نمایش بگذارد.
غزه؛ بنبست و بازسازی حماس در بخش دیگری از این گزارش آمده است که غزه به جبههای ثانویه تبدیل شده و وضعیت آن در حالت بنبست قرار دارد. حماس از خلع سلاح خودداری کرده و همین مساله مانع پیشرفت در سایر بخشهای طرح پیشنهادی آمریکا شده است.
در عین حال، حماس از این وضعیت برای تثبیت حاکمیت و بازسازی توان نظامی خود استفاده میکند. برگزاری انتخابات محلی در مناطق تحت کنترل این گروه، به گفته این گزارش، به افزایش مشروعیت آن کمک کرده است.
مقامهای اسرائیلی در عین حال هشدار دادهاند که بدون ترتیبات همزمان در ایران و لبنان، اجرای عملیات نظامی گسترده در غزه با محدودیتهایی مواجه خواهد شد، از جمله کمبود نیروی رزمی.
کرانه باختری؛ حرکت به سمت بیثباتی واینت گزارش میدهد که وضعیت در کرانه باختری به سمت بینظمی پیش میرود. افزایش خشونت شهرکنشینان یهودی علیه فلسطینیها و ناتوانی اسرائیل در اعمال قانون، به تشدید تنشها دامن زده است. همزمان، ناآرامیهای فلسطینی نیز در حال افزایش است.
جنگ اقتصادی؛ گزینه ترجیحی دو طرف بر اساس این تحلیل، هم تهران و هم واشینگتن ترجیح دادهاند از درگیری مستقیم فاصله بگیرند و به جنگ اقتصادی روی بیاورند. حکومت ایران همچنان بستن تنگه هرمز را بهعنوان مهمترین ابزار فشار خود حفظ کرده و امیدوار است بحران انرژی جهانی، آمریکا را به عقبنشینی وادار کند.
در مقابل، ترامپ با اجرای یک کارزار اقتصادی گسترده تلاش میکند توان عملیاتی و بقای حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد. این رویکرد به گفته تحلیلگران، جایگزینی برای حمله مستقیم به زیرساختهای حیاتی ایران است.
محاصره دریایی؛ محور اصلی فشار به گزارش واینت، مهمترین ابزار آمریکا در این کارزار، محاصره دریایی است. این اقدام نهتنها کشتیهای ایرانی در تنگه هرمز، بلکه «ناوگان سایه» ایران را که برای دور زدن تحریمها نفت را به کشورهایی مانند چین و هند منتقل میکرد، هدف قرار داده است.
نیروی دریایی آمریکا تلاش میکند این شبکهها را در آبهای دورتر، از جمله در اقیانوس هند، متوقف کند. در مواردی، نفتکشها پس از عبور از هرمز در مسیر توقیف میشوند. به گفته این گزارش، ادعاهای حکومت ایران درباره توانایی دور زدن محاصره بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد، هرچند نشانههایی از اثرگذاری این فشارها دیده میشود.
فشار مالی؛ از رمزارز تا تحریم چین در کنار محاصره دریایی، واشینگتن مسیرهای مالی حکومت ایران را نیز هدف قرار داده است. مسدودسازی صدها میلیون دلار از داراییهای رمزارزی مرتبط با سپاه پاسداران و تحریم پالایشگاههای کوچک چینی از جمله این اقدامات است.
این گزارش تاکید میکند که حکومت ایران در سالهای اخیر شبکهای موازی برای فروش نفت و تامین مالی ایجاد کرده بود که اکنون بهطور هدفمند زیر ضرب قرار گرفته است.
زمان علیه ایران؟ به گزارش واینت، یکی از پیامدهای مهم این فشارها، تهدید صنعت نفت ایران است. محدودیت در صادرات، پر شدن ظرفیت ذخیرهسازی و آسیب به زیرساختهای پالایشی میتواند ایران را ناچار به کاهش یا حتی توقف تولید کند؛ وضعیتی که احیای آن زمانبر و پرهزینه خواهد بود.
در مقابل، ترامپ به نظر میرسد بر این باور است که زمان به نفع اوست و میتواند با دستیابی به یک توافق مطلوب، فشارهای داخلی را مدیریت کند.
چشمانداز؛ میان جنگ و توافق در پایان این گزارش آمده است که هرچند هر دو طرف تلاش میکنند از تشدید درگیری نظامی اجتناب کنند، اما همزمان برای آن آماده میشوند. در اسرائیل نیز تردیدهایی وجود دارد که آیا فشار اقتصادی بهتنهایی میتواند حکومت ایران را وادار به عقبنشینی کند یا نه.
برخی تحلیلگران معتقدند تنها حملات شدید به زیرساختهای حیاتی ایران میتواند حکومت را به پذیرش محدودیتهای اساسی در برنامه هستهای و موشکی وادار کند؛ سناریویی که همچنان روی میز باقی مانده است.