• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

احتمال شکست مذاکرات و ورود به فاز نظامی جدی‌تر شده است

۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)

اظهارات مقام‌های آمریکا در ۲۴ ساعت گذشته نشان می‌دهد احتمال شکست مذاکرات و ورود به فاز نظامی جدی‌تر شده است.

روند اعزام نیروهای آمریکایی به منطقه شتاب گرفته و با اعزام ۵۰ جنگنده، ابعادی فراتر از حملات محدود پیدا کرده است.

گفت‌وگو با فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

«سزارین ویکند»؛ برهنه تا ظهر با سرعت

۲۹ بهمن ۱۴۰۴، ۰۰:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
محمد عبدی

«سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی در ادامه آثار تجربی این فیلمساز، گام بلندی است در دور زدن سانسور حاکم و خلق فیلمی آزاد و رها که قوانین دست و پا گیر را به کلی کنار می‌گذارد.

در این فیلم نه تنها از پوشش مو خبری نیست، بلکه در پوشش بدن هم به یک آزادی چشمگیر می‌رسد و ابایی ندارد از نمایش بدن‌هایی که فیلمساز همواره دغدغه اصلی‌اش بوده است.

جشنواره برلین و سینمای زیرزمینی

جشنواره جهانی برلین معروف به برلیناله که از قدیمی‌ترین جشنواره‌های سینمایی جهان محسوب می‌شود، سال‌هاست که به طور مستقیم به سینمای زیرزمینی ایران توجه نشان داده و حتی جوایز اصلی خود - از جمله خرس طلایی- را به فیلم‌هایی اهدا کرده است که بدون مجوز در داخل ایران ساخته شده‌اند.

امسال دو فیلم زیرزمینی تازه در بخش‌های خارج از مسابقه اصلی جشنواره پذیرفته شده‌اند: «رویا» ساخته مهناز محمدی که مضمونی سیاسی- اجتماعی دارد و «سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی که برخلاف غالب آثار سینمای زیرزمینی ایران، حال و هوایی اجتماعی و سیاسی ندارد و برعکس فیلمی است شخصی درباره برهه کوتاهی از زندگی شخصیت‌هایش که حالا بدون تعارف و کاملا رها و آزاد خلق شده- گویی که فیلمی است ساخته شده در قلب آزادی‌های اروپا- که در نهایت می‌تواند سرآغاز تازه‌ای در سینمای زیرزمینی رو به رشد ایران باشد و آن را از قید و بند مضمون‌های الزاما سیاسی آزاد کند.

سینمای تجربی

محمد شیروانی از فیلم‌های کوتاه خود تا به امروز به سینمای غالب و رایج پشت کرده و سعی دارد فیلم‌های جمع و جور، کم‌خرج و شخصی خود را با حال و هوایی متفاوت عرضه کند.

از این رو فیلم‌های او شباهتی به دیگر آثار سینمای ایران ندارد و تنها هر کدام از آنها را می‌توان با فیلم دیگری از همین فیلمساز قیاس کرد. در شکل فیلمسازی او، پشت کردن به قواعد و پایبند نبودن به شیوه‌های رایج- خوب یا بد- خود به یک اصل بدل می‌شود.

100%

محفل خصوصی

اینجا در این تجربه آخر هم گویی فیلمساز محفل خصوصی و دغدغه‌های شخصی‌اش را در یک فیلم ساده خلاصه می‌کند.

همه چیز- حتی زمان و مکان- محدود می‌شوند و فیلمساز داستانی برای گفتن ندارد، در عوض ناظر موقعیتی است که در آن شخصیت‌ها بی‌واسطه قرار است خود را عرضه کنند و بخشی از هویت درونی و وجودی‌شان را آشکار کنند که بی‌ارتباط نیست با شخصیت خود فیلمساز.

به همین دلیل است که بازیگران نام اصلی خودشان را در فیلم دارند و گویی نقش بازی نمی‌کنند.

نادر مشایخی آهنگساز برجسته یکی از این شخصیت‌هاست؛ شخصیت پیچیده ای که پس از سال‌ها از خارج از کشور به ایران بازگشته و حالا دغدغه اصلی‌اش ارتباط با فرزندش است و بزرگ‌ترین آرزویش اجرای سمفونی نهم مالر در ایران.

نقش فرزندش را آرمین شیروانی فرزند خود فیلمساز بازی می‌کند که مساله رابطه پدر/ پسری- مایه اصلی فیلم- را پیش می‌کشد و به نوعی رابطه این دو را به رابطه خود فیلمساز با فرزندش پیوند می‌زند.

بدن برهنه و هنر تنانه

شیروانی از ابتدا تا به امروز به بدن به عنوان عنصر مهمی در تصویر نگاه می‌کند. اینجا هم بازیگران در غالب فیلم نیمه‌برهنه هستند؛ در استخر یا کنار دریا یا با بالاتنه برهنه در دل طبیعت.

دوربین سیال فیلمساز - که غالبا بر روی دست و بسیار پر التهاب شاهد ماجراست؛ با فیلمبرداری خود شیروانی- به نظاره این بدن‌ها می‌نشیند، روی آنها دقیق می‌شود، زشتی‌ها و زیبایی‌های‌شان را برجسته می‌کند و آنها را به‌هم پیوند می‌زند. از این رو با در آغوش گرفتن و حتی بوسیدن روبرو هستیم که در سینمای زیرزمینی ایران مشابهی ندارد.

اگر شکل بدن در «لرزاننده چربی»(۱۳۹۱) تمام فیلم را پیش می‌برد، اینجا هم بدن و ارتباط بدنی، دنیای فیلم را بنا می‌کند. شیروانی در چیدمانی به نام «فیل در تاریکی» که در جشنواره روتردام (۱۳۸۹) ارائه شد، جسارت خود را با موضوع بدن و اجزای آن به نمایش گذاشته بود، جایی که با الهام از داستان معروف فیل در تاریکی، این بار مخاطبان با دست کردن در هر سوراخ، یک آلت تناسلی مصنوعی را لمس می‌کردند.

از پارتی تا استخر

فیلم با یک صحنه طولانی پارتی شبانه آغاز می‌شود. چند دوست بدون پرده‌پوشی‌های معمول در یک پارتی شبانه در حال رقص هستند و رفته‌رفته با یک مثلث عاشقانه آشنا می‌شویم: بی‌تا که با میلاد در رابطه است، اعلام می‌کند که بچه‌دار شده، اما میلاد هم‌زمان با آرمین هم روابط همنجسگرایانه دارد.

این آغاز بحث‌های فلسفی با نمایش پوچی‌ها و تردیدهای زندگی است که همگی با مفهوم بچه پیوند می‌خورد و در سکانس طولانی استخر ادامه می‌یابد، جایی که با پدران میلاد و آرمین روبرو می‌شویم و بحث‌های تندی بین آنها درمی گیرد، در حالی که شخصیت‌های زن، در کنار استخر نشسته‌اند و به نوعی ناظرند.

فیلم تا انتها با برش‌های مختلفی از این شخصیت‌ها پیش می‌رود و قصد ندارد لزوما به یک نتیجه‌گیری یا روایت یک اتفاق بپردازد. از این رو گاه ارتباط فیلم با تماشاگر مختل می‌شود و مخاطب نمی‌داند که باید منتظر چه چیز بماند. اما فیلمساز عامدانه به این شکل و شمایل اصرار دارد، از داستانگویی و مخاطب عام می‌گریزد و از مخاطب خاص هم می‌خواهد که همه انتظاراتش را پشت در تالار سینما رها کند و مثل خود او در پشت دوربین به تماشای چند موقعیت بنشیند که لزوما قرار نیست به هم پیوند بخورند.

وال‌استریت ژورنال: بحران ایران، زمین بازی محبوب ترامپ است

۲۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۰:۰۷ (‎+۰ گرینویچ)

روزنامه وال‌استریت ژورنال در تحلیلی نوشت بحران ایران عملا به زمین بازی محبوب ترامپ بدل شده که در آن رییس‌جمهوری آمریکا در موقعیتی ایده‌آل قرار دارد، زیرا در قبال ایران دستش باز است و می‌تواند به هر سو حرکت کند.

والتر راسل مید در یادداشتی که دوشنبه ۲۷ بهمن در روزنامه وال‌استریت ژورنال منتشر کرد، نوشت گروه ضربتی ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرالد آر. فورد» ماه گذشته در دریای کارائیب گشت می‌زد، زمانی که نیروهای آمریکایی نیکولاس مادورو، رییس‌جمهوری پیشین ونزوئلا، را بازداشت کردند. اکنون و در حالی که بن‌بست طولانی‌مدت میان ایران و ایالات متحده وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک می‌شود، بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر جهان راهی خاورمیانه شده است.

به‌نوشته راسل مید، ممکن است که برای برخی دولت ترامپ بی‌پروا، ناکارآمد و حتی دلقک‌مآب به نظر برسد، اما در عین حال این دولت می‌تواند به شکلی شگفت‌انگیز موثر هم باشد.

کاراکاس از زمانی که هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ ونزوئلا را به مسیر فروپاشی برد—آن هم با تشویق بخش‌هایی از چپ آمریکا که چاویسم را «سوسیالیسمی که بالاخره جواب می‌دهد» می‌دانستند—به معضلی برای روسای‌جمهوری آمریکا بدل شد. در حالی که افول اقتصادی موجی از پناهجویان را به آن‌سوی مرزها راند و پیوند دولت با کارتل‌های مواد مخدر بحران را تشدید کرد، ونزوئلا به کوبای سوسیالیستی یارانه داد و به پناهگاهی برای رقبای روسی و ایرانی آمریکا تبدیل شد.

  • دو مقام ارشد آمریکایی: ایالات متحده و اسرائیل درباره ایران کاملا هم‌سو هستند

    دو مقام ارشد آمریکایی: ایالات متحده و اسرائیل درباره ایران کاملا هم‌سو هستند

در برابر این تحولات، بیل کلینتون، جورج بوش پسر، باراک اوباما و جو بایدن پاسخی موثر نداشتند. اما در دوره ترامپ، مادورو دستگیر و زندانی شد، جریان نفت به هاوانا قطع شد و دولت ونزوئلا پیش از هر تصمیم مهم با نگرانی به واشینگتن می‌نگرد.

به‌نوشته وال‌استریت ژورنال اکنون که ابزار اصلی سقوط مادورو به سوی ایران در حرکت است، توجه جهان به برنامه‌های ترامپ برای قدیمی‌ترین و سرسخت‌ترین دشمن آمریکا در خاورمیانه معطوف شده است و تحلیلگران با تب‌وتاب درباره تصمیم و اقدام ترامپ گمانه‌زنی می‌کنند.

نویسنده این یادداشت تاکید کرده که پیش‌بینی نتیجه بحران ناممکن است و حتی خود دونالد ترامپ نیز احتمالا نمی‌داند در نهایت چه خواهد کرد.

به‌نوشته والتر راسل مید، یکی از کلیدهای روش دیپلماتیک او ایجاد موقعیت‌هایی است که تنها خودش قدرت اتخاذ تصمیمی سرنوشت‌ساز را داشته باشد؛ تصمیمی که برای دیگر کشورها اهمیتی حیاتی دارد و آن‌ها را به رقابت برای جلب رضایت او وامی‌دارد.

او نوشت در حال حاضر، ترامپ در موقعیتی ایده‌آل قرار دارد. در قبال ایران دستش باز است و می‌تواند به هر سو حرکت کند. می‌تواند به سمت تغییر رژیم برود. می‌تواند توافقی ضعیف با تهران بپذیرد و آن را پیروزی جلوه دهد. می‌تواند مانند جنگ ۱۲روزه، اجازه دهد اسرائیل بخش عمده کار سخت را انجام دهد و در پایان برای کسب اعتبار وارد صحنه شود. حتی می‌تواند به روحانیون حاکم در تهران فرصتی تازه برای بقا بدهد.

  • افزایش فشار نظامی آمریکا بر جمهوری اسلامی در آستانه مذاکرات ژنو

    افزایش فشار نظامی آمریکا بر جمهوری اسلامی در آستانه مذاکرات ژنو

همه کسانی که دغدغه ایران یا نفت آن را دارند، می‌دانند ترامپ قدرت آن را دارد که معادلاتشان را برهم بزند. مخالفان و حامیان توافق با ایران، اسرائیلی‌ها، قطری‌ها، روس‌ها، چینی‌ها، اروپایی‌ها و ترک‌ها، همه در انتظار تصمیم ترامپ هستند.

به‌نوشته راسل مید، موضوع فقط اهرم فشار نیست، بلکه جایگاه است. وقتی سرنوشت کشوری که برای منطقه و بازار جهانی نفت حیاتی است به تصمیم او وابسته باشد، ترامپ به قابل‌مشاهده‌ترین و قدرتمندترین رهبر جهان بدل می‌شود. دیگران حرف می‌زنند؛ او تصمیم می‌گیرد.

مساله همچنین «امتیاز رسانه‌ای» است. هرچه تحلیلگران بیشتر درباره نیت او گمانه‌زنی کنند و بازارهای مالی و سیاست‌گذاران جهانی بیشتر بکوشند مقصود او را از میان سخنانی—که اغلب عامدانه گمراه‌کننده است—استخراج کنند، سلطه ترامپ بر اخبار بیشتر می‌شود. پس از نزدیک به یک دهه حضور پررنگ در سیاست جهانی، باید پذیرفت که این سلطه برای او قدرت‌آفرین است.

به‌نوشته وال‌استریت ژورنال، در حالی که ترامپ پیشنهادهای مختلف را می‌سنجد و از اعتباری که بحران برایش به همراه دارد لذت می‌برد، دشوار است تصور کنیم بخواهد این نمایش را به‌سرعت پایان دهد. از دید او، شاید تنها نقطه‌ضعف بحران ایران این باشد که نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد.

او می‌تواند با حفظ وضعیت موجود هم سود ببرد، اما در نهایت باید انتخاب کند. اما انتخاب‌ها با خطر و هزینه همراه‌اند. به محض آنکه مسیری را برگزیند، گزینه‌های باقی‌مانده محدود می‌شوند. حمله به ایران خطر یک جنگ طولانی را دارد. پذیرفتن توافقی که از ترس جنگ طولانی تحمیل شود، می‌تواند او را در داخل ضعیف و در خارج بی‌اعتبار جلوه دهد.

به‌نوشته وال‌استریت ژورنال در چنین شرایطی، اعزام بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه منطقی به نظر می‌رسد. ترامپ به‌تدریج تنش را بالا می‌برد، در حالی که یک گروه ضربتی ناو هواپیمابر به‌آرامی از دو اقیانوس عبور می‌کند. این روند گزینه‌های او را باز نگه می‌دارد و هم‌زمان برتری روانی و نظامی‌اش را بر حاکمان کشورهای خلیج فارس، اسرائیلی‌ها و هرکسی که نگران قیمت نفت یا امنیت دریاهاست افزایش می‌دهد.

والتر راسل مید در پایان تحلیل خود تاکید کرده که ترامپ در ایران با برخی از زیرک‌ترین و سرسخت‌ترین رقبای خود روبه‌روست و در مقابل، روحانیون حاکم در تهران با غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین و تهاجمی‌ترین رهبر آمریکا از زمان به قدرت رسیدنشان مواجه‌اند.

مهرزاد بروجردی: اختلاف اصلی در مذاکرات بر سر صفر شدن غنی‌سازی است

۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۰۴ (‎+۰ گرینویچ)

مهرزاد بروجردی، رییس دانشکده علوم انسانی دانشگاه علم و فناوری میزوری، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال با اشاره به محورهای اصلی مذاکرات هسته‌ای گفت اگر گفت‌وگوها صرفا بر برنامه اتمی متمرکز باشد، سه موضوع کلیدی در کانون اختلاف قرار دارد: ادامه یا توقف کامل غنی‌سازی، رقیق‌سازی یا انتقال اورانیوم غنی‌شده بالای ۶۰ درصد به خارج از کشور، و اجازه بازرسی‌های مکرر از تاسیسات هسته‌ای توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی.

او افزود جمهوری اسلامی تلاش کرده با مطرح کردن امکان سرمایه‌گذاری آمریکا در صنایع نفت، گاز و معدن، و با توجه به رویکرد تجاری دونالد ترامپ، فضای مذاکرات را به سمت مشوق‌های اقتصادی سوق دهد، اما به گفته او «دعوا و گره اصلی» همچنان همان سه موضوع بنیادین است.

حسین قاضیان: تداوم شعارهای شبانه مردم بیانگر فائق آمدنشان بر فضای وحشت است

۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)

شهروندان در شهرهای مختلف ایران، شامگاه یک‌شنبه ۲۶ بهمن و در دومین شب فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، از خانه‌ها علیه جمهوری اسلامی شعار سردادند.

  • حسین قاضیان، جامعه‌شناس گفت: «تداوم اعتراضات در ایران، از جمله شعارهای شبانه، نشان می‌دهد مردم بر بهت معمول در چنین فجایعی و فضای وحشت، فائق آمده‌اند و امید را زنده نگه داشته‌اند.»

در ضرورت پایبندی به آرمان‌های زن، زندگی، آزادی؛ چشم‌انداز آینده‌ای آزاد برای ایران

۲۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۲۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
شاهد علوی

در ماه‌های اخیر، بحث انتقادی درباره جنبش «زن، زندگی، آزادی» در شبکه‌های اجتماعی بالا گرفته است. منتقدان، آرمان‌های این جنبش و تکرار شعارهای آن را در شرایط فعلی زیر سوال می‌برند. نقدی که ناشی از عدم درک اهمیت تاریخی جنبش، فراتاریخی‌بودن معیارهایش و نیاز فوری و همیشگی ما به آن است.

در این یادداشت می‌کوشم به این پرسش پاسخ دهم که چرا موضع‌گیری سلبی و انکار بنیادی آرمان‌های «زن، زندگی‌، آزادی»، با هر هدفی ولو «خیرخواهانه»، اغلب در خدمت سیاستی قرار می‌گیرد که به بازتولید استبداد می‌انجامد.

شعار سیاسی یا سیاست زندگی

نزاع اصلی این‌جا نه بر سر یک شعار که بر سر تعریف سیاست است. سیاست‌ورزی در تعریف کلاسیک یعنی رقابت بر سر تصاحب قدرت یا تلاش برای گرفتن سهمی از کیک قدرت. در این چارچوب، سیاست یعنی قدرت و جنگ بر سر تصرف دولت، کنترل نهادها، مهار رقبا و تولید مشروعیت از مسیر نهادسازی دموکراتیک یا در نظام‌های غیردموکراتیک -مثل جمهوری اسلامی- از رهگذر سرکوب و بسیج ایدئولوژیک. در این مدل، انسان‌ها ابزارند، ابزاری برای کسب قدرت یا تهدید علیه قدرت.

«زن، زندگی، آزادی» سیاست را از مدار قدرت به مدار زندگی منتقل می‌کند. این‌جا سیاست با فرارفتن از صرف هنر کسب قدرت و حفظ آن، قابلیت امکان‌پذیرکردن زیستن شرافتمندانه را فعال می‌کند. وقتی سیاست را به‌مثابه زندگی بفهمیم، در بستر فضای سیاسی ایران، معیار سنجش موفقیت نظام سیاسی دیگر صرفا تعداد موشک، بودجه امنیتی و نمایش اقتدار نیست. در چنین چشم‌اندازی، امنیت روزمره شهروند، کرامت بدن، کیفیت تنفس در شهر، امکان عشق‌ورزیدن و انتخاب کردن، و البته حق گفتن «نه» به قدرت از معیارهای سیاست‌ورزی به شمار می‌آیند.

کسانی که امروز این شعار را به حاشیه می‌رانند یا آن را تفرقه‌افکن می‌خوانند، ولو ناخواسته و ناآگاهانه، تصویری از مدل مطلوب‌شان برای آینده ایران پیش چشم می‌نهند که می‌تواند به بازتولید نظام سلسله‌مراتبی بینجامد.

به این ترتیب، دشمنی بنیادی با این شعار (و نه نقد آن به مثابه یک جنبش اجتماعی با همه دستاوردها و ناکامی‌هایش) ریشه در نگاهی دارد که سیاست را همچنان ملک خود می‌داند. سیاست برای دشمنان (و نه منتقدانِ) «زن، زندگی، آزادی»، حق نخبگانی یا عطیه‌ای الهی است نه فضای ایفای نقش همگانی و حق عمومی برای زیستن. از این نقطه عزیمت، موضع ضد «زن، زندگی، آزادی» اغلب ارتجاعی است، چون می‌خواهد دوباره سیاست را به همان جایی برگرداند که قدرتْ محور است و زن، زندگی و آزادی در حاشیه.

  • زنان در اعتراضات تازه ایران؛ غیبت و حضوری که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

    زنان در اعتراضات تازه ایران؛ غیبت و حضوری که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

چشم‌اندازی برای آینده‌

«زن، زندگی، آزادی» را باید همچون چشم‌اندازی حداقلی برای آینده فهمید، حداقل‌های اخلاقی و حقوقی‌ که تضمین نشدن آنها در هر نظم سیاسی، این خطر را در پی دارد که ساختار سیاسی دیر یا زود به سمت نابرابری اجتماعی، بازتولید خشونت و انکار حق همگانی بر سیاست برود.

جنبشی مترقی که دال مرکزی آن کرامت انسان و مطالبه اصلی آن حقوق برابر برای همه است و از همان چیزهایی حرف زد که مردم هر روز لمس می‌کنند؛ فقدان آزادی پوشش و امید و امنیت، وجود فقر فزاینده و به دنبال اینها تحقیر، تبعیض، سرکوب و خشونت. جنبشی فراگیر، چندصدایی و قیمومیت‌گریز که زن و مرد، نسل‌های محتلف، اقلیت‌های اتنیکی و مذهبی، شهرهای کوچک و بزرگ همه خود را در آیینه شعارها و آرمان‌های آن می‌دیدند.

زن در این شعار، فقط موضوع زنان نیست. زن این‌جا نقطه‌ای است که قدرتْ خود را در پیوند با آن، به عریان‌ترین شکلش بازنمایی می‌کند: کنترل بدن، پوشش، میل، صدا، حضور و بودن زن در هر شکلش. هر ساخت سیاسی و نظمی که بدن زن یا اشکال مختلف بازنمایی زنانه را با هر ادبیات و هر توجیهی عرصه حکمرانی می‌کند، دیر یا زود بدن همه را میدان حکمرانی خواهد کرد.

زن این‌جا، یعنی اصل برابری و شکستن ستون فقرات پدرسالاری سیاسی، منطق قیم‌مابانه‌ای که می‌گوید «بعضی‌ها» برای «همه» تصمیم می‌گیرند. در بستر اعتراضات انقلابی در ایران، زن در نقطه کانونی رهایی از استبداد است چرا که تاریخ استبداد در خاورمیانه با کنترل بدن و ذهن زن گره خورده است.

پدرسالاری فرهنگی و سیاسی زیربنای معرفتی هر نوع دیکتاتوری سیاسی است. نمی‌توان رویای دموکراسی داشت اما نسبت به رهایی نیمی از جامعه بی‌تفاوت بود یا آن را بدون یادآوری پیوندش با مرد طلب نکرد. آزادی زن و پیوندش با زندگی، معیار آزادی تمامیت جامعه است.

  • مسئولیت جامعه جهانی در قبال کشتار سازمان‌یافته و جنایت علیه بشریت در انقلاب ملی ایرانیان

    مسئولیت جامعه جهانی در قبال کشتار سازمان‌یافته و جنایت علیه بشریت در انقلاب ملی ایرانیان

زندگی قلب تمایز این جنبش با ایدئولوژی‌های مرگ‌محور است. زندگی در این شعار یعنی سیاست باید به‌جای تولید دشمن، بحران، اعدام و حذف، بر حفاظت از انسان‌ها متمرکز شود. زندگی یعنی رفاه، امنیت، کرامت، شادی، حق زیستن بدون ترس و به همان اندازه یعنی مقابله با فقیرسازی، تحقیر، تبعیض، خشونت و ناامنی سیستماتیک. همچنان‌که زن در این شعار ستون برابری است، زندگی این‌جا ستون معنا و هدف حکومت است: حکومت برای زندگی است، نه زندگی برای حکومت.

زندگی در این شعار ناظر به یک گسست معرفتی در تاریخ معاصر ایران است. این جنبش در برابر چهار دهه حکمرانی مبتنی بر مرگ‌ستایی، قربانی کردن امر روزمره برای آرمان‌های موهوم و تقدیس رنج، زندگی را به دال مرکزی سیاست تبدیل کرد. به این ترتیب، مخالفت با این شعار، می‌تواند ناظر به الگویی کهنه‌ از سیاست باشد که آن را جدای از کیفیت زندگی شهروندان تعریف می‌کند.

آزادی نقطه بحرانی تجربه روزمره شهروندان در ایران است. آزادی بیان و رسانه، آزادی انتخاب سبک زندگی، آزادی تشکل و اعتراض، آزادی باور و بی‌باوری، آزادی نقد قدرت و کنارگذاشتن حکمرانان و عوض‌کردن دولت‌ها. بدون آزادی، حقوق زن به امتیازی قابل‌ پس‌گرفتن تبدیل می‌شود و زندگی به رفاهی تبدیل می‌شود که با یک فرمان می‌تواند قطع شود. آزادی همان سازوکار تضمین‌کننده‌ای است که اجازه نمی‌دهد کرامت و زندگی به لطف الهی یا عطیه ملوکانه بدل شود.

این سه مفهوم به یکدیگر گره خورده‌اند. بدون عاملیت زن، آزادی سیاسی اجتماعی ناپایدار است، بدون آزادی، زن و زندگی به گروگان گرفته می‌شوند و بدون زندگی، آزادی به شعاری بی‌‌محتوا بدل می‌شود.

100%

مخالفت سیاسی یا دشمنی معرفت‌شناختی

نقد تاکتیک‌ها، خطاها، ساده‌سازی‌ها یا سوءاستفاده‌های سیاسی از یک جنبش، ضروری و راهگشاست. مساله مخالفان اما فراتر از این است و به نظر می‌رسد به جنگ آرمان‌های جنبش و تقلیل معیارهای آن رفته‌اند. جایی گفته می‌شود این شعار را باید کنار گذاشت چون مساله امروز ما نیست و جایی گفته می‌شود این شعار، شعارهای تازه را به حاشیه می‌برد. به نظر می‌رسد مخالفت‌ها معمولا بر چند سوءبرداشت یا خوانش نادرست استوار است.

سوءبرداشت اول: این شعار هویتی/فمینیستی است و جامعه را دو قطبی می‌کند. این برداشت، زن را گروه می‌بیند نه بخشی از جامعه که در فقدانش، جامعه بلاموضوع می‌شود. زن در این شعار معیار شهروندی در یک چارچوب دموکراتیک است، چرا‌ که دموکراسی بدون برابری جنسیتی، پدیده‌ای صوری است. مساله این‌جا این نیست که زنان هم باید سهمی داشته باشند، مساله این است که اگر بدن و انتخاب زن تحت قیمومت باشد، هیچ حق دیگری حق نیست، همه امتیاز است و قابل سلب‌کردن و تابع میل حاکم.

سوءبرداشت دوم: این شعار سیاسی و انقلابی نیست. «زن‌، زندگی، آزادی» سیاست‌گریز نیست، سیاست‌ورزی انسان‌محور است. گونه‌ای از سیاست‌ورزی که همزمان امنیت خیابان، اقتصاد خانواده، کرامت زندانی و حق نفس کشیدن مردم در نقطه کانونی آن هستند.

این شعار سیاسی است چون معیار می‌دهد. برنامه سیاسی یعنی ترجمه معیارها به قانون، نهاد و سیاست عمومی. اگر نیروهای حامل این شعار نتوانسته‌اند بر اساس این معیارها، برنامه‌سازی و نهادسازی کنند، مساله محدودیت‌‌های آنهاست، نه محدودیت‌های معرفتی این شعار. چنان‌که در عمل، آزادی نسبی زنان در انتخاب نوع پوشش در ایران امروز، نتیجه سیاسی و انقلابی کنش‌های زنانی است که حاملان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ایران هستند.

  • الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

    الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

فارغ از ساحت نظری، «زن، زندگی، آزادی» یک بسته روشن از مطالبات بنیادین را پیش چشم می‌گذارد که نه آرمان‌های انتزاعی، که دستورکارهای ملموس‌اند.

در قانون و حق؛ برابری کامل شهروندی، منع تبعیض، تضمین آزادی‌های بنیادین، استقلال قوه قضائیه و پایان دادن به هر سازوکاری که بدن زنان و سبک زندگی را جرم‌انگاری می‌کند.

در سیاست عمومی؛ امنیت روزمره، پایان خشونت سازمان‌یافته علیه سبک زندگی، کاهش سیاست ترس، تمرکز بر رفاه و کرامت و بازگرداندن دولت به وظیفه‌اش که خدمت به زندگی مردم نه مدیریت بدن و باور و پوشش است.

در نهادسازی؛ رسانه آزاد، انتخابات رقابتی و سالم، حق تشکل و اعتراض، شفافیت، پاسخ‌گویی و محدود شدن قدرت از طریق قانون و نظارت عمومی را دنبال می‌کند.

سوءبرداشت سوم: آزادی و دموکراسی اولویت نیست. این هم ترجمه دیگری از همان منطق قیم‌مابانه است. تجربه نشان داده امنیت ملی وقتی از امنیت انسان جدا شود، به ابزار توجیه سرکوب تبدیل می‌شود. انسان، حق حیات و کرامت و آزادی او فی‌نفسه یک ارزش است و تمام ارزش‌های دیگر نسبت به آن ثانویه هستند و نمی‌توان به خاطر هیچ ارزش یا مصلحت دیگری آزادی انسان را معلق کرد یا به ارزش‌های دیگر منوط کرد.

سوءفهم چهارم: دوره جنش تمام شده است. برخی می‌پندارند دوره این جنبش سپری شده و آن‌چه اکنون مردم در خیابان‌ها فریاد می‌زنند ربطی به شعار «زن، زندگی، آزادی» ندارد. این یک خطای استراتژیک است. «زن، زندگی، آزادی» فلسفه‌ای از زندگی را بازتاب می‌دهد که سطح توقعات سیاسی و اجتماعی ایرانیان را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رساند.

100%

چرا فارغ از گرایش سیاسی، به این جنبش نیاز داریم؟

«زن، زندگی، آزادی» اگرچه واکنش به یک رُخداد بود اما به ارزش‌هایی پیوند خورده که از آن رُخداد و واکنش تاریخمند به آن فراتر می‌روند. این شعار یک خط قرمز اخلاقی می‌کشد: هیچ آینده‌ای برای ایران مشروع نیست اگر زن در آن آزاد نباشد، زندگی در آن کوچک شمرده شود و آزادی در آن سرکوب شود، حتی اگر آن آینده با واژه‌های جذاب، پرچم‌های تازه یا رهبران کاریزماتیک به تصویر در آید.

تا وقتی فرهنگ زن‌ستیزی، تبعیض، سرکوب، تحقیر بدن، جرم‌سازی سبک زندگی و سیاست ترس وجود دارد، «زن، زندگی، آزادی» زنده است. این‌جا همان نقطه‌ای است که برخی از مخالفان نادیده می‌گیرند، آنها اگرچه از جمهوری اسلامی متنفرند اما هنوز در چارچوب منطق جمهوری‌اسلامی، یعنی قیمومیت، کنترل و اولویت دادن قدرت بر زندگی می‌اندیشند.

این جنبش فراتاریخی است زیرا به نیازهای بنیادین بشر، آزادی، کرامت، برابری، ارجاع می‌دهد و انکار آن هرچه باشد نشانه واقع‌گرایی سیاسی نیست. این جنبش یک افق خلق کرده است؛ افقی سیاسی که معیارش زندگی است و مقصدش آزادی. مخالفت با این افق با هر اسم و استدلالی می‌تواند به خدمت سیاستی دربیاید که از آن آزادی و دموکراسی درنمی‌آید.

اگر قرار است آینده‌ای آزاد بسازیم، باید آن را با همین خط‌کش بسنجیم: هر نیرویی، هر طرحی، هر رهبر و هر وعده‌ای در نهایت چه نسبتی با زن، زندگی و آزادی دارد. مخالفت با این شعار با هر استدلالی از جمله با این تصور غیرسیاسی که این شعار جای شعارهای دیگر یا آرمان‌های دیگر را تنگ می‌کند یا تاریخ آن گذشته است، می‌تواند این خطر را در پی‌ داشته باشد که اقتدارگرایی حاکم را با اقتدارگرایی دیگری جایگزین کند.

  • دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

    دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

شعارهای این جنبش یادآوری می‌کند که ایران فقط خاک و مرز نیست، مردم است و امنیت ملی بدون امنیت زنان، بدون امنیت زندگی روزمره و بدون آزادی شهروند خیلی زود به توجیه سرکوب دامن می‌زند. هر پروژه سیاسی که با این معیارها مساله دارد تصویری نگران‌کننده از آینده پیش چشم ما می‌گذارد.

«زن، زندگی، آزادی» یک حداقل مشترک است. مهم نیست درباره شکل نظم آینده چه فکر می‌کنیم و چه آینده‌ای برای ایران آرزو می‌کنیم، چه پادشاهی‌خواه باشیم، چه جمهوری‌خواه، چه فدرالیست، چه چپ و چه راست، ما همه به ارزش‌ها و آرمان‌های «زن، زندگی، آزادی» نیازمندیم و باید به آن وفادار باشیم.

ما برای عبور از استبداد و مهم‌تر از آن برای تثبیت دموکراسی، نیازمند وفاداری به ارزش‌های «زن، زندگی، آزادی» هستیم. این سه واژه، فرمول همزیستی مسالمت‌آمیز و انسانی در فردای ایران است. هر راهی که این سه اصل را دور بزند، بی‌تردید به بیراهه استبداد منتهی خواهد شد. دشمنی با این شعار، دشمنی با تنها افق روشنی است که جامعه ایران پس از قرن‌ها تلاش برای آزادی در برابر خود گشوده است.