مرتضی کاظمیان، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال اظهارات اخیر مسعود پزشکیان درباره معترضان را «فاقد شرم سیاسی و انسانی» توصیف کرد و گفت نسبت دادن اعتراضات مردمی به اختلالات روانی، تلاشی برای توجیه سرکوب خونین شهروندان و فرار از پاسخگویی است.
کاظمیان با انتقاد شدید از سخنان مسعود پزشکیان گفت رییس دولت، بهعنوان فردی که طبق سوگند رسمی متعهد به پاسداری از قانون اساسی است، حق ندارد شهروندانی را که برای مطالبه حقوق بنیادین خود به خیابان آمدهاند، با برچسبهای روانپزشکی بیاعتبار کند.
به گفته او، قانون اساسی جمهوری اسلامی، فارغ از محتوای ایدئولوژیک آن، بر حفظ حقوق اساسی و مدنی شهروندان تاکید دارد و پزشکیان با چنین اظهاراتی نهتنها از این تعهد عدول کرده، بلکه در جایگاه رییس قوه مجریه، نقش خود در حفاظت از جان و کرامت مردم را نادیده گرفته است.
کاظمیان افزود پزشکیان معترضان را افرادی دارای «مشکل سلامت روان» معرفی میکند، اما هیچ اشارهای به وضعیت روانی و مسئولیت اخلاقی مقامهایی نمیکند که به گفته او، دستور شلیک مستقیم به شهروندان را صادر کردهاند. او گفت: «این پرسش بیپاسخ مانده که شخص اول نظام و مقامهایی که کشتار گسترده شهروندان را رقم زدهاند، خود در چه وضعیت روانی و اخلاقی قرار دارند.»
سیروس عامریان، کارشناس مسائل نظامی مستقر در ولینگتون نیوزیلند، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به سخنان اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت تحلیل این اظهارات همواره دشوار است، چرا که ترامپ به گفته خودش تلاش میکند غیرقابل پیشبینی باشد.
او توضیح داد: «گاهی میبینیم ترامپ درباره یک موضوع هیچ صحبتی نمیکند اما اتفاقاتی رخ میدهد و گاهی مدام درباره موضوعی صحبت میکند اما هیچ اقدامی صورت نمیگیرد.»
این کارشناس نظامی افزود گمانهزنیهای مکرر ترامپ درباره احتمال اقدام نظامی را باید در کنار تحرکات نظامی آمریکا در منطقه ارزیابی کرد. به گفته او، جمهوری اسلامی در شرایط کنونی در موقعیت ضعف قرار دارد؛ هم از نظر نظامی و امنیتی و هم از نظر وضعیت داخلی.
عامریان تاکید کرد: «با توجه به این شرایط، میتوان گفت موقعیت برای استفاده سیاسی و راهبردی ترامپ فراهم است. ترامپ به قدرت و بازیگران قدرتمند علاقه دارد و زمانی که یک حکومت در موقعیت ضعف و هزینه قرار میگیرد، این وضعیت میتواند برای او فرصت تلقی شود.»
او در عین حال گفت انتظار نمیرود رییسجمهوری آمریکا نشانههای زمانی یا عملیاتی روشنی ارائه دهد: «ترامپ تمایل دارد همچنان غیرقابل پیشبینی بماند تا از نظر روانی و سیاسی تاثیرگذارتر باشد.»

خیزش اخیر در ایران، با وجود گستردگی جغرافیایی، شدت خشونت و سطح نارضایتی عمومی، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده که چرا حکومت همچنان پابرجا مانده و به فروپاشی نرسیده است؛ پرسشی که به نوشته فارینپالیسی پاسخ آن را نه در ضعف جامعه معترض، بلکه باید در معماری قدرت در تهران جستوجو کرد.
فارینپالیسی چهارشنبه اول بهمن در تحلیلی نوشت افزایش قیمتها، سقوط ارزش پول ملی، اعتصابهای کارگری و نافرمانی علنی از اقتدار روحانیت، سطحی از ناآرامی ایجاد کرده که در بسیاری از کشورها به بحران سیاسی یا فروپاشی حکومت منجر میشود. با این حال، در ایران، حتی چرخههای مکرر اعتراضهای سراسری نیز تاکنون نتوانستهاند به گسست سیاسی منجر شوند.
به نوشته این نشریه، مساله اصلی این نیست که ایرانیان خواهان تغییر نیستند. سرکوب خونین اخیر که به کشته شدن هزاران معترض انجامید، نشان میدهد حکومت با بحران مشروعیت عمیق روبهرو است.
اما پرسش کلیدی این است که چرا ناآرامیهای پایدار هنوز به شکاف در هسته قدرت نینجامیده است. پاسخ فارینپالیسی به این پرسش روشن است: جمهوری اسلامی از ابتدا بهگونهای طراحی شده که چنین فشارهایی را تاب بیاورد.
بر اساس این تحلیل، جمهوری اسلامی امروز بهعنوان یک حکومت امنیتی-دینی عمل میکند که حول علی خامنهای و خانواده او سازمان یافته است.
قدرت در ساختاری حلقهای و متمرکز شکل گرفته که در آن، بقای سیاسی نه به نهادهای رسمی، بلکه به نزدیکی شخصی به رهبر و بیت او وابسته است.
اقتدار بهشدت شخصیسازی شده و همین امر، امکان شکاف در سطوح بالای قدرت را کاهش داده است.
فارینپالیسی مینویسد خامنهای از زمان رسیدن به رهبری در سال ۱۳۶۸، بهتدریج نظام را به دولتی تبدیل کرده که زور و سرکوب را بر رضایت عمومی ترجیح میدهد.
در این چارچوب، حفظ حکومت نه یک انتخاب سیاسی، بلکه وظیفهای «مقدس» تلقی میشود. همین نگاه، فضای اندکی برای سازش یا عقبنشینی در زمان بحران باقی گذاشته است.
در قلب این ساختار، بیت رهبری قرار دارد؛ نهادی غیرشفاف که بهگفته فارین پالیسی، عملا نقش دولت واقعی را ایفا میکند.
این نهاد طی سه دهه گذشته به یک دولت موازی تبدیل شده که فراتر از قانون اساسی، مجلس و ریاستجمهوری عمل میکند و تصمیمگیریها را در حوزههای نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی هدایت میکند.
بیت رهبری همچنین کانال اصلی نفوذ خانواده خامنهای، بهویژه پسران او، در ساختار قدرت است.
پیرامون این هسته، شبکهای گسترده از روحانیت همسو با حکومت قرار دارد که مشروعیت دینی نظام را تامین میکند. فارینپالیسی تاکید میکند که در این چارچوب، اطاعت از رهبر بهعنوان تکلیف دینی معرفی میشود و سرکوب معترضان نه یک تصمیم سیاسی، بلکه ضرورتی اخلاقی جلوه داده میشود.
نهادهایی مانند مجلس خبرگان و شورای نگهبان نیز در تثبیت این مشروعیت و مهار مخالفت درون روحانیت نقش دارند.
در لایه بعدی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاه امنیتی قرار دارند که سپر قهری حکومت را تشکیل میدهند.
به نوشته فارینپالیسی، سپاه از یک نیروی نظامی به سازمانی چندوجهی تبدیل شده که با تکیه بر بسیج و شبکههای محلی، ناآرامیها را مهار و خشم اجتماعی را از طریق سرکوب منحل میکند.
وابستگی اقتصادی و سیاسی سپاه به ساختار رهبری، احتمال جدا شدن آن از هسته قدرت را به حداقل رسانده است.
در نهایت، دولت و دیوانسالاری بهعنوان لایه بیرونی این ساختار عمل میکنند. این نهادها امور روزمره را اداره میکنند و نارضایتی عمومی را در خود جذب میکنند، اما نقشی در تصمیمگیریهای کلان ندارند.
فارینپالیسی نتیجه میگیرد که همین معماری قدرت، احتمال تبدیل نارضایتی اجتماعی به شکاف در میان نخبگان را بهشدت کاهش داده است.
بهنوشته این نشریه، جمهوری اسلامی نه بهدلیل محبوبیت، بلکه بهدلیل مهندسی آگاهانه ساختار قدرت، هنوز تاب آورده است. هر تحلیل جدی از آینده سیاسی ایران، باید از درک این ساختار آغاز شود، نه از فرض فروپاشی اجتنابناپذیر.

فریادهای تغییرخواهی سیاسی که این روزها در خیابانهای ایران بلند شده، در راهروهای استراتژیک آنکارا نه بهعنوان «ندای آزادیخواهی»، بلکه بهعنوان یک «نگرانی ژئوپولیتیک» فهمیده شده است.
برای آنکارا، رژیم تهران صرفا یک رقیب دشوار یا یک همسایه نیست؛ بلکه در عین حال، یک «دیوار امنیتی» است که مرزهای شرقی ترکیه را حفظ کرده است.
از زمان آغاز اعتراضات در ایران، دولت ترکیه، آنچه را در ایران رخ داده، لرزان شدن اقتدار مرکزی در ایران بهواسطه نیروهای «بیگانه» فهمیده و گمان میکند که این اتفاق مرزهایش را به خطر خواهد انداخت.
این نگاه امنیتمحور که صرفا محدود به دولت نیست، فاصله عمیقی میان جامعه مدنی و طبقات سیاسی ترکیه با جنبشهای اعتراضی در ایران را نشان میدهد. باور عمده شکلگرفته در ترکیه میان سیاستمداران و حتی چهرههای دانشگاهی و رسانهای این است اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، هدف بعدی ترکیه خواهد بود.
به همین دلیل، مطالبات مشروع مردمی ایران را با تئوریهای توطئهای مانند «سناریوهای خارجی» و «عملیاتهای موساد» معنادار میکنند؛ امری که همبستگی دموکراتیک بین دو ملت را نیز در این لحظه دشوار کرده است.
از سوی دیگر آسیبپذیری اقتصادی ترکیه و مسائل بسیار حلنشده آنکارا در سوریه، نیاز به حفظ وضعیت موجود در این کشور را افزایش داده است.
سیاست ثبات
رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، و مقامات عالیرتبه دولتی این کشور مانند وزیر امور خارجه، ناآرامیهای ایران را بهعنوان یک «سناریو نوشتهشده» توصیف میکنند و معتقدند این وقایع یک عملیات خارجی برای سوق دادن منطقه به سمت هرجومرج است.
در ریشه این موضعگیری، این نگرانی استراتژیک نهفته است که از دست رفتن اقتدار در ایران، خطر ایجاد یک «کریدور تروریستی» در مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه را افزایش داده و این کشور را مستقیما با مساله بقا روبهرو میکند.
علاوه بر نگرانی از تحرکات قومی، یکی از بزرگترین ملاحظات دیپلماتیک آنکارا، پرهیز از قرار گرفتن در یک جبهه واحد با اسرائیل است. از آغاز جنگ غزه مقامات کشور از احتمال حمله اسرائیل خبر دادهاند و با گسترش جبهههای جنگ این نگرانیشان بیشتر شده است.
حمایت آشکار دولت اسرائیل از تغییر رژیم در ایران، باعث شده است که ترکیه موضعی بسیار محتاطانهتر و حتی در حمایت از ثبات وضع موجود تهران اتخاذ کند. مقامات ترک معتقدند که در پسِ لفاظیهای «دموکراسیخواهانه» غرب، استراتژی توسعهطلبی منطقهای اسرائیل نهفته است و تضعیف ایران، نفوذ اسرائیل در منطقه را به شکلی که ترکیه را محاصره کند، افزایش خواهد داد و اسرائیل را به بازیگر اصلی منطقه تبدیل خواهد کرد.
در کنار این باور، اراده سیاسی در ترکیه، اعتراضات ایران را بهعنوان یک «هشدار زودهنگام» برای امنیت داخلی خود میبیند و راه حل را تنها در دینامیکهای داخلی تهران جستجو میکند.
اظهارات هاکان فیدان مبنی بر اینکه «مشکلات موجود» باید بدون مداخله خارجی حل شوند، بازتابدهنده تمایل ترکیه برای جلوگیری از ایجاد بیثباتی در ایران و ایجاد موج احتمالی مهاجرت است. این رویکرد، منجر به آن شده است که ترکیه به جای محکومیت مستقیم نقض حقوق بشر در ایران، ادبیاتی «امنیتمحور» را برگزیند.
یک جنگ احتمالی
در راهروهای نظامی آنکارا، ناتوانی پدافند هوایی ایران در برابر برتری تکنولوژیک اسرائیل و آمریکا یک دغدغه جدی است؛ با این حال، قدرت موشکی جمهوری اسلامی نیز هراس دیگری را ایجاد کرده است. در همان مقطع، یک نماینده مجلس در شبکه تلویزیونی خبر ترک (هابر تورک) این سوال را مطرح کرد: «اگر این موشکها به جای تلآویو به سمت استانبول شلیک میشد، چه میکردیم؟»
همین بیم دوگانه باعث شده تا آنکارا در قبال تهران رویکردی محافظهکارانه اتخاذ کند.
تحلیلگران نظامی ترکیه در وضعیتی متناقض قرار دارند؛ آنها هم از ماندگاری حاکمیت فعلی ایران بیمناکند و هم از سقوط آن. از نظر این محافل، چالش اصلی لزوما شکست نظامی تهران نیست، چرا که تصور میکنند ایران در یک نبرد همهجانبه توان دفاع جدی هوایی نخواهد داشت؛ بلکه هراس اصلی از پیامدهای پس از فروپاشی نیروهای نظامی است.
از نظر آنها ایرانی که در آسمان مغلوب شود، با تکیه بر عمق استراتژیک خود، نبرد را از طریق نیروهای شبهنظامی به یک «باتلاق چریکی» در سطح منطقه تبدیل خواهد کرد؛ وضعیتی که برای ترکیه به معنای یک خلاء امنیتی غیرقابل مدیریت است.
از این منظر، ممانعت از وقوع جنگ در ایران نه یک ژست دیپلماتیک، بلکه ضرورتی نظامی است. ارتش ترکیه سناریوهای «تعقیب داغ» و عملیات زمینی محدود را بهعنوان طرحی اضطراری برای مقابله با قدرتگیری گروههایی نظیر پکک و پژاک در صورت ایجاد خلاء قدرت در داخل ایران، مدنظر دارد.
تحلیلگران نزدیک به دولت هشدار میدهند که امواج مهاجرت تودهای و هرجومرج فرامرزی ناشی از این فروپاشی، دکترین دفاعی و بقای منطقهای ترکیه را با هزینهای بسیار سنگینتر از بحران سوریه به چالش خواهد کشید.
هدف، ترکیه است؟
این روزها در رسانههای ترکیه بارها گزاره «اگر ایران سقوط کند، هدف بعدی ترکیه خواهد بود» مطرح شده است. در میان مقامات آنکارا تنها یک تئوری توطئه نیست، بلکه تهدید «بقای ملی» است که با تجربه جنگ داخلی سوریه آزموده شده است.
تحلیلگران پیشبینی میکنند که در صورت فروپاشی اقتدار مرکزی در ایران، خلاء قدرتی ایجاد خواهد شد که مشابه شمال سوریه، مناطق امن جدیدی برای ساختارهایی مثل پکک و یگانهای مدافع خلق فراهم میکند؛ وضعیتی که ترکیه را در یک «گازانبر امنیتی» قرار میدهد و مرزهای شرقی و جنوبیاش را کاملا محاصره میکند.
طبق این دیدگاه، هرگاه تهران در اثر مداخلات تحت حمایت غرب بیثبات شود، موج تجزیه قومی ناشی از آن، ناگزیر تعادلهای حساس داخلیِ خودِ ترکیه را نیز مستقیما تحریک خواهد کرد.
با همین نگرانی است که وزارت دفاع از نخستین روزهای سال ۲۰۲۶ تدابیر نظامی فوقالعادهای را در خط مرزی به اجرا گذاشته که بازتاب عینی این هراس است. همچنین اظهارات سخنگوی این وزارتخانه مبنی بر اینکه «اجازه تکرار سناریو مشابه سوریه داده نخواهد شد»، ثابت میکند که دولت ترکیه تحولات ایران را فراتر از یک جنبش داخلی، بهعنوان ریسک ورود میلیونها پناهجوی جدید و نفوذ تروریستها به خاک خود میبیند.
نکته قابل تامل همراهی حزب جمهوریخواه خلق، بزرگترین حزب مخالف دولت، با این رویکرد است؛ آنها با کنار گذاشتن اختلافات ایدئولوژیک، تمامیت ارضی ایران را بهعنوان «قلعه شرقی» ترکیه تعریف میکنند.
حتی در رسانههای نزدیک به مخالفان مانند «مدیاسکوپ»، این گزاره غلط ترویج میشود که یکی از دلایل خشونتها در ایران، ورود اسلحه از مرزهای غربی بوده است. نکته جالب توجه اینجاست که این گروههای مخالف، خود همواره از سوی دولت ترکیه به همکاری با بیگانگان متهم میشوند، اما در این موضوع خاص و با وجود دانستن رویکرد جمهوری اسلامی، با دولت همصدا شدهاند.
ایرانی دموکراتیکتر
شواهد حاکم بر فضای سیاسی ترکیه گویای نوعی «همگرایی کمسابقه» میان نهادهای رسمی و بدنه مدنی این کشور در قبال تحولات ایران است؛ بهطوری که برآیند نگاه هر دو طیف، بیش از آنکه بر ماهیت مطالبات داخلی ایران متمرکز باشد، بر پیامدهای احتمالی آن بر تمامیت ارضی ترکیه معطوف شده است. در این میان، جریانهای سکولار ترکیه هم همراهی معنادار با تحولات ایران نشان نداده که از جمله ناشی از نبود ارتباط و لابی موثر اپوزیسیون جمهوری اسلامی با این جریانهاست.
این وضعیت نشان میدهد که ضرورت دارد رایزنیهای منطقهای مخالفان با نخبگان سیاسی و فکری کشورهای همجوار، با هدف توضیح دقیق واقعیتهای ایران، ارتقا یابد.
بخشی از ملاحظات امنیتی آنکارا نسبت به تحولات ایران، متاثر از ذهنیتهای تاریخی و تحلیلهای بدبینانه پیرامون نقشآفرینی بازیگران ثالث و گروههای شبهنظامی کرد است؛ نگاهی که تا حد زیادی تحت تاثیر گزارشهای خبرنگاران مستقر این کشور در داخل تهران است. با این حال، باید پذیرفت که تمایل راهبردی آنکارا برای حفظ ثبات در تهران، لزوما به معنای توانایی این کشور برای اثرگذاری بر روند تحولات نیست.
ترکیه امروز با چالشهای اقتصادی داخلی و پروندههای مفتوح در بحران سوریه دستوپنجه نرم میکند که توان مانور برونمرزی این کشور را محدود ساخته است. علاوه بر این، چرخش تدریجی آنکارا به سمت مواضع غرب و تعدیل مناسبات با روسیه که در پاسخ به مطالبات واشینگتن صورت گرفته، نشاندهنده اولویتبندی جدید در سیاست خارجی این کشور است.
اگرچه مقامات ترکیه، «ایرانِ توسعهیافته و همگرا با نظام بینالملل» را متحدی مطلوبتر میبینند، اما «هزینههای گذار» و ابهام در آینده سیاسی ایران، همچنان اصلیترین مانع در بازنگری رویکرد امنیتی آنها است.
امیر سلطانزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به خودداری یک مقام وزارت کشور از حضور در محل کار در جریان انقلاب ملی ایرانیان گفت حمله احتمالی آمریکا به مواضع جمهوری اسلامی سرعت ریزش مقامهای حکومت را افزایش خواهد داد.
او افزود نیروهای غیر ایدئولوژیک جمهوری اسلامی به «دلایل اخلاقی و همچنین ملاحظات منافع شخصی» تمایلی ندارند در لحظههای سرنوشتساز بخشی از «حاکمیت سرکوبگر» باشند.
بهزاد مهرانی، تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال لحن تازه پیام شاهزاده رضا پهلوی را «نقطه عطفی مهم» در مسیر انقلاب ملی توصیف کرد و گفت این پیام بهطور معناداری با مواضع پیشین تفاوت دارد. به گفته او، شاهزاده در این پیام دیگر از نیروهای نظامی و انتظامی نخواسته به مردم بپیوندند و برای نخستینبار زبان پیام از «بخشش» به «عدالت کیفری» تغییر کرده است؛ تغییری که نشان میدهد دوران اغماض نسبت به ساختار سرکوب به پایان رسیده است.
مهرانی تاکید کرد یکی از محورهای برجسته این پیام، مشروعیتبخشی صریح به «خشم» بهعنوان موتور محرکه انقلاب است؛ مفهومی که پیشتر کمتر در ادبیات شاهزاده دیده میشد. به گفته او، این خشم نه هیجانی کور، بلکه «خشم آگاهانه»ای است که ریشه در تجربه جمعی خشونت، کشتار و سوگواری گسترده در جامعه دارد؛ وضعیتی که اکنون تقریبا هر خانواده ایرانی، مستقیم یا غیرمستقیم، با آن درگیر است.
این تحلیلگر همچنین افزود شاهزاده در پیام اخیر، برخلاف گذشته، مردم را به حضور احساسی و پرهزینه در خیابان فرا نخوانده، بلکه بر رویکردی سازمانیافتهتر و هدفمند تاکید کرده است. به گفته مهرانی، طرح صریح «فتح تهران» در این پیام نشاندهنده عبور از مرحله اعتراض پراکنده و ورود به مرحله تعیین تکلیف نهایی با نظام جمهوری اسلامی است؛ مرحلهای که از نگاه او، پس از کشتار گسترده معترضان، به یک ضرورت تاریخی تبدیل شده است.





