مخاطبی از سمنان به ایراناینترنشنال گفت راس ساعت هشت شب برق شهر قطع و صدای تیراندازی شنیده شد.
همزمان شماری از شهروندان با سر دادن شعار «جاوید شاه» در بلوار قائم و میدان مشاهیر تجمع کردند.
به گفته مخاطبی دیگر، انواع نیروهای امنیتی و موتورسواران با سپر، کلاه و جلیقه ضدسنگ در محل مستقر شدهاند و امکان فیلمبرداری وجود ندارد.
شهروندی نیز گفت در میدان سعدی سمنان بیش از ۳۰ پلیس ماسکزده، خودروهای ون و ماموران شخصی بیسیمدار حضور دارند.
ویدیوهای رسیده نشان میدهد که پنجشنبه معترضان در شهرک درهدراز کرمانشاه به خیابان آمدند و علیه علی خامنهای شعار دادند.
در این ویدیوها صدای تیراندازی نیروهای سرکوبگر شنیده میشود.
ویدیوهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از حضور گسترده معترضان در بلوار وکیلآباد مشهد است.
شهروندان در واکنش به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی از عصر پنجشنبه ۱۸ دیماه به خیابان آمدند.

آنچه در کاراکاس رخ داد فقط دستگیری یک دیکتاتور نبود؛ یک پیام بود. پیامی برای همه حکومتهایی که فکر میکنند با نفت، سرکوب و شعار ضدآمریکایی میشود تا ابد دوام آورد.
در همان روزهایی که نیکلاس مادورو از تختخواب به بازداشتگاه منتقل شد، خیابانهای ایران هم زیر پای معترضان میلرزید و ریال سقوط میکرد. ونزوئلا ناگهان از یک «کشور دور» تبدیل شد به آینهای روبهروی تهران؛ آینهای که تصویری ترسناک، اما آشنا، را نشان میدهد.
مردی با لباس ورزشی نایکی و چشمبند با یک بطری آب بر روی ناو هواپیمابر آیووجیما در حال انتقال به آمریکا برای حضور در یک دادگاه فدرال در منهتن، او نیکلاس مادورو رییسجمهوری مستبد ونزوئلا بود که حتی ساعاتی قبل باور نداشت که باید در یک دادگاه آمریکایی حاضر شود! صحنهای که دنیا دید، بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی بود تا عملیات نظامی: نیروهای آمریکا نیمهشب وارد کاراکاس شدند و نیکلاس مادورو را از تختخواب بیرون کشیدند و او را با خود بردند.
اما برای تهران، این فقط سقوط یک متحد نبود؛ این نمایش زنده آینده ممکن خودش بود. جمهوری اسلامی همان روزها در روزهای آغازین درگیری با اعتراضات سراسری، سقوط آزاد ریال و تهدیدهای مستقیم دونالد ترامپ بود. برای همین ونزوئلا دیگر برای علی خامنهای یک «خبر خارجی» نبود؛ بلکه یک هشدار ترسناک بود.
ایران و ونزوئلا دو کشور نفتخیز هستند که هنر رهبرانشان این بوده ثروت ملی را به فقر عمومی تبدیل کنند. هر دو زیر تحریم، هر دو با شعارهای ضدآمریکایی، هر دو با اقتصاد ویرانشده، و هر دو با مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
ونزوئلا زودتر به ته خط رسید و البته جمهوری اسلامی هنوز در حال دویدن به سمت همان بن بست است.
در ونزوئلا پول ملی بیارزش شد، مردم گرسنه شدند، و میلیونها نفر فرار کردند. در ایران، ریال فرو میریزد، طبقه متوسط در حال تبخیر است، و جامعه هر روز فقیرتر و خشمگینتر میشود. برای هیچ کشوری اینها «بحران مقطعی» نیست؛ اینها نشانههای مرگ یک مدل حکمرانی است.
اعتراضات اخیر ایران هم اتفاقی نیست بلکه زایش یک درد چهل و اندی ساله است. جرقه از بازار و سقوط ارز خورد، اما بهسرعت به بیش از هشتاد شهر در بیستوهفت استان کشیده شد. دستکم بیستونه کشته و نزدیک به هزار و دویست بازداشتی در چند روز. نیروهای امنیتی حتی به بیمارستانها یورش بردند تا مجروحان را دستگیر کنند. رییس قوهقضاییه گفت با معترضان مدارا نخواهد کرد، باز هم عوامل سرکوب با گلوله به صورت مردم شلیک کردند. باز هم قتل حکومتی، امری که دیگر اسمش «برقراری نظم» نیست؛ اسمش جنگ حکومت با جامعه است.
در ونزوئلا هم دقیقا همین مسیر طی شد: اول انکار، بعد تحقیر معترضان، بعد گلوله. جمهوری اسلامی امروز همان جملات را تکرار میکند: «اغتشاشگر»، «مزدور»، «وابسته به خارج». اما وقتی نصف کشور زیر خط فقر است، این واژهها دیگر کار نمیکند. مشکل، دشمن خارجی نیست؛ خودِ حکومت است.
تهران خیال میکند چون موشک دارد، چون سپاه دارد، چون حزبالله و حوثی دارد، سرنوشتش با مادورو فرق میکند. این همان توهمی است که خیلی از رژیمها قبل از سقوط داشتهاند. ونزوئلا هم دستگاه امنیتی داشت. هم ارتش داشت. هم حمایت چین و روسیه. اما وقتی لحظه واقعی رسید، هیچکدام حاضر نشدند برای مادورو هزینه بدهند.
چین و روسیه متحد استراتژیک نیستند؛ تاجرند. تا وقتی حکومتها سرپا هستند، قرارداد میبندند. وقتی بوی سقوط میآید، فاصله میگیرند. همانطور که در کاراکاس عقب کشیدند، در تهران هم عقب خواهند کشید. هیچکس برای یک رژیم در حال غرق شدن، خودش را غرق نمیکند.
نکته مرگبار ماجرا اینجاست: ونزوئلا نه با حمله آمریکا، بلکه با پوسیدن از درون سقوط کرد. سالها قبل از عملیات نظامی، دولتش مشروعیتش را باخته بود. انتخابات بیمعنا شده بود. نهادها خالی شده بودند. مردم دیگر نه میترسیدند، نه باور داشتند. فشار خارجی فقط آخرین ضربه بود.
ایران امروز دقیقا در همین مرحله است: بحران اقتصادی، بحران مشروعیت، بحران کارآمدی، و حالا بحران بقا. اعتراضات اینبار فرق دارد، چون دیگر «مطالبهای» نیست. کسی نمیگوید حقوقم را بدهید یا قیمت را درست کنید. پیام سادهتر و سرراستتر است: این سیستم جواب نمیدهد، بساطتان را جمع کنید.
سرکوب میتواند خیابان را موقتاً ساکت کند، اما نمیتواند سفره را پر کند، آینده بسازد، یا اعتماد برگرداند. جمهوری اسلامی همان راهی را میرود که ونزوئلا رفت: انکار، سرکوب، فقر، انزوا، و در نهایت فروپاشی.
سقوط مادورو یک چیز را روشن میکند: هیچ حکومتی، حتی با نفت، حتی با زندان، حتی با اعدام، وقتی مردمش را از دست بدهد، ماندگار نیست.کاراکاس امروز فقط یک شهر نیست. یک پیشنویس است و تهران دارد آن را با دقت، خط به خط، بازنویسی میکند.
بعد از دستگیری مادورو در کاخاش یک شوخی شنیده میشد، میگفتند اگر او میخواست به فرودگاه برود و بلیت بگیرد و به آمریکا برود دیرتر از عملیات آمریکا انجام میشد. حالا این شامل علی خامنهای هم هست. دیگر عجیب نیست اگر یک روز صبح علی خامنهای بعد یک نطق آتشین ضد آمریکایی تکراری ناگهان دود شود.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال تجمع مردم در شهر ارومیه در شامگاه ۱۸ دی را نشان میدهد.
همزمان، رانندگان به نشانه اعتراض بوق خودروهایشان را به صدا درمیآورند.
گروهی از معترضان در تهران عصر پنجشنبه ۱۸ دیماه در منطقه شریعتی در واکنش به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمدند.
معترضان شعارهایی از جمله «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» سر دادند.






