در اعتراضات ۱۴۰۱، زنان نه فقط «حاضر» بلکه «صورتبندیکننده» معنای اعتراض بودند. بدن زنانه، حجاب، رفتارها و کنشهای اعتراضی نمادین، حضور خیابانی، میدان و تبدیل بدن به صحنه مقاومت، اعتراضات را سیاسی و سمبلیک کرد.
اعتراضهای اخیر ماهیت متفاوتی دارند: بیشتر معیشتی و واکنشی، بدون یک «رخداد محرکِ هویتی و محوری» مشابه قتل مهسا ژینا امینی و بدون آن بُعد وجودی هستند که مستقیم به زندگی، بدن و منزلت زنان گره بخورد.
بنابراین طبیعی است که تا این لحظه، میدان زنانه به همان شکل ۱۴۰۱ تکرار نشده باشد.
در کنار این تفاوت زمینهای، هزینه شخصی برای زنان امروز بیشتر و ملموستر است.
حکومت از ۱۴۰۱ به بعد یک «خط کنترل مستقیم بر بدن زن» ایجاد کرده: گشتهای تماموقت، دوربین، پروندهسازی، حذف خدمات، پیوند دادن برخورد با حجاب به امنیت اقتصادی و اجتماعی.
این یعنی حضور خیابانی برای زن نه فقط خطر بازداشت، بلکه خطر مداخله دائمی در زندگی روزمره او را دارد. برای بسیاری از زنان، بهویژه زنان شاغل، زنان طبقه متوسط شهری، زنان سرپرست خانوار یا دانشجویان وابسته به حمایت مالی خانواده، این هزینهها بسیار واقعی است.
یک عامل کمتر دیدهشده اما مهم این است که به نظر میرسد بخشی از جریانهای حاضر در این اعتراضات، آگاهانه یا ناآگاهانه شعار «زن، زندگی، آزادی» را به حاشیه راندهاند یا تلاش کردهاند میدان معنایی اعتراض را از محور تجربه و مطالبه زنان جدا کنند.
برای بسیاری از زنان، این شعار فقط یک شعار سیاسی نبوده و بیانگر سوژگی آنان، تجربه زیستهشان از تحقیر سیستماتیک و حقِ دیدهشدن بهعنوان فاعلان حرکت اجتماعی بوده است.
اگر این شعار به حاشیه رانده شود، بخشی از زنان احساس میکنند دوباره به «نیروی کمکی» تقلیل داده شدهاند، نه صاحبان اصلی میدان.
این وضعیت میتواند انگیزه مشارکت فوری را کاهش دهد، زیرا زنان نسبت به حرکاتی که صدای آنان را نمایندگی نکند یا روایتشان را به مرکز نیاورد، احتیاط بیشتری دارند. در نتیجه، بازگشت پرقدرت زنان، تا حدی وابسته به آن است که آیا این اعتراضات میتواند دوباره پیوند خود را با شعار «زن، زندگی، آزادی» برقرار کند یا خیر.
آیا این به معنای انفعال زنان است؟
زنان غایب نیستند؛ بلکه الگوی مشارکت ایشان تغییر کرده است. بخشی از کنش زنان امروز از «خیابان» به «زندگی روزمره» منتقل شده: مقاومت در حجاب، مقاومت در فضاهای عمومی، شبکهسازی درونی، روایتگری و تولید معنا در فضای اجتماعی و رسانهای.
کنش زنانه لزوما فقط در خیابان نیست؛ هرچند خیابان پرقدرتترین صحنه سیاست است. از سوی دیگر، زنان تجربهای بسیار نزدیک از هزینه و ضربه سرکوب دارند.
ضربه روانی و جسمی ۱۴۰۱ هنوز تازه است؛ زنان بسیاری زندان، اخراج، پرونده قضایی، محرومیتهای تحصیلی و فشارهای خانوادگی را تجربه کردهاند.
طبیعی است که بخشی از این جامعه اکنون مرحله «ارزیابی دوباره هزینه-فایده» را طی کند و تا زمانی که اعتراضات شکل پایدارتر، گستردهتر یا معنای هویتی روشنتر پیدا نکند، با احتیاط بیشتری با آن برخورد کند.
آیا زنان به این اعتراضات خواهند پیوست؟
پیوستن زنان تابع دو متغیر کلیدی است:
اول «معنای اعتراض». اگر اعتراض به سطحی برسد که دوباره با زندگی، کرامت و بدن زنان پیوند مستقیم پیدا کند؛ مثلا تشدید فشارها بر حجاب، قوانین جدید محدودکننده، یا رخدادی که احساس تحقیر جنسیتی را فراگیر کند، حضور زنان ناگهان میتواند جهشی شود.
زنان در ایران فقط در شرایط «حقخواهی جنسیتی» به میدان نمیآیند؛ اما وقتی اعتراض «احساس بقا» و «احساس منزلت» را لمس کند، موتور محرکه میشوند.
متغیر دوم «احساس کارآمدی» است.اگر اعتراضات بهسرعت سرکوب شود، کوتاه بماند یا پراکنده و بدون چشمانداز به نظر برسد، مشارکت زنان پایینتر میماند. زیرا آنها بیش از هر گروهی هزینه ملموس را تجربه کردهاند.
اما اگر اعتراضات طولانیتر شود، شبکه بسازد، گفتمان نوعی امکان تغییر را ایجاد کند و «متحد شویم» به حس مشترک تبدیل شود، زنان زودتر وارد حلقه مرکزی میشوند.
تاریخ سیاسی ایران نشان داده هر زمان حرکت اجتماعی به مرحله تودهسازی میرسد، زنان جزو نخستین نیروهایی هستند که وزن اجتماعی حرکت را افزایش میدهند.
اگر ارعاب حکومت ادامه پیدا کند چه میشود؟
اگر فضای رعب تثبیت شود، سه سناریو محتمل است.
- سناریو اول: ادامه مشارکت نامرئی اما موثر
حضور زنان ممکن است همچنان در خطوط موازی ادامه یابد: هدایت روایتها، سازماندهی غیررسمی، حمایت اجتماعی، مشروعیتبخشی اخلاقی به اعتراض و مقاومت روزمره علیه سیاستهای کنترلگرانه. این حضور دیده نمیشود، اما پایه اجتماعی اعتراض را گرم نگه میدارد.
- سناریو دوم: نقطه انفجار تاخیری
سرکوب همواره یک اثر جانبی دارد: انباشت خشم. زنان اگرچه موقتا عقب مینشینند، اما اگر فضای حاکم بازتولید تحقیر، فشار بر بدن، کنترل جنسیتی و ناامیدی شود، بازگشت آنها به میدان ممکن است ناگهانی، احساسی و بسیار پرانرژی باشد؛ دقیقا مشابه ۱۴۰۱.
- سناریو سوم: شکاف طبقاتی و جنسیتی در مشارکت
در شرایط رعب پایدار، ممکن است زنان طبقه متوسط شهری بیش از دیگران محتاط بمانند، در حالی که زنان طبقات فرودست، یا جوانترها، یا زنان بدون وابستگی به ساختارهای رسمی، زودتر وارد میدان شوند.
هر چه هست و هر چه باشد، مشارکت آینده زنان لزوما همگن نخواهد بود.