پس از اعتصاب در شهرهای کُردنشین، دهها کاسب احضار و بازداشت و برخی مغازهها پلمب شدند
در پی اعتصاب گسترده ۲۵ شهریور، همزمان با چهارمین سالگرد کشتهشدن مهسا ژینا امینی، دهها کاسب در شهرهای کُردستان، آذربایجانغربی و کرمانشاه احضار یا بازداشت شدند. همزمان، شماری از مغازهها پلمب و از تعدادی از کسبه، بهاجبار، تعهد کتبی گرفته شد تا در اعتصابهای بعدی شرکت نکنند.
شبکه حقوق بشر کردستان گزارش داد نهادهای امنیتی، از جمله سازمان اطلاعات سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات، در پی اعتصاب ۲۵ شهریور در شهرهای مختلف کردستان، کسبه و بازاریان را تحت فشار قرار دادهاند.
بر اساس این گزارش، برخوردهای امنیتی در کامیاران و سنندج شامل بازداشت و احضار کسبه، گرفتن تعهد کتبی و در یک مورد ضربوشتم یک کاسب سالخورده بوده است. همچنین در سنندج و سقز، دهها مغازه با دستور قضایی پلمب شدهاند. در کامیاران دستکم شش مغازهدار و در سنندج دستکم چهار بازاری بازداشت شدهاند.
ایراناینترنشنال ۲۵ شهریور گزارش داد همزمان با چهارمین سالگرد کشتهشدن امینی و در پی فراخوان ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران، اعتصاب گستردهای در دهها شهر کردنشین برگزار شد و کسبه و بازاریان با بستن مغازههای خود به این اعتصاب پیوستند.
همزمان با اعتصاب، حضور و گشتزنی نیروهای امنیتی و یگانهای ضدشورش در شماری از شهرهای کردنشین افزایش یافت و کسبه نیز به پلمب محل کسب، جریمه و بازداشت تهدید شدند.
در سقز نیز گزارشها از حضور گسترده نیروهای امنیتی حکایت داشت. نیروهای امنیتی با بستن مسیرهای منتهی به آرامستان آیچی، مانع حضور خانواده امینی و دیگر شهروندان بر مزار ژینا شدند.
همزمان، سپاه پاسداران با رهاسازی آب سد چراغویس سقز، مسیرهای فرعی منتهی به آرامستان آیچی را مسدود کرد؛ اقدامی که برای سومین سال پیاپی برای جلوگیری از حضور شهروندان و خانوادههای دادخواه در این محل انجام شد.
شاهد علوی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، اعتصاب در شهرهای کردنشین را نشانه زنده ماندن جنبش «زن، زندگی، آزادی» در حافظه جمعی جامعه و ادامه اراده مقاومت با وجود فشارهای امنیتی دانست.
او گفت اعتصاب بهتنهایی به تغییر حکومت منجر نمیشود، اما میتواند بخشی از روندی باشد که توان و همبستگی جامعه را نشان میدهد و گسترش آن به دیگر نقاط ایران، نشانه شکلگیری ارادهای فراگیر برای اعتراض باشد.
احضار و بازداشت کسبه در کامیاران و سنندج
یک کاسب در کامیاران گفت شامگاه ۲۵ شهریور، پس از اعتصاب بازار در خیابان توبرهریز، سازمان اطلاعات سپاه تعدادی از مغازهداران را تلفنی احضار و تهدید کرد در صورت مراجعه نکردن ظرف چند ساعت، محل کسب آنها پلمب خواهد شد.
به گفته این منبع، تعدادی از کسبه همان شب به ستاد خبری سازمان اطلاعات سپاه رفتند و در آنجا به تشکیل پرونده قضایی تهدید شدند. یک کاسب سالخورده نیز پس از اعتراض به این برخوردها، مقابل دیگران مورد ضربوشتم و توهین قرار گرفت. از افراد احضارشده تعهد کتبی گرفته شد که در اعتصابهای آینده شرکت نکنند.
در ادامه فشارها، نیروهای وزارت اطلاعات دستکم شش مغازهدار را در کامیاران با خشونت بازداشت کردند. دو نفر از آنها ۲۸ شهریور از زندان کامیاران آزاد شدند، اما چهار نفر همچنان در بازداشتاند و با وجود پیگیری خانوادههایشان، اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری آنان در دست نیست.
در سنندج نیز دستکم چهار بازاری از سوی نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و شماری دیگر از کسبه پس از احضار به اداره اماکن، با تهدید وادار به امضای تعهد کتبی شدند.
یک روز پیش از اعتصاب، در ۲۴ شهریور، وبسایتها و کانالهای تلگرامی وابسته به نهادهای امنیتی با انتشار اطلاعیهای منتسب به این نهادها هشدار داده بودند همراهی کسبه و اصناف با فراخوانها به پلمب ششماهه مغازه و برخورد قضایی با صاحبان آنها منجر خواهد شد.
پلمب واحدهای صنفی و فشار بر خانواده فعالان حقوق بشر
سازمان حقوق بشری هانا نیز گزارش داد اداره نظارت بر اماکن عمومی فرماندهی انتظامی سقز شماری از واحدهای صنفی این شهر را پس از اعتصاب ۲۵ شهریور پلمب کرده است.
بر اساس تصاویر منتشرشده، روی برگههای پلمب عبارت «عدم رعایت قوانین نظام صنفی» درج شده و فعالیت این واحدها تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام شده است.
تخلف مشخص و مستند قانونی این تصمیمها اعلام نشده و شمار دقیق واحدهای پلمبشده، مدت تعطیلی و امکان اعتراض صاحبان آنها نیز مشخص نیست.
پلمب یک واحد صنفی در سقز پس از اعتصاب ۲۵ شهریور
هانا همچنین اعلام کرد پس از پوشش اعتصابهای شهرهای کردستان، شماری از خانوادههای اعضای این سازمان در ایران از سوی نهادهای امنیتی احضار شدند و به دلیل فعالیتهای حقوق بشری بستگانشان مورد تهدید و فشار قرار گرفتند.
این سازمان احضار و تهدید اعضای خانواده برای تاثیرگذاری بر فعالیت بستگانشان را «اقدام تلافیجویانه علیه مدافعان حقوق بشر» خواند و تاکید کرد این فشارها مانع ادامه فعالیتهایش در زمینه مستندسازی و اطلاعرسانی نخواهد شد.
هشدار، تعهد، بازداشت، زندان و در چند پرونده حتی حکم اعدام؛ برخورد با رپرهای ایران تنها به محدودیت انتشار موسیقی ختم نمیشود.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد برخی نهادهای امنیتی فعالیت رپرهای پرمخاطب را زیر نظر دارند و به شماری از آنها درباره انتشار محتوای سیاسی و اعتراضی هشدار دادهاند.
برخی نیز پس از بازداشت، با تعهد یا به شکل مشروط آزاد شدهاند.
این فشارها در شرایطی ادامه دارد که خیابان و شبکههای اجتماعی، رپرها را بیش از گذشته از سالن، ناشر و رسانه رسمی بینیاز کردهاند؛ استقلالی که امکان شنیده شدن را بیشتر کرده، اما خطر شناسایی و برخورد را هم افزایش داده است.
خیابان؛ صحنهای که به سالن نیاز ندارد
در نسل نخست رپ فارسی، «زیرزمینی بودن» بیشتر به شیوه تولید و انتشار اشاره داشت؛ اتاق خواب، استودیوی خانگی و فایلهایی که دستبهدست میشدند.
امروز بخشی از رپ از همان فضاهای بسته بیرون آمده و خیابان را به صحنه تبدیل کرده است.
رپ خیابانی دیگر به تهران محدود نیست. بررسی ویدیوها، صفحات برگزارکنندگان و گزارشهای رسانهای نشان میدهد تا ۲۱ شهریور ۱۴۰۵، در دستکم ۱۸ شهر ایران شواهدی از برگزاری میتینگ، رپبتل یا اجرای گروهی خیابانی وجود داشته است؛ از کرج و رشت تا نیشابور، شیراز، اراک، ارومیه، اردبیل، آبادان، لردگان و نهبندان.
این تجمعها همیشه بدون مداخله برگزار نشدهاند. بهعنوان مثال، مرداد ۱۴۰۵، یک میتینگ رپ در لردگان با حضور نیروهای انتظامی متوقف شد؛ نمونهای از محدودیتهایی که اجرای خیابانی رپرها با آن روبهروست.
این گسترش فقط جغرافیایی نیست. در برخی شهرها، رپرها به کردی، ترکی، عربی و دیگر زبانهای مادری میخوانند و تجربههای محلی را وارد موسیقی میکنند.
یکی از رپرهایی که در این میتینگها حضور دارد، به ایراناینترنشنال گفت: «رپ یعنی صدای اعتراض. از همان ابتدا در همه جای دنیا زبان اعتراض بوده. اصلا ماهیت رپ اعتراض است.»
رپ البته میتواند عاشقانه، رقابتی یا تجاری هم باشد؛ اما برای بخشی از رپرها و مخاطبان، استقلال همچنان یکی از معیارهای اعتبار آن است.
زنان نیز بخشی از این صحنه تازهاند. در شرایطی که خوانندگی زنان در فضای عمومی با محدودیتهای گسترده روبهروست، میتینگهای رپ و شبکههای اجتماعی مسیر دیگری برای شنیده شدن باز کردهاند.
اما این حضور بدون هزینه نیست. در خرداد ۱۴۰۴، صفحه فروشگاه اینترنتی «خانومی» پس از انتشار ویدیویی از رپخوانی چند زن جوان با دستور قضایی مسدود شد؛ محتوایی که لزوما سیاسی نبود.
چند ماه بعد نیز «اِوی»، رپر جوان ایرانی، گفت نهادهای امنیتی ۲۴ ساعت به او فرصت دادهاند صفحهاش را حذف و فعالیتش را متوقف کند.
او نپذیرفت و یک روز بعد صفحهاش با حدود ۲۶ هزار دنبالکننده از دسترس خارج شد.
نوجوانان هم وارد این فضا شدهاند. ویدیوهای منتشرشده از میتینگها اجراکنندگانی ۱۳ و ۱۶ ساله را نشان میدهند؛ هرچند آمار مشخصی از تعداد رپرهای زیر ۱۸ سال وجود ندارد.
وقتی رپر فقط خواننده نیست
تغییر فقط در محل اجرا نیست؛ نقش رپر هم عوض شده است.
در اعتراضات سالهای اخیر، نامها، اتفاقها و تجربههای روزمره وارد ترانهها شدند و شبکههای اجتماعی به رپرها امکان دادند روایت خود را بدون عبور از رسانههای رسمی منتشر کنند.
به این ترتیب، یک صفحه پرمخاطب دیگر فقط محل انتشار موسیقی نیست و میتواند به رسانهای برای روایت اتفاقها تبدیل شود.
تلفن همراه این فاصله را کوتاهتر کرده است؛ یک اتفاق میتواند همان روز وارد ترانه شود و در قالب یک ویدیو به هزاران مخاطب برسد.
اما همین دسترسی مستقیم، رپر را آسیبپذیرتر هم کرده است. چهرهها در میتینگها ثبت میشوند، محل اجرا قابل شناسایی است و صفحهها و ویدیوهایی که برای دیده شدن ساخته شدهاند، میتوانند به شناسایی رپرها و ارتباطاتشان هم کمک کنند.
یک رپر ایرانی که سابقه بازداشت دارد و بهدلیل نگرانیهای امنیتی نامش منتشر نمیشود، در گفتوگویی اختصاصی گفت: «بهشدت تحت نظریم. از ما خواستهاند به هیچ عنوان مطلب سیاسی یا اعتراضی نگوییم و منتشر نکنیم.»
او ادامه داد: «گفتهاند اگر چیزی منتشر کنیم، خیلی زود بازداشت میشویم و عواقب خطرناکی در انتظارمان است. واقعا میترسیم.»
بر اساس اطلاعات اختصاصی رسیده به ایراناینترنشنال، برخی نهادهای امنیتی، از جمله ادارات اطلاعات در استانها و پلیس اطلاعات و امنیت، فعالیت شماری از رپرها، بهویژه چهرههای پرمخاطب را با حساسیت بیشتری دنبال میکنند.
به گفته منابع آگاه، به برخی درباره انتشار محتوای سیاسی و اعتراضی هشدار داده شده، برای تعدادی پرونده تشکیل شده و بعضی پس از بازداشت، با دادن تعهد یا به شکل مشروط آزاد شدهاند.
مهر ۱۴۰۴، عباس دغاغله، رپر عرب اهوازی معروف به «رشاش»، پس از بازداشت با وثیقه آزاد شد. به گفته منبعی نزدیک به خانوادهاش، از او تعهد گرفتهاند که «افکار عمومی را تحریک نکند».
در همان دوره، پس از بازداشت دانیال فرجی، معروف به «مشکی»، و امیر اردلان آقاشاهی، معروف به «دالو»، ویدیوهای عذرخواهی در صفحات شخصی آنها منتشر شد.
مرداد امسال نیز آرمین نورانی، مشهور به «خجسته»، برای مدتی بازداشت و پس از دادن تعهد، آزاد شد.
همزمان، ویدیویی از او منتشر شد که در آن از مواضع قبلی خود درباره اعتراضات ابراز پشیمانی میکرد.
یکی از تازهترین پروندهها به حسین افراسیاب، ترانهسرا و خواننده رپ زندانی در دستگرد اصفهان، مربوط است.
او ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ در شاهینشهر بازداشت شد و بر اساس گزارشها، حکم نهایی سه سال و ۹ ماه و ۲۰ روز حبس برایش صادر شده است.
در برخی پروندهها، مقامهای انتظامی بازداشت رپرها را به «اخلال در نظم عمومی»، «نزاع» یا «استفاده از الفاظ رکیک» نسبت دادهاند. اما سابقه فعالیت اعتراضی بعضی از آنها و نوع برخورد پس از بازداشت، این احتمال را مطرح میکند که در مواردی این اتهامها پوششی برای برخورد با فعالیتهای سیاسی یا اعتراضی بوده باشد.
سنگینترین شکل برخورد ثبتشده با رپرهای معترض در ایران صدور حکم اعدام بوده است.
توماج صالحی و سامان یاسین، هر دو پس از بازداشت در ارتباط با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در مقاطعی به اعدام محکوم شدند.
حکم اعدام هر دو بعدا نقض شد؛ صالحی در آذر ۱۴۰۳ آزاد شد و یاسین هم پس از نقض حکم و دورهای طولانی در زندان، از ایران خارج شد.
اما پرونده اعدام رپرها به اعتراضات ۱۴۰۱ محدود نمانده است. مهنام نواب صفوی، رپر ۲۲ ساله اهل اصفهان و از بازداشتشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴، از سوی شعبه پنجم دادگاه انقلاب اصفهان به اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است.
اتهام اعلامشده علیه او شامل «تبلیغ علیه نظام» است. او در زندان دستگرد اصفهان نگهداری میشود و تا زمان تنظیم این گزارش، خبری از نقض این حکم منتشر نشده است.
در یکی از تازهترین پروندهها، عرفان میرزایی، رپر ۲۱ ساله و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه، در زندان دستگرد اصفهان جان باخت.
اطلاعات رسیده حاکی از آن است که او بر اثر شکنجه شدید جان خود را از دست داده و پیکرش هنگام خاکسپاری، آثار متعدد جراحت داشته است.
یکی از رپرهایی که این روزها در خیابان اجرا میکند، به ایراناینترنشنال گفت رپرهای مستقل و معترض، مثل بسیاری از مردم، با فشار شدید معیشتی روبهرو هستند و هزینه تولید آثارشان را اغلب از درآمد شغلهای دیگر تامین میکنند.
داشتن مخاطب زیاد هم لزوما به درآمد پایدار منجر نمیشود، بهویژه وقتی امکان کنسرت رسمی و فعالیت آزادانه محدود باشد.
در مقابل، شواهد نشان میدهد برخی رپرهای نزدیک یا وابسته به حکومت، به تریبون و حمایت مالی دسترسی دارند.
«شبزده»، رپری که خود را «انقلابی» معرفی میکند، در گفتوگو با روزنامه جامجم دریافت پول برای برخی تولیدات و حمایت نهادهای وابسته به سپاه پاسداران از شماری از آثارش را تایید کرده است. برخی آثار او هم از صداوسیما پخش شدهاند.
این شکاف پس از پخش برنامه «گنگ» با اجرای علی ضیا و حضور محمدرضا شایع دوباره پررنگ شد.
منتقدان حضور شایع را نشانهای از نزدیک شدن بخشی از رپ به حکومت دانستند. شایع بعدتر عذرخواهی کرد و گفت با این تصور در برنامه حاضر شده که بتواند برای رپ، قدمی بردارد.
همزمان، برخی رپرها او را به دریافت پول متهم کردند و در واکنش به این برنامه، قطعه منتشر کردند.
بعدتر، محمدامین حسام، از مدیران تولید صداوسیما، فاش کرد گنگ به سفارش یک نهاد حاکمیتی ساخته شده و ضیا، برای آن دستمزد گرفته است.
برای بخشی از جامعه رپ همین تفاوت در دسترسی به پول و تریبون، مرز میان استقلال و نزدیکی به حکومت را پررنگ کرده است؛ در حالی که رپرهای مستقل از فشار اقتصادی، محدودیت اجرا و برخورد امنیتی میگویند.
برای برخی رپرها، خروج از ایران تنها راه ادامه فعالیت بوده است. «هیچکس» پس از فشارهای دوره اعتراضات ۱۳۸۸ ایران را ترک کرد، بهرام نورایی پس از بازداشت و فشار به سوئد رفت و یاسین نیز پس از زندان، نقض حکم اعدام و مرخصی درمانی، ایران را ترک کرد.
این در حالی است که شاهین نجفی در آلمان با تهدید و فتوای قتل روبهرو شد.
اما مهاجرت ارتباط این رپرها را با مخاطبان داخل ایران قطع نکرد. بخشی از رپ اعتراضی امروز بیرون از ایران تولید میشود و از طریق شبکههای اجتماعی دوباره به داخل کشور برمیگردد؛ صدایی که جغرافیایش عوض شده، اما مخاطبش همچنان در ایران است.
صدایی که مسیرش را عوض میکند
از هشدار و تعهد تا زندان و حکم اعدام، شواهد نشان میدهد هزینه رپ اعتراضی در ایران میتواند سنگین باشد.
اما همزمان، راههای انتشار هم بیشتر شدهاند. رپ از زیرزمین به شبکههای اجتماعی و خیابان رسیده و برای بعضی از رپرها حتی خروج از ایران هم ارتباط با مخاطبان داخل کشور را قطع نکرده است.
امروز برای شنیده شدن دیگر به سالن، ناشر یا رسانه رسمی نیاز نیست و یک تلفن، یک صفحه شخصی یا چند متر خیابان میتواند کافی باشد. راههای برخورد هم تغییر کردهاند و رپ نیز هر بار راه تازهای برای رساندن صدا پیدا کرده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، دادگاه انقلاب کرمانشاه پنج تن از برگزارکنندگان و فعالان مرتبط با مراسم نوروز در منطقه ناودار گیلانغرب را به مواردی مانند «تشکیل اجتماع علیه امنیت ملی» متهم کرده است.
پیشتر تصاویری از اسناد قضایی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میداد شعبه ۱۶ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب کرمانشاه، ۲۳ اردیبهشت برای نعیم نجفی، محسن اسفندیاریتبار، لطفالله پرویز، حمیدرضا رحیمیان و سلمان پروان، قرار جلب به دادرسی صادر کرده است.
در این قرار، اتهامهایی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «تحریک مردم به جنگ و کشتار»، «توهین»، «تهدید»، «افترا» و «نشر اکاذیب» درباره نجفی مطرح شده بود.
چهار متهم دیگر نیز با اتهامهایی از جمله «معاونت» در «توهین، تهدید، افترا، نشر اکاذیب و تحریک مردم به جنگ و کشتار» روبهرو شدند.
در بخشی از این قرار، بازپرس پرونده با استناد به «گزارش ضابطان، بررسی تلفنهای همراه و فعالیتهای منتسب به متهمان در فضای مجازی»، دلایل موجود را برای فرستادن این بخش از پرونده به دادگاه «کافی» تشخیص داده بود.
تصویر یک ابلاغیه قضایی دیگر که به ایراناینترنشنال رسیده، نشان میدهد شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری دو کرمانشاه به ریاست قاضی صفری، برای ۱۸ مرداد وقت رسیدگی تعیین کرده بود.
در این ابلاغیه، موضوع پرونده «تهدید به نحو معاونت، نشر اکاذیب به نحو معاونت، افترا به نحو معاونت، توهین به اشخاص عادی و معاونت در توهین» عنوان شده است.
پرونده این فعالان در پی فشارهای امنیتی مرتبط با مراسم نوروز ۱۴۰۳ گیلانغرب شکل گرفته است.
گزارشهای منتشرشده در همان زمان نشان میدهد پیش از برگزاری مراسم نوروزی گیلانغرب در ناودار، نیروهای امنیتی برای جلوگیری از آن به برگزارکنندگان فشار آورده بودند.
شبکه حقوق بشر کردستان گزارش داده بود با وجود بسته شدن مسیرهای منتهی به محل مراسم، این برنامه با حضور گسترده شهروندان برگزار شد.
ههنگاو نیز همان زمان از بازداشت پرویز، یکی از برگزارکنندگان، و احضار چند هنرمند و فعال مدنی خبر داد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، پرویز، اسفندیاریتبار، رحیمیان و پروان، از جمله بانیان برنامه بودند که بهترتیب در حوزه آموزش، ارتش، کار فنی و کسبوکار فعالیت داشتند.
چند ماه پس از مراسم، موج دیگری از بازداشتها شکل گرفت.
شبکه حقوق بشر کردستان همان زمان گزارش داد اسفندیاریتبار هشتم مرداد ۱۴۰۳ و پرویز، رحیمیان، پروان و چند فعال دیگر، ۲۳ مرداد بازداشت شدند.
بر اساس این گزارش، شماری از آنان بعدا با وثیقه آزاد شدند و بازداشت اسفندیاریتبار و پرویز برای مدتی ادامه یافت.
این شبکه همچنین گزارش کرده بود اتهام مطرحشده علیه شماری از بازداشتشدگان در آن مرحله، «تشویش اذهان عمومی» بود.
در پرونده پرویز، آمده است که او پس از چند هفته بازداشت، با وثیقه دو میلیارد تومانی آزاد شد.
علی زینتی، علیرضا نامی و حسین زارع، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، از سوی دادگاه انقلاب تهران به ترتیب به ۳۰، ۳۰ و ۲۱ سال حبس محکوم شدند. همزمان حکم ۱۸ سال حبس منوچهر بختیاری، پدر دادخواه پویا بختیاری از جانباختگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸، در دادگاه تجدیدنظر تایید شد.
سایت هرانا یکشنبه ۲۹ شهریور گزارش داد شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، علی زینتی و علیرضا نامی را بابت اتهام «اقدام عملیاتی برای اسرائیل» هر یک به ۳۰ سال حبس محکوم کرد.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده زینتی گفت او از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده است. نامی نیز پس از ابلاغ حکم در زندان، به رای صادرشده اعتراض کرده است.
زینتی و نامی دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شدند و اکنون در زندان تهران بزرگ به سر میبرند.
پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سرکوب معترضان تشدید شده و برای شمار زیادی از بازداشتشدگان احکامی از جمله اعدام، حبس، شلاق و مصادره اموال صادر شده است.
پرونده حسین زارع نیز در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری و با اتهام «اقدام عملیاتی برای اسرائیل» رسیدگی شد و او به ۲۱ سال حبس محکوم شد.
یک منبع مطلع نزدیک به خانواده زارع به هرانا گفت وکیل او در جریان رسیدگی به پرونده تسخیری بوده و نسبت به حکم صادرشده درخواست تجدیدنظر ثبت شده است.
زارع در دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری بازداشت شد و این حکم اخیرا در زندان تهران بزرگ به او ابلاغ شده است.
کنشگران حقوق بشر تشدید فشارها بر معترضان را تلاشی برای ایجاد رعب و جلوگیری از شکلگیری دوباره اعتراضات در بحبوحه بحرانهای معیشتی و سیاسی میدانند.
هرانا گزارش داد شعبه اول دادگاه تجدیدنظر استان البرز تجدیدنظرخواهی منوچهر بختیاری را ۲۵ شهریور رد و حکم ۱۸ سال حبس او را با اصلاحاتی در عناوین اتهامی و مجازاتها تایید کرد. مجازات ۷۴ ضربه شلاق او نیز از حکم حذف شد.
بر اساس رای نهایی، اتهام «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرائم علیه امنیت کشور» با اتهام «همکاری با گروه تندر» ادغام و بختیاری بابت آن به پنج سال حبس محکوم شد.
دادگاه همچنین برای اتهام «تشکیل و اداره گروه در بستر فضای مجازی به قصد بر هم زدن امنیت کشور» ۱۰ سال حبس، «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» دو سال حبس و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» یک سال حبس تعیین کرد.
این پرونده به وقایع سال ۱۳۹۹ در جزیره کیش بازمیگردد. یک منبع نزدیک به خانواده بختیاری به هرانا گفت پرونده پس از برافراشتن یک پرچم از سوی او در این جزیره تشکیل شد و دادگاه کیش پیشتر حکم برائت صادر کرده بود.
بختیاری اوایل شهریور امسال نیز در پروندهای دیگر از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب بندرعباس به مجموع ۱۰ سال حبس محکوم شد.
پویا و منوچهر بختیاری
این پدر دادخواه که مهر ۱۴۰۴ پس از تحمل بیش از چهار سال حبس، از زندان چوبیندر قزوین آزاد و برای اجرای حکم تبعید به بندرعباس اعزام شد، ۲۹ دی همان سال دوباره بازداشت و به زندان بندرعباس منتقل شد.
بختیاری در سالهای گذشته بارها به دلیل دادخواهی برای کشته شدن فرزندش بازداشت و با احکام حبس و تبعید روبهرو شده است.
خانوادههای دادخواه نیز در سالهای اخیر از احضار، بازداشت، صدور احکام قضایی و فشارهای امنیتی بر خود و نزدیکانشان خبر دادهاند.
گروههای سیاسی که روزی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نارسا میخواندند، امروز با ارائه تفسیری همسو با ایدههای سیاسی خود، آن را تجسم خواسته خود میدانند. این وارونگی رویکرد تصادفی نیست. ریشهاش را باید در خود جنبش جست.
«زن، زندگی، آزادی» از ابتدا برنامه، سازمان یا نماینده واحدی نداشت، و دقیقا به همین دلیل، از همان نخستین روز، در معرض تفسیرهای رقیب قرار داشت.
این فقدانها، در روزهای نخست اعتراضات ۱۴۰۱، نه ضعف، که موتور بسیج بودند. مطالبههای سیاسی، فمینیستی، هویتی و طبقاتی، بدون آنکه نخ تسبیح ایدئولوژیک واحدی داشته باشند، کنار هم حرکت کردند؛ همین گشودگی بود که به خواستههای ناهمجنس اجازه داد، بدون پذیرش رهبری واحد، وارد خیابان شوند.
این وضعیت در نگاه اول «تکثر» به نظر میرسید، اما جای خود را به بیشکلی داد. تکثر زمانی به قدرت سازمانی بدل میشود که بتواند به تصمیم و نهاد ترجمه شود.
در «زن، زندگی، آزادی» چنین جهشی رخ نداد؛ تکثر خام ماند و با خاموش شدن خیابان، به بیشکلی فرسایشدهندهای بدل شد که هیچ ساختاری برای دفاع از خود نداشت. نیروهای سیاسی نیز، اگرچه در حرف از این تکثر تمجید میکردند، در عمل فقط بخشی از آن را میپذیرفتند که با آن موافق بودند.
اما بعد از افول خیابان، جریانهای سیاسی متفاوت، به رقابت بر سر تصاحب این جنبش مشغول شدند.
از منظر سیاست نهادی، جنبش دستاورد چندانی نداشت. جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد، تشکیلات خودش را نساخت و حتی اختلاف میان نیروهای اپوزیسیون خارج کشور را تشدید کرد.
حکومت، از راه سرکوب و بازداشت، اقتدار خود را حفظ کرد و کشتار دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که این دستگاه سرکوب، فروکش نکرده، بلکه عمیقتر شده است.
اما جنبش «زن زندگی آزادی»، از راه امتناع گسترده زنان از حجاب اجباری، سبکهای زندگی متفاوت را ملموس کرد. حضور عمومی زنان بدون حجاب، قانون را ملغی نکرد، اما رابطه میان قانون و اجرای حکومتی را بر هم زد.
اثرهای فرهنگی هم گسترده بودند؛ بر موسیقی و سینما، گفتار عمومی، حافظه جمعی. بنابراین میتوان گفت برآیند این جنبش متناقض بود: جنبش در تصرف قدرت ناکام ماند اما مرزهای اطاعت اجتماعی را جابهجا کرد.
دلیل این تناقض را میتوان در محوریت شعار «زن، زندگی، آزادی» جست.
این شعار مثل یک دال تهی عمل کرد. ظرفی که هر جریان مضمون خودش را در آن میریخت؛ برای فمینیستها خودمختاری بدن زنان، برای پادشاهیخواهان امکانی برای تغییر قدرت، برای چپگرایان پیوند استثمار طبقاتی و سلطه قومی.
همین خالی بودن معنا بود که اجازه داد همه صداهای گوناگون زیر یک نام بایستند. اما یک دال تهی، برای آنکه به قدرت سیاسی پایدار بدل شود، باید در جایی به ترجمه نهادی و تصمیم سیاسی برسد. به سازمانی که بتواند از جانب آن سخن بگوید.
این جهش هرگز رخ نداد و تلاشهایی که انجام شد بینتیجه ماند. به همین سبب، گشودگی جنبش که بسیج اجتماعی را ممکن کرده بود، بعد از افول خیابان، به میدان جنگ معنا میان گروههای سیاسی بدل شد که اختلافات در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی را عمیقتر کرد.
اختلافنظرهای سیاسی پس از جنبش صرفا بر سر تاکتیک نبود، بر سر ماهیت خود اعتراضات بود. سوژه جنبش چه کسی بود، با چه سلطهای مخالفت میکرد، چرا ناکام ماند، آینده چگونه باید ساخته شود و ….
اینها سوالاتی با پاسخهای مبهم یا متفاوت برای هر گروه سیاسی بود. فمینیستها بر بدن زنان، خوانش قومی بر تبار و خاستگاه کُردی شعار، جمهوریخواهان بر نفی همزمان جمهوری اسلامی و حکومت موروثی، چپ رادیکال بر روابط طبقاتی، و پادشاهیخواهان بر شورش ملی تاکید داشتند.
این تفسیرها در فاز فعال جنبش کنار هم میماندند، چون هنوز افقی برای کنش مشترک باز بود. با سرکوب و بسته شدن این افق، پرسش عوض شد. دیگر مساله این نبود که کنش بعدی چگونه باید بهتر انجام شود، بلکه این بود که چه کسی حق نمایندگی جنبش را دارد.
به این معنا، وقتی راه کنش مشترک بسته شد، تنها میدانی که برای گروههای مختلف باقیماند، جنگ بر سر معنای این جنبش بود.
این موضوع صرفا یک خطای راهبردی نبود، برای جریانهای سیاسی بازنویسی و باز اندیشی تاریخی، ابزار قدرت است. در غیاب خیابان، تنها ارزی که در بازار اپوزیسیون خارج از کشور معامله میشود، روایت است و هرکس سهم بیشتری از روایت داشته باشد، یا روایتش دست بالا را بسازد، سهم بیشتری از مشروعیت فردا را هم خواهد داشت.
جریان چپ در طول خیزش «زن زندگی آزادی» از آن حمایت میکرد، اما طیفی از آنها آن را در عین حال به دلیل نبود اعتصاب کارگری ناکافی میدانستند و حتی گروههای رادیکالی نیز در این میان بودند که شعار جنبش را بورژوایی میخواندند.
چهار سال بعد، همین طیفها بیآنکه از نقد دیروزشان بگویند، جنبش ۱۴۰۱ را بزرگترین دستاورد جامعه مدنی خواندند.
پادشاهیخواهان مسیر متفاوتی رفتند. آنها از همان ابتدا از جنبش حمایت کردند، اما شعار موازی «مرد، میهن، آبادی» را هم خیلی زود به آن افزودند. شعاری که محل اختلاف با فمینیستها شد.
پادشاهیخواهان امروز میگویند دستاورد اصلی «زن، زندگی، آزادی» هموار کردن راه برای خیزش دیماه بوده و بدینترتیب جنبش پیشین را مرحله نخست فرآیندی میداند که لحظه تکاملش دیماه است.
نتیجه این است که دو جریان، از دو مسیر متضاد، به یک نقطه رسیدهاند. هر دو مدعی انحصاری تعلق و مالکیت همان سرمایه نمادین هستند. ادعایی که آنها را رو در روی هم قرار داده و این در حالی است که جنبشِ ۱۴۰۱ از رویکرد هر دو، گستردهتر بود.
اعتراضات دیماه نبرد میان جریانها را وارد مرحله تازهای کرد. این اعتراضات، اگرچه از دل نارضایتی اقتصادی برآمد، اما درون همان میدانی قدم گذاشت که خیزش پیشین ساخته بود؛ با این تفاوت بزرگ که اینبار یک چهره مشخص در مرکز توجه قرار گرفت.
همین تفاوت، پرسش رهبری را دوباره به مساله اصلی بدل کرد.
دقیقا در همینجاست که بحث بر سر علت ناکامی «زن، زندگی، آزادی» به یک نبرد سیاسی زنده تبدیل میشود. پاسخ به این پرسش که «چرا ۱۴۰۱ به نتیجه نرسید؟»، راهنمای برنامه امروز هر دو جریان است:
جریان پادشاهیخواهی تمام علت شکست را در «نبود رهبری واحد و تمرکز سیاسی» میبیند تا از این طریق، ضرورت گردهمآمدن حول یک چهره مشخص را تنها راه گذار عنوان کند.
در مقابل، جریان چپ و بعضا جمهوریخوهان، علت ناکامی را نه در فقدان رهبری، بلکه در «عدم پیوند مطالبات با معیشت فرودستان»، «نیامدن طبقه کارگر به میدان اعتصابات سراسری» و «نبود تشکلها و شوراهای افقی مستقل» میبینند؛ و بدین ترتیب، برنامه خود را بر ساختن تشکیلات طبقاتی و سازماندهی از پایین استوار میکنند.
به همین دلیل، نزاع بر سر چرایی ناکامی دیروز، بحثی تاریخی درباره گذشته نیست. این از هم اینک، بخشی از نبرد جانشینی و تعیین الگوی حکمرانی برای فرداست.
مینا، مهشید، محبوبه، پژمان و پرهام زارع و نازنین نیکوسرشت
منابع آگاه از وضعیت شهروندان بهائی در ایران به ایراناینترنشنال گفتند ماموران وزارت اطلاعات پس از تفتیش خانههای پنج عضو یک خانواده بهائی در شیراز، وسایل و اسنادشان را ضبط کردند و پنج نفر از آنها را به بازداشتگاه این نهاد احضار کردند.
مینا، مهشید، محبوبه، پژمان و پرهام زارع خواهر و برادرند و نازنین نیکوسرشت همسر پژمان زارع است.
منابع ایراناینترنشنال یکشنبه ۲۹ شهریور گفتند این یورشها بهصورت هماهنگ و همزمان انجام شد و ماموران علاوه بر خانههای این شهروندان، انبار مرتبط با محل کار پرهام زارع را نیز بازرسی کردند.
فشار نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی بر شهروندان بهائی در هفتههای گذشته افزایش یافته است.
جامعه جهانی بهائی سوم شهریور در بیانیهای اعلام کرد ماموران حکومتی از ۳۱ مرداد تا سوم شهریور به خانهها و محلهای کار بهائیان در هفت استان یورش بردند، ۱۱ نفر را بازداشت یا روانه زندان کردند و اموال شخصی و ابزارهای کار شماری از خانوادهها را با خود بردند.
پس از آن نیز شماری از شهروندان بهائی در شهرهایی از جمله شیراز و کرج به دست نیروهای امنیتی بازداشت شدند.
۱۳ کارشناس سازمان ملل نیز ۱۲ مرداد با اشاره به بازداشت یا زندانی بودن دهها شهروند بهائی در ایران، درباره افزایش سرکوب این اقلیت دینی و گزارشهای مربوط به شکنجه، ناپدیدسازی قهری و اعترافات اجباری هشدار دادند
ماموران اعضای خانواده را «نجس» خطاب کردند
در جریان یورش به ساختمان محل سکونت پژمان و مینا زارع، هشت مامور وزارت اطلاعات با دو خودرو در محل حاضر شدند. چهار مامور خانه پژمان زارع و نازنین نیکوسرشت و چهار مامور دیگر خانه مینا زارع در طبقه بالای همان ساختمان را تفتیش کردند.
منابع ایراناینترنشنال گفتند ماموران هنگام تفتیش خانه پژمان زارع و همسرش، اعضای خانواده را به دلیل بهائی بودن «نجس» خطاب کردند.
به گفته این منابع، هنگام ورود ماموران، نیکوسرشت لباس خواب به تن داشت و یکی از ماموران زن او را به اتاقی برد و وادار کرد در حضورش لباس خود را عوض کند.
ماموران تلفن همراه نیکوسرشت، تعدادی کتاب و تصویر مرتبط با آیین بهائی، اسناد مربوط به شکایتها و پیگیریهای حقوقی زارع و نامه پزشکی قانونی او را ضبط کردند.
بخشی از این اسناد به بازداشت پیشین زارع مربوط بود. او ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ بازداشت شد و پس از دورهای بازجویی که با ضربوشتم همراه بود، ۲۴ مرداد سال جاری با سپردن وثیقه از زندان عادلآباد شیراز آزاد شد.
زارع در دوران بازداشت و پس از آزادی موقت، در اعتراض به نحوه برخورد ماموران، ضربوشتم و تخلفات در روند رسیدگی به پروندهاش، نامههایی به دفتر ریاستجمهوری، رییس قوه قضاییه و کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ارسال کرده بود.
او همچنین در ارتباط با رفتار خشونتآمیز و ضربوشتم از سوی بازجویان، در دادسرای نظامی استان فارس شکایت کرده بود.
منابع ایراناینترنشنال گفتند ماموران در یورش ۲۹ شهریور، با اشاره به این نامهها و پیگیریهای حقوقی، با لحنی تمسخرآمیز به زارع گفتند: «نامههایی که نوشتی سلام میرسانند.»
ضبط وسایل شخصی و احضار پنج شهروند به «پلاک ۱۰۰»
همزمان، ماموران در خانه مینا زارع تلفن همراه، تصاویر و کتابهای مرتبط با آیین بهائی و شماری از وسایل شخصی او را ضبط کردند.
به گفته منابع ایراناینترنشنال، تلفن همراه زارع از ابزارهای مورد نیاز او برای کار بود، اما ماموران با وجود توضیح او درباره نیاز شغلیاش به این وسیله، آن را با خود بردند.
در یورش به خانه پرهام زارع نیز ماموران سه تلفن همراه و دو لپتاپ را ضبط کردند. آنها همچنین انبار محل کار او را بازرسی کردند و دوربین نصبشده در محل را با خود بردند.
ماموران در خانه محبوبه زارع چند تلفن همراه و تعدادی کتاب مرتبط با آیین بهائی را ضبط کردند.
در جریان تفتیش خانه مهشید زارع نیز دو لپتاپ، سه تلفن همراه، طلا، مقداری دلار، هارد اکسترنال، گذرنامه و مدارک شناسایی او ضبط شد.
منابع ایراناینترنشنال گفتند بازرسی این خانهها بر اساس حکمی انجام شد که نشانی منازل مورد یورش در آن درج نشده بود.
در پایان این یورشها، به نازنین نیکوسرشت، مینا زارع، مهشید زارع، محبوبه زارع و پرهام زارع احضاریه ابلاغ شد.
بر اساس این احضاریهها، این پنج شهروند بهائی باید چهارشنبه اول مهر در بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به «پلاک ۱۰۰» حاضر شوند.
برآوردهای غیررسمی، جمعیت بهائیان ایران را بیش از ۳۰۰ هزار نفر نشان میدهد، اما قانون اساسی جمهوری اسلامی اسلام را دین رسمی و مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را اقلیتهای دینی بهرسمیتشناختهشده میداند و آیین بهائی را به رسمیت نمیشناسد.
بهائیان، بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران، از زمان انقلاب ۱۳۵۷ با سرکوب سیستماتیک و نفرتپراکنی حکومتی روبهرو بودهاند.