جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، گفت: «جمهوری اسلامی با تهدید کشورهای منطقه و ایجاد اختلال در تنگه هرمز، میکوشد فشار بر دولت ترامپ را افزایش دهد. کشورهای عربی نیز موضع واحدی ندارند؛ امارات خواهان فشار نظامی بیشتر است، اما عربستان و قطر بر دیپلماسی تاکید دارند. در عین حال، همه این کشورها خواستار پایان سریع بحران و بازگشت ثبات به بازار انرژی هستند.»






طرح دوباره احتمال استعفای مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، دو ماه پس از گزارش اختصاصی ایراناینترنشنال در اینباره، بار دیگر توجهها را به تنشهای درون ساختار قدرت جلب کرده است.
سخنان محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران و لحن رسانههایی چون رجانیوز میتواند نشانهای از تشدید اختلاف میان دولت و فرماندهان سپاه پاسداران باشد؛ اختلافی که شاید از تفاوتنظر بر سر شیوه حکمرانی فراتر رفته باشد و این پرسش را مطرح کند که آیا جمهوری اسلامی، زیر فشار بحرانهای انباشته، به مرحلهای حساس در تصمیمگیری درباره مسیر آینده و بقای خود نزدیک شده است.
ایراناینترنشنال ۱۰ خرداد گزارش داد پزشکیان در نامهای رسمی به دفتر مجتبی خامنهای خواستار کنارهگیری شده است. بر اساس این گزارش، او هشدار داده بود اداره کشور از مجاری رسمی خارج شده و طیفی از فرماندهان سپاه بر بخشهای اصلی حاکمیت مسلط شدهاند. روندی که به نظر میرسد به این اعتراض محدود نیست و در مقاطع دیگری از جمله پیش از مذاکرات اسلام آباد نیز تهدید به استعفا مطرح شده است. حالا محمدباقر خرازی، مدعی شده مجتبی خامنهای اعلام کرده است اگر پزشکیان بار دیگر استعفا کند، این بار با آن موافقت خواهد کرد.
صرف مطرح شدن دوباره احتمال استعفای پزشکیان و واکنش احتمالی مجتبی خامنهای به آن، فارغ از درستی جزییات این روایت، میتواند نشانهای از ورود ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه پس از مرگ علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، باشد؛ مرحلهای که به نظر میرسد در آن، حدود اختیار دولت و مناسبات آن با رهبر جدید و فرماندهان سپاه بیش از گذشته محل مناقشه است.
تایید ناخواسته یک بحران
اهمیت تحولات تازه به سخنان خرازی محدود نیست. رجانیوز نیز در حمله به حامیان توافق تهران و واشینگتن، از «استعفا»، «تابآوری مردم»، «عدم امکان اداره کشور» و «خسارات جبرانناپذیر» بهعنوان کلیدواژههای پروژهای نام برد که به نوشته این رسانه، هدف آن واداشتن مجتبی خامنهای به پذیرش توافقی است که رجانیوز آن را «سازش» میخواند.
این رسانه اصل مطرحشدن استعفا در سطوح بالای حکومت را تکذیب نمیکند، بلکه آن را ابزاری برای فشار بر رهبر جمهوری اسلامی میداند. چنین موضعی این احتمال را تقویت میکند که استعفا صرفا یک شایعه بیرون از ساختار قدرت نیست و به بخشی از منازعه بر سر آینده نظام تبدیل شده است؛ آیندهای که حقوق مردم همچنان در آن جایی ندارد و اختلافها عمدتا بر سر چگونگی حفظ جمهوری اسلامی است.
پزشکیان؛ مسئول نتایج، محروم از اختیار
یکی از زمینههای این بحران را میتوان در شکاف میان مسئولیتهای رسمی دولت و دامنه واقعی اختیارات آن جستوجو کرد. دولت پزشکیان باید پاسخگوی بحران اقتصادی، خسارتهای جنگ، نارضایتی عمومی و نتایج مذاکرات باشد؛ با این حال، به نظر میرسد بخش مهمی از تصمیمها در حوزههای امنیتی، نظامی و سیاست خارجی، بیرون از دولت، در دفتر رهبری و میان فرماندهان سپاه گرفته میشود.
در چنین ساختاری، پزشکیان باید پاسخگوی پیامد تصمیمهایی باشد که به نظر میرسد نقش تعیینکنندهای در اتخاذشان ندارد. او چهره غیرنظامی حکومتی است که نهادهای نظامی ظاهرا نقشی فزاینده در ادارهاش یافتهاند.
استعفا احتمالا یکی از آخرین اهرمهای پزشکیان برای بازپسگیری بخشی از اختیارات دولت است. اگر پاسخ منسوب به مجتبی خامنهای درست باشد، میتواند نشانهای از آن باشد که رهبر جمهوری اسلامی، بهجای محدود کردن مداخله فرماندهان، کنار گذاشتن رییس دولتی معترض به این مداخلات را ترجیح میدهد.
چنین رویکردی مساله دولت کماختیار را حل نمیکند، بلکه پزشکیان را در جایگاهی نگه میدارد که باید پاسخگوی شرایطی باشد که امکان چندانی برای تغییر آن ندارد.
جدال بر سر سازش یا ادامه بحران
ادبیات رجانیوز را میتوان از نشانههای اختلاف، فراتر از مناسبات پزشکیان و فرماندهان تعبیر کرد. در یک سوی منازعه، کسانی هشدار میدهند ظرفیت اقتصادی و اجتماعی کشور فرسوده است و ادامه مسیر کنونی میتواند اداره کشور را ناممکن کند. در سوی دیگر، همین هشدارها ابزاری برای واداشتن رهبر جمهوری اسلامی به عقبنشینی تلقی میشود.
در این چارچوب، حتی گزارش خسارتهای واردشده به کشور یا کاهش تابآوری مردم نیز «سازشطلبی» تعبیر میشود. معیار تصمیمگیری دیگر ظرفیت واقعی کشور نیست، بلکه حفظ تصویر تسلیمناپذیری رهبر است؛ حتی اگر مردم از پیشناتوانشده مجبور شوند هزینه آن را بپردازند.
نزاع اصلی را میتوان جدال بر سر دو مسیر دانست: حرکت جمهوری اسلامی بهسوی توافق با پذیرش واقعیتهای میدانی، یا ادامه تقابل با وجود تحلیل رفتن توان داخلی.
پایان مصونیت سیاسی پزشکیان
اگر روایت خرازی درست باشد، اعلام آمادگی برای پذیرش استعفای بعدی پزشکیان، میتواند هشداری درباره کاهش حمایت سیاسی رهبر جمهوری اسلامی از او باشد. در صورت صحت گزارش پیشین درباره استعفا، یکی از دلایل احتمالی نپذیرفتن آن در مرحله نخست میتوانست جلوگیری از علنی شدن شکاف در رأس حکومت و پرهیز از انتخابات زودهنگام و خلاء اجرایی باشد.
در چنین وضعیتی، پزشکیان ممکن است در مقام خود باقی بماند، اما با این انتظار که محدودیتهایش را بپذیرد و بار دیگر از استعفا بهعنوان اهرم فشار استفاده نکند.
چنین وضعیتی اقتدار دولت را بیش از پیش تضعیف میکند. اگر وزیران و مدیران به این نتیجه برسند که رییس دولت از حمایت پایدار رهبر حکومت برخوردار نیست و ممکن است در بحران بعدی کنار گذاشته شود، احتمالا انگیزه بیشتری برای هماهنگی با دفتر رهبری و نهادهای نظامی خواهند یافت. نتیجه ممکن است تمرکز بیشتر قدرت در این نهادها باشد.
در چنین شرایطی، یکی از محتملترین سناریوها ادامه حضور پزشکیان با اختیارات محدودتر است. حکومت احتمالا ترجیح میدهد هزینه انتخابات زودهنگام و علنی شدن شکافهای داخلی را نپردازد. در این سناریو، پزشکیان در مقام خود باقی میماند، اما تصمیمهای اصلی بیش از گذشته به دفتر مجتبی خامنهای، شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه منتقل می شود.
سناریوی دوم، کنار گذاشته شدن پزشکیان در پی ناکامی مذاکرات با واشینگتن یا یک شکست سیاسی، اقتصادی یا نظامی دیگر است. در این حالت، ممکن است ابتدا دولت او عامل بحران معرفی شود و سپس تغییر رییس دولت بهعنوان راهحل عرضه شود.
سناریوی سوم میتواند پذیرش توافق از سوی مجتبی خامنهای باشد؛ توافقی که روایت رسمی آن را نه نتیجه فشار دولت، بلکه تصمیمی راهبردی و مقتدرانه از سوی رهبری معرفی کند.
احتمال استعفای فوری پزشکیان نیز زمانی افزایش مییابد که اختلاف بر سر ادامه جنگ یا چارچوب توافق از کنترل خارج شود.
تخریب شبانه و زمخت جدولهای پیادهرو در خیابان سنایی تهران با پتکهای ماموران شهرداری، فراتر از یک لجاجت ساده با پوشش اختیاری یا یک اقدام اصلاحی شهری بود. این رخداد را باید در لایهای عمیقتر، یعنی در چارچوب نزاع شهروندان برای تمرین حق خود از شهر تحلیل کرد.
طی ماههای گذشته، خیابان سنایی شاهد جنبوجوش شبانه جوانان در پیادهرو و کافهها بود؛ شهروندانی که حق انتخاب پوشش را غیرقابل واگذاری به غیر و از بدیهیات زیست شهری میدانند.
این پدیده تقابلی آشکار میان مردم و ساختار قدرت است. مردم خواهان تولید فضایی دموکراتیک هستند و قدرت، فضا را صرفا بهعنوان ابزاری برای کنترل و بازتولید ایدئولوژی خود میخواهد.
در چند سال اخیر، پوشش اختیاری زنان در ابعاد وسیعی از جامعه مورد پذیرش قرار گرفته و تا حد زیادی عادیسازی شده است، اما این حضور در جریان سیال روزمرگی، خصلتی گذرا دارد.
زنی که بدون حجاب اجباری در مترو، بازار یا معابر تردد میکند، تصویری از یک مقاومت فردی است که در بافت متکثر شهر حل میشود.
حکومت اگرچه با این تصویر زاویه دارد، اما بهدلیل پراکندگیاش، از توان برخورد فیزیکی و حذف تکتک این قابهای پیشرو در فضای گذرای شهر برخوردار نیست.
اما جغرافیای خیابان سنایی از این تصویر انفرادی گذرا فراتر رفت. این راسته به تبلور عینی مفهوم حق شهروند از شهر یا «حق به شهر» که در کتاب مشهور هنری لفور، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی، آمده، بدل شد.
«حق به شهر» یعنی حق شهروند برای تغییر، بازآفرینی و تصاحب فضای شهری بر اساس نیازها و سلایق خود.
سنایی صرفا معبر افراد آزاداندیش نیست، بلکه به یک فضای زیسته تبدیل شده که در آن بیاعتنایی به ایدئولوژی رسمی، برای خود صاحب فرم، اقتصاد، شبکه اجتماعی و ساختار است.
صندلینشینیهای طولانی، کافهها در مقام حوزههای عمومی کوچک و طنین موسیقی خیابانی، نافرمانی مدنی را از یک پوشش مجرد به یک جغرافیای همبستگی ارتقا داد.
در واقع، شهروندان با حضور فعال خود، فضا را از معنای دیکتهشده حکومتی تخليه کردند و به آن هویتی مدنی و تکثرگرا بخشیدند.
دقیقا در همین نقطه از تولید فضا است که حساسیت حاکمیت از لایه فرهنگی به لایه امنیتی و سخت، تغییر مکان میدهد.
از منظر جامعهشناسی شهری، حکومتها همواره از فضاهای شهری غیراقتدارگرا که پتانسیل بالایی برای سازماندهی جمعی و تعاملات کنترلنشده دارند، هراسانند.
پلمب کافهها بهصورت متوالی و در نهایت کوبیدن پتک بر جدولها در حقیقت تلاش حکومت برای پاتوقزدایی و سلب مالکیت عمومی از فضا بوده است.
حاکمیت با حذف فیزیکی امکان نشستن، تجمع و گفتوگو، تلاش میکند تا این فضای پویا و روایی را دوباره به همان تصاویر متفرق سیال تقلیل دهد.
ساختار قدرت میخواهد پیادهرو صرفا یک دالان عبوری خنثی باشد، نه بستری برای تمرین زیست جمعی آزادانه.
تجربه خیابان سنایی بهوضوح نشان میدهد که بازپسگیری پیادهروها با پتک، نه جنگ با صندلی و جدول، بلکه تلاشی برای سرکوب روایت حق شهروند از شهر و سبک زندگی ملازم آن بوده است تا اراده شهروندان در بازآفرینی فضای زندگیشان ناکام بماند.
خبرگزاری رویترز به نقل از مقامهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و تحلیلگران گزارش داد جمهوری اسلامی بر این باور است که با تبدیل مسیرهای تجاری، خطوط کشتیرانی و زیرساختهای انرژی خاورمیانه به اهرمهای فشار، میتواند هزینه رویارویی با خود را بهتدریج برای واشینگتن افزایش دهد.
بر اساس این گزارش که دوشنبه ۱۲ مرداد منتشر شد، تهران بهجای تلاش برای دستیابی به یک پیروزی قاطع نظامی، راهبردی مبتنی بر «تشدید کنترلشده تنش» را دنبال میکند؛ رویکردی که هدف آن گسترش دامنه درگیری بدون کشاندن منطقه به جنگی تمامعیار است.
به گفته منابع آگاه، حکومت ایران میکوشد ایالات متحده و متحدانش را به این جمعبندی برساند که مهار بحران هزینهای بیشتر از پذیرش خواستههای تهران درباره تنگه هرمز دارد.
پیام تهران این است که اگر واشینگتن با نقش پررنگتر جمهوری اسلامی در تنگه هرمز موافقت نکند، درگیری میتواند به مناطقی فراتر از خلیج فارس گسترش یابد.
رویترز نوشت جمهوری اسلامی معتقد است که با به خطر انداختن همزمان چندین گلوگاه دریایی و تاسیسات انرژی میتواند در هرگونه مذاکره احتمالی، موقعیت خود را تقویت کند.
مایکل نایتس، پژوهشگر موسسه واشینگتن، در همین رابطه گفت: «ایران از همان ابتدا کوشیده است با گسترش تدریجی گزینههای خود برای تشدید تنش، همواره برگ تازهای برای رو کردن داشته باشد؛ هر هفته یک جغرافیای جدید، یک نوع سلاح جدید یا یک هدف جدید.»
او افزود: «بزرگترین مزیت جمهوری اسلامی این نیست که بتواند به آمریکا یا اسرائیل آسیب وارد کند. مزیت اصلی آن این است که میتواند به کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی ضربه بزند.»
طی هفتههای اخیر، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تشدید تنشها در منطقه انجامید.
همچنین با گسترش دامنه تنشها و ورود حوثیهای یمن به درگیریهای منطقهای، دریای سرخ و تنگه بابالمندب نیز به کانون نگرانیهای امنیتی تبدیل شدهاند.
سپاه پاسداران بهدنبال امتیازگیری از طریق تشدید تنش
رویترز در ادامه نوشت جمهوری اسلامی پس از ایجاد اختلال در تنگه هرمز، این پیام را مخابره کرده است که هیچ گلوگاه دریایی در منطقه از دایره تهدیدهایش مصون نیست.
بر اساس این گزارش، تهدید دریای سرخ و زیرساختهای انرژی عربستان سعودی بخشی از راهبرد تهران برای افزایش هزینه حفاظت از تجارت جهانی و سنجش میزان آمادگی واشینگتن برای تحمل پیامدهای چنین تنشهایی است.
رویکرد جمهوری اسلامی، به گفته یکی از منابع کشورهای خلیج فارس، بازتاب این باور در میان فرماندهان سپاه پاسداران است که «آنها میتوانند امتیازهای بیشتری بگیرند».
به گفته این منبع، فرماندهان سپاه بر این باورند که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر، تمایل چندانی به ورود به یک جنگ گسترده دیگر در خاورمیانه ندارد.
او ادامه داد: «مقامهای ایران معتقدند هرچه دامنه جنگ گستردهتر و فشار بیشتر شود، ترامپ در نهایت عقبنشینی خواهد کرد. ترامپ تصور میکند با وارد کردن ضربههای سنگین میتواند ایران را به میز مذاکره بکشاند، اما آنها کوتاه نخواهند آمد.»
۱۱ مرداد، ترامپ اعلام کرد به درخواست تهران و کشورهای منطقه و مشروط به دستیابی سریع به توافقی که به بازگشایی فوری تنگه هرمز و رفع تهدید هستهای جمهوری اسلامی منجر شود، از انجام حملهای گسترده علیه حکومت ایران صرفنظر کرده است.
او افزود مذاکرات تهران و واشینگتن ۱۲ مرداد آغاز خواهد شد.
در سوی دیگر، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، ۱۲ مرداد هرگونه مذاکره با ایالات متحده را تکذیب کرد و گفت: «در حال حاضر هیچ مذاکرهای با آمریکا نداریم و مذاکرات جاری تنها با عمان و با محوریت دستیابی به تفاهم درباره تردد ایمن کشتیها از تنگه هرمز انجام میشود.»
تلاش تهران برای تغییر موازنه پیش از مذاکره
رویترز به نقل از یک منبع ارشد در حکومت ایران نوشت مقامهای بلندپایه جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدهاند که تلاشهای پیشین برای نشان دادن انعطاف، تنها به تشدید فشارهای آمریکا انجامیده و از این رو، تهران معتقد است پیش از ورود به هر مذاکره جدی، باید اهرمهای فشار خود را تقویت کند.
این منبع افزود حکومت ایران بر این باور است که ترامپ هرگونه عقبنشینی را نشانه ضعف تلقی میکند و تنها در برابر فشار، حاضر به تغییر موضع میشود.
مایکل سینگ، پژوهشگر ارشد موسسه واشینگتن، در همین رابطه گفت تهران معتقد است همچنان ابتکار عمل را در دست دارد، زیرا کاخ سفید هنوز درباره میزان آمادگی خود برای تشدید کارزار نظامی، به جمعبندی نرسیده است.
آلن ایر، دیپلمات پیشین آمریکا و کارشناس مسائل ایران، نیز تاکید کرد تهران میکوشد واشینگتن را به لغو محاصره دریایی و توقف حملات وادار کند.
آینده تنگه هرمز به محور اصلی اختلاف میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است. منابع منطقهای گفتند عمان طرحی را با حمایت کشورهای حاشیه خلیج فارس برای مدیریت این آبراه ارائه کرده که شامل پرداخت «داوطلبانه» عوارض از سوی کشتیهای عبوری است.
با این حال، جمهوری اسلامی خواهان در اختیار گرفتن اختیارات اجرایی در تنگه هرمز و دریافت هزینه خدمات از کشتیهای عبوری است؛ خواستهای که واشینگتن آن را رد کرده و بر حفظ جایگاه هرمز بهعنوان یک آبراه بینالمللی، خارج از کنترل حکومت ایران، تاکید دارد.
راهبرد فرسایشی تهران در برابر واشینگتن
رویترز نوشت راهبرد جمهوری اسلامی نتیجهای مطابق انتظار تهران داشته است. با گسترش تهدیدها فراتر از تنگه هرمز، قدرتهای منطقهای و غربی بهجای افزایش فشار بر تهران، حفاظت از مسیرهای تجاری و زیرساختهای انرژی را در اولویت قرار دادهاند.
به نوشته این خبرگزاری، تشکیل ائتلاف دریایی جدید به رهبری عربستان سعودی نمونهای از این تغییر رویکرد است.
منابع کشورهای خلیج فارس گفتند این ائتلاف بر اسکورت کشتیهای تجاری، تبادل اطلاعات و حفاظت از خطوط کشتیرانی متمرکز است، نه رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی.
نایتس این وضعیت را موفقیتی برای تهران دانست و افزود هرچند جمهوری اسلامی توان مقابله مستقیم با قدرت نظامی آمریکا را ندارد، اما میتواند با وادار کردن دولتها و نیروهای دریایی به اتخاذ موضعی تدافعی، هزینههای سنگینی بر آنها تحمیل کند.
هر تهدید تازه در تنگه هرمز، تنگه بابالمندب و سایر نقاط، منابع و هزینه بیشتری برای حفظ جریان تجارت جهانی میطلبد.
به گزارش رویترز، رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که میتوانند فشارهای اقتصادی را بیش از ائتلاف تحت رهبری آمریکا تحمل کنند و با گسترش بحران، شرایط هرگونه مذاکره احتمالی را به نفع خود تغییر دهند.
رویترز در پایان هشدار داد هیچ یک از دو طرف نشانهای از عقبنشینی بروز ندادهاند و ادامه این راهبرد میتواند به مناقشهای بینجامد که مهار آن از توان هر دو طرف خارج باشد.
ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، در تحلیلی برای خبرگزاری رویترز نوشت سودهای کلان صنعت پالایش در پی جنگ ایران، درآمد شرکتهای بزرگ نفتی را بهطور چشمگیری افزایش داده و بخشی از صنعت انرژی را که بسیاری از سرمایهگذاران آن را کمبازده میدانستند، دوباره در کانون توجه قرار داده است.
بر اساس این مطلب که دوشنبه ۱۲ مرداد منتشر شد، بخش پالایش، با وجود نقش کلیدی در زنجیره تامین انرژی، سالها کمجاذبهترین حوزه صنعت نفت برای شرکتهای غربی بوده است.
هزینههای بالای بهرهبرداری، نوسان شدید حاشیه سود، افزایش «هزینههای کربنی» و رقابت پالایشگاههای تحت حمایت دولتها در خاورمیانه، آفریقا و آسیا، بسیاری از غولهای نفتی را به کاهش سرمایهگذاری در این بخش سوق داده است.
«هزینههای کربنی» به مالیات، مجوزهای انتشار و دیگر هزینههایی گفته میشود که دولتها برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای از صنایع آلاینده، از جمله پالایشگاهها، دریافت میکنند.
روند عقبنشینی از سرمایهگذاری در پالایشگاهها از اواخر دهه ۲۰۱۰، بهویژه در اروپا، سرعت گرفت؛ زیرا دولتها و شرکتها با اتکا به رشد سریع خودروهای برقی پیشبینی میکردند تقاضا برای سوخت تا دهه ۲۰۳۰ کاهش یابد و نیاز به توسعه ظرفیت پالایش کمتر شود.
در نتیجه، ظرفیت پالایش پنج شرکت بزرگ نفتی غربی شامل بیپی، شورون، اکسونموبیل، شل و توتالانرژیز از ۱۶.۴ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۰۵، معادل ۲۲ درصد ظرفیت جهانی، به ۱۰.۴ میلیون بشکه در روز در سال گذشته کاهش یافت؛ رقمی که تنها ۱۳ درصد از پالایش نفت خام جهان را تشکیل میدهد.
در این میان، شرکت شل بیشترین کاهش را تجربه کرده و تعداد پالایشگاههای خود را از ۴۰ واحد به ۷ پالایشگاه رسانده است.
با این حال، در پی تشدید درگیریهای نظامی در مناطق نفتخیز طی یک سال گذشته، وضعیت صنعت پالایش بهطور محسوسی بهبود یافته است.
تحلیلگران معتقدند این رونق در بلندمدت با تغییر الگوی مصرف نفت و کاهش تدریجی تقاضا برای سوختهای فسیلی، دوام نخواهد داشت.
از افول سرمایهگذاری تا جهش سودآوری
جنگ ایران یکی از مهمترین عوامل رونق صنعت پالایش بوده است. بسته ماندن تنگه هرمز برای چند ماه و محدود شدن دسترسی پالایشگاهها به نفت خام، همزمان با حملات تهران به پالایشگاههای خاورمیانه، حاشیه سود پالایش بنزین، گازوئیل و سوخت جت را به رکوردی بیسابقه رساند.
اختلال در عرضه نفت خام خاورمیانه، پالایشگاهها بهویژه در آسیا را ناچار به کاهش تولید کرد.
چین با وجود برخورداری از ذخایر عظیم نفت خام، برای جبران افت واردات، فعالیت پالایشگاههای خود را بهشدت کاهش داد و صادرات سوخت را متوقف کرد.
برآیند این تحولات در سهماهه دوم سال جاری میلادی حدود پنج میلیون بشکه در روز، معادل نزدیک به شش درصد از ظرفیت پالایش جهان پیش از جنگ، را از مدار خارج کرد.
بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، میانگین پالایش نفت جهان به حدود ۷۸ میلیون بشکه در روز کاهش یافته که پایینترین سطح از زمان همهگیری کرونا در سال ۲۰۲۰ است.
در همین حال، حملات مداوم پهپادی اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه، ظرفیت پالایش این کشور را بهشدت کاهش داد و مسکو را وادار به توقف صادرات گازوئیل کرد؛ اقدامی که به جهش قیمت این فرآورده در بازارهای جهانی انجامید.
جنگ، کمبود عرضه و رکوردشکنی سود پالایشگاهها
همزمانی جنگ ایران و حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه، سودآوری پالایشگاهها را بهطور کمسابقهای افزایش داد. کمبود فرآوردههای نفتی، قدرت قیمتگذاری شرکتهای بزرگ نفتی را تقویت کرد و بسیاری از پالایشگاهها را به فعالیت با حداکثر ظرفیت رساند.
پالایشگاههای آمریکا که در جریان این بحران به بزرگترین تامینکنندگان سوخت جهان تبدیل شدند، در هفته منتهی به دوم مرداد، با ۹۷ درصد ظرفیت فعالیت کردند؛ رقمی بالاتر از میانگین بلندمدت حدود ۹۰ درصدی این کشور.
شاخص حاشیه سود پالایش شرکت بیپی که یکی از معیارهای سنجش سودآوری صنعت پالایش در جهان است، از ۱۷ دلار به ازای هر بشکه در سهماهه نخست به ۳۰ دلار در سهماهه دوم افزایش یافت.
این شاخص در مدت مشابه سال گذشته میلادی ۱۲ دلار بود و میانگین آن در سهماهه سوم تاکنون به ۴۲ دلار در هر بشکه رسیده است.
اکسونموبیل در سهماهه دوم سال ۵.۵ میلیارد دلار سود از بخش پاییندستی خود به ثبت رساند که بهترین عملکرد این شرکت از سال ۲۰۲۲ بهشمار میرود. شورون نیز با ثبت ۴.۹ میلیارد دلار سود در «بخش پاییندستی»، بالاترین درآمد خود در این بخش طی دهه جاری را گزارش کرد.
بخش پاییندستی صنعت نفت به پالایش نفت خام، تولید فرآوردههای نفتی و توزیع و فروش آنها به مصرفکنندگان گفته میشود.
شل اعلام کرد سود تعدیلشده بخش فرآوردههای نفتی این شرکت به ۲.۵ میلیارد دلار رسیده که بالاترین رقم در دهه جاری است. شبکه پالایش این شرکت در سهماهه دوم با نرخ بهرهبرداری ۱۰۲ درصدی فعالیت کرد.
پاتریک پویان، مدیرعامل توتالانرژیز، هم عملکرد بخش پالایش این شرکت را «استثنایی» توصیف کرد.
چرا تحلیلگران به تداوم رونق امیدوارند؟
تحلیلگران معتقدند عواملی که سودآوری پالایشگاهها را افزایش دادهاند، در کوتاهمدت از میان نخواهند رفت.
هرچند بازگشایی کامل تنگه هرمز در صورت حلوفصل پایدار تنش میان تهران و واشینگتن و ازسرگیری فعالیت پالایشگاههای چین میتواند بازار سوخت را متعادلتر کند، اما زمان تحقق این سناریو هنوز مشخص نیست.
جنگ ایران نگرانیها درباره امنیت انرژی را تشدید کرده و دولتها را به افزایش ذخایر راهبردی نفت خام و فرآوردههای نفتی برای مقابله با اختلالهای احتمالی عرضه سوق داده است.
برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد ذخایر جهانی نفت در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ روزانه ۵.۱ میلیون بشکه کاهش یافته و پیشبینی میشود در سهماهه سوم نیز روزانه ۲.۲ میلیون بشکه دیگر افت کند.
به همین دلیل، بازسازی ذخایر بنزین، گازوئیل و سوخت جت احتمالا سالها طول خواهد کشید و تقاضا برای پالایش را در سطح بالایی نگه میدارد.
آلن گلدر، معاون ارشد بخش پالایش شرکت مشاورهای وود مکنزی، پیشبینی کرد حاشیه سود و نرخ بهرهبرداری پالایشگاهها تا پایان دهه جاری، بهدلیل تداوم رشد تقاضای نفت و محدود بودن پروژههای جدید پالایشگاهی، همچنان بالا باشد.
رونق امروز، چشماندازی نامطمئن
تحلیلگران معتقدند سود چشمگیر پالایشگاهها بیش از آنکه ناشی از بهبود بنیادین صنعت باشد، نتیجه جنگ، آسیب به زیرساختهای انرژی و کمبود عرضه است.
به گفته آنها، پالایشگاهها از آن جهت سود میبرند که ظرفیت پالایش جهان با سرعتی بیشتر از افت تقاضا کاهش یافته است.
این شرایط ممکن است پایدار نباشد. شماری از کشورهایی که ظرفیت پالایش محدودی دارند، اکنون در حال بررسی توسعه پالایشگاههای داخلی هستند. استرالیا از جمله کشورهایی است که چنین برنامهای را دنبال میکند.
به باور تحلیلگران، این سرمایهگذاریها در بلندمدت میتواند ظرفیت جدیدی به بازار اضافه کند و زمینه مازاد عرضه را فراهم آورد.
شرکتهای بزرگ نفتی نیز این چشمانداز را پذیرفتهاند. به گفته تحلیلگران، چند سال سودآوری استثنایی شاید روند افول صنعت پالایش را کندتر کند، اما بعید است بتواند مسیر بلندمدت این صنعت را تغییر دهد.
اعلام توقف حملات برنامهریزیشده آمریکا به ایران، خطر تشدید فوری جنگ را کاهش داده است، اما به ارزیابی گلفنیوز، این تصمیم هنوز نشانه پایان درگیری یا دستیابی به آتشبس پایدار نیست.
ترامپ این وقفه را به حصول سریع توافق درباره بازگشایی تنگه هرمز و برنامه هستهای ایران مشروط کرده و تهران نیز هنوز پذیرش پیشنهاد را تایید نکرده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بامداد یکشنبه به وقت ایران اعلام کرد نیروهای این کشور در حالت «آمادهباش کامل» برای حمله به ایران قرار داشتند، اما پس از درخواست جمهوری اسلامی و چند کشور منطقه تصمیم گرفت عملیات برنامهریزیشده را متوقف کند.
ترامپ بار دیگر تاکید کرد چارچوبهای یک توافق احتمالی مشخص شده است. به گفته او، توافق باید بازگشایی «فوری، کامل و بیقیدوشرط» تنگه هرمز و پایان آنچه واشینگتن «تهدید هستهای ایران» میخواند را در برگیرد.
گلفنیوز توقف حملات را «فرصتی محدود برای دیپلماسی» ارزیابی میکند، نه عقبنشینی کامل آمریکا از گزینه نظامی. این رسانه یادآوری کرده است که ترامپ تنها چند روز پیش تهدید کرده بود حملات به ایران را با شدت بیشتری ادامه خواهد داد و تاسیسات زیربنایی و انرژی ایران نیز از اهداف احتمالی عملیات تازه به شمار میرفتند.
بر این اساس، ادامه توقف عملیات به سرعت مذاکرات و پذیرش شروط واشینگتن از سوی تهران وابسته است. اگر دو طرف نتوانند در زمانی کوتاه جزئیات توافق را نهایی کنند، احتمال ازسرگیری حملات همچنان وجود دارد.
نبود تایید ایران، توافق را در ابهام نگه داشته است
به نوشته گلفنیوز، یکی از مهمترین نشانههای شکنندهبودن این وقفه، نبود واکنش رسمی حکومت ایران به ادعای ترامپ درباره شکلگیری چارچوب توافق است. تهران تاکنون نه پذیرش شروط آمریکا را اعلام کرده و نه وجود تفاهم نهایی درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای را تایید کرده است.
در مقابل، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در تماس با مقامهای پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی درباره هرگونه حمله تازه آمریکا یا اسرائیل هشدار داده و گفته است تهران به نقض حاکمیت و امنیت ملی خود «قاطعانه و متناسب» پاسخ خواهد داد.
این تحرکات، از نگاه گلفنیوز، نشان میدهد حکومت ایران همزمان دو مسیر را دنبال میکند: افزایش تماسهای دیپلماتیک برای جلوگیری از حمله تازه و حفظ تهدید به اقدام تلافیجویانه در صورت شکست مذاکرات.
فشار نظامی ممکن است در تصمیم ترامپ نقش داشته باشد
گلفنیوز در کنار توضیح رسمی ترامپ، به فشار جنگ بر منابع نظامی آمریکا نیز توجه کرده است. براساس گزارش واشینگتنپست که در این مطلب بازتاب یافته، ادامه درگیری میتواند آمریکا را با تصمیمهای دشواری درباره نحوه تخصیص سامانهها و مهمات دفاع موشکی روبهرو کند.
پس از ماهها عملیات، شمار تجهیزات دریایی آمریکا برای رهگیری موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی به سوی اسرائیل محدود گزارش شده است. از این منظر، وقفه در حملات علاوه بر گشودن راه مذاکره، میتواند فرصتی برای کاهش فشار بر توان دفاعی و ذخایر نظامی آمریکا باشد.
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، برداشت دیگری ارائه کرده و توقف عملیات را نتیجه تغییر موضع [حکومت] ایران تحت فشار نظامی دانسته است. او گفته حملات آمریکا توان دریایی، هوایی، دفاع موشکی و تولید تسلیحات [حکومت] ایران را تضعیف کرده و تهران را به مذاکره متمایلتر ساخته است.
امنیت تنگه هرمز در مرکز مذاکرات قرار گرفته است
در ارزیابی گلفنیوز، تنگه هرمز فقط یکی از شروط توافق نیست، بلکه محور اصلی نگرانی کشورهای منطقه و بازار جهانی انرژی است. حمله به کشتیها در نزدیکی عمان، گزارش انفجار در حوالی خصب و حملات پهپادی به تاسیسات کویت نشان میدهد توقف حملات آمریکا هنوز به بازگشت ثبات در خلیج فارس منجر نشده است.
صدور هشدارهای امنیتی آمریکا درباره لغو پروازها، بستهشدن حریمهای هوایی و لزوم آمادگی شهروندان برای خروج از خاورمیانه نیز نشانهای است که واشینگتن همچنان احتمال تشدید درگیری را جدی میداند.
در مجموع، برداشت گلفنیوز این است که تصمیم ترامپ یک توقف تاکتیکی و مشروط برای آزمودن مسیر دیپلماسی است. این وقفه خطر حمله فوری را کاهش داده، اما تا زمانی که تهران توافق را تایید نکند و درباره تنگه هرمز و برنامه هستهای تفاهمی عملی شکل نگیرد، نمیتوان آن را آتشبس پایدار یا پایان جنگ دانست.