مارکو روبیو در دیدار با وزاری امور خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در هتل ریتزکارلتون منامه، بحرین، ۴ تیر ۱۴۰۵، رویترز
جنگ ایران مفروضات نظم سیاسی-اقتصادی خاورمیانه و مدل امنیتی کشورهای عرب را که عمدتا بر قدرت آمریکا متکی بود، به چالش کشیده است. سفر وزیر خارجه آمریکا به منطقه نیز در چنین بستری معنا مییابد: آیا واشینگتن میتواند اقتدار هژمونیک خود را در این نظم امنیتی تازه، بازتعریف و حفظ کند؟
امضای یادداشت تفاهم میان آمریکا و جمهوری و مذاکراتی که بر مبنای آن شکل گرفت، اگرچه صدای انفجارها را خاموش کرده، اما توازن قدرت منطقهای را دگرگون نکرده است. منطقه در شرایطی از این نبرد بیرون آمده است که جمهوری اسلامی از نظر سیاسی-نظامی جسورتر شده و اعتماد کشورهای خلیجفارس به حمایت آمریکا بهشدت متزلزل است.
جنگ نشان داد جمهوری اسلامی همچنان از ظرفیت اخلال در امنیت تنگه هرمز برخوردار است؛ واقعیتی که بهسادگی از حافظه راهبردی کشورهای منطقه پاک نخواهد شد. اکنون پرسش این است که دولتهای عربی خلیج فارس، در برابر این تفاهمنامه و در غیاب اعتماد راهبردی، چه خواهند کرد؟ واشینگتن نیز در چنین مقطعی دقیقا چه هدفی را در منطقه دنبال میکند، بهویژه آنکه بند چهارم تفاهمنامه میگوید: «آمریکا همچنین متعهد میشود ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای خود را از مجاورت جمهوری اسلامی ایران خارج کند.»
به دنبال امنیت جدید
تنگه هرمز در کانون تغییراتی قرار دارد که جنگ در منطقه به وجود آورد. این تنگه از یک آبراه تجاری، به یک «نقطه کانونی منازعه» تبدیل شده که آسیبپذیری آن در جریان جنگ، معادلات استراتژیک منطقه را بازتعریف کرده است. برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، این تنگه دیگر یک معبر امن بینالمللی نیست، بلکه به مسیری «گروگانگیریشده» تبدیل شده که اختلال در آن، نه تنها صادرات انرژی، بلکه زنجیرههای تامین کالاهای استراتژیک را نیز در سطح منطقه و جهان به خطر میاندازد. این تجربه به کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس نشان داد که امنیت ملی آنها به کنترل فیزیکی و حقوقی این گذرگاه حیاتی وابسته است؛ واقعیتی که ضرورت بازنگری در مدلهای دفاعی و امنیتی را از یک انتخاب به یک الزام حیاتی تبدیل میکند.
اکنون چارچوبی میان آمریکا و جمهوری اسلامی در حال شکلگیری است که جایگاه کشورهای عربی خلیج فارس در آن شکننده به نظر میرسد و مساله تنگه هرمز همچنان بهعنوان یکی از گرههای اصلی توافق احتمالی باقی مانده است؛ بهویژه آنکه مقامهای تهران، برخلاف موضع آمریکا و دولتهای منطقه، گفتهاند که با پایان دوره ۶۰ روزه مهلت مذاکرات، قصد دارند از این آبراه عوارض دریافت کنند. کشورهای عربی خلیج فارس نگراناند این چارچوب در عمل، بهنوعی به نقش نظارتی ایران بر آبراهی مشروعیت دهد که امنیت اقتصادیشان به آن وابسته است. از این منظر، دولتهای عربی خلیج فارس با یک تنگنای راهبردی روبهرو هستند؛ توافقی که شاید احتمال جنگ مستقیم را کاهش دهد، اما لزوما خطرات امنیتی و اقتصادی ناشی از آسیبپذیری تنگه هرمز را مهار نمیکند.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد که استراتژی پساجنگ کشورهای عربی خلیج فارس به سمت نوعی «عایقسازی ژئوپلیتیک» حرکت کرده است؛ رویکردی با هدف کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای امنیتی و سیاسی در حوزههای مختلف. این دولتها دیگر صرفا به دنبال یک «چتر امنیتی واحد» نیستند، بلکه میکوشند مسیرهای انرژی، سازوکارهای دفاعی و شرکای امنیتی خود را تنوع بخشند. توسعه خطوط لوله جایگزین، تنوعبخشی به خروجیهای انرژی و سرمایهگذاری بر مسیرهای دریایی دور از دسترس ایران در همین چارچوب معنا پیدا میکند. تلاش برای ایجاد سپرهای امنیتی جدید، از جمله همکاریهای دفاعی عربستان با اوکراین نیز بخشی از همین روند است. هدف این رویکردها صرفا تقابل با تهران نیست، بلکه خروج از وابستگی «صفر و یکی» به ویژه در تنگه هرمز است. به بیان دیگر، این کشورها در حال گذار از یک وضعیت وابستگی صِرف به مدیریت چندلایه ریسک هستند؛ مدلی که در آن امنیت، نه فقط به حمایت آمریکا، بلکه به توان فنی، زیرساختی و سیاسی این کشورها برای حفظ تابآوری در برابر تحولات ژئوپلیتیک وابسته است.
روبیو در خاورمیانه
جنگ اخیر، بیش از آنکه صرفا در قالب پیروزی یا شکست نظامی قابل فهم باشد، مفروضات بنیادین نظم امنیتی منطقه را به چالش کشید؛ مفروضاتی که طی دهههای گذشته بر اتکای کشورهای عربی خلیج فارس به مشارکت راهبردی با آمریکا استوار بود. برای این دولتها «مشارکت استراتژیک» با آمریکا یک «چتر بازدارنده» بود که نهتنها امنیت فیزیکی آنها را تضمین میکرد، بلکه بهعنوان یک «سد روانی» در برابر هرگونه ماجراجویی منطقهای عمل میکرد. با این حال، حملات ایران طی ۳۸ روز درگیری، این سد روانی را درهم شکست و نشان داد استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، برخلاف انتظارات، این کشورها را از تبعات تقابل مستقیم میان واشینگتن و تهران مصون نکرد؛ بلکه آنها را به اهداف مستقیم ضربات متقابل بدل کرد. اکنون واشینگتن میکوشد بخشی از این اعتماد آسیبدیده را ترمیم کند و جایگاه خود را در معماری امنیتی تغییریافته خلیج فارس بازتعریف کند.
سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، با این پیام آغاز شد که واشینگتن میخواهد دغدغه کشورهای عربی خلیج فارس را بشنود،اما در عمل، گامی برای ترمیم جایگاه سیاسی-نظامی آمریکا در میان متحدان منطقهایاش بود.روبیو همچنین ماموریت داشت نگرانیهای عمیق این کشورها درباره یادداشت تفاهم را به گونهای مدیریت کند که از گرایش نهایی آنها به سمت ائتلافهای جایگزین یا پذیرش نظم منطقهای جدید بدون حضور آمریکا جلوگیری شود. او در این دیدارها با تاکید مکرر بر حفظ تعهدات امنیتی ایالات متحده، تصریح کرد: «ما هیچ اقدامی که امنیت متحدان دیرینه خود در منطقه را تضعیف کند، انجام نخواهیم داد.» این سخن، بخشی از استراتژی مهار بحران واشینگتن در منطقه است تا مانع خروج این کشورها از مدار امنیتی آمریکا در دوران پس از جنگ شود.
روبیو به منطقه سفر کرد تا به کشورهای عربی اطمینان دهد واشینگتن همچنان خود را به باز ماندن تنگه هرمز و آزادی ناوبری در آبراه متعهد میداند. تاکید او بر اینکه «هیچ کشوری روی کره زمین از دریافت عوارض در تنگه هرمز حمایت نمیکند» در همین چارچوب قابل فهم است: آمریکا میکوشد اقدام احتمالی جمهوری اسلامی برای دریافت عوارض را نه صرفا اختلافی دوجانبه با تهران، بلکه مسالهای جهانی و مغایر با اصل آزادی عبور و مرور در آبراههای بینالمللی معرفی کند. به این ترتیب، روبیو در حال محدود کردن فضای مانور حقوقی تهران است تا هرگونه اقدام جمهوری اسلامی را از پیش، «غیرقانونی» جلوه دهد. اما همین راهبرد، پای کشورهای عربی را نیز به این بحران احتمالی میکشاند.
به نظر میرسد دستاورد مورد انتظار واشینگتن از این سفر، تثبیت دوباره همکاریهای استراتژیک نظامی با کشورهای عربی خلیج فارس باشد. واشینگتن میکوشد با حفظ ساختار تفاهمنامه و نظارت بر آن، از یک سو نفوذ منطقهای خود را با هزینهای کمتر حفظ کند و از سوی دیگر، مانع از آن شود که خلاء قدرت ناشی از کاهش احتمالی حضور نظامیاش، از سوی رقبای جهانی یا بازیگران منطقهای پر شود. از این منظر، میتوان گفت هدف نهایی واشینگتن اعاده جایگاه متزلزل شده پیشین خود در منطقهای است که پیوندهای اقتصادیاش با امنیت جهانی گره خورده است.
خاورمیانه به کجا میرود؟
میتوان گفت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در حال گذار از «امنیت عاریهای» به ساخت «امنیت چندوجهی» هستند. تجربه جنگ اخیر، محدودیتهای ساختاری اتکای مطلق به قدرتهای فرامنطقهای را برای این دولتها آشکار کرد و نشان داد که حضور نظامی قدرتهای بزرگ لزوما به معنای مصونیت در برابر بحران نیست.از این منظر، پایتختهای عربی بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که صلح و ثبات در خاورمیانه، نه صرفا محصول قدرت آمریکا، بلکه نتیجه یک فرآیند چند بُعدی است که باید با مشارکت بازیگران منطقهای و شرکای متنوعتر مدیریت شود. این تلاش برای تغییر به معنای خروج از مدار اتحاد با غرب نیست، بلکه نشاندهنده کاهش «ضریب وابستگی» به تصمیمهای واشینگتن و حرکت به سوی تقویت استقلال استراتژیک است؛ تلاشی برای پیشگیری از تبدیلشدن به میدان جنگ دیگران است.
از سوی دیگر کشورهای عربی خلیج فارس در تعامل با جمهوری اسلامی یک استراتژی «دو-لایه» را در پیش گرفتهاند. لایه اول، تقویت بازدارندگی سخت از طریق توسعه صنایع دفاعی بومی و تقویت ساختارهای دفاعی جمعی است تا هزینه هرگونه تنش احتمالی برای تهران افزایش یابد. لایه دوم، حفظ و گسترش کانالهای دیپلماتیک است که مستقل از نوسانهای روابط واشینگتن-تهران پیش میرود. این کشورها احتمالا برای مدتی سیاست همزیستی با تهران را دنبال خواهند کرد؛ سیاستی که الزاما به معنای نزدیکی سیاسی نیست، بلکه تلاشی است برای مدیریت تنش، محافظت از ثبات اقتصادی و تداوم جریان انرژی. با این حال، بی اعتمادی به جمهوری اسلامی در این کشورها نهادینه خواهد شد و همین بیاعتمادی است که همچنان آمریکا را بهعنوان مهمترین شریک امنیتی و نظامی این کشورها حفظ خواهد کرد، به ویژه که چین و روسیه علاقهای به ورود در این زمینه نداشتهاند.
خاورمیانه پس از جنگ، در جستوجوی یافتن نقطهای تازه از تعادل است. در حال حاضر، رویای «خاورمیانه جدید» مبتنی بر حذف بازیگران مخالف، جای خود را به پذیرش اجباری واقعیتهای میدانی داده است. امنیت کشورهای عربی پیرامون خلیج فارس احتمالا نه صرفا از طریق ائتلافهای نظامی، بلکه بهتدریج از مسیر پیوندهای اقتصادی، کریدورهای انرژی و پیمانهای تجارت منطقهای تکمیل خواهد شد. با این حال، این مسیر همچنان با سطحی عمیق از بیاعتمادی تاریخی همراه است. این بیاعتمادی هر گام به سوی نظم جدید را کُند، پرهزینه و شکننده میکند.
یافتههای یک پژوهش تازه نشان میدهد برخی افراد بیش از دیگران تحت تاثیر نشانههای دیداری و شنیداری محیط اطراف خود قرار میگیرند و همین مساله میتواند آنها را در چرخهای از تصمیمهای پرخطر یا زیانبار گرفتار کند.
بر اساس پژوهشی که از سوی انجمن علوم اعصاب آمریکا منتشر شد، مغز انسان بهطور مداوم اطلاعاتی مانند تصاویر، صداها و فضاهای آشنا را با پیامدهای بعدی آنها پیوند میدهد.
این فرآیند که «یادگیری تداعیگر» نام دارد، به افراد کمک میکند بر پایه تجربههای قبلی، سریعتر تصمیم بگیرند و از خطر دوری کنند.
با این حال، پژوهشگران میگویند این سیستم در همه افراد به یک شکل عمل نمیکند.
این تحقیق توضیح میدهد که چگونه سازوکارهای طبیعی یادگیری در مغز، در بعضی افراد بهجای کمک به تصمیمگیری بهتر، به تداوم انتخابهای نامطلوب منجر میشود.
نقش نشانهها در تصمیمگیری نادرست
به گفته جوزپه دی پلگرینو، سرپرست این مطالعه از دانشگاه بولونیا، افراد از نظر میزان اتکا به نشانههای محیطی برای تصمیمگیری تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند.
برخی افراد هنگام تصمیمگیری بهشدت به تصاویر و صداهای اطراف خود وابستهاند، در حالی که گروهی دیگر انعطافپذیری بیشتری دارند و کمتر تحت تاثیر این محرکها قرار میگیرند.
به گفته پژوهشگران، مشکل زمانی بروز میکند که معنای این نشانهها دستخوش تغییر میشود.
برای نمونه، اگر یک محیط یا صدای آشنا که پیشتر با پاداش همراه بوده، بهتدریج به پیامدهای پرخطر یا نامطلوب منجر شود، مغز همه افراد نمیتواند این تغییر را بهدرستی ثبت کند.
در افرادی که حساسیت بالایی به نشانهها دارند، مغز در «بهروزرسانی» این آموختهها ناتوان میماند و همچنان بر اساس الگوهای قدیمی واکنش نشان میدهد.
در نتیجه این افراد، حتی پس از تجربه شکست یا زیان، همان انتخابهای قبلی را تکرار میکنند.
در این شرایط، نشانههای محیطی بهجای آنکه راهنمایی مفید باشند، به عامل اصلی هدایت رفتار تبدیل میشوند و ترک عادتهای زیانبار را دشوارتر میکنند.
این یافتهها میتواند به درک بهتر الگوهای رفتاری در اعتیاد، اختلالات وسواسی و اضطراب کمک کند.
تیم تحقیقاتی قصد دارد این نوع الگوی یادگیری را در میان افراد دارای اختلالات بالینی مورد بررسی قرار دهد.
هدف آنها یافتن پاسخ روشنتری برای این پرسش است که آیا حساسیت بیش از حد به نشانههای محیطی میتواند یکی از دلایل اصلی تداوم الگوی تصمیمگیریهای پرخطر در این گروهها باشد.
دانشمندان بریتانیایی مطالعهای برای بررسی این موضوع آغاز کردهاند که آیا آلودگی هوا میتواند باعث زوال عقل شود؟ این پژوهش، میتواند به توسعه داروهای جدیدی برای مقابله با پیشرفت بیماریهایی مانند آلزایمر منجر شود.
گاردین روز یکشنبه ۲۹ مهر در گزارشی نوشت دانشمندان بریتانیایی در آستانه راهاندازی پروژه تحقیقاتی چشمگیری هستند که نشان میدهد هوایی که تنفس میکنیم چگونه میتواند بر مغز ما تاثیر بگذارد.
به گفته دانشمندان، این تحقیق برای درک یک مشکل پزشکی مهم، یعنی چگونگی تاثیر آلودگی هوا بر بروز زوال عقل، حیاتی است.
در سالهای اخیر، دانشمندان دریافتند که آلودگی هوا یکی از خطرناکترین تهدیدها برای سلامت انسان است و نشان دادهاند که این آلودگی در بروز سرطان، بیماریهای قلبی، دیابت و بسیاری از مشکلات بهداشتی دیگر نقش دارد.
اکنون دانشمندان در موسسه فرانسیس کریک (Francis Crick) قرار است به بررسی ارتباط آلودگی هوا با پدیده زوال عصبی بپردازند.
این پروژه تحقیقاتی با عنوان «سرعت» (Rapid) که از سوی خیریه «مقابله با زوال عقل» تامین مالی شده است، از روز دوشنبه ۳۰ مهر بهطور رسمی آغاز خواهد شد.
ذرات کوچک آلاینده چطور منجر به زوال عقل میشوند؟
پروژه سرعت شامل بررسی دقیق فرآیندهایی است که ذرات کوچک آلاینده میتوانند منجر به زوال عقل شوند.
این تحقیق میتواند بینشی کلی درباره چگونگی تاثیر ذرات معلق در هوا بر بروز بیماریها ارائه دهد و همچنین به توسعه داروهای جدید برای مقابله با پیشرفت شرایطی مانند بیماری آلزایمر کمک کند.
پروفسور چارلز سوانتون، معاون مدیر بالینی موسسه کرک و از مدیران این پروژه گفت: «آلودگی هوا معمولا با زوال عقل مرتبط نیست. با این حال، اپیدمیولوژیستها بهتازگی دریافتهاند که ذرات موجود در هوا کاملا با خطر بیماریهای نورودژنراتیو (زوال عصبی) مرتبط هستند.»
او افزود: «ما میخواهیم دقیقا بفهمیم که چگونه ذرات ریز در هوا میتوانند تاثیرات عمیقی بر مغز ما داشته باشند و از این دانش برای توسعه داروهای جدیدی برای درمان زوال عقل استفاده کنیم.»
یک نوع کلیدی از آلودگی هوا، شامل معلقهای ریز ذرات جامد و قطرات مایع است.
این ذرات از اگزوز خودروها و کامیونها، کارخانهها، گرد و غبار، گردهها، آتشفشانها، آتشسوزیهای جنگلی و منابع دیگر تولید میشوند و بهعنوان ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری یا بهطور ساده PM2/5 شناخته میشوند.
این ذرات دارای قطری کمتر از ۲.۵ میلیونیم متر هستند که حدود ۳۰ برابر نازکتر از موی انسان است و بهقدری کوچکاند که میتوانند به عمق بدن انسان نفوذ کنند.
در مورد زوال عقل، پیام۲.۵ها هنگام تنفس و از طریق پیاز بویایی (olfactory bulb) وارد مغز میشوند.
پیاز بویایی یک ساختار عصبی در مغز است که در بالای حفره بینی قرار دارد و سیگنالهای بویایی را از گیرندههای موجود در بینی دریافت کرده و پردازش میکند. این بخش، نقش مهمی در درک و تشخیص بوها دارد.
به گفته پروفسور سوانتون، به نظر میرسد که پیام۲.۵ها در مغز، از سوی سلولهای ایمنی در سیستم عصبی مرکزی جذب میشوند و پس از آن است که احتمالا زوال عصبی آغاز میشود.
با این حال، این که این فرآیند چگونه پیش میرود و منجر به زوال عقل میشود، هنوز روشن نیست.
درک دقیق این فرایند، یکی از اهداف اصلی پروژه سرعت است تا بفهمیم چگونه پیام۲.۵ها موجب تشکیل تودههایی در بافت مغز میشوند که نشانه مشخص بیماری آلزایمر است.
سونیا گاندی، رییس آزمایشگاه زیستشناسی زوال عصبی در موسسه کرک و دانشگاه کالج لندن گفت: «ما شواهد خوبی از ارتباط بین قرارگیری در معرض ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری و بیماریهای مغزی مانند آلزایمر و پارکینسون داریم. اما هنوز نمیدانیم که آیا این ذرات واقعا زوال عصبی را بهطور مستقیم تحریک میکنند یا تنها فرایندی را که در افراد آسیبپذیر در حال وقوع است، تسریع میکنند.»
پژوهشگران موسسه کرک بر این باورند که آلودگی هوا از طریق سه مکانیسم مختلف میتواند باعث زوال عقل شود؛ بر اساس یکی از این مکانیسمها، ذرات معلق ۲.۵ میکرومتری ممکن است بهطور مستقیم فرآیند تجمع پروتئینها را در مغز تسریع کنند و باعث بروز آلزایمر شوند.
به عبارت دیگر، ممکن است ورود ذرات معلق با توانایی مغز در پاکسازی تودههای پروتئینی تداخل ایجاد کند.
به بیانی ساده، این ذرات ۲.۵ میکرومتری با سیستم پاکسازی سلولهای بدن تداخل دارند و باعث میشوند حذف پروتئینهای عامل بیماریهایی مانند آلزایمر، دشوارتر شود.
سومین نظریه این است که پیام۲.۵ها به وسیله سلولهای ایمنی مغز به نام میکروگلیا جذب و احتمالا باعث میشوند که این سلولها، واکنشی التهابی را ایجاد و آغاز زوال عقل را تسریع کنند.
پژوهشگران برای تشخیص اینکه کدام مکانیسم در بروز زوال عقل نقش دارد، بر آزمایشهای درونکشتگاهی روی سلولهای بنیادی انسانی و همچنین مدلهای حیوانی تمرکز خواهند کرد.
سونیا گاندی در همین زمینه گفت: «زمانی که این مکانیسمها را با جزییات بیشتری درک کنیم، میتوانیم از این دانش برای توسعه درمانهایی استفاده کنیم که تاثیر آلودگیهای هوا را کاهش دهند.»
او اظهار امیدواری کرد که شاید روزی، بتوانیم از اثرات محیط بر بیماریهای مغزی پیشگیری کنیم.
یافتههای یک پژوهش جدید با موضوع تغییرات آب و هوایی نشان داد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض دمای شدید با افت شناختی، بیماریهای کلیوی و سرطان پوست مرتبط است و امواج گرما میتواند مشکلات سلامت روان و شیوع بیماریهای عفونی را تشدید کند.
این تحقیق که از سوی پژوهشگران دانشگاه بریستول بریتانیا انجام شد، شامل نظرات دانشمندان برجسته آب و هوا، هواشناسان و پزشکان بهداشت عمومی است.
بر اساس یافتههای این پژوهش، قرار گرفتن طولانیمدت در دمای شدید ارتباط مستقیمی با زوال شناختی، بیماری کلیوی، سرطان پوست و گسترش بیماریهای عفونی دارد.
دان میچل، نویسنده اصلی این پژوهش، اعلام کرد محققان از برخی «پیوندهای قوی» میان این بیماریها و امواج گرما آگاه هستند و این امر «موجب نگرانی قابل توجهی» شده است.
سخنگوی دانشگاه بریستول گفت: «در حالی که تاثیر منفی تغییرات آب و هوایی بر سلامت قلب و ریه به طور گستردهای شناخته شده، این تحقیق تصویر جامعتری از پیامدهای مرتبط ارائه میدهد.»
کارشناسان دریافتند که «تکرار و افزایش تغییرات آب و هوایی، مانند موج گرما و سیل، مشکلات سلامت روانی و گسترش بیماریهای عفونی را تشدید میکند.»
زنگ خطر بیماریهای پنهان
این مطالعه همچنین نشان میدهد که قرار گرفتن طولانیمدت در معرض گرما میتواند خواب را مختل کند که این امر با زوال شناختی، بیماری آلزایمر و زوال عقل مرتبط است.
هوای سرد نیز ممکن است منجر به صدمات جسمی، مانند زمین خوردن یا تضعیف سلامت روانی، از جمله گوشهگیری شود و درد مفاصل و بیتحرکی را بر اثر نشستن و دراز کشیدن بیش از حد افزایش دهد.
میچل، استاد علوم آب و هوا در دانشگاه بریستول گفت: «این تحقیق عمدتا عوارض بالقوه بسیار جدی ناشی از قرار گرفتن طولانیمدت در معرض تغییرات آب و هوایی را نشان میدهد که تاکنون در ارزیابیهای مشابه به آن پرداخته نشده است.»
او افزود که اطلاعات کافی در مورد اینکه چگونه دماهای گرمتر یا سیل مداوم ممکن است با بیماریهای مختلف مرتبط باشد، وجود ندارد.
با این حال، این پژوهشگر تاکید کرد که فشار گرمایی مداوم و چندساله احتمالا بیماریهای زمینهای مانند بیماریهای کلیوی را تشدید میکند اما برای تعیین اثرات بلندمدت آن، باید تحقیقات بیشتری انجام شود.
میچل ادامه داد: «با استفاده از نمونه بریتانیا ما زمینه را برای تجزیه و تحلیل کامل و جهانی ارتباط میان تغییرات آب و هوایی و سلامت فراهم کردهایم.»
یونیس لو، یکی دیگر از نویسندگان این تحقیق گفت که گامهای بعدی شامل تجزیه و تحلیل دادههای بلندمدت بیشتر در کنار «عوامل دیگری است که در طول زمان بر سلامتی تاثیر میگذارند».
تغییرات اقلیمی ناشی از تغییر درازمدت میانگین دمای زمین است که شرایط آب و هوایی را عوض میکند.
در طول یک دهه گذشته، دمای زمین به طور متوسط حدود ۱.۲ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن ۱۹ بوده است.
اکنون تایید شده که گرمایش جهانی در دوره ۱۲ ماهه بین فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۴ از ۱.۵ درجه سانتیگراد فراتر رفته است.
پیامدهای افزایش دما که به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فعالیتهای انسان رخ داده، با پدیده النینو تشدید و باعث شده سال ۲۰۲۳ گرمترین سال ثبت شده در تاریخ باشد.