در این تحلیل نویسنده استدلال کرده است که تلاشهای دیپلماتیک غرب برای حل مناقشات خاورمیانه، از جمله رویارویی با جمهوری اسلامی ایران، بر پایه سوءبرداشتی بنیادین استوار است؛ زیرا به گفته او، بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی مصالحه را نه راهی برای رسیدن به صلح، بلکه نشانه ضعف و عقبنشینی تلقی میکنند.
شوارتز در این مقاله با عنوان «خشم حماسی یا تاخیر سردرگمکننده برای دیپلماسی؟» نوشته است که دیپلماتهای غربی، از جمله دونالد ترامپ، معمولاً با این فرض وارد مذاکرات خاورمیانه میشوند که همه طرفها در نهایت خواهان توافق، امنیت و رفاه هستند و میتوان از طریق مصالحه به راهحلی پایدار دست یافت.
شوارتز این فرض را «اشتباهی خطرناک و پرهزینه» توصیف کرده و نوشته است که جمهوری اسلامی و برخی جریانهای سیاسی منطقه، مصالحه را توافقی شرافتمندانه نمیدانند، بلکه آن را به معنای تحقیر، شکست و خیانت به هویت خود تلقی میکنند.
او در این مقاله مدعی شده است که به همین دلیل بسیاری از ابتکارهای صلح غرب در خاورمیانه با شکست مواجه شدهاند. به گفته او، در حالی که غرب به زبان مذاکره سخن میگوید، نیروهای موسوم به «جریانهای مقاومت» به زبان «احقاق حق» و «پیروزی» سخن میگویند.
نویسنده برای توضیح دیدگاه خود به مذاکرات سال ۲۰۰۰ کمپ دیوید میان ایود باراک و یاسر عرفات اشاره کرده و نوشته است که باراک بعدها عرفات را متهم کرد که اساساً وارد مذاکره واقعی نشده و تنها همه پیشنهادها را رد کرده است.
شوارتز همچنین به مواضع اخیر ترامپ درباره مذاکرات با حکومت ایران اشاره کرده و نوشته است که رییسجمهوری آمریکا معتقد بوده تهران واشینگتن را «سر میدواند» و پیشنهادهای متقابل ارائهشده از سوی حکومت ایران را فاقد ارزش دانسته است.
در بخش دیگری از این مقاله، نویسنده به آنچه «الگوی تاریخی و مذهبی» در سیاست اسلامگرایان مینامد پرداخته و استدلال کرده است که برخی جریانهای اسلامگرا، از جمله جمهوری اسلامی، از مفهوم «پیمان حدیبیه» به عنوان نمونهای از آتشبس تاکتیکی استفاده میکنند؛ توافقی موقت که به گفته او هدفش ایجاد فرصت برای تجدید قوا و ادامه مبارزه در آینده است، نه رسیدن به صلحی پایدار.
او البته تصریح کرده که این برداشت را نمیتوان به همه مسلمانان یا همه جوامع عربی تعمیم داد، اما معتقد است سیاستگذاران غربی بارها در ارزیابی اهداف و انگیزههای بازیگران منطقهای دچار خطا شدهاند.
شوارتز در ادامه جمهوری اسلامی را در کنار گروههایی مانند حماس، حزبالله و انصارالله قرار داده و نوشته است که این بازیگران از مفاهیمی چون «آزادی»، «شهادت» و «نابودی رژیم صهیونیستی» سخن میگویند و زبان رایج مصالحه سیاسی را به کار نمیگیرند.
این نویسنده در بخش دیگری از مقاله خود به تاریخ ایران پرداخته و استدلال کرده است که تجربه تاریخی ایران در عبور از حملات و اشغالهای متعدد، نوعی «صبر راهبردی» در فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. به گفته او، رهبران جمهوری اسلامی خود را وارث تمدنی میدانند که با وجود حملات یونانیان، اعراب، مغولان و ترکان، توانسته هویت خود را حفظ کند.
او نوشته است که همین نگاه تاریخی باعث شده جمهوری اسلامی بتواند تحریمها، فشارهای اقتصادی، شکستهای نظامی یا ترور فرماندهان خود را تحمل کند، زیرا باور دارد که در یک نبرد بلندمدت تاریخی قرار گرفته است.
شوارتز در پایان نتیجهگیری میکند که نه «هنر معامله» و نه «دیپلماسی همراه با بمباران» نمیتواند مناقشه میان غرب و جمهوری اسلامی را حل کند. او با اشاره به تجربه جنگهای بزرگ تاریخ آمریکا مینویسد صلح در برخی موارد نه از طریق مصالحه، بلکه پس از شکست یکی از طرفهای درگیر به دست آمده است.
به باور نویسنده، تنها زمانی امکان دستیابی به صلح وجود خواهد داشت که آنچه او «فرهنگ سیاسی مبتنی بر رد و مقاومت» مینامد، شکست بخورد. او در پایان مینویسد که غرب باید از ایده «صلح از طریق مذاکره» فاصله بگیرد و به سمت راهبرد «صلح از طریق پیروزی» حرکت کند.