• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

آمریکا آماده سرنگون کردن متحد خامنه‌ای

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۸ آذر ۱۴۰۴، ۲۱:۲۰ (‎+۰ گرینویچ)

گزارش‌ها حاکی از آن است که ایالات متحده با افزایش فشارهای نظامی بر ونزوئلا، خود را برای رویارویی جدی‌تری با دولت نیکلاس مادورو آماده می‌کند.

دونالد ترامپ دستور بستن فضای هوایی ونزوئلا را صادر کرده و تمامی پروازها به مقصد این کشور متوقف شده است؛ اقدامی که به‌عنوان نشانه‌ای از آمادگی ارتش آمریکا برای عملیات احتمالی علیه کاراکاس تعبیر می‌شود.

ژنرال جوزف ووتل، فرمانده پیشین سنتکام، می‌گوید حضور گسترده نظامی واشینگتن در دریای کارائیب، از جمله اعزام بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر آمریکا، تنها برای فشار بر دولت مادورو نیست و پیام روشنی نیز برای دیگر مخالفان ایالات متحده، از جمله جمهوری اسلامی ایران، در بردارد. این قدرت‌نمایی می‌تواند هشدار مستقیمی برای علی خامنه‌ای باشد.

مادورو متحد نزدیک خامنه‌ای در آمریکای لاتین به شمار می‌رود و سقوط احتمالی او پیامی مهم برای بازیگران معادلات ایران خواهد داشت؛ هم برای حاکمیت جمهوری اسلامی و هم برای جامعه‌ای که انتظار دارد تغییرات سیاسی در ایران با سرعت بیشتری رخ دهد اگر چه نمی‌توان برای رخدادهای سیاسی مانند زمان سرنگونی جمهوری اسلامی، زمان‌بندی قطعی تعیین کرد.

هم‌زمان، تنش میان تهران و واشینگتن افزایش یافته است. شروط ترامپ برای مذاکره دوباره اعلام شده است. او توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، محدودیت برنامه موشک‌های بالستیک و پایان حمایت جمهوری اسلامی از گروه‌های نیابتی را پیش‌شرط گفت‌وگو دانسته؛ شروطی که با مخالفت صریح خامنه‌ای مواجه شده و به بن‌بستی جدید در روابط دو طرف انجامیده است.

همزمان در درون کشور اختلافات میان جناح‌های قدرت آشکارتر از گذشته بروز کرده است. حسن روحانی در سخنان جدید خود عملکرد سپاه و نهادهای اطلاعاتی را در حوزه‌های نظامی و امنیتی به چالش کشیده و از آنچه «گزافه‌گویی» درباره توان دفاعی کشور خوانده، انتقاد کرده است. این انتقادها در حالی مطرح می‌شود که خامنه‌ای پنجشنبه گذشته خواستار انسجام بیشتر درون حاکمیت شده بود؛ بااین‌حال، نزاع سیاسی میان روحانی و مجموعه‌های نظامی–امنیتی همچنان ادامه دارد.

روحانی در این سخنان سیاست‌های فرهنگی و امنیتی کشور را نیز مورد انتقاد قرار داده و تلویحاً تاکید کرده است که نگاه صرفاً امنیتی در حل مسائل اجتماعی و فرهنگی کارآمد نیست. او همچنین مانع تراشی بر سر راه احیای برجام در سال‌های گذشته و پیامدهای آن، از جمله بازگشت تحریم‌های بین‌المللی و شکل‌گیری تنش‌های اخیر، را نتیجه نبود توافق در سال‌های گذشته می‌داند.

این انتقادها از سوی چهره‌ای مطرح می‌شود که خود سال‌ها در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری و صدور دستور سرکوب مردم حضور داشته است. اکنون اما تنش‌های درونی حاکمیت بیش از هر زمان دیگری علنی شده است. اختلافات قدرت، بی‌اعتنایی باندهای قدرت به توصیه‌های خامنه‌ای برای وحدت، و حملات متقابل جناح‌ها، همگی نشانه‌هایی از تشدید شکاف‌های ساختاری در رأس نظام سیاسی جمهوری اسلامی است. در چنین شرایطی سرنگونی حکومت مادورو می‌تواند پیامی بسیار نگران کننده برای خامنه‌ای باشد همان طور که می‌تواند به تقویت روحیه مردم ایران برای عبور از جمهوری اسلامی کمک کند.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

ونزوئلا در آستانه طوفان؛ وقتی فشار بر مادورو به هشداری برای تهران تبدیل می‌شود

۸ آذر ۱۴۰۴، ۲۱:۱۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
اردوان روزبه

آنچه امروز در ونزوئلا جریان دارد، تنها سرنوشت مادورو را رقم نمی‌زند؛ می‌تواند پیش‌نمایشی از آینده جمهوری اسلامی باشد. بسته شدن حریم هوایی، استقرار ناو هواپیمابر، حملات دریایی و فشار امنیتی چندلایه، همان الگویی است که واشینگتن سال‌هاست علیه تهران نیز به کار گرفته است.

ونزوئلا یکی از اصلی‌ترین متحدان راهبردی جمهوری اسلامی در نیم‌کره غربی است و هرگونه تضعیف یا سقوط آن، به‌معنای عقب‌نشینی مستقیم نفوذ تهران در خارج از خاورمیانه خواهد بود.

بحران کاراکاس امروز فقط یک پرونده منطقه‌ای نیست؛ هشداری است که مستقیما به سمت تهران نشانه رفته است.

اعلام ناگهانی دونالد ترامپ درباره «بسته شدن کامل حریم هوایی ونزوئلا» در روز شنبه هشتم آذر، تنها یک هشدار هوانوردی یا مانوری تبلیغاتی نبود؛ این جمله کوتاه نشانه‌ای از ورود بحران میان واشینگتن و کاراکاس به فازی جدید و عمیق‌تر است.

هم‌زمان با این اعلام، حضور نظامی آمریکا در کارائیب به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته، ناو هواپیمابر جرالد آر فورد در منطقه مستقر شده، جنگنده‌های پیشرفته اف۳۵ در حال پرواز عملیاتی‌ هستند و سازمان سیا نیز مجوز عملیات مخفیانه در داخل خاک ونزوئلا را دریافت کرده است.

این مجموعه نشانه‌ها یک پیام روشن دارد: فشار بر مادورو دیگر صرفا سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه مستقیما وارد فاز امنیتی و نظامی شده است.

عملیات موسوم به «نیزه جنوبی» که از اوایل سپتامبر آغاز شده، تاکنون بیش از ۲۰ حمله دریایی علیه شناورهایی انجام داده که آمریکا آنها را حامل مواد مخدر معرفی کرده است.

حاصل این حملات، بیش از ۸۰ کشته بوده؛ آماری که حتی در معیار عملیات‌های ضد قاچاق هم رقم بالایی محسوب می‌شود.

  • ماچادو می‌گوید ایران، ونزوئلا را به یک کشور دست‌نشانده در قلب قاره آمریکا تبدیل کرده است

    ماچادو می‌گوید ایران، ونزوئلا را به یک کشور دست‌نشانده در قلب قاره آمریکا تبدیل کرده است

با این حال، نکته کلیدی اینجاست که واشینگتن هنوز هیچ سند علنی و قابل راستی‌آزمایی منتشر نکرده که نشان دهد این شناورها واقعا به شبکه قاچاق مرتبط بوده‌اند.

همین ابهام، مشروعیت حقوقی عملیات را زیر سوال برده و دامنه انتقادها را گسترش داده است، اما به نظر می‌رسد هدف بزرگ‌تر از قایق‌های قاچاق مواد مخدر و انسان است.

ترامپ در یک پست در شبکه تروث سوشال، از خلبان‌ها و قاچاقچیان درخواست کرده است حریم منطقه پرواز ممنوع را رعایت کنند.

تنش‌ها تنها به میدان نظامی محدود نمانده است. هشدار رسمی اداره هوانوردی فدرال آمریکا درباره «وضعیت بالقوه خطرناک» آسمان ونزوئلا باعث شد شش شرکت بزرگ هواپیمایی بین‌المللی پروازهای خود را متوقف کنند.

دولت مادورو نیز در واکنشی خشم‌آلود، مجوز فعالیت این شرکت‌ها را لغو کرد. به این ترتیب، ونزوئلا عملا وارد مرحله‌ای از انزوای هوایی شده است؛ انزوایی که آثار اقتصادی و انسانی آن به‌سرعت خود را نشان می‌دهد.

اما در داخل ونزوئلا، فضای روانی جامعه به‌شدت شکننده است. گزارش‌های میدانی از تخلیه خیابان‌ها، هجوم مردم به فروشگاه‌ها برای ذخیره غذا، تیراندازی هوایی نیروهای نظامی و سپس بازگشت ناگهانی شهر به وضعیت عادی حکایت دارد.

جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار تورم، کمبود دارو، قطعی آب و برق و سرکوب سیاسی زیسته، اکنون با اضطراب دائمی «جنگ یا صلح» دست‌به‌گریبان است.

مادورو نیز با بسیج نیروها و دعوت از مردم برای پیوستن به میلیشیاها، عملا فرض حمله را جدی گرفته است.

اما این بحران تنها یک نزاع دوجانبه میان واشینگتن و کاراکاس نیست. برای ترامپ نیم‌کره غربی از ابتدای سیاست خارجی‌اش جایگاهی محوری داشته است.

او بارها نشان داده که امنیت در حوزه آمریکای لاتین و کارائیب را بر بسیاری از پرونده‌های خاورمیانه‌ای ترجیح می‌دهد.

ونزوئلا برای او نه فقط یک دولت مخالف، بلکه نمادی از بازمانده‌های محور سوسیالیستی ضدآمریکایی در حیاط خلوت واشینگتن است؛ محوری که در نگاه ترامپ باید «یک‌بار برای همیشه» جمع شود.

در همین نقطه، پیوند راهبردی ونزوئلا با جمهوری اسلامی اهمیت پیدا می‌کند. سال‌هاست که تهران و کاراکاس در حوزه‌های انرژی، نظامی، امنیتی و حتی پهپادی همکاری دارند.

پروازهای مخفی، انتقال فناوری، دور زدن تحریم‌ها و شبکه‌های مالی مشترک بخشی از این همکاری‌ها بوده است. ونزوئلا برای جمهوری اسلامی فقط یک شریک سیاسی نیست؛ یک مسیر مهم تنفسی در برابر فشارهای تحریمی غرب است.

به همین دلیل، هرگونه تضعیف جدی یا سقوط احتمالی ساختار حاکم بر ونزوئلا می‌تواند ضربه‌ای مستقیم به شبکه نفوذ و مانور جمهوری اسلامی در نیم‌کره غربی وارد کند.

اگر آمریکا بتواند موقعیت مادورو را به‌طور پایدار تضعیف کند، تهران یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های غیرخاورمیانه‌ای خود را از دست خواهد داد.

این موضوع به‌ویژه در شرایطی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند که مذاکرات جمهوری اسلامی با غرب به بن‌بست خورده و چشم‌انداز روشنی ندارد.

  • جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

    جمهوری اسلامی و ونزوئلا بزرگ‌ترین استفاده‌کنندگان نفتکش‌های ناوگان سایه هستند

نکته مهم دیگر، الگوی رفتاری ترامپ است. او معمولا پروژه‌های فشار ناتمام را در دور دوم با شدت بیشتری دنبال می‌کند.

ونزوئلا یکی از همین پروژه‌هاست. اگر این پرونده در نیم‌کره غربی به سرانجامی برسد، این پیام به‌راحتی می‌تواند به دیگر پرونده‌های باز آمریکا از جمله جمهوری اسلامی تعمیم داده شود: فشار ترکیبی، انزوای اقتصادی، تهدید نظامی و در نهایت تحمیل تغییر رفتار یا ساختار.

در نهایت، آنچه امروز در ونزوئلا در حال وقوع است، فقط یک بحران منطقه‌ای نیست. این بحران می‌تواند به یک آزمایش بزرگ برای سیاست خارجی دوره دوم ترامپ تبدیل شود؛ آزمایشی که نتیجه آن نه‌تنها سرنوشت مادورو، بلکه معادلات نفوذ جمهوری اسلامی در نیم‌کره غربی و حتی آینده تقابل تهران و واشینگتن را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

اگر ونزوئلا سقوط کند، موج بعدی فشار می‌تواند دیر یا زود به سمت تهران برگردد.

بسیاری از تحلیل‌گران می‌گویند حتی اگر جنگی هم در نگیرد، این فشارهای گسترده اجتماعی، امنیتی و اقتصادی در داخل خاک ونزوئلا می‌تواند با افزایش فشار خارجی خود تبدیل به یک طغیان شود؛ موضوعی که تحلیل‌گران باور دارند شاید در مورد امروز ایران هم محتمل باشد.

رقابت‌جویی افراطی در مدارس تیزهوشان سلامت روان و روابط اجتماعی دانش‌آموزان را تهدید می‌کند

۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۴:۴۳ (‎+۰ گرینویچ)

در حالی که مدارس تیزهوشان در ایران معمولا به‌عنوان سکوی ورود به دانشگاه‌های برتر در نظر گرفته می‌شوند، یافته‌های پژوهشی تازه نشان می‌دهد فضای رقابتی شدید در این مدارس برای بسیاری از دانش‌آموزان به اضطراب، فرسودگی و تنش در روابط دوستانه می‌انجامد.

این پژوهش را علیرضا قاسمی، زهرا مصباح فلاطونی، مرتضی کدخدا، نگین نیک‌بین، مینو میری و مصطفی صفاری، پژوهشگران دانشگاه‌‌های فردوسی مشهد، بیرجند و فرهنگیان تهران، انجام دادند.

در این مطالعه که نتایج آن در آخرین شماره فصل‌نامه «مطالعات روان‌شناسی تربیتی» دانشگاه سیستان و بلوچستان منتشر شد، پژوهشگران به بررسی تجربیات دانش‌آموزان از پدیده «رقابت‌جویی تحصیلی» در مدارس تیزهوشان پرداختند.

رقابت؛ از افزایش انگیزه تا کمال‌گرایی

بر اساس یافته‌های پژوهش، شمار زیادی از دانش‌آموزان رقابت را در آغاز تجربه‌ای مثبت می‌دانند که به افزایش تلاش و بهبود عملکرد تحصیلی منجر می‌شود.

به گفته یکی از دانش‌آموزان مصاحبه‌شونده، رقابت برای او مانند «یک موتور محرک درونی» عمل می‌کند و هر زمان جو رقابتی در کلاس افزایش می‌یابد، تلاش او هم چند برابر می‌شود.

پژوهشگران در این خصوص توضیح می‌دهند که رقابت سالم می‌تواند «سخت کوشی»، «انگیزه درونی» و «کمال‌گرایی مثبت» را تقویت کند.

با این وجود، نتایج تحقیق نشان می‌دهد در فضای «گلچین‌شده» مدارس تیزهوشان، مرز میان افزایش انگیزه و فشار در اثر رقابت ممکن است برای بسیاری از دانش‌آموزان به‌سادگی از بین برود.

100%

احساس ناکافی بودن و بی‌خوابی شبانه

بخش اصلی این مطالعه به پیامدهای روانی روحیه‌ رقابت‌جویی می‌پردازد. بسیاری از شرکت‌کنندگان در این پژوهش رقابت ناسالم را با افزایش «احساس ناکامی» و «خودسرزنشی» مرتبط می‌دانند.

یک دانش‌آموز در این خصوص می‌گوید: «رقابت باعث می‌شد اگر خوب درس نخونم، عذاب وجدان بگیرم. باعث ایجاد حس رفتار بد رقابت‌طلب در من شده... گاها باعث شده حس ناکافی بودن داشته باشم. خودم رو سرزنش می‌کردم.»

نتایج تحقیق حاکی از آن است که تاثیرات حس رقابت شدید و ناسالم تنها در بعد روانی خلاصه نمی‌شود و اثرات نامطلوب جسمی نیز به همراه دارد.

یکی از دانش‌آموزان از تجربه خود این‌گونه می‌گوید: «هر زمانی که رقابت شدت می‌گیره، ابرو و مژه‌هام می‌ریزن. می‌فهمم به‌خاطر رقابته، چون استرس بهم وارد می‌شه.»

بر اساس یافته‌ها، دغدغه‌ نمره‌ و رقابت مداوم با هم‌کلاسی‌ها ذهن بسیاری از دانش‌آموزان را تا نیمه‌های شب درگیر نگه می‌دارد و باعث بی‌خوابی آن‌ها می‌شود.

پژوهشگران با استناد به روایت‌های دانش‌آموزان هشدار می‌دهند حس رقابت شدید، شماری از آن‌ها را «همیشه خسته و بی‌انرژی» کرده و موجب کاهش کیفیت زندگی تحصیلی و آسیب به سلامت روانی و جسمی‌شان شده است.

دوستی‌هایی که زیر بار رقابت می‌شکنند

به گفته دانش‌آموزان، رقابت در مدارس تیزهوشان تنها به نمره و رتبه محدود نمی‌شود و روابط بین‌فردی را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد.

بر این اساس، دانش‌آموزان در کلاس حتی برای اختلاف نمره‌ای در حد «یک‌صدم» با یکدیگر رقابت می‌کنند و همین امر موجب تضعیف یا از بین رفتن برخی دوستی‌ها شده است.

در محیط خانواده هم، به روایت دانش‌آموزان، مقایسه فرزندان با یکدیگر آتش رقابت را تندتر می‌کند.

قاسمی و همکاران معتقدند ترکیب انتظارهای بالای خانواده و جو رقابتی در مدرسه برای بخشی از دانش‌آموزان به «فشاری دائمی برای بهتر بودن» تبدیل شده است.

100%

راهکارها و نقش مدرسه

در بخش دیگری از پژوهش، از دانش‌آموزان درباره‌ شیوه‌های مقابله با فشار رقابت پرسش شده است.

شماری از آنان می‌گویند برای حفظ آرامش خود می‌کوشند حس رقابت‌جویی را «پنهان» کنند و آن را در رفتار و ظاهر نشان ندهند.

یک شرکت‌کننده توضیح می‌دهد: «از یه جایی به بعد، برای آرامش خودمون مجبور بودیم این رقابت رو بین خودمون پنهون کنیم. این کار باعث می‌شد تا حداقل کمی از لحاظ روحی کمتر به هم بریزیم.»

گروهی دیگر نیز تصمیم گرفته‌اند به‌جای مقایسه دائمی خود با دیگران، روی «یادگیری عمیق»، «فهمیدن مطالب» و «پیشرفت شخصی» تمرکز کنند، ضعف‌های خود را بپذیرند، هدف‌های کوچک‌تر برای خود تعیین کنند و با دوستانی که کمتر اهل رقابت هستند، وقت بگذرانند.

در نتیجه‌گیری این مقاله آمده است اگرچه رقابت تحصیلی در مدارس تیزهوشان می‌تواند تلاش و انگیزه را افزایش دهد، «سطوح بالای آن اثرات مخربی بر یادگیری، کیفیت زندگی تحصیلی و سلامت روان دانش‌آموزان» دارد.

از این رو، بازتعریف مفهوم رقابت در محیط مدرسه و آموزش شیوه‌های رقابت سالم بر عهده‌ معلمان و مشاوران است.

داده‌های این پژوهش از مصاحبه با ۱۸ دانش‌آموز دختر و پسر پایه‌های دهم تا دوازدهم ساکن شهرستان قاینات در سال تحصیلی ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ به دست آمده است.

از یک تیراندازی تا یک دکترین؛ دولت ترامپ مهاجرت از «جهان سوم» را دوباره تعریف می‌کند

۷ آذر ۱۴۰۴، ۲۲:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

در واشینگتن، گاهی یک واقعه‌ کوچک، مسیر یک بحث ملی را به‌طور کامل تغییر می‌دهد.

تیراندازی اخیر علیه دو عضو گارد ملی آمریکا، که مظنون آن یک شهروند افغان با پیشینه همکاری با نهادهای امنیتی آمریکا است، اکنون به نقطه آغاز تحولی بزرگ‌تر در سیاست‌گذاری مهاجرتی آمریکا تبدیل شده است؛ تحولی که دامنه آن به میلیون‌ها مهاجر از ایران تا سومالی و از ونزوئلا تا لیبی می‌رسد.

یک پیام، یک دستور، یک پروژه سیاسی
دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، تنها چند ساعت پس از این حادثه، در پیام تند و بلندی در شبکه تروث‌سوشال، مهاجرت را «بزرگ‌ترین عامل تخریب آمریکا» نامید و وعده داد «مهاجرت از تمامی کشورهای جهان سوم» را تا زمانی نامحدود متوقف خواهد کرد؛ تصمیمی که به‌گفته او برای «بازسازی کامل سیستم» ضروری است. این لحن، نه یک واکنش به حادثه‌ای منفرد، بلکه بازگشت به گفتمانی است که مهاجر را نه انسان، بلکه متغیری امنیتی و اقتصادی تعریف می‌کند.

در پی این پیام، دولت او سلسله‌اقدام‌هایی را اعلام کرد که از نظر گستره و پیامد، در سال‌های اخیر کم‌سابقه است: توقف نامحدود رسیدگی به تمام درخواست‌های مهاجرتی افغان‌ها و بازبینی کامل و سخت‌گیرانه تمام گرین‌کارت‌های صادرشده برای اتباع ۱۹ کشور «نگران‌کننده» از جمله ایران، افغانستان، یمن، سودان، سومالی و ونزوئلا.

این تصمیمات تنها بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر است: مهندسی دوباره ساختار جمعیتی آمریکا و بازتعریف مفهوم «تعلق» در بزرگ‌ترین کشور مهاجرپذیر جهان.

روایتی تازه اما با ریشه‌های آشنا
ترامپ در پیام خود، جمعیت خارجی آمریکا را ۵۳ میلیون نفر توصیف کرد و بخش بزرگی از آن را «ورودی از کشورهای فروپاشیده، زندان‌ها، باندهای جنایی و مراکز روان‌پزشکی» دانست. این نوع بیان، بازگشت به زبانی است که آمریکا در دهه‌های مهاجرستیز قرن بیستم نیز به خود دیده بود؛ زبانی که «دیگریِ مهاجر» را تهدیدی برای هویت ملی، امنیت عمومی و حتی «تمدن غرب» معرفی می‌کند.

او در ادامه، مهاجرانی را که «دارایی خالص» برای آمریکا نیستند تهدید به حذف کرد، از «سلب تابعیت» سخن گفت و وعده داد «هر تبعه خارجی ناسازگار با تمدن غرب» را اخراج خواهد کرد. این جملات، بیش از آن‌که یک برنامه اجرایی باشند، دستورکاری ایدئولوژیک را نمایندگی می‌کنند که مهاجرت را نه فرصتی برای رشد، بلکه ابزاری برای «تضعیف درونی» آمریکا می‌بیند.

بازبینی گرین‌کارت‌ها: یک شمشیر معلق بر سر میلیون‌ها نفر
بازبینی دوباره گرین‌کارت‌های صادرشده، اقدامی است که حتی در دوره‌های اوج نگرانی امنیتی آمریکا نیز به ندرت انجام شده است. هنوز معیارهای این بازبینی مشخص نیست و مقامات مهاجرتی از توضیح احتمال لغو یا تعلیق اقامت دائم طفره رفته‌اند. اما پیام روشن است: دارندگان گرین‌کارت از این ۱۹ کشور ـ حتی پزشکان، پژوهشگران، مهندسان و نیروی کار ضروری ـ باید آماده مواجهه با یک چرخه جدید از ارزیابی‌های امنیتی و اداری باشند؛ چرخه‌ای که هر نقص کوچک در پرونده مهاجرتی می‌تواند به پیامدی بزرگ منجر شود.

برای ایرانیان، که هزاران نفر از آنها در بخش‌های پزشکی، فناوری و دانشگاهی آمریکا ستون‌های اصلی نیروی کار متخصص را تشکیل می‌دهند، این فضای تازه به معنای عدم قطعیت گسترده است؛ عدم قطعیتی که نه‌تنها آینده حرفه‌ای، بلکه امنیت خانوادگی آنها را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.

افغانستان: از متحد دیروز تا متهم امروز
تصمیم دولت ترامپ برای توقف کامل بررسی پرونده‌های مهاجرتی افغان‌ها در عمل به یکی از جدی‌ترین چرخش‌ها در سیاست آمریکا نسبت به جامعه‌ای تبدیل شده است که طی دو دهه گذشته نقش مهمی در همکاری‌های امنیتی، نظامی و اطلاعاتی با واشینگتن داشت. هزاران افغان — از مترجمان گرفته تا نیروهای شبه‌نظامی و متخصصان محلی — بخشی از زیرساخت میدانی عملیات آمریکا بودند و بدون مشارکت آنها، بسیاری از مأموریت‌های زمینی و اطلاعاتی ممکن نبود.

اکنون اما، یک اقدام فردی باعث شده همان جامعه در معرض توقف، بازبینی و احتمال تعلیق جمعی قرار بگیرد. این واقعیت نه از منظر احساسی، بلکه از منظر سیاست‌گذاری، یک تغییر مهم را نشان می‌دهد: دولت آمریکا به‌محض ایجاد یک تهدید امنیتی، حتی اگر ناشی از یک فرد باشد، می‌تواند سیاست‌های مهاجرتی گسترده و فراگیر اعمال کند.

مهاجرت به‌عنوان متر سیاست‌گذاری جهانی
این تغییرات تنها به مرزهای آمریکا محدود نمی‌شود. اسناد تازه منتشرشده نشان می‌دهد واشینگتن به سفارتخانه‌های خود در اروپا، کانادا، استرالیا و نیوزیلند دستور داده است برای محدودسازی سیاست‌های مهاجرتی آن کشورها فشار وارد کنند و موارد «حمایت بیش از حد» از مهاجران را گزارش دهند.

چنین سیاستی، در عمل به معنای صادرات یک دکترین مهاجرتی جدید است: سیاستی که می‌کوشد بلوک غرب را به جبهه‌ای واحد در برابر موج مهاجرت از کشورهای فقیر و بحران‌زده تبدیل کند؛ جریانی که اثرات آن برای میلیون‌ها مهاجر بالقوه در سراسر جهان تعیین‌کننده خواهد بود.

سیاستی که فقط درباره مرز نیست
در ظاهر، این تصمیمات با عنوان «امنیت ملی» معرفی می‌شوند، اما در لایه‌های زیرین، نشانه چرخشی بزرگ‌تر در نگاه آمریکا به مهاجران غیرغربی است؛ چرخشی که نقش و جایگاه این گروه‌ها را در نظم اجتماعی و سیاسی آمریکا دوباره تعریف می‌کند.

یک حادثه فردی، تبدیل شده است به مبنای بازطراحی کل سیاست مهاجرتی آمریکا؛ بازطراحی‌ای که بطور مستقیم میلیون‌ها نفر از ایران، افغانستان، کشورهای آفریقایی و هر جامعه‌ای را که «جهان سوم» خوانده می‌شود، تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ترامپ در پیام خود نوشت: «روز شکرگزاری مبارک برای همه — جز کسانی که از آمریکا متنفرند.»
این جمله ساده نیست؛ بخشی از یک چارچوب فکری است که در آن، مرز میان «شهروند قابل‌قبول» و «دیگری غیرقابل‌قبول» هر لحظه قابل جابه‌جایی است.

پرسش اصلی اکنون این است: چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی «نفرت از آمریکا» محسوب می‌شود؟ چه نهادی تشخیص می‌دهد چه کسی با «تمدن غرب ناسازگار» است؟ و مهم‌تر از آن، کدام گروه باید نگران باشد که روزی ناگهان در فهرست «دیگران نامطلوب» قرار بگیرد؟

تحولات اخیر نشان می‌دهد که سیاست مهاجرتی آمریکا در حال حرکت به‌سمت قضاوت‌های گروهی و هویتی است، نه بررسی‌های فردی. این همان نقطه‌ای است که مهاجرت دیگر فقط موضوعی اداری یا امنیتی نیست— بلکه بازتابی از تعریفی جدید از «ما» و «دیگران» در آمریکا است.

حمله به قلب واشینگتن؛ تلاقی امنیت، مهاجرت و سیاست

۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

عصر چهارشنبه تنها چند بلوک دورتر از کاخ سفید، دو عضو گارد ملی در خیابان‌های مرکزی پایتخت آمریکا هدف قرار گرفتند. مهاجم جوان ۲۹ ساله افغان به‌ نام رحمن‌الله لکنوال بود؛ فردی که سپتامبر ۲۰۲۱ و پس از سقوط کابل، در چارچوب برنامه "Operation Allies Welcome" وارد آمریکا شده بود.

لحظاتی پس از تیراندازی، نیروهای امنیتی با تبادل آتش او را زخمی و بازداشت کردند. دو عضو گارد ملی آمریکا نیز به‌شدت زخمی شدند که یکی از آن‌ها در اثر شدت جراحات جان خود را از دست داد.

این حادثه هم به‌دلیل مکان وقوع آن، چند قدمی نماد قدرت سیاسی آمریکا، و هم به‌دلیل هویت مهاجم و نقش نیروهای گارد ملی، به‌سرعت از یک جنایت خیابانی به یک پرونده امنیت ملی تبدیل شد؛ پرونده‌ای که اکنون مرکز مناقشه سیاسی، مهاجرتی و حقوقی در ایالات متحده است.

روایت یک روز پرتنش در پایتخت

به گفته ‌اف‌بی‌آی، این حمله «هدفمند» و «از پیش برنامه‌ریزی‌شده» بود. این ارزیابی بر اساس مسیر حرکت مهاجم، زمان‌بندی دقیق و انتخاب محل تیراندازی ارائه شد؛ منطقه‌ای که در روزهای اخیر به‌صورت غیرعادی میزبان هزاران نیروی نظامی بود.

از دو ماه پیش، به دستور دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، بیش از ۲۲۰۰ عضو گارد ملی در واکنش به افزایش جرم و اغتشاشات پراکنده در واشینگتن مستقر شده بودند؛ موضوعی که از همان ابتدا بحث‌برانگیز بود و با مخالفت شهردار و فعالان حقوق مدنی روبه‌رو شد.

مهم‌تر اینکه تنها شش روز پیش از این واقعه، یک قاضی فدرال حکم داده بود استقرار گسترده گارد ملی «نقض قانون خودگردانی» واشینگتن است، هرچند اجرای حکم تا پایان فرایند تجدیدنظر به حالت تعلیق درآمد.

در این فضای پرتنش، تیراندازی اخیر برای بسیاری حکم بنزینی بر آتش اختلافات داشت: آیا حضور گارد ملی پایتخت را امن‌تر کرده یا خود به نشانه‌ای از نظامی‌سازی دولت تبدیل شده است؟

100%

واکنش کاخ سفید؛ روایت امنیت، مهاجرت و «بازنگری کامل»

ترامپ بلافاصله پس از حادثه در بیانیه‌ای تند، این حمله را «یک اقدام تروریستی» توصیف کرد و مهاجم را «حیوانی که نباید هیچ‌گاه وارد آمریکا می‌شد» خواند.

او اعلام کرد دولتش قصد دارد تمام پرونده‌های مهاجرتی شهروندان افغانستان را که از سال ۲۰۲۱ وارد آمریکا شده‌اند، «به‌طور کامل بازنگری کند».

هم‌زمان وزارت امنیت داخلی ایالات متحده اعلام کرد پذیرش درخواست‌های مهاجرت جدید از افغانستان تا اطلاع ثانوی تعلیق می‌شود؛ تصمیمی که موجی از نگرانی در میان جامعه افغان‌های ساکن آمریکا به وجود آورد.

کمی بعد، دولت آمریکا دستور داد ۵۰۰ نیروی جدید گارد ملی به واشینگتن اعزام شوند. این تصمیم‌ها پیامی روشن داشت: دولت قصد دارد مساله امنیت داخلی و مهاجرت شهروندان افغانستان را به‌طور مستقیم به یکدیگر گره بزند.

ابعاد مهاجرتی حادثه؛ سیاستی که می‌تواند سرنوشت هزاران نفر را تغییر دهد

این حادثه بار دیگر بحث درباره مهاجرت از افغانستان را در مرکز سیاست آمریکا قرار داد. جمهوری‌خواهان سخت‌گیر می‌گویند برنامه ۲۰۲۱ ده‌ها هزار فرد را بدون بررسی کافی وارد کشور کرده و باید مورد «بازنگری گسترده» قرار گیرد.

در مقابل، کارشناسان مهاجرت و مدافعان حقوق پناهندگان بر این باورند که دولت در حال استفاده از این حادثه برای ایجاد تغییرات رادیکال در سیاست‌های مهاجرتی است؛ رویکردی که بیش از همه، پناهجویانی را هدف می‌گیرد که هیچ نقشی در این واقعه نداشته‌اند.

منتقدان می‌گویند این سیاست واکنشی می‌تواند روند چندساله حمایت آمریکا از متحدان افغان خود، از جمله مترجمان، کارمندان محلی و خانواده‌هایشان، را به خطر بیندازد.

گروه‌های حقوق بشری هشدار داده‌اند نباید میلیون‌ها مهاجر را قربانی رفتار فردی یک نفر کرد، به‌ویژه در حالی که بسیاری از افغان‌هایی که در سال‌های اخیر وارد آمریکا شده‌اند، خود قربانی تروریسم و خشونت طالبان بوده‌اند.

حتی برخی مقامات امنیتی سابق تاکید کرده‌اند که برنامه غربالگری مهاجران افغان یکی از سخت‌گیرانه‌ترین برنامه‌های مهاجرتی تاریخ ایالات متحده بوده است.

زنجیره پیامدها اما تنها به مهاجران ختم نمی‌شود؛ در سطح بین‌المللی نیز این واقعه می‌تواند بهانه‌ای برای کاهش یا توقف همکاری آمریکا با برنامه‌های جهانی اسکان پناهندگان باشد.

این برنامه از سال ۲۰۲۱ تاکنون یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی واشینگتن در قبال افغانستان بوده است.

در سطح منطقه‌ای این حادثه می‌تواند پیامدهای گسترده‌تری به همراه داشته باشد. کشورهای همسایه افغانستان، از جمله پاکستان، ایران و کشورهای آسیای مرکزی که خود با موج‌های مهاجرت، گروه‌های مسلح و رقابت‌های ژئوپلیتیک درگیر هستند، این حادثه را به‌عنوان نشانه‌ای از شکنندگی نظم امنیتی پساآمریکا در افغانستان دنبال می‌کنند.

پاکستان احتمالا تلاش خواهد کرد از این واقعه به‌عنوان سند جدیدی برای هشدار به آمریکا دربارۀ خطر رادیکال شدن جوانان افغان بهره ببرد تا روابط امنیتی خود با واشینگتن را بازتعریف کند.

ایران، از سوی دیگر، ممکن است این حادثه را نشانه‌ای از ناکامی سیاست‌های آمریکا در افغانستان معرفی کند، به‌ویژه در رسانه‌هایی که خروج آمریکا را عامل اصلی بحران منطقه‌ای می‌دانند.

در سطح وسیع‌تر، حادثه اخیر می‌تواند به ایجاد فشارهای دیپلماتیک بر کشورهای غربی برای تشدید غربالگری امنیتی مهاجران و پناهجویان افغان منجر شود و حتی ممکن است در اروپا موج جدیدی از قوانین سخت‌گیرانه را علیه پناهجویان به راه بیندازد.

در جهان چندقطبی امروز، هر رویداد امنیتی در واشینگتن می‌تواند بخشی از جدال بزرگ‌تر روایت‌ها شود: آمریکا آن را نشانه ضرورت سخت‌گیری بیشتر می‌بیند؛ رقبای ژئوپولیتیک آن را نشانه‌ای از شکست سیاست‌هایش معرفی می‌کنند، و در این میان، سرنوشت میلیون‌ها مهاجر و پناهجو زیر سایه رقابت قدرت‌ها شکل می‌گیرد.

این حادثه به‌ظاهر کوچک از همین امروز بخشی از بازی بزرگ‌تر استراتژیک در آسیای جنوبی و خاورمیانه شده است.

  • ترامپ: مهاجرت از همه کشورهای جهان سوم به آمریکا را به‌طور دائم متوقف می‌کنم

    ترامپ: مهاجرت از همه کشورهای جهان سوم به آمریکا را به‌طور دائم متوقف می‌کنم

ابعاد امنیتی؛ آیا گارد ملی راه‌حل است یا بخشی از مشکل؟

پس از این حمله، موافقان استقرار گسترده گارد ملی در پایتخت گفتند این حادثه ثابت می‌کند که تهدید تروریسم «در خانه» و «در چند قدمی کاخ سفید» واقعی است، بنابراین واشینگتن نیازمند یک نیروی ثابت و آموزش‌دیده است.

اما مخالفان می‌گویند حضور گارد ملی نه‌تنها امنیت را تضمین نمی‌کند، بلکه فضا را ملتهب‌تر و روابط میان دولت فدرال و شهروندان را پرتنش‌تر کرده است.

تحلیلگران امنیتی معتقدند استفاده از گارد ملی برای ماموریت‌های انتظامی در شهری مانند واشینگتن باید آخرین گزینه باشد، زیرا حضور گسترده نیروهای نظامی در پایتخت می‌تواند پیام سیاسی نادرستی ارسال کند؛ هم به شهروندان و هم به جهان.

از سوی دیگر، پرسش‌ها درباره اینکه چگونه مهاجم توانست در یک منطقه بسیار حفاظت‌شده عملیات کمین را اجرا کند، باعث انتقاد از نهادهای اطلاعاتی شده است.

برخی کارشناسان می‌گویند دولت به‌جای تقویت توان اطلاعاتی پلیس و نهادهای مدنی امنیتی، تمرکز خود را بیش از حد بر ارتش و گارد ملی قرار داده است.

واکنش‌ها در کنگره نیز به‌شدت حزبی بود. جمهوری‌خواهان حادثه را شاهدی بر «شکست کامل سیاست مهاجرتی دولت بایدن» دانستند و خواستار بازنگری فوری در سیاست‌های مربوط به پناهجویان شدند.

دموکرات‌ها اما هشدار دادند استفاده ابزاری از این واقعه برای پیش‌برد دستورکارهای ضد مهاجرتی می‌تواند کشور را دچار شکاف‌های اجتماعی عمیق‌تری کند.

۵ دهه‌ تورم و بی‌ثباتی در زندگی روزمره؛ روایتی از زوال اعتماد اجتماعی در ایران

۶ آذر ۱۴۰۴، ۲۱:۲۸ (‎+۰ گرینویچ)

پژوهشی تازه نشان می‌دهد تورم مزمن در ایران از مرز یک بحران اقتصادی فراتر رفته و به عاملی تعیین‌کننده در دگرگونی روابط اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی و گسترش احساس ناامنی روانی بدل شده است؛ تصویری که از بازتولید مستمر آسیب‌های اجتماعی در سایه بی‌ثباتی قیمت‌ها حکایت دارد.

پژوهش جواد افشارکهن، محمدتقی سبزه‌ای و اسماعیل بلالی، اعضای هیات علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه بوعلی سینا همدان، به بررسی تاثیرات تورم طولانی‌مدت بر ساختار زندگی اجتماعی در ایران می‌پردازد و تصویری هشداردهنده از پیامدهای آن ترسیم می‌کند.

این مقاله در آخرین شماره دوفصل‌نامه «پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر» منتشر شده است.

به باور محققان، تورم در ایران دیگر تنها پدیده‌ای اقتصادی نیست و خود به «چرخه بازتولید مساله اجتماعی» بدل شده است.

این مطالعه با تکیه بر آمارهای رسمی و مرور ده‌ها تحقیق داخلی و خارجی نشان می‌دهد پنج دهه تورم دورقمی در ایران نه‌تنها معیشت و آرامش روانی شهروندان را تحت فشار قرار داده، بلکه به‌تدریج بنیان‌های اعتماد اجتماعی، روابط جمعی و احساس امنیت شغلی را فرسوده کرده است.

100%

ناامنی و بی‌ثباتی؛ تجربه مشترک همگانی

پژوهشگران با استناد به داده‌های بانک مرکزی یادآوری می‌کنند که از ابتدای دهه ۵۰ شمسی تا امروز، نرخ تورم سالانه در ایران تقریبا همواره دو رقمی بوده و در برخی سال‌ها به مرز ۵۰ درصد رسیده است.

به گفته آن‌ها، این روند طولانی‌مدت باعث شده تورم از یک شاخص صرفا اقتصادی فراتر رود و به یک «مخاطره اجتماعی» تبدیل شود.

در این مقاله آمده است که تورم «مهم‌ترین اطلاعات» یک جامعه، یعنی قیمت‌ها، را دستکاری می‌کند. بر همین اساس، وقتی مردم روزانه با قیمت‌های متغیر مواجه هستند، احساس ناامنی و بی‌ثباتی به تجربه مشترک همگانی بدل می‌شود و ابهام در زندگی روزمره گسترش می‌یابد.

این پژوهش بر پایه تحلیل نظری و اسنادی انجام گرفته و جامعه آماری آن، اقتصاد و جامعه ایران در چهار دهه اخیر است.

در این بازه زمانی، نرخ‌های سالانه تورم از میانه دهه ۱۳۵۰ تا سال‌های پس از ۱۴۰۰ گردآوری شده و در کنار شاخص‌هایی مانند فقر، جرم و دیگر آسیب‌های اجتماعی قرار گرفته است.

از سفره خانواده تا سرمایه اجتماعی

محققان با مرور پژوهش‌های میدانی پیشین تاکید کردند تورم تنها سفره خانواده‌های کم‌درآمد را کوچک نمی‌کند، بلکه برای جوانان، بازنشستگان و طبقه متوسط نیز پیامدهای روانی و اخلاقی به همراه دارد.

در یکی از مطالعاتی که به آن استناد شده، جوانان طبقه پایین از «عطش پول»، «غلتیدن در ابهام» و «بزرگ‌سالی زودرس» در شرایط تورمی سخن گفته‌اند.

به نوشته افشارکهن و همکارانش، تورم مزمن «گروه‌های برنده و بازنده» تازه‌ای می‌سازد و نظم طبقاتی جامعه را برهم می‌زند.

در این شرایط، طبقه متوسط به پایین رانده می‌شود، فردگرایی افراطی بالا می‌گیرد و روابط اجتماعی سرد و محاسبه‌گر می‌شود. در چنین فضایی اعتماد عمومی فرو می‌ریزد و «زوال اخلاق جمعی» گسترش می‌یابد.

100%

چرخه معیوب تورم و دولت‌محوری

این مطالعه بر چرخه‌ای تمرکز دارد که در آن تورم نه فقط از سیاست‌ها اثر می‌گیرد، بلکه خود به بازتولید همان سیاست‌ها می‌انجامد.

بر این اساس، تورم مزمن به تغییر ترجیحات شهروندان، گرایش به سیاست‌های دولت‌محور، بی‌اعتمادی جمعی و در نهایت زوال اخلاق جمعی منتهی می‌شود؛ چرخه‌ای که دوباره تورم را تقویت می‌کند.

بر پایه یافته‌های پژوهش، تورم ساختاری در سطح فردی، «اضطراب، سردرگمی، بی‌ثباتی فردی، حس پیش‌بینی‌‌ناپذیری و فروپاشی ذهنی» را به دنبال دارد و در سطح اجتماعی نیز به اثرات نامطلوبی همچون «ضعف در پیوندهای اجتماعی، روزمرگی، نادیده‌انگاری دیگری و فرد گرایی افراطی» دامن می‌زند.

به تعبیر نویسندگان، در چنین وضعیتی «نظم ذهنی در معرض فرسایش قرار می‌گیرد و بی‌معنایی گسترش می‌یابد».

از منظر کلان نیز تورم جامعه را تضعیف می‌کند و هم‌زمان سبب شکل‌گیری «توهم» قدرتمندی هرچه بیشتر دولت می‌شود.

در چنین وضعیتی، شهروندان در خلأ ناشی از بی‌ثباتی، در پی کنشگری توانمند می‌گردند که قادر به حل مساله باشد؛ امری که به تقویت گفتمان «دولت‌محور» می‌انجامد، حتی اگر خود دولت بخشی از مشکل به شمار آید.

محصول نهایی این روند، نه جامعه قوی و دولت قوی، بلکه «دوگانه جامعه ضعیف – دولت ضعیف» است؛ وضعیتی که در آن شهروندان زیر فشار تورم مداوم، توان بازآفرینی نظم اجتماعی بر اساس خواست و منفعت خود را از دست می‌دهند و در فقر شناختی و معیشتی گرفتار می‌شوند.

پژوهشگران هشدار می‌دهند تورم طولانی‌مدت در ایران از مرز یک پدیده اقتصادی عبور کرده و مهار آن تنها با ابزارهای پولی و مالی ممکن نیست.

به بیان دیگر، تورم پس از گسترش، «ماهیتی غیراقتصادی» می‌یابد و از همین رو، مقابله با آن مستلزم سیاست‌هایی فراتر از حوزه اقتصاد است؛ سیاست‌هایی که بازنگری در مناسبات میان دولت و جامعه را نیز ضروری می‌سازد.