• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

صدمین سالگرد انقراض قاجار؛ رضاخان چطور رضاشاه شد؟

امید کشتکار
امید کشتکار

دبیر ارشد خبر در ایران‌اینترنشنال

۹ آبان ۱۴۰۴، ۱۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)

از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تا ۹ آبان ۱۳۰۴ سال‌های پرشتابی بودند که نه‌فقط یک سلسله‌ کهنسال منقرض شد و خانواده‌ای جدید به سلطنت رسید، بلکه ایران وارد دنیایی مدرن شد.

این دنیای مدرن با مفاهیم جدیدی مثل دولت-ملت و حاکمیت ملی همراه شد و به‌ساخت کشوری مستقل با مرزهای مشخص انجامید. تعریفی تازه از شکل دولت و رابطه‌ قدرت با جامعه با پادشاهی رضاشاه رقم خورد.

افسر قزاق پس از کودتا

پس از کودتای ۱۲۹۹، رضاخان، افسر قزاق ناشناخته ناگهان از پشت پرده به صحنه‌ سیاست کشیده شد. هدف کودتای ۱۲۹۹ سرنگونی شاه نبود. هدف این بود که اول پس از خروج نیروهای بریتانیایی، کشور به دام بلشویک‌های روسی نیفتد و دوم این‌که کابینه‌ تازه‌ای سر کار بیاید که اهداف قرارداد ۱۹۱۹ را پیاده کند.

گرچه هدف اول تامین شد اما دومی نه‌تنها انجام نشد بلکه به سست‌شدن پایه‌های حکومت قاجار انجامید. نتیجه‌ تمام این فرازوفرودها بالاگرفتن خواست ظهور یک رهبر مقتدر نظامی در بین روشن‌فکران و پس از آن عامه‌ مردم بود.

سوگند رضاشاه در برابر مجلس موسسان -۲۴  آذر ۱۳۰۴
100%
سوگند رضاشاه در برابر مجلس موسسان -۲۴ آذر ۱۳۰۴

رضاخان سردارسپه

رضاخان جاه‌طلب و قدرتمند پس از این‌که فضا را آماده دید، پروژه‌ پیچیده‌ای را برای مشروعیت‌سازی قدرت خود آغاز کرد. او اکنون سردار سپه و فرمانده‌ ارتش بود و فقط یک‌سال و نیم زمان لازم داشت تا بر کرسی صدراعظمی بنشیند.

دو راه محتمل پیش پای رضاخان و حامیان قدرتمندش قرار داشت که جمعی از روشن‌فکران، روزنامه‌نگاران و نواندیشان بودند. حذف کامل سلطنت و برپایی جمهوری یا انقراض قاجار و پایه‌گذاری سلسله‌ای تازه.

در صحنه‌ عمومی و مطبوعات، زمزمه‌های «جمهوریت» آغاز شد. این ایده بخشی از نخبگان جوان و روشنفکر را مجذوب می‌کرد. ترکیه‌ آتاتورکی الهام‌بخش این ایده بود. اما این طرح با مقاومت شدیدی از سوی روحانیت، بازار و بخش‌هایی از اشراف سنتی روبه‌رو شد. جمهوریت نه‌تنها ساختارهای سنتی قدرت را تهدید می‌کرد بلکه اجرایش به روش آتاتورک می‌توانست منافع اقتصادی طبقه‌ آخوندها را به‌کل نابود کند.

100%

پایان ایده‌ جمهوری

مخالفان برای به کرسی نشاندن حرف خود به اردوکشی خیابانی روی آوردند. در این رقابت خیابانی، روحانیان موفق شدند با بسیج بازار و عوام، فضا را به سود خود شکل دهند.

در مقابل رضاخان و نزدیکانش افرادی مانند عبدالحسین تیمورتاش، محمدعلی فروغی و علی‌اکبر داور دریافتند که بدون کسب حداقلی از مقبولیت اجتماعی و همراهی طبقه‌ سنتی قدرت، مسیر جمهوری‌خواهی دشوار و پرهزینه است و به نتیجه نمی‌رسد.

اما شکست پروژه‌ جمهوری، پایان مسیر رضاخان نبود و شاید حتی انگیزه‌ بیشتری به او برای اصلاح جامعه داد. رضاخان و نزدیکانش مسیر جدیدی را انتخاب کردند و تصمیم گرفتند به‌جای حذف کامل سلطنت و روی آوردن به الگوهای غربی، پادشاهی را که جاافتاده و مقبول عامه بود، بازتعریف کنند. وقتی احمدشاه بی‌میل به سلطنت به اروپا رفت، فضا آماده‌تر شد.

مردم می‌دیدند که شاه علاقه‌ای به امور مملکت ندارد، فساد بی‌داد می‌کند و در اوضاع اقتصادی و سیاسی فقط یک روزنه‌ امید دیده می‌شد. آن روزنه‌ امید رضاخان مرد مقتدری بود که می‌توانست اوضاع را سروسامان دهد.

این امکان فراهم شد که رضاشاه در مقام قدرت مطلق، نقش پادشاه را حتی پیش از رسمی‌شدن آن ایفا کند. او ارتش را متمرکز کرده بود، به شورش‌های قبایل که می‌توانستند به تجزیه‌ ایران بینجامند پایان داده و نظمی نوین را برپا کرده بود.

هم‌زمان، پس از نخست‌وزیری با کنترل مجلس و همراهی چهره‌های شاخص سیاسی خود را برای قبضه‌ قدرت آماده کرد.

محمدعلی فروغی در حال قرائت مصوبه‌ی مجلس برای انقراض قاجاریه - ۴ آبان ۱۳۰۴
100%
محمدعلی فروغی در حال قرائت مصوبه‌ی مجلس برای انقراض قاجاریه - ۴ آبان ۱۳۰۴

کارت‌های بازی

پیش از هرچیز، ریشه‌ موفقیت رضاخان را باید در ترکیب قدرت نظامی متمرکز، وعده‌ مدرن‌سازی و توان بازی سیاسی در مجلس دید. مجلس آن روزها، هم از تهدید قدرت نظامی هراس داشت و هم نمایندگان امیدوار به اصلاحات سریع و محسوس بودند.

در این شرایط اکثریت مجلس در برابر این سوال اساسی قرار داشت که آیا بهتر است سلطنت ضعیف قاجار حفظ شود یا انتقال آرام قدرت به یک حکومت مقتدر انجام شود؟ اکثریت قریب به اتفاق مجلس در نهایت به گزینه‌ دوم تمایل یافتند.

۹ آبان و رای تاریخی

نقطه‌ عطف، جلسه‌ مجلس در ۹ آبان ۱۳۰۴ بود که نمایندگان با اکثریتی قاطع انقراض سلسله‌ قاجار را اعلام کردند و اختیار را به رضاخان سپردند تا ترتیب حکومت جدید را فراهم کند. از آن پس هرچه اتفاق افتاد تشریفاتی بود. همه می‌دانستند که رضاخان به پادشاهی خواهد رسید.

در همان سال مجلس موسسان تشکیل شد و رضاخان رسما رضاشاه شد. این روند، گرچه به‌ظاهر قانون‌مند و پاسخ به خواست عمومی بود اما در باطن مجموعه‌ای بود از ترکیب فشار نظامی، مانورهای سیاسی و تلاش نخبگان و روشن‌فکران.

100%

شکست پروژه‌ جمهوریت و پیروزی سلطنت پهلوی را نباید صرفا محصول شخصیت سیاسی رضاخان دانست.

گرچه رضاشاه در آن پنج‌سال نشان داد بدون هیچ تجربه‌ای از قدرت، با هوش بالایش خلاءهای سیاسی را محاسبه کرد و در یک بازی پیچیده‌ توانست با حذف تمامی رقبا به جایگاهی برسد که هیچ‌کس حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

در این میان نمی‌توان ساختار ناپایدار قدرت در ایران قاجاریه، بحران‌های اقتصادی و امنیتی و تاثیر بازیگران خارجی را نادیده گرفت. رضاشاه پیامد این وضعیت بود. رهبری نظامی‌ که می‌دانست چه ابزاری را چگونه و کجا باید به کار گیرد تا به آرزویش برای ایران قوی و مستقل جامه‌ عمل بپوشاند. او مردی بود که خواست و با کمک نخبگان و روشن‌فکران، دولتی مدرن را پدید آورد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

چرا مردان جمهوری اسلامی از ناف زن‌ها وحشت دارند؟

۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
مریم مقدم

نبرد زنان با مدافعان حجاب اجباری که صاحب تریبون‌های حکومتی و قدرت‌اند از یک سو‌ و نیروهای امنیتی در خیابان‌ها، کافه‌ها و‌ اماکن عمومی از سوی دیگر، از موی سر به اعضای بدن رسیده و مردان جمهوری اسلامی مدتی است به آنچه «ناف‌نمایی» زنان می‌خوانند، حمله می‌کنند.

همزمان با تلاش حکومت برای تنگ‌تر کردن حلقه فشار به زنان با راه‌اندازی پروژه‌هایی همچون «اتاق وضعیت عفاف و حجاب» با بیش از ۸۰ هزار نیروی «آمر به معروف»، نظرات و استدلال‌های مردان نظریه‌پرداز و مدافع حجاب اجباری ابعاد جدیدی پیدا کرده است. این نظرات نشان می‌دهد آنها تا چه اندازه از عاملیت زنان برای تصمیم‌گیری برای بدن خود -موضوعی که بسیاری از فعالان و نظریه‌پردازان حقوق زنان آن را سرآغاز آزادی می‌دانند- وحشت دارند.

در یکی از جنجالی‌ترین اظهارات، حسن رحیم‌پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در نشستی درباره جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل که اواخر مهرماه برگزار شد، بحث را به حجاب اجباری کشاند و گفت: «یک زمانی مشکل حجاب، موی سر بود الان که در خیابان هم داف می‌بینیم هم ناف!»

پیش از آن علی مطهری، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و از مدافعان سرسخت حجاب اجباری، به عملکرد دولت مسعود پزشکیان تاخت و او را مروج بی‌حجابی دانست.

مطهری هم به موضوع پیدا بودن ناف زنان اشاره کرد و گفت: «درست است که می‌گوییم سخت‌گیری نباید باشد ولی کسی که نافش را بیرون گذاشته، چه کسی باید جلویش را بگیرد؟»

بررسی دقیق‌تر این اظهارنظرهای زن‌ستیزانه که در ظاهر درباره حجاب اجباری‌اند اما در عمل حول محور کنترل بر بدن زنان می‌گردند، تصویری از تصور مردان جمهوری اسلامی از بدن زن به عنوان ابزار سیاسی و شاخص ایمان و هویت حکومت به دست می‌دهد. نگاهی که کاملا در ضدیت با آزادی‌ و حقوق اساسی زنان تعریف می‌شود.

پرداختن به جزییات برای برانگیختن بخش سنتی جامعه

ویدیوها و تصاویری که بهار و تابستان ۱۴۰۴ از زنان و دختران در اماکن عمومی همچون رستوران‌ها، مراکز خرید و خیابان‌ها در حال خرید، تفریح و دورهمی در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد، حاکی از نگاه تازه آنها به مد و تمایل برای گرفتن کنترل بدنشان در دست خود است.

تنها در یک نمونه، کاربران زن در واکنش به کاربری که در حساب ایکس خود نوشته بود زنانی که در شهر با نیم‌تنه تردد می‌کنند، «دریده و بی‌حیا» هستند، تعداد زیادی تصویر با نیم‌تنه از خود منتشر کردند.

در این تصاویر دخترانی را می‌بینیم که جسورانه نیم‌تنه یا کراپ تاپ به تن دارند و بخشی از شکم و نافشان بیرون است.

دختران نوجوان و جوان ایرانی به وضوح علاقه دارند تازه‌ترین ترندهای مد را مثل همسالان خود در کشورهای دیگر دنبال کنند.

یک کنشگر مخالف حجاب اجباری ساکن استان تهران که برای حفظ امنیتش با نام مستعار بیتا به او اشاره می‌شود، به ایران‌اینترنشنال گفت پرداختن به جزییات بدن زنان مانند اینکه بگویند نافشان بیرون است، با هدف تحریک کردن ذهن بخش سنتی جامعه مطرح می‌شود و می‌خواهند به تعبیر خودشان بر «زشتی و قباحت» این نوع پوشش تاکید کنند.

او معتقد است این نحوه لباس پوشیدن، می‌تواند چشم‌ها و ذهن‌ها را به آزادی حق انتخاب پوشش زنان عادت دهد و این چیزی است که برای حکومت خوشایند نیست.

کنترل مداوم و نسل زدی که در برابرش طغیان می‌کند

این نوع آزادی‌خواهی در شکل پوشش در ایران را که پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» با سرعت چشمگیری پر و بال گرفت، می‌توان طغیان ناگزیر نسل زد با حمایت و همرامی تمام‌عیار نسل وای (هزاره) در برابر دهه‌ها سیاست فشار و سرکوب در زمینه حجاب و فراتر از آن، حقوق زنان دانست.

در عین حال، به نظر می‌رسد حکومت تلاش چندانی برای درک این نگاه یا دست‌کم درس گرفتن از گذشته، نکرده است.

گروهی از کنشگران حقوق زنان، این سخنان مردان مدافع حجاب اجباری را که از «بدن‌نمایی» زنان می‌گویند، گرا دادن به حکومت برای سرکوب بیشتر می‌دانند.

با این طرز تفکر و رویه، مردان سیاست‌گذار در جمهوری اسلامی زن را نه شهروند، عامل اجتماعی و صاحب اراده، که صرفا موجودی صاحب بدن می‌بینند. وقتی وجود زن به بدن محدود شود، تمام توجه به ناف و مو و شکل پوشش معطوف می‌شود.

  • مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

    مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

نتیجه دیگر این نوع نگاه کنترل‌گرایانه به بدن زن، تابو کردن بدن است که نگاه جنسی را تقویت می‌کند.

بیتا در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال تاکید کرد که کنترل‌گری حکومت همچون گذشته کارا و موثر نیست و آن را محصول مقاومت نسل زد در برابر پذیرش چارچوب و قالب مورد تایید جمهوری اسلامی دانست.

او گفت که این نسل اشتیاق به زیر پا گذاشتن هنجارهای اجباری حکومت را دارد: «این چیزی است که جامعه ایران به آن نیاز داشت.»

آینده چه شکلی خواهد بود؟

احتمالا جمهوری اسلامی که از ابتدای پیدایش خود بدن زن را با موضوع حجاب اجباری به عرصه‌ای برای قدرت‌نمایی و نمایش دادن ارزش‌ها و طرز فکرش تبدیل کرده، در برابر دست کشیدن از این کنترل همچنان مخالفت جدی خواهد کرد و سرکوب را ادامه می‌دهد.

اما شواهد بسیاری از جمله رفت‌وآمد زنان جوان در سطح شهرها با نیم‌تنه نشان می‌دهد آنها هم در مقابل قصد کوتاه آمدن ندارند و از تلاش خود برای حضور عادی در جامعه علی‌رغم فشار حکومت برای بازنمایی آنها به عنوان عنصر تهدیدکننده نظم اجتماع و عامل ترویج «بی‌بند و باری جنسی» عقب نخواهند نشست.

یکی از زنان مخالف اجباری که در ایران ساکن است و در شبکه اجتماعی ایکس درباره حقوق زنان می‌نویسد، به ایران‌اینترنشنال گفت: «در یک نظام پدرسالار و مردسالار ایدئولوگ مثل جمهوری اسلامی، کنترل پوشش زن‌ها، راهی است برای حفظ اقتدار مردانه و سرکوب جنبش‌های زنانه و پیشرویی مثل "زن، زندگی، آزادی". زنان با برداشتن حجاب، علیه کل سیستم از اقتصاد گرفته تا حقوق سیاسی اعتراض می‌کنند.»

با این نگاه، اگر جمهوری اسلامی از کنترل بدن زنان دست بکشد و با کراپ تاپ کنار بیاید، مجبور خواهد شد زنان را به عنوان سوژه‌ای اجتماعی به رسمیت بشناسد و قدرت را تقسیم کند. در نتیجه، مسئله، فراتر از ناف یا مو، مسئله قدرت است.

بیتا، کنشگر مخالف حجاب اجباری، با صدایی مصمم گفت: «ما زن‌ها می‌دانیم اگر یک قدم به عقب برگردیم، قدم‌های دیگری را هم رو به عقب بر خواهیم داشت چون جمهوری اسلامی ۱۰ قدم جلو می‌آید.»

۸۰ سال حضور آمریکا در خاورمیانه؛ اشتباه یا جبر جغرافیایی؟

۸ آبان ۱۴۰۴، ۱۹:۳۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

کتاب تازه «لگد زدن به لانه زنبور» نوشته‌ دنیل زغبی (Daniel E. Zoughbie) در میانه‌ موج تازه‌ای از بازخوانی سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه منتشر شده؛ منطقه‌ای که حالا، پس از ۸۰ سال دخالت مستقیم و غیرمستقیم واشینگتن، همچنان در نقطه‌ جوش است.

زغبی در این کتاب، با نگاهی تند و بی‌پروا، تاریخ سیاست خارجی آمریکا از ترومن تا ترامپ را مرور می‌کند و می‌گوید تمام این روسای‌جمهوری، یکی پس از دیگری، «در حال لگد زدن به کندوی زنبور» بوده‌اند، بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای به این فکر کنند که نیش‌های بعدی از کجا خواهند آمد.

کتاب درست در زمانی منتشر شده که بسیاری در واشینگتن به دنبال نشانه‌هایی از «ثمر دادن» حضور ۸۰ ساله‌ آمریکا در منطقه‌اند.

حملات اسرائیل و ایالات متحده توانسته بخشی از ظرفیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی و شبکه‌ی متحدانش، از حماس تا حزب‌الله، را فلج کند. رژیم سوریه با حمایت روسیه فروپاشیده و جایش را فرمانده سابق داعش گرفته که حالا لباس اصلاح‌طلبی به تن کرده است.

دیپلماسی آمریکا نیز، پس از ماه‌ها مذاکره، به آزادی آخرین گروگان‌های اسرائیلی در غزه انجامیده. با این‌حال، زغبی در همان صفحات ابتدایی هشدار می‌دهد که اگر کسی این تحولات را نشانه‌ «موفقیت استراتژیک» آمریکا بداند، دچار سراب شده است.

او با استناد به هشت دهه تصمیم‌گیری‌های پرخطا، از ترومن تا ترامپ، نتیجه می‌گیرد که واشینگتن هنوز در همان مسیر اشتباه گام برمی‌دارد: مسیر مداخله‌ نظامی، قضاوت اخلاقی، و ناتوانی در درک تاریخ و بافت واقعی منطقه.

زغبی در مقام پژوهشگر موسسه‌ی مطالعات بین‌المللی دانشگاه برکلی، روایت خود را بر اساس این فرض پیش می‌برد که سیاستمداران آمریکایی، از زمان جنگ جهانی دوم، نه‌تنها در پیش‌بینی آینده ناکام بوده‌اند، بلکه خود مسبب بسیاری از فجایع بعدی شده‌اند.

او می‌نویسد: «اگر جنگ خلیج فارس (Desert Storm) رخ نداده بود، احتمالاً یازدهم سپتامبر هم رخ نمی‌داد، نه جنگ دوم عراق پیش می‌آمد و نه پیدایش داعش.» جمله‌ای که مثل چاقو در حافظه‌ سیاسی واشینگتن فرو می‌رود.

کتاب تصمیمات مهم تاریخی را یکی‌یکی مرور می‌کند: از به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی ترومن تا خروج ترامپ از توافق هسته‌ای ایران.

در همه‌ این موارد، زغبی واشینگتن را متهم می‌کند به «مدیریت تاریخ از مسیر میلیتاریسم بدبینانه و اخلاق‌گرایی صلیبی‌مآبانه»؛ ترکیبی خطرناک از قضاوت اخلاقی و ابزار نظامی که اغلب بدون درک بسترهای واقعی، نسخه‌ خود را برای جهان تجویز کرده است.

اما آن‌چه کتاب را خواندنی می‌کند، فقط تندی لحنش نیست، بلکه جزئیات تاریخی و نحوه‌ بازسازی مسیر خطاهاست.

زغبی نشان می‌دهد که چطور تصمیم ترومن برای شناسایی فوری اسرائیل، بر خلاف توصیه‌ ژنرال جورج مارشال، آغازگر روندی شد که نه‌تنها به صلح منجر نشد، بلکه منطقه را به انبار باروت تبدیل کرد.

با این‌حال، منتقدان او یادآوری می‌کنند که حتی پیش از ۱۹۴۸، شورش‌های عربی و تنش‌های نژادی راه را برای درگیری هموار کرده بود؛ در نتیجه نمی‌توان همه‌چیز را به واشینگتن نسبت داد.

زغبی در عین حال نقش بازیگران منطقه‌ای را کاملاً نادیده نمی‌گیرد. او از اشتباهات رهبران عرب و فلسطینی هم می‌نویسد؛ از جمله رد طرح تقسیم ۱۹۴۷ که به گفته‌ او، «فرصتی تاریخی برای تشکیل دولت فلسطین» بود. اما در مجموع، کتاب تمایل دارد آمریکا را عامل اصلی آشوب بداند، نه شریک و یکی از عوامل متعدد.

زغبی فهرستی بلند از اشتباهات آمریکا ارائه می‌دهد: از ماجرای ایران‌کنترا در دوران ریگان، تا سرنگونی مصدق در زمان آیزنهاور و نقش آن در مسموم شدن روابط تهران و واشینگتن. از ناتوانی کندی در مهار جاه‌طلبی هسته‌ای اسرائیل تا انفعال جانسون پیش از جنگ شش روزه. حتی نیکسون، که بسیاری او را طراح صلح مصر و اسرائیل می‌دانند، در این کتاب به‌عنوان کسی تصویر می‌شود که جنگ یوم‌کیپور را پیش‌بینی نکرد و تنها بعد از فاجعه، برای نجات آبروی آمریکا دست به کار شد.

جورج بوش پدر هم از تیغ نقد در امان نیست. در حالی که بسیاری عملکرد او در جنگ خلیج فارس را نمونه‌ای از سیاست‌ورزی موفق می‌دانند، زغبی معتقد است آن جنگ «ضروری نبود» و تنها زمینه‌ساز فاجعه‌ ۲۰۰۳ شد.

به باور او، اگر واشینگتن در دهه‌ ۸۰ میلادی به‌جای محاصره و تهدید، بر بازسازی اقتصادی عراق تمرکز می‌کرد، شاید صدام هرگز به کویت حمله نمی‌کرد. حتی جیمی کارتر، قهرمان صلح کمپ‌دیوید، از نگاه زغبی مقصر است؛ چرا که حمایت زودهنگامش از مخالفان شوروی در افغانستان، بذر تولد مجاهدین و در نهایت طالبان را کاشت.

در پایان، نویسنده نسخه‌ای ارائه می‌دهد که بیش از هر چیز به شعارهای سیاسی دهه‌ اخیر شبیه است: پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان، تکیه بر دیپلماسی و توسعه به‌جای قدرت نظامی، و اجازه دادن به ملت‌های منطقه برای حل مشکلاتشان.

او می‌نویسد: «آمریکا باید از قدرت سخت فقط در موارد استثنایی استفاده کند و به ملت‌ها اجازه دهد سرنوشت خود را تعیین کنند.» پیامی که با وجود تکراری بودن، هنوز در واشینگتن خریدار دارد — دست‌کم در حرف.

«لگد زدن به لانه زنبور » گاهی جانب‌دارانه است و از موضع دانای کل به گذشته نگاه می‌کند. اما در دل همین لحن قضاوت‌گر، پرسشی جدی مطرح می‌کند: آیا آمریکا واقعاً می‌تواند آینده‌ خاورمیانه را ترسیم کند، در حالی که هنوز در گذشته‌اش سرگردان است؟ شاید پاسخ را بتوان در استعاره‌ عنوان کتاب پیدا کرد: وقتی سال‌هاست به کندوی زنبور لگد می‌زنی، نمی‌توانی از نیش‌ها شکایت کنی.

کابوس جایگزینی انسان با ربات: آیا «یقه‌سفید‌ها» حذف می‌شوند؟

۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۲:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
مرضیه حسینی

دو غول فناوری آمریکا — آمازون و مایکروسافت — تقریباً هم‌زمان اعلام کرده‌اند که حدود ۴ درصد از کارکنان اداری خود را اخراج می‌کنند. دلیل رسمی: «بازسازی سازمانی در راستای استفاده گسترده از هوش مصنوعی».

اما در واقع، این تصمیم چیزی فراتر از صرفه‌جویی مالی است؛ نشانه‌ای از دگرگونی عمیق در معنای کار، مهارت، و حتی نقش انسان در اقتصاد آینده.

آمازون؛ از بزرگ‌ترین کارفرما تا آزمایشگاه خودکارسازی

شرکت آمازون، که تا ژوئن ۲۰۲۵ بیش از ۱.۵۵ میلیون نفر کارمند در سراسر جهان داشت، اعلام کرده است که ۱۴ هزار شغل اداری — معادل حدود ۴ درصد نیروی اداری خود — را حذف می‌کند. خبرگزاری رویترز می‌گوید این رقم ممکن است در نهایت به ۳۰ هزار نفر برسد.

اندی جَسی، مدیرعامل آمازون، در یادداشتی داخلی نوشت: «با گسترش هوش مصنوعی مولد و عوامل هوشمند، به افراد کمتری برای برخی مشاغل نیاز خواهیم داشت.»

او در همان یادداشت تاکید کرد که این تحول محدود به آمازون نخواهد بود و طی سال‌های آینده، «میلیاردها عامل هوش مصنوعی در هر شرکت و هر حوزه‌ای فعال خواهند بود».

این یعنی هوش مصنوعی دیگر صرفاً ابزاری برای کمک به کارمندان نیست؛ بلکه به یکی از اعضای تیم بدل می‌شود — عضوی که هیچ حقوقی نمی‌خواهد، مرخصی نمی‌گیرد، و شبانه‌روز کار می‌کند.

در نگاه جَسی، آمازون باید مانند «بزرگ‌ترین استارت‌آپ جهان» عمل کند: چابک‌تر، ساده‌تر، و کم‌هزینه‌تر.

به گفته تحلیلگران مؤسسه گلوبال‌دیتا، این تصمیم «نقطه عطفی است در گذار آمازون از اتکای انسانی به زیرساخت‌های فناورانه و خودکار».

مایکروسافت هم در همان مسیر

تقریباً هم‌زمان، مایکروسافت نیز اعلام کرد که حدود ۹ هزار کارمند خود را اخراج می‌کند — باز هم نزدیک به ۴ درصد از کل نیروی کارش.

این شرکت، که میلیاردها دلار در توسعه مدل‌های هوش مصنوعی مانند «کوپایلت» (Copilot) و همکاری با شرکت «اوپن‌ای‌آی» (OpenAI) سرمایه‌گذاری کرده است، اکنون در پی آن است که بخشی از هزینه‌ها را با کاهش نیرو جبران کند.

اما موضوع فقط مالی نیست. مدیران مایکروسافت در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفته‌اند: «بسیاری از کارهای تکراری و تحلیلی را اکنون می‌توان با دقتی بیشتر به هوش مصنوعی سپرد.»

درواقع، همان الگوریتم‌هایی که ایمیل‌ها را می‌نویسند و کد می‌نویسند، حالا به استخدام مایکروسافت درآمده‌اند — و شاید در آینده مدیر بخش منابع انسانی هم بشوند!

از یقه‌سفید تا یقه‌آبی؛ نوبت کیست؟

در گذشته، هرگاه صحبت از خودکارسازی می‌شد، کارگران کارخانه‌ها نخستین قربانیان بودند. اما اکنون نوبت به «یقه‌سفیدها» رسیده است — حسابداران، تحلیلگران، و حتی خبرنگاران.
داریو آمودی، مدیرعامل شرکت «انتروپیک» (Anthropic)، در مصاحبه‌ای با اکسیوس هشدار داده است: «در پنج سال آینده، هوش مصنوعی می‌تواند نیمی از مشاغل ابتداییِ یقه‌سفید را از بین ببرد.»

یعنی همان کسانی که صبح‌ها با فنجان قهوه و لپ‌تاپ به دفتر می‌رفتند، ممکن است بزودی خانه‌نشین شوند — چون هوش مصنوعی همان کار را بهتر و ارزان‌تر انجام می‌دهد.

انقلاب AGI؛ هوش مصنوعی همه‌فن‌حریف

هدف نهایی شرکت‌های بزرگ، رسیدن به هوش مصنوعی عمومی (AGI) است — سیستمی که نه‌تنها یاد می‌گیرد، بلکه می‌تواند مانند انسان استدلال کند و در هر حوزه‌ای از او پیشی بگیرد.

از سال ۲۰۲۳ تا امروز، میلیارد ها دلار سرمایه‌گذاری جهانی صرف رقابت برای ساخت ای‌جی‌آی شده است. یک هوش مصنوعی همه فن حریف که هم می‌تواند پزشک باشد و هم حسابدار.

کارشناسان معتقدند بازه زمانی ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۵ می‌تواند سال‌های تولد واقعی ای‌جی‌آی باشد — یعنی دوره‌ای که انسان برای نخستین بار رقیبی هوشمندتر از خود در کنارش دارد.

بیکاری فناورانه

بانک جهانی و مؤسسه مک‌کینزی برآورد کرده‌اند که تا سال ۲۰۳۰، ۲۰ تا ۳۰ درصد مشاغل جهانی ممکن است کاملاً خودکار شوند.
اقتصاددانان این پدیده را «بیکاری فناورانه» می‌نامند — موجی که ممکن است از کارمندان ساده شروع شود، اما به سطوح مدیریتی و حتی خلاقانه هم برسد.

بعضی از سیاست‌مداران و اندیشمندان راه‌حل را در درآمد پایه همگانی (UBI) می‌دانند؛ یعنی پرداخت ماهیانه‌ای به همهٔ شهروندان، صرف‌نظر از شغلشان. اما منتقدان هشدار می‌دهند که این راه، انسان را از نقش اجتماعی و عزت‌نفس ناشی از کار جدا می‌کند.

اقتصاددانان حتی اصطلاحی تازه ساخته‌اند: «نفرین هوش» (The Intelligence Curse) — وضعیتی که در آن دولت‌ها و شرکت‌ها دیگر نیازی به نیروی انسانی ندارند و ثروت از ذهنِ مصنوعی می‌جوشد، نه از تلاش انسان.

دانشگاه‌ها، مدرک‌ها و مهارت‌های بی‌اعتبار

اگر ماشین‌ها بتوانند بنویسند، طراحی کنند و برنامه‌ریزی کنند، پس تکلیف مدرک دانشگاهی چیست؟ کارشناسان آموزش عالی می‌گویند دوران تازه‌ای در راه است که در آن «توانایی کار با هوش مصنوعی» جایگزین مدرک خواهد شد.

دانشگاه‌ها در آمریکا و اروپا در حال بازنگری‌اند تا رشته‌هایی مانند مهندسی داده، اخلاق هوش مصنوعی، و طراحی تعامل انسان‌ـ‌ماشین را به هسته آموزش تبدیل کنند. در غیر این صورت، میلیون‌ها فارغ‌التحصیل ممکن است مهارتی داشته باشند که دیگر بازار به آن نیازی ندارد.

از «دوچرخه ذهن» تا «موتورسیکلت مغز»

استیو جابز روزی گفت: «کامپیوتر دوچرخه‌ای برای ذهن انسان است.» امروز شاید بتوان گفت هوش مصنوعی موتورسیکلت مغز است — سریع‌تر، قدرتمندتر، اما خطرناک‌تر.

اگر یاد بگیریم سوارش شویم، می‌تواند ما را به آینده‌ای کارآمدتر و انسانی‌تر ببرد. اما اگر افسارش را رها کنیم، ممکن است به سمت اقتصادی بدون انسان شتاب بگیرد.

صادرات ارزان نفت، آتش به مال ملت ایران

۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۰:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
سمیرا قرائی

افزایش بی‌سابقه تخفیف نفت ایران به چین را باید یکی از نشانه‌های تازه از وضعیت شکننده‌ تهران در بازار جهانی انرژی دانست.

بازاری که از زمان آغاز جنگ اوکراین، نظم پیشینش به‌کلی بر هم خورده و رقابت بر سر فروش نفت ارزان در آسیا، به میدان تازه‌ای از تنش ژئوپولیتیکی میان ایران، روسیه و غرب بدل شده است.

بر اساس گزارش منابع تجاری، تخفیف نفت سبک ایران نسبت به شاخص برنت در بازار چین حالا به بیش از ۸ دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی که در برخی معاملات حتی تا ۱۰ دلار نیز پایین آمده است. این بیشترین فاصله قیمتی در بیش از یک سال گذشته است و معنایش ساده است: ایران برای پیدا کردن خریدار، مجبور شده نفت خود را ارزان‌تر از هر زمان دیگری بفروشد.

اما ریشه این وضعیت کجاست؟ از یک سو، تشدید تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه روسیه و ایران، دسترسی دو کشور به بازارهای رسمی را به‌شدت محدود کرده است. از سوی دیگر، پالایشگاه‌های مستقل چینی که بزرگ‌ترین خریداران نفت تخفیفی محسوب می‌شوند، به‌دلیل سهمیه‌بندی سختگیرانه دولت پکن برای واردات نفت خام، با کمبود مجوز مواجه‌اند. همین موضوع باعث شده عرضه از دو طرف زیاد شود اما ظرفیت جذب کاهش یابد — نتیجه‌اش سقوط قیمت و سردرگمی بازار است.

  • رویترز: تخفیف‌های نفت ایران به چین به بیشترین میزان در بیش از یک سال گذشته رسیده است

    رویترز: تخفیف‌های نفت ایران به چین به بیشترین میزان در بیش از یک سال گذشته رسیده است

در ظاهر، ایران و روسیه در یک جبهه مشترک در برابر غرب قرار دارند. اما واقعیت این است که دو کشور حالا در رقابتی مستقیم برای تصاحب بازار چین گیر کرده‌اند. پس از آنکه غرب واردات نفت روسیه را تحریم کرد، مسکو برای جبران ضرر به سرعت وارد بازار شرق شد و همان تخفیف‌هایی را ارائه داد که پیش‌تر ایران برای جلب خریداران از آن استفاده می‌کرد. این تغییر موازنه، جای ایران را در بازار چین تنگ کرده است.

در دهه‌ گذشته، چین عملاً به تنها مقصد ثابت نفت ایران تبدیل شده است. بخش بزرگی از صادرات نفت ایران در قالب معاملات خاکستری و با استفاده از کشتی‌ها و شرکت‌های واسطه انجام می‌شود. در این میان، پالایشگاه‌های کوچک و متوسط چینی که به «تی‌پات‌ها» معروف‌اند، نقشی کلیدی داشته‌اند. اما همین خریداران اکنون به دلیل فشارهای تحریمی جدید واشینگتن محتاط‌ تر شده‌اند. آمریکا در ماه‌های اخیر چند پالایشگاه چینی و تعدادی بندر و کشتی را به‌خاطر مشارکت در خرید نفت ایران تحریم کرد. نتیجه این شد که بسیاری از خریداران بالقوه فعلاً خرید خود را متوقف کرده‌اند تا ببینند سمت‌وسوی سیاست‌های آمریکا و پکن در قبال ایران به کدام سو می‌رود.

آمارها نشان می‌دهد واردات نفت ایران به چین در ماه سپتامبر به حدود ۱.۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافته — پایین‌ترین سطح از ماه مه. این رقم حدود ۱۴ درصد از کل واردات نفت چین را تشکیل می‌دهد، اما روند نزولی آن برای تهران نگران‌کننده است. ایران به‌طور میانگین روزانه ۱.۳۸ میلیون بشکه به چین فروخته، اما اگر سهمیه‌های جدیدی از سوی دولت چین صادر نشود، احتمال افت بیشتر وجود دارد.

از دید اقتصادی، تخفیف ۸ تا ۱۰ دلاری در هر بشکه شاید تنها یک عدد به نظر برسد، اما در مقیاس صادرات روزانه بیش از یک میلیون بشکه، معنای واقعی آن زیان ده‌ها میلیون دلار در روز است؛ پولی که تهران به آن برای تأمین بودجه، پرداخت حقوق کارمندان، و حفظ ثبات اقتصادی نیاز حیاتی دارد.

100%

اما ماجرا فقط پول نیست. تخفیف‌های سنگین، نشانه‌ای از ضعف چانه‌زنی ایران در بازاری است که زمانی بخشی از نفوذ سیاسی تهران به حساب می‌آمد. در دوران تحریم‌های ۲۰۱۲ و پیش از توافق برجام، ایران نیز مجبور شد نفت خود را با تخفیف‌های بالا به چین بفروشد تا در ازای آن کالا یا خدمات دریافت کند. حالا تاریخ، با جزئیاتی متفاوت، در حال تکرار است.

در آن زمان روسیه با غرب در مناقشه‌ای نبود و ایران تنها صادرکننده‌ای بود که به حاشیه رانده شده بود. اما امروز وضعیت پیچیده‌تر شده: روسیه با همان تخفیف‌ها بازار را پر کرده و ایران را در موقعیت دشواری قرار داده است. به بیان دیگر، کشوری که قرار بود شریک استراتژیک ایران در مقابله با تحریم‌های غرب باشد، حالا به رقیب مستقیمش در فروش نفت ارزان به شرق تبدیل شده است.

از منظر سیاسی نیز این وضعیت پیامدهای مهمی دارد. وابستگی بیش از حد به چین به این معناست که پکن در موقعیتی ممتاز برای تعیین قیمت، زمان و حتی شرایط پرداخت پول نفت ایران قرار گرفته است. اگرچه مقام‌های ایرانی تلاش دارند روابط اقتصادی با چین را «راهبردی» جلوه دهند، واقعیت آن است که در این رابطه، تهران دست پایین را دارد و در مقابل هر فشار جدیدی، مجبور به عقب‌نشینی اقتصادی می‌شود.

در نهایت، افزایش تخفیف نفت ایران به چین نه فقط نتیجه تحریم‌ها، بلکه نشانه‌ای از تغییر ژرف در موازنه قدرت در بازار انرژی آسیاست. ایران در این معادله بیش از هر زمان دیگری به نفتش وابسته است، اما هر بشکه‌ای را ارزان‌تر از قبل می‌فروشد. همان نفتی که زمانی ابزار قدرت سیاسی بود، حالا به پاشنه آشیل اقتصادی جمهوری اسلامی تبدیل شده است — بازاری که در آن، حتی متحدان ظاهری‌اش نیز از فشار تحریم‌ها برای خرید ارزان‌تر استفاده می‌کنند.

کوروش و ترسِ جمهوری اسلامی، از ایران

۷ آبان ۱۴۰۴، ۲۲:۲۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
کامبیز حسینی

در روایت تاریخ است که کوروش، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، به‌جای ویرانی، نظم و مدارا را برگزید. او در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، بابل را فتح کرد، بی‌آن‌که افتخارش در آتش‌زدن شهر باشد.

اسیران، از جمله یهودیان تبعیدشده را آزاد کرد و همین سبب شد که در متون دینی یهود از او به نیکی یاد شود.

پادشاهی که مفهوم قدرت را انسانی کرد
استوانه منسوب به کوروش، یا همان منشور بابلی، فرمان‌هایی درباره آزادی اسیران و پرهیز از آزار مردمان دارد؛ و از همین‌رو، بسیاری آن را نخستین سند تاریخی در دفاع از کرامت انسان دانسته‌اند. پیامش روشن است: قدرت، زمانی مشروع است که پاسدار انسان باشد، نه حاکم بر او.در جهان امروز نیز، اندیشه کوروش خطری برای حکومت‌های ایدئولوژیک است. مشروعیت عرفی ــ یعنی اعتباری که از رضایت و حقوق مردم سرچشمه می‌گیرد ــ با منطق حکومت دینی ناسازگار است؛ همان منطقی که مشروعیت را از بالا دیکته می‌کند. این تضاد، هسته ترس جمهوری اسلامی از کوروش است؛ در تاریخ کوروش، قدرت در خدمت مردم است؛ در جمهوری اسلامی، مردم در خدمت قدرت.

کوروش در آیینه سنت اسلامی
حتی در سنت اسلامی، برخی مفسران و روحانیون نامدار، کوروش را با ذوالقرنینِ قرآن تطبیق داده‌اند. در این افق، کوروش نماد پادشاهی عادل و یکتاپرست است؛ پلی میان ایمان و ایران، که می‌گوید می‌توان هم مؤمن بود و هم ایرانی، بی‌آن‌که در برابر ایدئولوژی حکومتی زانو زد.

محور ترس جمهوری اسلامی از کوروش

ترس از «ملت» در برابر «امت»
جمهوری اسلامی از آغاز با ملی‌گرایی سرِ سازگاری نداشت؛ از حذف نمادهای ملی در سرودها و نشان‌های رسمی گرفته تا ترجیح جغرافیای مذهبی بیرونی بر منافع ملی ایران. کوروش، اما، نماد ایرانی باشکوه است: گذشته‌ای افتخارآمیز با مرزهایی روشن، حافظه‌ای مشترک و غروری ملی. برای حکومتی که هویت خود را نه بر ملت، که بر امت بنا کرده، چنین نمادی تهدید است.

ترس از مشروعیت عرفی در برابر مشروعیت فقهی
در روایت کوروش، مردم سرچشمه مشروعیت‌اند، نه قربانی آن. اما در منطق ولایت فقیه، قدرت از آسمان می‌آید، نه از انسان. این تضاد، بنیاد فکری حکومت دینی را می‌لرزاند.

ترس از «هویت ایرانیِ فراگیر» در برابر هویت ایدئولوژیک
نمادهایی چون کوروش، فردوسی و آرش می‌توانند مردم متکثر ایران را زیر چتر مشترک ملی گرد بیاورند؛ بی‌نیاز از خطبه، تهدید و سرکوب. چنین هویتی، ماشین تبلیغات دینی را بی‌اثر می‌کند. از همین‌رو، هر سال در هفتم آبان، صحنه‌ای تکراری در پاسارگاد شکل می‌گیرد: حکومت راه‌ها را می‌بندد، مردم می‌روند؛ حکومت ممنوع می‌کند، مردم مقاومت می‌کنند.

حذف هویت ملی؛ سیاستی شکست‌خورده
جمهوری اسلامی از آغاز کوشیده مردم را از گذشته‌شان جدا کند. اما هویت ملی با فرمان حذف نمی‌شود و با دستور نیز پابرجا نمی‌ماند. هرگاه حکومت نمادهای تاریخی را کنار می‌زند، مردم با حضور نمادین خود آن‌ها را زنده می‌کنند. پس از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، هنگامی‌که فشارها بر نظام افزوده شد، همان دستگاهی که سال‌ها نمادهای ملی را تحقیر می‌کرد، ناگهان به «ملی‌گرایی اضطراری» پناه برد؛ از «فرزندان کوروش» نوشت، مجسمه ساخت و به آرش کمانگیر آویزان شد. اما این مصادره نمادین، بی‌ثمر بود. مردم به حافظه خود وفادارند، نه به روایت تحریف‌شده حکومت.

تاریخ ایران از اسلام آغاز نمی‌شود
برای سال‌ها، جمهوری اسلامی کوشید بقبولاند که تاریخ ایرانِ پیش از اسلام، تاریخ «شاهانِ ستمگر» است و تنها اسلام مردم را آزاد کرد. اما تحقیر ایران باستان و فحاشی علیه کوروش، در واقع نشانه ترس از هر مشروعیتی است که از انسان برخیزد، نه از آسمان. ترس از این ایده ساده که می‌شود قدرت داشت و درعین‌حال، به قانون، حقوق و کثرت وفادار ماند.

هفتم آبان؛ یادبودِ یک هویت مدنی
نام کوروش در تقویم رسمی نیست، اما هفتم آبان فراتر از یک مناسبت تاریخی است. این روز بهانه‌ای است برای بازتعریف میهن‌دوستیِ مدنی؛ میهن‌دوستی‌ای که نه شوونیسم است و نه نفرت‌پراکنی، بلکه قراردادی اجتماعی است حول کرامت انسان، قانون، تنوع نژادی و حقوق شهروندی. در این روایت، مذهبی و غیرمذهبی، کرد و بلوچ و ترک و فارس، همگی در یک جمله جمع می‌شوند:
«ما یک ملتیم؛ با تاریخی مشترک، سرزمینی مشترک و آینده‌ای مشترک.»
و درست از همین جمله است که ترس خامنه‌ای و خلافت اسلامی‌اش آغاز می‌شود.

کوروش، برخیز و ما را بیدار کن!
امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» این موضوع را مطرح کردیم و پرسیدیم: به‌نظر شما، چرا جمهوری اسلامی از کوروش می‌ترسد؟ روح‌الله رحیم‌پور، تحلیلگر سیاسی از مسقط، مهمان برنامه بود و بینندگان از سراسر جهان به پرسش برنامه پاسخ دادند و در بحث شرکت کردند.


«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنج‌شنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، از شبکهٔ ایران اینترنشنال پخش می‌شود.